انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Melika.dry ١٤:٢٤ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی Generalizable: قابل تعمیم

Fariba ١٤:٢١ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی Word of mouth: دهان به دهان

سیدمحمدمهدی چالاک ١٤:٢٠ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی بنه خفرک: بنام خدا روستای بنه خفرک از توابع بخش میمند که حدود ۱۲کیلومتر نرسیده به شهر گل بلبل میمند واقع شده دارای جاذبه های گردشگری منجمله قنات قدیمی .چمن طبیعی .باغات گل محمدی و..، کوهای سربه فلک کشیده سفیدار .پوشش درختان متنوع جنگلی منجمله ارژن اهلوک چلال وبنه وکهکم ..... واب هوای بسیار خوب ومردمی خونگرم ومهمانواز ......قدم همه بر چشم ....


Melika.dry ١٤:١٨ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی Butter fingered: دست و پا چلفتی.
Clumsy
All-tumb

Zea ١٤:١٨ - ١٣٩٧/١٢/٠١

Melika.dry ١٤:١٨ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی All tumb: دست و پا چلفتی
Clumsy
Butter-fingered

Angel ١٤:١٧ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی possimpible: When you go beyond the possible and beyond the immpossible

Ali ١٤:١٦ - ١٣٩٧/١٢/٠١

افشین حاجی طرخانی ١٤:١٦ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی self serving: خودخواه، حق به جانب

https://www.merriam-webster.com/dictionary/self-serving

محمد ١٤:٠٨ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی Chattels: منافع

لطیف ١٤:٠٣ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی dissolve: حل شدن ، منحل شدن ، ذوب شدن

احمد لطفی ١٤:٠٢ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی داستانهایی در گذر زمان: Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
"حکایت نارنج قهرمان"
نارنج نام زنی ایلیاتی است ، و دارای سه فرزند پسر می باشد ، شوهر وی در یک نزاع دسته جمعی محلی کشته می شود. این درگیری و واقعه، که درسال ۱۳۵۱ شمسی ، بخاطرمالکیت برسر یک قطعه زمین مزروعی، بین طایفه ی آنها و طایفه ی دیگر اتفاق افتاد ، و در این نزاع و درگیری دسته جمعی که زنان و مردان دو طایفه در آن شرکت داشتند ، ازطرفین پنج نفر کشته شد و تعداد زیادی مجرو ح گردیدند ، و دو طایفه هم در آن زمان خسارت جانی و مالی فراوانی را متحمل شدند. البته الان که در باره ی این بانوی ز حمتکش بعد از ۴۵ سال خلاصه ای از عملکردش نوشته می شود. این اختلاف توسط افراد معتمد منطقه و نیروهای دولتی حل و فصل شده ، و اکنون در صلح و برادری بسر می برند و از خالق حکیم جای شکرش باقی است که مردم این دو طایفه در صفا و صمیمیت زندگی را ادامه می دهند.
بانو نارنجِ قهرمان، در آن زمان که زنی جوان بود و دوبچه را بدنیا آورده بود ، و فرزند سومش را در بطن داشت ، بیوه گردید . وی یک تنه مبادرت به سرپرستی و بزرگ کردن بچه هایش نمود ، و ی گذشته از بزرگ کردن و تربیت فرزندانش بچه های برادرِ شوهرش را نیز بزرگ کرد اینطور زنانِ قهرمان و تلاشگر و درستکار الگوی ایثار و وفا هستند. وی با کشاورزی و دامداری سه کودک خود و دو کودک برادر شوهرش که یک پسر و دختر بودند ، را بزرگ کرد . برادر شوهرش که ازدنیا رفت ، همسرش هم به خانه ی پدرش رفت . بانو نارنج مانند یک پرنده ی مهربان، ویک مادر نمونه، شهپر حمایت و عاطفه و محبت خودرا برسر این پنج کودک کشید ، و با مدیریتی که داشت ، آنها را صاحب خانه و زندگی و همسر نمود . این بانوی قهرمان دختر برادرِ شوهرش را برای فرزندش به زنی گرفت . بانو نارنج بزرگوار، در تحصیل بچه ها کوتاهی نکرد، واکنون برخی از آن بچه هایی که بزرگ کرده است در مشاغل دولتی ، مشغول به کار و فعالیت هستند ، و برخی نیز در روستا به امور کشاورزی و خدماتی و دامداری مشغول فعالیت هستند . این بانو احساس مسئولیت می کند و در ادامه تحصیل عروسش نیز نقش آفرینی می نماید . جامعه ی ما به وجود چنان زنان شایسته و سازنده و قهرمانی باید برخود ببالد که برای حفظ خانواده و تربیت فرزندان چنان ایثارگری کرده است.این بانو با وجود کهولتِ سن ، روح تلاش و توکل و نور امید ، را از وجودش می توان ملاحظه نمود .
احمد لطفی- مدرس دانشگاه

نرگس ١٤:٠٢ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی نلی: دخترزيباروي

احمد لطفی ١٤:٠١ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی نوشته های متفرقه ی من: Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
"حکایت نارنج قهرمان"
نارنج نام زنی ایلیاتی است ، و دارای سه فرزند پسر می باشد ، شوهر وی در یک نزاع دسته جمعی محلی کشته می شود. این درگیری و واقعه، که درسال ۱۳۵۱ شمسی ، بخاطرمالکیت برسر یک قطعه زمین مزروعی، بین طایفه ی آنها و طایفه ی دیگر اتفاق افتاد ، و در این نزاع و درگیری دسته جمعی که زنان و مردان دو طایفه در آن شرکت داشتند ، ازطرفین پنج نفر کشته شد و تعداد زیادی مجرو ح گردیدند ، و دو طایفه هم در آن زمان خسارت جانی و مالی فراوانی را متحمل شدند. البته الان که در باره ی این بانوی ز حمتکش بعد از ۴۵ سال خلاصه ای از عملکردش نوشته می شود. این اختلاف توسط افراد معتمد منطقه و نیروهای دولتی حل و فصل شده ، و اکنون در صلح و برادری بسر می برند و از خالق حکیم جای شکرش باقی است که مردم این دو طایفه در صفا و صمیمیت زندگی را ادامه می دهند.
بانو نارنجِ قهرمان، در آن زمان که زنی جوان بود و دوبچه را بدنیا آورده بود ، و فرزند سومش را در بطن داشت ، بیوه گردید . وی یک تنه مبادرت به سرپرستی و بزرگ کردن بچه هایش نمود ، و ی گذشته از بزرگ کردن و تربیت فرزندانش بچه های برادرِ شوهرش را نیز بزرگ کرد اینطور زنانِ قهرمان و تلاشگر و درستکار الگوی ایثار و وفا هستند. وی با کشاورزی و دامداری سه کودک خود و دو کودک برادر شوهرش که یک پسر و دختر بودند ، را بزرگ کرد . برادر شوهرش که ازدنیا رفت ، همسرش هم به خانه ی پدرش رفت . بانو نارنج مانند یک پرنده ی مهربان، ویک مادر نمونه، شهپر حمایت و عاطفه و محبت خودرا برسر این پنج کودک کشید ، و با مدیریتی که داشت ، آنها را صاحب خانه و زندگی و همسر نمود . این بانوی قهرمان دختر برادرِ شوهرش را برای فرزندش به زنی گرفت . بانو نارنج بزرگوار، در تحصیل بچه ها کوتاهی نکرد، واکنون برخی از آن بچه هایی که بزرگ کرده است در مشاغل دولتی ، مشغول به کار و فعالیت هستند ، و برخی نیز در روستا به امور کشاورزی و خدماتی و دامداری مشغول فعالیت هستند . این بانو احساس مسئولیت می کند و در ادامه تحصیل عروسش نیز نقش آفرینی می نماید . جامعه ی ما به وجود چنان زنان شایسته و سازنده و قهرمانی باید برخود ببالد که برای حفظ خانواده و تربیت فرزندان چنان ایثارگری کرده است.این بانو با وجود کهولتِ سن ، روح تلاش و توکل و نور امید ، را از وجودش می توان ملاحظه نمود .
احمد لطفی- مدرس دانشگاه

مرتضی ١٣:٥٢ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی مرجان: مرجان اسمی بسیار زیبا به معنی دختری سرخ پوش با لب هایی چون شراب
مرجان به معنی دختری بسیار حساس و شکننده در عین لطافت سرسخت و مقاوم
مرجان یعنی چون مرواریدی زیبا با روحی مهربان وحساس که تا از محیط امنش جدایش نکنی لطافت و مهربانیش را حفظ میکند و اگر غیر این کنی چون سنگ سخت و غیرقابل انعطاف میشود

آرتا ١٣:٥٢ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی وریا: زبان کردی در واقع خود زیر شاخه زبان فارسی میانه از شاخه شمالی غربی است که بیشتر با پهلوی پارتی شناخته میشود البته زبان کردی خود دارای گویش های نظیر گورانی، سورانی، کرمانجی و اورمانی می باشد.
همین واژه وریا در گویش لری بختیاری که آن از شاخه فارسی میانه جنوبی یا پارسیک میباشد نیز وجود دارد و به معنی بیدار شدن و هوشیار است.

رئیس علی دلواری ١٣:٥٠ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی jailer: زندان بان
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Longman :
someone who is in charge of guarding a prison or prisoners

سمانه ١٣:٤٦ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی آرمیس: به معنای پاک و روشن و جاودان استخراج شده از لغت نامه دهخدا . اسم دخترمم هست

افسانه ١٣:٤٦ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی پانیذ: اسم دخترم پانیذ هست از عسل شیرین تره از شکر سفید تر.عشق زندگیه

مهسا ١٣:٤٣ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی مهسا: مهسا یعنی مانند ماه باش
زشتی هایت را برای خودت نگه دار و با نورت همه دنیا را روشنی ببخش
مانند ماه باش تا اگر روزی نخواستی مسیر کسی را روشنایی ببخشی نتوانی

💞💞 ١٣:٤٠ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی excited: هیجان زده

رایا ١٣:٣٤ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی رایا: رایا اسم من است هرکی گفته اسم پسره واقا خجالت اوره رایا نامی انگیسی وبه معنی اسمان است لطفا نگید اسم پسره هرکی جوابش مثبت بگه بله

شایلین ١٣:٢٧ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی تیک تاک: نام یک برنامه

کاظم ١٣:١٨ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی followed by: بعد از آن
در پی آن
به دنبال آن

Sobhan ١٣:٠٣ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی نرو: نرو به لری چه معنی است

سید ایمان علیزاده (گچساران) ١٣:٠١ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی E pal: رفیق اینترنتی

م ١٢:٥٥ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی هاف: پارس نه پاس كردن

ابوالقاسمی ١٢:٤٦ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی Multitasking: انجام همزمان چند کار

برات ١٢:٣٩ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی شقایق: شقایق یعنی عشق یعنی امید یعنی روشنی

علی ١٢:٣٨ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی pleasing: دلپذیر

محسن چوقادی ١٢:٣٨ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی یتیم: بی سرپرست - بی پناه

محمد ١٢:٣٥ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی well off: ثروتمند

رئیس علی دلواری ١٢:٢٨ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی alertness: اجیر بودن - خواب آلوده نبودن

بهار تهرانی ١٢:٢٥ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی loosely: در مورد پارچه: لخت

رئیس علی دلواری ١٢:٠٦ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی wink off: به طور استعاره ای معنی ((خوابیدن))می دهد.

ابوالقاسمی ١٢:٠٥ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی Identification: هویت یابی

Amirreza ١٢:٠٤ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی go on: Continue

fahim ١٢:٠٣ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی preemptive: پیشگیرانه

مرتضی ١٢:٠٣ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی بیشبار: بیشبار=بیش از یک دفعه

رئیس علی دلواری ١٢:٠١ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی civil servant: کارمند شهرداری - کارمند دولت
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Longman :
someone employed in the civil service
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین MACMILLAN :
someone who works for a government department

ناهید ١١:٥٩ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی ناهید: دختری صادق ومهربان دلسوز

shima ١١:٥٧ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی hoarse: بدصدا

رئیس علی دلواری ١١:٥٧ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی in broad daylight: توی روز روشن
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Longman :
if something, especially a crime, happens in broad daylight, it happens in the daytime and in public

عباس کریمی دخت ١١:٥٤ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی بتاب: تابش کن ، روشنی وگرما بده،
بپیچ , بچرخ ، تاب بردار
منحرف شو
تاب بده، تابنده شو

شهریار آریابد ١١:٤٣ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی مثبت اندیش: در پارسی " وه اندیش ، به اندیش " کسی که اندیشه او نیرو بخش و افزاینده باشد .

عباس کریمی دخت ١١:٣٩ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی روبرتاب: روی بگردان ، رو گردان شو، منصرف شو

شهریار آریابد ١١:٣٧ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی رجحان: در پهخلوی " اوپرتات " برابر نسک اردویراف نامه از رشید یاسمی.

شهریار آریابد ١١:٣٥ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی سیج: در پهلوی " سیچ " برابر نسک اردویراف نامه از رشید یاسمی.
أسیچ = بی رنج و محنت

سمیرا ١١:٢٧ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی limestones: سنگ آهک

علیرضا حسن پور ١١:٢٧ - ١٣٩٧/١٢/٠١
معنی Tummy tuck: لیپوساکشن
عمل جراحی برداشتن چربی های اطراف شکم