برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

علی باقری ١٨:٥١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی دوسه: دوُسه :[اصطلاح صید ]پله لنج

ninja ١٨:٥١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی give it to someone: بذای اولین بار خوش باش

دی جی آی لند ١٨:٥٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی کروناخوردگی: کروناخوردگی نوعی بیماری تنفسی مشابه سرماخوردگی هست که از کشور چین به سایر نقاط جهان سرایت کرده و تا کنون میلیون ها نفر مبتلا و بیش از نیم میلیون کشته بر جای گذاشته.

علی باقری ١٨:٤٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی دفره: دَفرِه:[اصطلاح صید ] تایر یا طنابهای ضخیم که در طرفین لنج جهت جلوگیری از برخورد وصدمه دیدن ، کار گذاشته شده اند.

علی باقری ١٨:٤٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی دگل: دِگَل:[اصطلاح صید ] چوبی است مقاوم راست بصورت عمود در وسط لنج قرار دارد.

علی باقری ١٨:٤٨ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی دریا پر: دریا پُر:[اصطلاح صید ] مد کامل.

علی باقری ١٨:٤٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی دیرک: دیرک:[اصطلاح صید ]دوبازوی که در طرفین لنج ، جهت صید ترال کف از آن استفاده می نمایند.

پوریا برزعلی ١٨:٤٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی via: از طريق - توسط - بوسیله

علی باقری ١٨:٤٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی درمیت: دُرمِیت:[اصطلاح صید ] چوبهای محکمی است که داخل لنج قرار گرفته ، تا لنج از هم باز نشود.

پوریا برزعلی ١٨:٤٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی for sure: مطمئنا

علی باقری ١٨:٤٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی درابه: دُرابه:[اصطلاح صید ] پارچه یا برزنت اضافی.

علی باقری ١٨:٤٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی خن: خَن:[اصطلاح صید ]محلی که وسایل اضافی در آن ذخیره می شود. قاعدتا هر لنج دارای سه خن است- طبقه پایینی لنج.

حاج عمو ١٨:٤٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی Pick: (روى)جايي كليك كردن

علی باقری ١٨:٤٤ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی چین: چین:[اصطلاح صید ]سوزن تور بافی

علی باقری ١٨:٤٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی چی بال: چی بال:[اصطلاح صید ] بویه بزرگ شناوری.

علی باقری ١٨:٤٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی چور: چُور:[اصطلاح صید ] حوضچه های ساحلی کم عمق.

علی باقری ١٨:٤١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی چلب: چَلب:[اصطلاح صید ] چوبی است جهت گرفتن طناب لنگر – چوب افقی در جلو لنج که در منار گوش کرکی قرار گرفته و جهت کشیدن و سفت کردن طنابها ، از آن استفاده می نمایند.

علی باقری ١٨:٤١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی چملاق: چِملاق:[اصطلاح صید ] وینچ که به وسیله قرقره و زنجیر کار می کند.

علی باقری ١٨:٤٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی چپو: چِپُو:[اصطلاح صید ]تُلمبه ای دستی که حهت کشیدن آبهای زاید لنج ، از آن استفاده می شود.

علی باقری ١٨:٣٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی جل: جِل:[اصطلاح صید ] تور مخصوص که جهت صید میگو از آن استفاده می شود.

علی باقری ١٨:٣٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی جهاز: جِهاز:[اصطلاح صید ] لنج

علی باقری ١٨:٣٨ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی جالی: جالی:[اصطلاح صید ]تخته صید تور با تم ترال،ودرب های تخته ای مه دهانه انبار های لنج را می پوشاند.

علی باقری ١٨:٣٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی تهریج: تهریج:[اصطلاح صید ] لبه های لنج

علی باقری ١٨:٣٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی تنپل: تَنپَل:[اصطلاح صید ]خاک نرم و سیاه رنگ کف دریا.

خول نشین ١٨:٣٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی Ditch: معنای اصلیش که nounهستش میشه خندق یا یه چاله طولانی معناش پیچوندن و این چیزا نیست که افراد کسخل

جعفر ١٨:٣٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی شامر: به و زن ا یعنی شمر
به وزن ا یعنی پرتاب کننده

علی باقری ١٨:٣٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی تلوار: تَلوار:[اصطلاح صید ] چادر پارچه برزنتی مخصوص لنج.

علی باقری ١٨:٣٤ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی تکتکو: تکتِکو :[اصطلاح صید ] لنج کوچک تخته ای.

علی باقری ١٨:٣٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی تراد: ترّاد :[اصطلاح صید ] قایق کوچک

علی باقری ١٨:٣٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی تپ: تَپ یا کیوال:[اصطلاح صید ] بویه های که جهت شناوری تورهای ماهیگیری به بالای آن بسته می شود.

علی باقری ١٨:٣١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی پنکه: پنکه:[اصطلاح صید ] به پروانه لنج گفته می شود.

علی باقری ١٨:٣١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی تاوک: تاوُک:[اصطلاح صید ] پهلو گرفتن لنج ها وکشتی ها در کنار یکدیگریا چسبیده به اسکله.

علی باقری ١٨:٣٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی بیرشت: بیرشت:[اصطلاح صید ] طنابی که با سکان و دسته فرمان ارتباط دارد و باعث حرکت سکان می شود- زنجیر دور فرمان.

علی باقری ١٨:٢٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی بوم: بُوم :[اصطلاح صید ] به لنج چوبی که معمولا حمل مسافر و بار را انجام می دهد.

علی باقری ١٨:٢٨ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی بن دار: بُن دار:[اصطلاح صید ]جای نگهداری ادوات صید.

علی باقری ١٨:٢٨ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی بندیره: بُندیِره:[اصطلاح صید ]چوبی است مستقیم در عقب لنج ،جهت روشن کردن چراغ زرد یا سفید در بالا.

علی باقری ١٨:٢٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی بنتوک: بُنتوک:[اصطلاح صید ]تخته باریکی است که سر آن فلزی بوده و جهت گرفتن اشیا از دریا ، از آن استفاده می کنند.

آرزو نصرتی ١٨:٢٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی knowledge based: دانش بنیان

Figure ١٨:٢٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی Spiffy: خوش تیپ، خوش لباس،
spiffy. Something or someone spiffy is fancy or dressed up, like the spiffy red velvet tuxedo you're wearing to your cousin's wedding. If you're looking for an informal way to compliment someone's outfit, spiffy is the word you need.

علی باقری ١٨:٢٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی بلت: بُلت:[اصطلاح صید ]طنابی است با وزنه آهنی آویزان به آن ،حهت اندازه گیری عمق آب.

Figure ١٨:٢٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی failing: نقطه ضعف، ایراد، نقص
A flaw or weak point

a weakness, especially in character; a shortcoming.
"pride is a terrible failing"

علی باقری ١٨:٢٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی برمیل: بَرِمیل:[اصطلاح صید ]چوبی که روی میل نصب می شود و حفاظت میل را به عهده دارد.

علی باقری ١٨:٢٤ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی باور: باوِر:[اصطلاح صید ]به لنگر لنج اطلاق می شود.

ناشناس ١٨:٢٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی تکان و جنبش: لرزش و مگه ازار دارید وقتی خودش نوشته همونو مینویسید

فرشته ١٨:٢٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی آرسام: دوست دارم اسم پسرم رو بزارم آرسام و آرشام توروخدا دعا کنید بارداربشم اگه دخترم بود تیناز بعدهم میخواستم آرسام اسم لری نیست قابل توجه اونیک گف میشه اشکهایم من خودم لرم و اشک میگیم حرسهام نه ارسام

یاسین آذران سقین سرا ١٨:٢١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی سقین سرای: در روستای سقین سرا طایفه های متعددی زندگی می کنند مانند آلیارلو مسیرخانلو-خدایارلو و غیره که در آخر هر یک از آنان واژه لو یا لی آمده که خبر از ایلات متفاوت با نام و طایفه خودشان میباشند زیرا ایلات همیشه در آخر کلمه طوایف خود از ( لو یا لی) استفاده میکنند پس مهاجرت ایلات به این روستای زیبا در گذشته باعث شده زمانی به این روستا نام سکان سرا بگذارند یعنی اسکان یافتگان و به مرور زمان به نام سقین سرا تغییر نام داده است.

راضی ١٨:٢١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی buff: Buffing در مدیریت یعنی راه گریز

Figure ١٨:٢١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی lackey: نوکر دست به سینه پاچه خوار
Lackey is typically used as a derogatory term for a servant or footman with little or no self-respect who belittles himself in order to gain an advantage. Such advantage is often assumed to be slight, temporary and often illusory

Parniyan ١٨:٢٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی As fast as: برابر ، مساوی ، به همان اندازه، به همان مقدار، به همان سرعت ، همان سرعتی که

طناز ( مریم )عسکری ١٨:١٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠
معنی آقایان: کدبانان ، سروران، بزرگ زادگان