برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

محمد حسین ٢٢:٥٧ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی مظلوم: بی گناه

ابراهیم ۱۱ ٢٢:٥٦ - ١٣٩٩/٠١/٢١

مظفر صادقی ٢٢:٥٦ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی Dont look daggers: چپ چپ نکاه نکن

امین زارعی ٢٢:٥٥ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی transcendental: استعلایی

فریدون ارجلو ٢٢:٥٤ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی میلچک: درگویش ترکی مناطق وفس اراک بمعنی مگس است .

فریدون ارجلو ٢٢:٥١ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی ولنگار: ولنگار واژه مرکبی است که ازترکیب ول انگار بوجودآمده است . ول بمعنی جدا،فاقد،رها ،گسسته و... .انگار ازمصدر فعل انگاریدن بمعنی موردتوجه قراردادن ودرنظر گرفتن وبحساب آوردن مشتق شده است . ولنگار بعنوان صفت برای کسی بکار میرود که حسابگرنیست ونشانه های مختلف را درنظر نمی گیرد وحالت شدید این صفت لاقیدی وبی بند وباری است . ولی ولنگاری پائین ترازاین وجه وصفت است .

ایوب ٢٢:٤٩ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی toxic waste: زباله سمی

بهمن عنایتی کاریجانی ٢٢:٤٧ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی نسناس: هو
گروهی از مردم که بر پیامبر خویش عاصی شدند و لذا خداوند یکتا انها را مسخ نمود که به شکل موجودی بنام نسناس در امدند این موجودات در ظاهر به شکل انسان و در باطن پست تر ازحیوان
میباشند ‌‌‌وبه زبان عبری تسلط دارند.

سیدعطاءالله سینائی ٢٢:٤٦ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی انگشت: [گویش بختیاری] anghesht ذغال داغ قرمز از حرارت،
اَنگِشتی در برخی شهرها شغل بوده، در شهرآشوب ها، از جمله شهرآشوب مسعود سعد سلمان به عنوان شغل آورده

ایوب ٢٢:٤٦ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی contamination: ناخالصی

سجاد ارشدی ٢٢:٤٦ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی Keep in under wrap: اصلاح:نزار سه بشه

aram ٢٢:٤٥ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی thats ok: اشکالی نداره

فریدون ارجلو ٢٢:٤٥ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی انگار: انگار به چند معنی بکارمی رود .وازریشه فعل انگاریدن بمعنی درنظرگرفتن ومورد توجه قراردادن بوجودامده است .وبتدرج جایگزین ومترادف واژه چه بسا وشاید شده است .چنان که گفته می شود انگار نه انگار .که دراین شکل نیز معنی واقعی آن همان درنظرگرفتن است ودراصل این جمله بایدبکاربرده می شد که باید درنظر قرارمی داد ولی درنظر قرارگرفتن را مورد توجه قرارنداده ویا نمی خواهد درنظر قرارگرفتن را مورد توجه قراردهد .که بشکل خلاصه انگار نه انگاردرآمده است . انگار وجه امری فعل انگاریدن وبه معنی درنظر قراردادن وفرض کردن است .

P. ٢٢:٤٤ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی Interpreted: درک کردن

Mohammad sp ٢٢:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی Dichotomister: دوتایی کننده

Ezzatollah davoodi ٢٢:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی Physical Contact: برخورد فیزیکی با بازیکن حریف

F ٢٢:٤٢ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی call round: سرکشی کردن،سرزدن،بازدید کردن, visit
I called round on my way home but no one was in

دینا ٢٢:٤١ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی مایسا: دختری با موهای طلایی❤️

بهمن عنایتی کاریجانی ٢٢:٤٠ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی گستره زبان ترکی از مغولستان تا اسکاندیناوی: هو
زبان فنلاندی از شاخه زبانهای اورال آلتاییک و فین و اوگریانی میباشد زبان ترکی به دو دسته فوق وبه لهجه های گوناگون تقسیم میشود زبانهای اورال التاییک و فین واوگریانی که جزو زبانهای آگلوتیناتیو یا التصاقی از بابت مورفولوژی یا ریخت شناسی و استراکچر میباشد از مغولستان تا فنلاند و در شرق اروپا استونیایی ، مجاری ،بلغاری در قفقاز آذری ، داغستانی ،آواری ،لزگی ، در شمال روسیه اقوام یاکوت همگی لهجه های مختلف از زبان ترکی میباشند البته ترکمنی ، ازبکی نیز جزو این دسته اند.


F ٢٢:٣٩ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی call round: بازدید کردن

Mohammad ٢٢:٣٥ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی Chiftain: رئیس
رئیس قبیله

Hossein ٢٢:٣٤ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی دیدن: ریشه این مصدر، دید did, تشابه زیادی با ریشه مصدر videre (به معنی دیدن در زبان لاتین) یعنی vid دارد.

این ریشه در کلماتی چون video، wise، vision، visual به کار رفته است.

فریدون ارجلو ٢٢:٣٤ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی الدنگ: الدنگ مرکب از از ال دنگ است. واژه ای ترکی است . ال بمعنی حیله گر ومکار است (فرهنگ ترکی آذربایجانی آکادمی باکو) ودنگ مترادف دِرنگ دراین زبان است وبمعنی طماع وکسی است که چشم طمع به مال مردم دارد .لذا الدنگ را می توان به معنیصفت ولقب کسیکه چشم طمع توام با حیله وفریب دارد ومی خواهد آنرا ازدست صاحبش درآورد معنی کرد .

عباس نعمتی فر ٢٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی wobble: لرزیدن صدا (ناشی از ترس یا تردید یا پرهیز از گریه)

محمد ابراهیمی ٢٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠١/٢١

مليكا ٢٢:٣٠ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی مليكا: مليكا به معني شاهزاده است (شاه نيا)،معشوقه زئوس هم هست كه دخترى فوق العاده زيبايي بوده
اسمي شيك و هيچوقت قديمي نميشه

بهاره ٢٢:٢٩ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی آسنا: آسنا یعنی روشنایی درون،سرشت پاک،ذات خوب
آسنا خیلی اسم قشنگیه.
من اسم دختر اولم هلنا ست.آسنا جونم قراره 2روز دیگه دنیا بیاد.هلنا و آسنا دوستون دارم.

عباس نعمتی فر ٢٢:٢٨ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی wobble: مردد بودن
The president appeared to wobble over sending the troops in.
Yesterday the president showed the first signs of wobbling over the issue.

رضا س س ٢٢:٢٦ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی Take him out: از پا درمیاریمش

Mina Farahani ٢٢:٢٢ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی elbow grease: زورِ بازو

الهام... ٢٢:٢٢ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی مزین نمود: آراسته کرد

مهدی کاری ٢٢:٢١ - ١٣٩٩/٠١/٢١

شراره رضایی ٢٢:٢١ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی have something on one's mind: نگران بودن درباره چیزی

سیدصلاح الدین ٢٢:١٩ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی لک: سنگ‌نگاره‌های چندهزارساله غار میرملاس و هومیان و کتیبه‌های بی‌نظیر و بی‌مانند بیستون و تمدن چند هزارساله دره سیمره (دره‌مهرگان) و آواهای مور و حوره لکی و فال‌چلسرو و گلونی لکی و هزاران آثار بسیار با ارزش فرهنگی و تاریخی و ادبی دیگر و شاعران و عارفان لک همه‌و‌همه اینها قطره‌ی ناچیزی از دریای بیکران فرهنگ و تمدن قوم بزرگ لک هستند . .
سرافراز باد قوم بزرگ لک
محکم چون گرین
ماندگار چون بیستون
خروشان چون سیمره
با اصالت چون لک و لکستان
من لکم . زبان لکی هویت من است
من لکم مرا با نام نامی لک بخوانید ؟


sara ٢٢:١٩ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی blowback: تف سر بالا

Hossein ٢٢:١٢ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی دادن: مصدر فارسی دادن، معادل است با مصدر لاتین dare .. ریشه هر دو da

این ریشه در کلمات فارسی و انگلیسی همچون:
داده - data
Endow
Render
... به کار رفته است.

مرجع: یوتیوب، کانال Originally Same

بهمن عنایتی کاریجانی ٢٢:١٢ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی لیسه: هو
در یونان باستان نام محلی بوده در آتن که فیلسوفان در حین قدم زدن به تبادل افکار ویا تدریس می پرداختند و کلمه لیسانس برگرفته از این لغت میباشد.
مشاییون یعنی قدم زنان ، فیلسوفانی که حین قدم زدن به تبادل افکار میپرداختند.

سیدحسین اخوان بهابادی ٢٢:١١ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی سیحون: در تاریخ آمده است که در مرز شرقی خراسان بزرگ (که امروزه به خراسان ایران و افغانستان تقسیم شده) رود بزرگی به نام‌ جیحون (نام قدیم جیحون، امو است ) جاری بوده است و سرزمین‌های آن سوی رود را ماوراءالنهر (فرارود یا ورارود) می‌خواندند . انتهای سرزمین باستانی ماوراءالنهر، رود دیگری به نام سیحون جاری بوده است امروزه این دو رود به ترتیب به نام آمودریا(amu darya) و سیردریا( syr darya)( نحوه تلفظ: sir) خوانده می‌شوند.
سیر دریا یا همان سیحون، دو سرچشمه دارد، یکی از کوه‌های قرقیزستان و دیگری شرق ازبکستان که این رود پس از گذر از جنوب کشور قزاقستان از سمت شمال به دریاچه آرال می‌رسد.
آمودریا یا همان جیحون پس از سرچشمه گرفتن از فلات پامیر با گذر از مرزهای افغانستان با تاجیکستان و پس از گذر از کشورهای ترکمنستان و ازبکستان از سمت جنوب به دریاچهٔ آرال (دریاچه خوارزم) می‌ریزد. آمودریا پرآب‌ترین رود آسیای میانه و بعد از آن رود سیر دریا است.

فریدون ارجلو ٢٢:٠٦ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی هست: هست مترادف است می باشد و ماضی بعید آن بود می باشد .هست رامی توان بمعنی مطلق وجود که حالت های تولد،ایجاد،موجودیت، وبطورکلی جریانی ازحیات درآن جریان دارد ویاتبلورحیات وزندگی معنی کرد . واژه آباد که ازمشتقات واژه بودن وهم معنی با هست وهستن می باشد درطی زمان بشکل پسوندی بدنبال اسامی وصفات برای مراکزجمعیتی درآمده است .این کاربری درمقاطعی برای واژه هست نیز کاربری داشته ونمونه های آن درکتاب تاریخ قم درموارد متعددی وجوددارد که بصورت پیشوند وقبل ازاسامی خاص درمورد نام مراکزجمعیتی ونامیدن آنها بکاررفته است مانند (هست اولاد ...یا هست عبدالله).بنظر می رسد درخصوص تفاوت معنایی واژه هست وآباد به نکته ظریفی بایدتوجه کردوآن تفاوت دربنیان چنین روستاهایی می باشد وازشرایط تاریخی ایران برای کاربری این این دواژه ومنسوخ شدن واژه هست حکایت می کند .بنظرمی رسد واژه هست درخصوص روستاهایی بکار می رفته که نوبنیان بوده وقبلا سابقه ایجاد وبهره برداری نداشته است .ولی واژه اباد که متضاد آن ویران است درخصوص روستاهایی بکارمی رفته که ازقبل سابقه بهربرداری وسکونت داشته ولی بدلایل تاریخی دچارویرانی شده وسپس ازنواحیا وموردبهره برداری قرارگرفته است .وچون تکرار ویرانی وازنوآبادشدن درتاریخ ایران امری رایج می باشد وسراسرتاریخ ایران را نهب وغارت وویرانی تشکیل میدهد ،لزومی برای بنیان واحداقتصادی ویا اجتماعی جدید وازآغازنبوده بلکه مردمان برای بهره برداری سابقه وتجربه مردمان ماقبل خودرا مورد توجه قرارداده وازتجربه آنها وچه بسا ازمانده های آنها استفاده کرده وباانتخاب گزینه آباد کردن ویرانه ها به سراغ چنین مراکزی رفته اند وبدین جهت بتدریج به جهت عدم ضرورت ونداشتن اولویت انتخاب وتجربه ایجاد واحد نوبنیان واژه هست منسوخ شده است.

ایهان ٢٢:٠٥ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی Award: جایزه

Hossein ٢٢:٠٤ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی ایستادن: نسخه لاتین این فعل به شکل مصدر stare می باشد که ریشه آن sta با آنچه در اوستا به شکل "ستا" آمده است همخوانی دارد.

این ریشه پایه بسیاری از کلمات فارسی و انگلیسی است:
ایستادگی، ایستا، ایستگاه، استاندارد ..
Stand, stay, station, standard ...

مرجع: یوتیوب، کانال Originally Same

علیرضا ٢٢:٠٣ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی occupied: کشور اشغال شده

پوریا برزعلی ٢٢:٠٢ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی bushland: (اسم) بوته زار

اسفندیار حیدری ٢٢:٠١ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی left out: طرد شدن

عباس نعمتی فر ٢١:٥٨ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی CE: بعد از میلاد مسیح
He died during games in honour of Claudius in 44 CE.
In the ninth century CE, the Irishman John Scotus Erigena translated the Celestial Hierarchy.

عباس نعمتی فر ٢١:٥٨ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی C.E.: بعد از میلاد مسیح
He died during games in honour of Claudius in 44 C.E..
In the ninth century C.E. the Irishman John Scotus Erigena translated the Celestial Hierarchy.

صادق ٢١:٥٧ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی اپیدمی: یعنی یه چیز عالم گیر و غیر قابل کنترل

Hossein ٢١:٥٧ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی ارث: ریشه کلمات انگلیسی چون:
Heir
Inherit
Heritage
واژه لاتین heres می باشد که h آن خوانده نمی شود .. یعنی eres یا همان ers/ارث.

مرجع: youtube، کانال Originally Same

deli ٢١:٥٤ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی install computer dictionary: نصب کردن دیکشنری تو کامپیوتر

Hossein ٢١:٥٢ - ١٣٩٩/٠١/٢١
معنی وعده: واژه وعده vade با نسخه قدیمی تر کلمه انگلیسی wed (به معنی وعده دادن/to promise) که به شکل wedde (در انگلیسی میانه) می باشد، در تشابه کامل هست.

کلمه انگلیسی wedding به معنی عروسی از این ریشه می باشد.

مرجع: یوتیوب، کانال Originally Same