انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

NeginMk ٢٠:٢٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی Converted: تبدیل شده
تبدیل کردن

shiva_sisi‌ ٢٠:٢٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی novelist: someone who writes novels

شاهین ٢٠:٢١ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی گاه: پسوند نام مانند چراگاه آزمایشگاه پالایشگاه کشتارگاه دانشگاه خردایشگاه زایشگاه آموزشگاه آسایشگاه

shiva_sisi‌ ٢٠:٢٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی composer: someone who writes music

NeginMk ٢٠:٢٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی ancient: Ancient Native people
مردم بومی

shiva_sisi‌ ٢٠:١٩ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی A composer: someone who writes music ⇒

سلطانی آسترکی ٢٠:١٧ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی زراسوند: تیره آسترکی در طایفه زراسوند اصالتا از طایفه آسترکی ایل دورکی بوده

داود خ س ٢٠:١٧ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨

shiva_sisi‌ ٢٠:١٤ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی A composer: آهنگـــ سآز**

Zahra ٢٠:١٤ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی Take an express train: سوارشدن به قطار سریع

Sh ٢٠:١٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی You shouldbe shine: تو بايد بدرخشي

عالیس ٢٠:١١ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی ماتیار: یعنی کمک یار مادر

ابوالفضل ٢٠:١٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی گردان: بسیار بسیار گرد

مهدی ٢٠:١٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی جانقور (هریس): به معنای ساخت روح و روان میباشد. بقیه خرافی هست

NeginMk ٢٠:١٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی double decker bus: اتوبوس دو طبقه

Negar ٢٠:٠٩ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی meet the needs of: تامین کردن نیازها

B.N.SH ٢٠:٠٦ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی don't sell me short: منو دست کم نگیر

بی نام ٢٠:٠٦ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی پارسانا: پارسانا یعنی پاک دامن پاک

B.N.SH ٢٠:٠٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨

ایرج باجولوند لر ٢٠:٠١ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی لر: لر ها فاتحان هندوستان در زمان نادرشاه افشار بودند

فتح قندهار.فتح تنگه ی خیبر

NeginMk ٢٠:٠١ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی manor: ملکی که به هتل تبدیل شده!

Nooshin ١٩:٥٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی second helping: سری دوم. بشقاب دوم

Melina ١٩:٥٤ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨

محمد جواد ١٩:٥٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی out of the blue: بطور ناگهانی
مترادف: suddenly

AliCapTaN ١٩:٥٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی destroying: قطع کردن

مهديس ١٩:٥٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی North american: امريكاي شمالي

ebitaheri@gmail.com ١٩:٥١ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی scholarship: کمک هزینه آموزشی ، کمک هزینه دانشگاهی

احمد بیگی ١٩:٤٩ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی کاراسپ: نام سردار دوره ساسانیان که در جنک با روم شهید شد.

Hadis ١٩:٤٤ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی regions: مناطق

یوسف ١٩:٣٩ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی cross: به معنای عبور کردن و در بعضی مواقع به معنای فرار کردن است

فر کیانی ١٩:٣٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی ضربه: در زبان تُخاری که یکی از زبان‌های وابسته به گروه زبانی هند و اروپایی است، واژه *سرپ s�rp به مانای تالاپ تولوپ یا شلپ شلوپ یا همان سدای جابجا شدن مایه ها است که تنها برای پمپاژ خون در قلب به کار میرود همانتور که در ایران لغت ضربان (سرپ آن=پسوند جمع) برای نبض و قلب به کار میرود. بدینسان روشن میشود که واژه �ضربان� رپتی (ربطی) به واژه ضربه به مانای کوبیدن ندارد.

*پیرس(منبع): A dictionary of Tocharian: by Douglas Q. Adam

فر کیانی ١٩:٣٤ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی ضربان: در زبان تُخاری که یکی از زبان‌های وابسته به گروه زبانی هند و اروپایی است، واژه *سرپ s�rp به مانای تالاپ تولوپ یا شلپ شلوپ یا همان سدای جابجا شدن مایه ها است که تنها برای پمپاژ خون در قلب به کار میرود همانتور که در ایران لغت ضربان (سرپ آن=پسوند جمع) برای نبض و قلب به کار میرود. بدینسان روشن میشود که واژه �ضربان� رپتی (ربطی) به واژه ضربه به مانای کوبیدن ندارد.

*پیرس(منبع): A dictionary of Tocharian: by Douglas Q. Adam

فر کیانی ١٩:٣٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی مایع: لغت، کلمه یا واژه ی مایا در فرهنگ واژگان پارسی پهلوی به مانای آب آمده است که لغت ماء در اربی در چَمِ آب از همین واژه است، ارب واژه ی مایا را مایع نوشته و از آن مایعات و... را جعل کرده است!
پیرس(منبع): فرهنگ واژه های پهلوی_پارسی، گردآوری از آنام (= دکتر ) بهرام فره وشی، مکنزی Mackenzie, آتکُتیل دوپِرون Anquetil du perron, ژاله آموزگار، احمد تفضلی، بهرام روشن ضمیر و نیز واژه هایی که در پراپ (= کتاب ) ایران باستانی حسن پیرنیا تاریخ هرودوت .... آمده است..

پویا ١٩:٢٨ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی patient: مریض.بی حال

عاطفه موسوی ١٩:٢٧ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی Articulate: ایجاد صدا

فر کیانی ١٩:٢٦ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی مایعات: واژه ، لغت و یا کلمه ی maya مایا در فرهنگ واژگان پهلوی به مانای آب آمده است که واژه ی ماء از اربی نیز از همین لغت است، سپس ارب مایا را مایع نوشته و از آن مایعات و... را جعل کرده است!

پیرس(منبع): فرهنگ واژه های پهلوی_پارسی، گردآوری از آنام (= دکتر ) بهرام فره وشی، مکنزی Mackenzie, آتکُتیل دوپِرون Anquetil du perron, ژاله آموزگار، احمد تفضلی، بهرام روشن ضمیر و نیز واژه هایی که در پراپ (= کتاب ) ایران باستانی حسن پیرنیا تاریخ هرودوت .... آمده است..

علی ١٩:٢٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی ماهیرا: مانند ماه

Javad namazpoor ١٩:٢٤ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی domo: متصدی امور خانواده

فر کیانی ١٩:١٦ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی قلب: واژه پارسی_آریایی قلب→گلب از لغت gʷelbh* به مانای زهدان و اندرونه womb گرفته شده که در دیگر سرزمینهای آریایی به مانای شکم اندرون ناف و دل به کار میرود. واژه gʷelbh که با واژه قلوه (کلیه) همریشه است گویشی دیگر از واژه سنسکریت गर्भ garbha است مانند برگ=بلگ. واژگان قلب و دل و قلوه به هم رپت دارند زیرا:

الف- ریشه شناسان میگویند واژه سنسکریت गर्भ garbha به یونانی رفته و به شکل دلفوس δελφύς همریشه با دُلفین (ماهی کُره دار) به مانای زهدان-اندرونه درآمده که همآوایی با واژه دل در پارسی دارد. ب- در ایران واژه تودلی به کُره گاو نزاییده میگویند که پس از کشتار گاو آنرا درآورده و به فروش میرسانند.
ج- در آلمانی کهن واژه کلب kilb به چَمارِ زهدان-اندرونه است.
د- در گرجستان واژه گول gul به مانای دل heart است که همآوایی با واژه قلوه در پارسی دارد.
چهار نکته بالا نشان میدهند که قلب و دل و قلوه هر سه نشانگر اندرونِ پیکرِ جانداران (امعا-احشا) هستند و اینکه قلب (دل heart) را همریشه با واژگان انقلاب و منقلب میدانند یک خیالبافی بیش نیست زیرا اینان به مانای دگرگونی و شورش و پریشانی هستند و رپتی به دل و روده و شکم ندارند. در سنسکریت गर्भ garbhaقلب دو چَمار دیگر نیز دارد: بِگِرت(مفهوم)=concept مانند قلب کلام و وَسَت(وسط)= middle مانند قلب سپاه.

*پیرس(منبع): فرهنگ ریشه شناختی Pokorny


مبینا ١٩:١٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی مبینا: مبینا یعنی دختری که از ناپاکی هادورست ومرواریدی است درونه صدف
مبینا یعنی عشق😊😊😊😄

علی ١٩:٠٩ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی washing up: شستن ظروف،بشقابها،لیوانها و... بعد از صرف غذا.

زهرا يعقوبيان ١٩:٠٧ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی boy: another meaning of boy is an exclamatin to express a strong feeling:similiar to wow

Mah ١٩:٠٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی Asprin: قرص آسپرین

اسما ١٩:٠٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی اسما: من ازاسم خودخیلی راضی هستم چون این نام درقرآن ستوده است وریشه آن عربی است ومن به آن افتخارمی کنم

گلی افجه ١٨:٥٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی swing: چرخاندن ( رقص)
پیچ و تاب

به تو چه ١٨:٥١ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی گان: ستارگان

Mm ١٨:٤٧ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨

گلی افجه ١٨:٤٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی lushy: مست

پیمان ١٨:٤٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨

چنگیز ١٨:٤٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی امعان نظر: دقت در نظر