انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Hadi ٠٨:٤٩ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی Handle: حمل کردن با دست

غیاثی فر ٠٨:٤١ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی what if analysis: تحلیل شرط و جزا
تحلیل اگر - پس چه

مهدی اصلی ٠٨:٣٨ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی دائن: دائن در مقابل مدیون بستانکار مثل این که شخص ثالث به بانک بدهکار است شخص ثالث مدیون بانک داین

نرگس ٠٨:٣٦ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی ارمان: هدف بزرگ. آرزو.اهداف بشریت برای آرامشی جهانی

مقداد سلمانپور ٠٨:٣٥ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی Campaign: عملیات
مثلا عملیات حفاری و ... .

رجبعلی ٠٨:٢٢ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی midcourse: وسط دوره
اواسط یک پروژه
نیمه ی راه

Babak Pakdaman Sardrood ٠٨:٢٠ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی ارق ملی: کاربرد واژگان عرق و ارق درست نیست، چون هر دو واژه بیگانه بوده و جایی در زبان پارسی ندارند. غیرت واژه عربی است و دارای چیم (معنی) شرافت است. خوانندگان گرامی و به ویژه کارگزاران این تارنمای سودمند نگرش داشته باشند که واژگان با واگ هایی چون ع، ذ، ق، ض، ص، ط، ظ واژگانی پارسی نیستند، مگر این که پس از ورود عرب، ترکی گوی عثمانی یا ترک تبار مغولی و تیموری به فرهنگ و زبان ایران، از دگرگونی واژگان پارسی پهلوی زبان کهن ایران زمین پدید آمده باشند. همچنین، از خوانندگان گرامی، خواهش می کنم که به جای رای دادن تند و تیز و بی اندیشه و بی بررسی، بیشتر نیبیگ (کتاب) بخوانند و در این کار می توانند به تارنمای بسیار سودمند پارسی انجمن رفته و از نیبیگ ها و دانینَگان (مقالات) هستومند (موجود) در آن تارنما بهره گرفته و بیشتر بخوانند. دانایی زبان مادری راستین چیزی اَزراییشنیگ (زینتی) و یا فرمایشی نیست، خیر (موضوع) پی بردن به کیستی (هویّت) خود است که امروزه بیگانگان و بیگانه پرستان در پی تَرمنشی (سوء استفاده) از آنخیر و ناآگاهی و نادانی مردم ایران زمین در جای جای آن هستند. من واژگان پارسی پهلوی را در زیر می شناسانم:
{اَبَرمان: شَرَف، بزرگواری، شرافت}
اَبَرمانیگ: شریف
اَبَرمانیگی|ه: شرافت
{اَبَرمِنیدَن ({اَبَرمِن-}): با غرور رفتار کردن}
{اَبَرمِنیدار: مغرور}
{اَبَرمِناگ: مغرور}
اَبَرمِنیشن: مغرور؛ {غرور}
{اَبَرمِنیشنی|ه: اَبَرمِنیشنیه، مغرور بودن}
{اَبَرمِنیشنیگ: مغرور؛ وابسته به غرور}
{اَبَرمِنَگ: غرور}
آزَرم: آبرو، خوشنامی، احترام، حیثیّت، شرافت، نجابت، افتخار
آزَرمیگ: محترم، شریف، نجیب، آبرومند
آزَرمیگی|ه: آزَرمیگیه، شرافت، احترام، آبرومندی، نجابت
فرارُونی|ه: فرارُونی، حقّانیّت، شرافت، درستی
با بهترین آرزوها،


جاوید ٠٨:٢٠ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی بانگ: نهیب

مقداد سلمانپور ٠٨:١٥ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی Set up: تعیین فرآیند یا روش انجام کاری
مشخص کردن شیوه انجام کار

وحید ٠٨:١١ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی مانیفست: چارچوب عمل یک گروه یایک حزب

عقیل رشیدی ٠٧:٣٥ - ١٣٩٧/١١/٣٠

عقیل رشیدی ٠٧:٣٢ - ١٣٩٧/١١/٣٠

احمد ٠٧:٢٧ - ١٣٩٧/١١/٣٠

احمد ٠٧:٢٦ - ١٣٩٧/١١/٣٠

احمد ٠٧:٢٥ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی نمو: رشد

...a... ٠٦:٤٩ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی body: عضو

عبدالخلیل قوطوری ٠٦:٣٩ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی dialectic: daɪəˈlektɪk-Dialectic-En-دایلکتیک=لهجه های، منطقی، جدلی، مناظرهای، گویشی
معانی دیگر: (معمولا جمع - بررسی عقاید از راه استدلال و منطق و معمولا از طریق پرسش و پاسخ) جدل، احتجاج، فرنودآوری، اندیش سنجی، بحث منطقی، (معمولا جمع - روش منطقی هگل که مارکس و پیروانش برای تحلیل فرآیندهای اجتماعی و اقتصادی به کار گرفتند) دیالکتیک، فرنودگری
Dialectic-Turk-دیالکتیک=بنای گفتگوی دوطرفه(یا چند جانبه)، پایه گذاری بحث وجدل، دوختن و وصل کردن گفتگوها به هم، بحث و گفتگوی مرتبط به هم، گفتگو و بحث را استوار کردن ، قابل بحث و گفتگو ساختن
دیالک(دیالیک)=قابل گفتگو، توانایی بحث، قادربه سخن، موضوع بحث
Di=دی=فعل امر دیمک=سخن گفتن، گفتگو کردن، محاوره کردن – دیان=می گویم –دیدیم=گفتم
Tic=تیک=فعل امر تیکمک = وصل کردن، دوختن، بنا کردن،استوارکردن،ساختن – کوینک تیک= لباس بدوز- أوی تیک= خانه بساز، خانه بنا کن- ایکی سینی تیک= دو تا را به هم وصل کن(بدوز) – علامت تیک زدن به معنی تأئید کردن درستی یا نادرستی دوچیز یا موضوعی ، دو چیز را به هم وصل کردن و دوختن
ارتباط کلمات فارسی،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک-poladabady@blogfa.com

عبدالخلیل قوطوری ٠٦:٣١ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی dialect: daɪəˌlekt-Dialect-En- دایلکت =لهجه، گویش، زبان محلی - معانی دیگر: عضو خانواده یی از زبان ها، هموند زبانی، گویشی، لهجه ای، (غیر علمی) هر لهجه ای که با لهجه ی پایتخت یا لهجه ی اصلی سرزمین فرق داشته باشد
Dialect-Turk-دیال اِکت=گویش،ریشۀ زبانی، لهجۀ حاصل شده، گفتگوومحاوره، سخن بدست گرفته وکاشته شده،سخن ریشه دار، محصول سخن، ریشۀ زبان ،
Di=دی=فعل امر دیمک=سخن گفتن، گفتگو کردن، محاوره کردن – دیان=می گویم –دیدیم=گفتم
Al=آل=فعل امر آلماق=گرفتن،کسب کردن،بدست آوردن ،حاصل کردن- آلدیم=گرفتم، - آلیان=می گیرم
Ect=اِکت=محصول، ریشه دار،چیز کاشتنی وریشه دار کردنی- اِکتیم=کاشتم، ریشه دارکردم
Ec=اِک= فعل امر اِکمک= کاشتن، ریشه دار کردن، - اِکین=زراعت، کشاورزی، آنچه می کاریم ودرو می کنیم – اِکین اِکیان=کشت می کنم، کشاورزی می کنم، زراعت می کنم- قدیم اِکیش=ریشۀ کهن (در مورد کشت وزبان و موارد دیگر)-
Dial- دیل=زبان(عضو بدن)، زبان گفتاری، گویش، لهجه، زبان محلی، هرگویشی که از زبان جاری می شود
پارس دیلی= زبان فارسی- ترک دیلی=زبان ترکی- دیللنمک=باب گفتگو را باز کردن، سخن گشودن-مثل :دیللن=سخن بگو- چاغام دیلندی= بچه ام حرف می زند( حرف زدن را آموخته یا نوزادی که تازه سخن می گوید) – دیالمک=بحث وجدل کردن، محاوره کردن،گفتگو با دیگران ، بحث و گفتگو به دست گرفتن-دیلمک=بریدن،چاک دادن (دیه گرفتن = با بحث وگفتگو و تشریک مساعی و یا(بریدن) چیزی را فیصله دادن )- دیه=گفتگو- دیه دیه گلدیم = برای تأکید به گفتگو آمدم،برای سخن گفتن آمدم – دیلنمک=گدایی کردن، چیزی را طلب کردن، چیزی از دیگری خواستن ، دست یاری وکمک دراز کردن
ارتباط کلمات فارسی،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک-poladabady@blogfa.com

ناشناس ٠٦:١٥ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی نازلی: یعنی ناز دار عشوه دار

ایما محسنی ٠٦:١١ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی If so: اگه اینطوره

احمد ٠٦:٠٦ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی Piss: شاش

سید محمد هاشمی ٠٦:٠٢ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی take it easy: آروم باش حالا که چیزی نشده- جوش نزن

Macmillan:👇👇👇👇

used for telling someone to be calm when they
are upset or annoyed.

Take it easy, Joe. Everything is going to be just fine.
جوش نزن، جو. همه چی خوب پیش خواهد رفت.

سید محمد هاشمی ٠٥:٤٨ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی go off: (بمب) منفجر شدن

Cambridge:👇👇👇👇
If a bomb goes off, it explodes.

�Eg: The �bomb� went off at midday.
بمب وسط روز ترکید.

ایما محسنی ٠٥:٠٥ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی Bon voyage: سفر بسلامت

مهدی ٠٤:٤٢ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی flexural rigidity: اتصال گیردار خمشی

سجاد مصلحی ٠٤:٣٠ - ١٣٩٧/١١/٣٠

حسن صفری ٠٤:٠٦ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی eigenfunctions: توابع ویژه

سعید ٠٣:٥٣ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی آلترناتیو: گزینه مناسب ،یاگزینه برتر

محمد حبیبی ٠٣:٤٩ - ١٣٩٧/١١/٣٠

مارفی ٠٣:١٣ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی سوزان: شماهایی که اسمتون سوزان هست بهتون شناسنامه دادن ؟ من چندین بار رفتم که تو شناسنامه هم اسمم سوزان باشه ولی بهم شناسنامه ندادن الان همه به اسم سوزان میشناسن خودمم دوس دارم ولی شناسنامه یه اسم دیگه

ندا ٠٢:٤٣ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی narrow escape: قسر در رفتن

saba ٠٢:٣١ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی ceo: شخص با نفوذ در یک سازمان

ایما محسنی ٠٢:٢٧ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی In an Instant: در یک آن
در یک چشم برهم زدن

سورج عشمه ٠٢:٢٦ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی سورج: سورج یک نام اصیل هندی و به معنی خورشید هستش

جمشید صادقی ٠٢:٢٤ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی رفیع آباد (نرماشیر): باسلام جمشید صادقی هستم از روستای رفیع اباد خواستم از روستایم تعریف کنم درروستای مایک قنات ودو قلعه تاریخی وجودداردکه به دوران قاجار برمیگردد این دوقلعه خیلی بزرگ ودیدنی برای گردش گران هستند ولی چه فاید که روز به روز انهاخراب مشوندولی کسی نیست انهارابازسازی کند خانه من روب رو ان اثارباستانی هست ووقتی من درب حیاط باز میکنم چشم به انها می افتد خوشحال میشوم که چنین اثاری درروستایمان داریم!وازطرفی هم ناراحت هستم که این اثار باستانی راخیلی ها نادید میگیرن وبه تازگی شنیدم که مخواهن انهاروتخریب کنن ودروسط انهایک متوراب بزنند وکشاررزی کنند حیف و ۱۰۰حیف باتشکر

شمسی ٠٢:٠٩ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی like me: مثل من

مجید ٠٢:٠٨ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی شهروسوند: خانه قائد شهروسوند
خانه(منزل)
قائد(لقب شخص)
شهروسوند(طایفه شخص)
طبق سنگ مزارهای خانوادگی ،
نام طایفه شهروسوند میباشد
و اسامی چون :
قائد شهروسوند ، قائد بنیادی ، قائد اسدی ، قائدی ، و .....
از خانه شهروسوند میباشند
مانند قائد بنیاد منطایفه شهروسوند
قابل ذکر است
بر روی سنگ مزاری
واقع در منطقه زز و ماهرو
از شخصی به نام
قاید نجف شهروسوند
مربوط به قرن نهم�۹�
نام برده شده

مصطفی ٠١:٥٩ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی Storm cloud: ابر طوفان زا

مصطفی ٠١:٥٧ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی strike back: ضد حمله، بدل زدن

فرشید ٠١:٤٠ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی سهیلا: نرم, لطیف, مهربان, ساده و بی آلایش,,, موجودی که میشه بهش اعتماد کرد

یزدان ٠١:٤٠ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی Concurrency: همزمانی

مهرسام صالحی مقدم ٠١:٢٧ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی داستان: فسانه

امین محمدی ٠١:١٨ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی bistory: بی نظیر

حسن آزادی ٠١:١٠ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی رزگاه: رزگاه یعنی زر

بهارفلاحپور ٠١:١٠ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی proceeds of sale: عایدات فروش

ذبیح ٠١:١٠ - ١٣٩٧/١١/٣٠

سید ٠١:٠٦ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی تخم دلدل: برای شخصی به کار می رود که بین او و دیگران فرق گذاشته شده.
مثال:فلانی تخم دلدل کرده؟که آنقدر به او بها می دهید به ما نه
مثال:مگر تو تخم دلدل می کنی که انتظار دارید اضافه تر از ما حقوق بگیری؟

SuperSU ٠١:٠٣ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی pushing: فشار اوردن

عصبانی کردن

دیوانه شدن(دی ونم نکن)

عارف ٠١:٠٢ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی برو بابا: Go with with
Get off

سید ٠١:٠١ - ١٣٩٧/١١/٣٠
معنی ارازل: افرادی که معمولا با وجود هیکل تنومند ادب و جوانمردی را رعایت نمی کنند و با وسایل و حرکات ناشایسته به ضعیف تر از خود زور می گویند یا اعمال منافی عفت مانند تجاوز ٬زور گیری٬....انجام می دهند.