انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سینا ١٢:١٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی disorientated: گمگشته، سرگردان، آشفته

رئیس علی دلواری ١٢:٠٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی double glazed: (یک صفت است)
(درباره پنجره به معنی) دوجداره
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Merriam-Webster :
having two layers of glass to keep heat inside and reduce noise
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین MACMILLAN :
having windows with two layers of glass

کاملیا ١٢:٠٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣

رئیس علی دلواری ١١:٥٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی burgeoning: در حال رشد و توسعه بصورت سریع
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Merriam-Webster :
growing, expanding, or developing rapidly
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین MACMILLAN :
growing or developing quickly
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Cambridge :
developing quickly

قاسم ١١:٥٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی رایمون: اسم بسیار زیبایی منم خوشحالم اسم پسرم رو رایمن گذاشتم چون ثبت احوال شناسنامه نمیداد مجبور شدم به جای رایمون رایمن بزارم در نوشتار انگلیسی و معنی اسم تاثیری نداره

مهسان احمدپور ١١:٥١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی come on board: روی کار آمدن ، استخدام شدن ، به تیم ملحق شدن

بهار ١١:٥٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی قعبره: مکر و حقه بازی

صالحی ١١:٥٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی as per: مترادف با:
according to / consistent with / following / in accordance with / in keeping with / in line with / based on
براساس

مریم کبریائی ١١:٤٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی discrepancy: مغایرت

ایمان ١١:٤٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی prosumer: مشتری برتر

ایمان ١١:٤٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی prosumer: مشتری آگاه

Hadi JN ١١:٣٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی flame: شعله آتش

مرضیه ١١:٢٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی ethice: اخلاقیات

اریانا ١١:٢٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی Shurg off: رها کردن

نیلوفر محمدیان ١١:١٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی flat: ثابت (در حسابداری flat rate=نرخ ثابت)

Ansa ١١:١٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣

فیض ١١:٠١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی early: قبل

علی حسین اسفند زاد ١٠:٥٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی grounded: متعادل شدن (در آسیب شناسی روانی: بازگشت از یک حالت مرضی به حالت عادی)

farzaneh ١٠:٥٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی fringe: حاشیه

فرناز ١٠:٥١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی مهشید: منم اسم مهشیدو دوس دارم با این نظرات شاید اسم دخترمو که شهریور به دنیا میاد رو میزارم مهشید ترکیبی از ماه وخورشید خیلی زیباس

سید محمد میرباقری ١٠:٥٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی بازی هفت سنگ: Seven stone And taging play

Abtin ١٠:٤٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی dwellings: محل سکونت

زهرا تورجی ١٠:٤٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی تورج: همه دنیا رو داشتن

fatemeh ١٠:٤٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی danger: My sister is scard and i say you can see the work you is very danger
این جمله به قول اقای دکتر (با عشق) تقدیم شما💪💪

Mahshid ١٠:٢١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی مهشید: من از روی کپی کتاب بزرگ ک توش کلی اسم با معتیش هس خریدم معنی اسم زیبای مهشید رو نوشته بود :نور ماه،پرتو ماه
و ریشه اسممون ایرانی هست
اینک میگید ریشش زرتشتیه رو از کجاتون در میارید😒

صالحی ١٠:١٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی take up: مترادف با engage
درگیر شدن

Vafa ١٠:١١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی bring: سوق دادن

Sana ١٠:٠٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی watermarking: نهان نگاری

دکتر عبداله فرهنگ ١٠:٠٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی پیچ خور: /pičxor/
[ خ ُ ] (نف مرکب) ترکیب از پیچ خور. کسی که در غذا خوردن ناز و ادا دارد. بد غذا. بد خوراک.
پیچ: [قدیمی، مجاز] کجی؛ ناراستی؛ انحراف.
خور: ریشه خوردن؛ خوراک؛ خوردنی.

اشکان ١٠:٠٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی ارث: بهترین پیشنهاد : مرده ریگه
تو گیلگی وهشته به معنی گذاشتن است :
Khoo khana vahashte
خانه اش را ترک کرد

مهسان ١٠:٠٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی escape from: shake- throw off- shake off

نرگس ١٠:٠٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی break the mould: هنجار شکنی

پژمان ١٠:٠٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی graded mesh definit: شبکه مندرج تعریف شده

امیر ١٠:٠٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣

سهیلا ١٠:٠٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣

Samaneh ٠٩:٥٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی Discountinuities: غیرممتد

Roya ٠٩:٥٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی Revealing: Showing too much skin

نرگس ٠٩:٥٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی اصول گرا: fundamentalist,conservative

احمدضیا ٠٩:٥٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣

سهیلا ٠٩:٥٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣

سهیلا ٠٩:٥٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣

مستوره کلانتری ٠٩:٥١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی خرده برده: کدورت
دلخوری

اشکان ٠٩:٤٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی وسط: زبان عربی یک زبان ساختگی است :
واژه آریایی وست vasat که عرب آنرا وسط مینویسد در زبان سنسکریت به شکل वैषुवत vaiSuvata به معنای میانگاه هر چیز middle of anything و همچنین به شکلविषुवत् viSuvat به معنای میانیترین middlemost و یا در میانه بودن being in the middle آمده که هر دو از ریشه vais و یا vis ساخته شده‌اند. عرب از روی لغت وست=وسط واژگان وساطت توسط متوسط و اوسط را جعل کرده است.


سهیلا ٠٩:٤٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣

نرگس ٠٩:٤٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی ابگرمکن: boiler-water heater

عليرضا گل ٠٩:٤٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی hats off to you: احسنت به تو

Simon ٠٩:٣٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی landless: بی سرزمین

عليرضا گل ٠٩:٣٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی fill me in: منو در جريان بزار

نرگس ٠٩:٣٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی آبگرمکن: ,boiler,water heater

ظهراب ٠٩:٣٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
معنی ظهراب: ظهراب از از ریشه ظهر به معنی روشنایی، آشکار