انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Babak ١٨:٠٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی customizable: قابل شخصی سازی

هیمن ١٨:٠٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی push through: (حرف خود را) به کرسی نشاندن، به تایید رساندن

مسیح ١٧:٥٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Describe: تعریف کردن_توصیف کردن

HHH ١٧:٤٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی poem: شعر یا شعر داستانی

نایا ١٧:٤٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی ژینا: سلام منم اسم دخترم رو با وسواس بالا ژینا انتخاب کردم
به نظرم قشنگ ترین اسم دخترانه است
و معانی زیادی داره

در فارسی زیرک و باهوش و زن پیروز
در کردی زندگی بخش
در فرانسه نابغه
در ایتالیااسم گلی (احتمالانوعی از بنفشه افریقایی)و...

Mobina ١٧:٤٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Speak: گپ زدن

هاله فتحی ١٧:٤٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Fab: بعضی موقع ها میتونه به معنی fine and bored باشه به معنی خوب و خسته ام

Melody ١٧:٣٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی brunch: مخفف دو واژه break fast وlunch هست که هم صبحانس هم ناهار برای کسی که صبحانه رو دیر میخوره

حسن ١٧:٣٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی frustrated: Frustrated fantasy
خیال خام..

Alireza ١٧:٣٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی pet peev: چیزی که از آن نفرت داریم

آرمان ١٧:٣٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠١

آرمان ١٧:٣٥ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی closed book: ناشناخته

محمد جواد ١٧:٣١ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی keep dropping hints: غیر مستقیم گفتن

افشین حاجی طرخانی ١٧:٣٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی subdigital: Adjective

(anatomy) On the underside of a digit
سطح زیرین یک انگشت

https://www.wordsense.eu/subdigital/
https://dictionary.university/Subdigital

زهرا حسینی ١٧:٢١ - ١٣٩٨/٠٦/٠١

محمد قلی پور ١٧:١٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی touch base with someone: با کسی حرف زدن
برای مثال I just wanted to touch base with you معنی می دهد: من فقط میخاهم باهاتون حرف بزنم

راحیل موسوی ١٧:١٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی راهین: راهین اسم دختره
اصلا به اسم پسر نمیاد وبرای پسر حیلی اسم مسخره ودخترانه میشه از نظرم خیلی خنده داره اسم پسر راهین باشه وبره مدرسه دوستاش مطمئن باشید که دوست هاش مسخرش میکنن
من اسم خواهرم رو می خوایم بزاریم راهین یا راشل

پریا ١٧:٠٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی melt: آب شدن یا ذوب شدن
تبدیل از جامد به مایع
مثل آب شدن بستنی یا یخ
Change from solid to liquid

ابوالفضل ١٧:٠١ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی barzagli: زبندر

محمد جواد ١٧:٠٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی get my own back on: تلافی کردن

کاظمی ١٦:٥٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی شاطریان: فرهیخته
دارای هوش و زکاوت
نانوایان

Fateme ١٦:٣٧ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Skinny: شلوار لوله تفنگی

سعید صفاری مقدم ١٦:٣٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی lest: صرفا از این جهت که...، از این بابت که ممکنه...، از ترس آنکه..

راضیه ١٦:٣١ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی راضیه: راضیه یعنی راضی بودن به رضای خدا

کریملو ١٦:٢٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Signifies: دلالت داشتن

حنانه ١٦:٢٥ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی wild dream: رویای محال

Yasna ١٦:١٧ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Yorktimes: اول وقت ها

علی اسماعیل وندی ١٦:١٦ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی put a dollar in the jar: عصبانی شدن
فریاد زدن

حسین بحری ١٦:١٦ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی عنقا: آراسته، زینت شده، جواهرنشان

Mahdi ١٦:١٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی In for a penny in for a pound: آب که از سر گذشت، چه یک وجب چه صد وجب

فريبا حكيم زاده ١٦:١٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی fixed idea: وسواس فكري

روژان ١٦:٠٧ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی get on the train: از قطار خارج شوید

محمد جواد علیزاده ١٦:٠٥ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی robustness: مقاومت

پويا ١٦:٠٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Embitious: جان طلب

علی سیریزی ١٦:٠٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی ساناخت: ساناخت نام یکی از فراعین و پادشاهان دودمان سوم مصر باستان است.

پويا ١٦:٠٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Sharply: Otley Spock sharply to tennison آتلي به صورت واظه و بي پرده صحبت ميكرد

مهدی صباغ ١٦:٠١ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Exchange student: Noun-countable :
دانشجو یا دانش آموز مهمان
کسی که برای مدت کوتاهی، جهت ادامه تحصیل به خارج از کشور مسافرت می کند.

sahar ١٥:٥٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی carts: چرخ دستی در فروشگاه ها

ويدا ١٥:٥٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی sharma: شما بگين

Fatemeh ١٥:٥٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی relaxing: آرامش دهنده

علی سیریزی ١٥:٥٥ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی خسه خموی: خسه خِموی آخرین پادشاه دودمان دوم مصر باستان است.

مهدی صباغ ١٥:٥٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Host family: خانواده ای است که فردی غریبه را که عموما اهل کشوری دیگری است و دارای فرهنگ متفاوتی نیز می باشد، به منزل خود دعوت کرده و بدون دریافت هیچ پولی از وی پذیرایی می کنند.

علی سیریزی ١٥:٥٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی سند شاهی: سِنِج یا سِنِد شاهی از دودمان دوم مصر باستان است که گمان می‌رود پس از ونگ به پادشاهی رسیده باشد و به احتمال زیاد در زمان وی یک تجزیه موقت در مصر صورت یافته و مصر به دو بخش شمالی و جنوبی منقسم گردیده و او پادشاه نیمه شمالی در پایتختی ممفیس حکومت می نموده.

فريبا حكيم زاده ١٥:٥٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی tailspin: پريشاني ، نابساماني

زهرا رجائی ١٥:٤٦ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی آفیش: پذیرفتن و دعوت به کار کردن شخصی برای انجام آن در یک حیطه کاری

علی سیریزی ١٥:٤٦ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی سنج: سِنِج یا سِنِد شاهی از دودمان دوم مصر باستان است که گمان می‌رود پس از ونگ به پادشاهی رسیده باشد و به احتمال زیاد در زمان وی یک تجزیه موقت در مصر صورت یافته و مصر به دو بخش شمالی و جنوبی منقسم گردیده و او پادشاه نیمه شمالی در پایتختی ممفیس حکومت می نموده.

سیدحسین اخوان بهابادی ١٥:٤٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی گج: Goj/در گویش مردم بهاباد،لای درز کوچک را گویند.مانند گج در، گج کمد،میگن چیزی گج دندونش گیر کرده و اصطلاح گج کردن برای قرار گرفتن در لا به لای صف و ردیفی که جا برای نشستن یا ایستادن وجود ندارد و باید با قدری سختی و باز کردن جا توسط افرادی که در صف هستند صورت گیرد و اصطلاح گج نکن یعنی به زور و فشار وارد صف نشو که بیشتر برای حالتی گفته می‌شود که جای صف محدود است مثل صف نماز جماعت، که باعث اذیت شدن دیگران می شود البته اگر بتوان جا باز کردبسیار کار پسندیده ای است که در دین هم به آن تاکید شده است.

علی سیریزی ١٥:٤٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی نینت جر: نینِت جِر نام یکی از هوروسی ها یا فرعون های مصر و سومین پادشاه دودمان دوم مصر باستان است.

مهدی صباغ ١٥:٣٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Abrupt: Adjective
بی ادبانه
غیردوستانه
ناگهانی
غیرمنتظره

علی سیریزی ١٥:٣٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی رانب: رانِب، یا نب‌رِ و نب‌را‌، نام هوروسی یا فرعون و یکی از پادشاهان دودمان دوم مصر باستان است.