انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Amirhossein ١٦:٣٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی over the counter: داروی آزاد و بدون نسخه پزشک

فاطمه ١٦:٣٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی externally: به طور کلی

H.H ١٦:٣٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی I hope: امیدوارم،دوست دارم کا،انشاالله و...

Mino ١٦:٣١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی desire: دلخواه

حسن سلطان ١٦:٢٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی officient: در حسابداری به معنای کارآمد میباشد.

مینو ١٦:٢٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی لک: نمونه های دیگر:
� بریق برق�از واژگانی که اگر امروزه در زبان فارسی بکار رود موجب نیشخنددیگران می شود واژه بریق برق است این واژه که در معنای تشعشع و تلألؤ بسیار بر زبان رانده می شود هنوز در زبان لکی کاربرد روزمره و زنده ای دارد حال آنکه در متون قرن هشتم کاربرد داشته است ولی از آنجا که از بین رفته مأمنی بنام زبان لکی برای خود یافته و در افواه جاری شده و ماندگار

ورا تور خوانیم شیر دلیر
کجا ژنده پیلش نیارد به زیر
هنر خود دلیری است بر جایگاه
که بد دل نباشد سزاوار گاه
دگر کهترین مرد با سنگ و چنگ
که با شتاب است و هم با درنگ
زخاک و زآتش میانه گزید
چنان کز ره هوشیاری سزید
دلیر جوان چون هشیوار بود
به گیتی جز اورا نباید ستود
کنون ایرج اند رخورد نام اوی
در مهتری باد فرجام اوی
بدان کو به آغاز شیری نمود
به گاه درشتی دلیری فزود…

خارخار�در کتاب کلیله و دمنه مینوی ص 253 عبارتی دیده می شود به این صورت:
� …شیر گفت: مرا خار خار این می دارد.� و معنایش این است که این موضوع مرا بیقرار و آشفته و کنجکاو خود کرده است.و در زبان لکی این عبارت هنوز وجود دارد و هرگاه کسی دنبال درد سر بگردد و فرو نایستد دیگران می گویندش:� خُارَه خُارْتَه ؛یعنی خارخار درد سر آفرینی داری.�



مینا ١٦:٢٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی نیکا: نیکا به معنی خیلی خوب. آب پاک و روان هست . اسم دخترم نیکاست

صبا راد ١٦:٢٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Cut: زخمی کردن

الی ١٦:٢٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی گاندو: یک تمساحی ب نام گاندو

Teyam ١٦:٢٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی God wiling: انشاالله

Mino ١٦:٢٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Best: معروف یا مشهور

Sahar_fey ١٦:٢٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی I am over it: فراموش کردن ، از خاطره یا شخصی رد شدن

* ١٦:١٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Ieft: ترک کرده است

شهاب ١٦:١٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Show somebody the ropes: نشان دادن چگونگی انجام کار

A ١٦:١٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی fee: فيش پرداخت

여나 (یه نا) ١٦:١٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی نام کره ای: سونگ جونگ کی ..اولین و اخرین عشق زندیگم ♥♥♥♥♥♥
ب سپاس از خانم عسل که سونگ جونکی توی اسماشون بوده
سونگ هه کیو .سونگ جونگ کی.لی مین هو .لی جونکی.ای یو .کیم جی وون .جی چان ووک.لی جونگ سوک .پارک شین هه.و بخاطر دوست عزیزم اینم میگم بکهیون .........

ستین ١٦:١٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی لک: خَرّه : در زبان لری وپهلوی به معنای گل است.

هَرّ : در زبان لکی وپهلوی به معنای گل است .

درشاهنامه فردوسی هم لغات واصطلاحات لکی و لری بیشمار است . مثل ویر به معنای یاد و تش به معنای آتش و حشک به معنای خشک .

در شاهنامه فردوسی، واژگان لکی بسیاری وجود دارند:� بگفتا که نامت ندارم به ویر�. � ویر� واژه‌ای است لکی به معنای یاد.

وجود عبارات و واژه های کتب مهم ادب فارسی در گویش مردم لک زبان هیچ توجیهی ندارد جز آنکه بگوئیم این زبان به پشتوانه دیرینگی و نسبت نزدیک و دست نخورده اش با زبانهای باستانی و فارسی میانه هنوز کهن بودن و دست نخوردگی خود را حفظ کرده است.

هُور: هور به معنای خورشید همچنان که درشاهنامه می خوانیم : که شیری نترسد زیک دشت گور _ ستاره نتابدهزاران چو هور.

هُمال : HoMAL به معنای رقیب ونیزبه معنای نظیروهمتا چنانچه در سیاست نامه می خوانیم هرکه را ازاین معنی بیشترباشدنزدپادشاه پسندیده تر است ودرمیان همالان ولشکرباشکوه تروآراسته تربود.
ودرشاهنامه می خوانیم ززندان به ایوان گذر کرد زال _ برو زاربگریست فرخ همال .

ایواره : ایواره به مفهوم وقت عصر وهنگام غروب که این لغت دربین مردم لر ستاناکنون هم رایج است وکاربرد دارد.ایواره در اشعار شاعران ودرمتون کلاسیک به شکل ایوار آمده است . هاتف در بیتی گفته است : شب و روز از بین بی درنگ _ زشبگیر و ایوارش آیندبه تنگ
وپندار رازی نیز دربیتی آورده است : توگر شبگیردرتوران نمی روی _ با آنان کی رسی که ایوار رانند
ودرحبیب السیرمی خوانیم : یکی از لشکریان او که ازشبگیرو ایوار فرار وپیکار به تنگ آمده بود.



سعید پارساپور ١٦:١٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Viral: شایع، زبانزد عام ، سر زبان افتاده، عمومی

سیدمحمد ١٦:١٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Witnesseth: گواهی می شود که

کبری ذوله ١٦:٠٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی JOURNALING: خاطره‌نویسی

اکرم کردلو ١٦:٠٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی aromatherapy: استفاده از روغن های طبیعی با بوی شیرین هنگام ماشاژ برای کنترل درد

teacher ١٦:٠٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی invited: دعوت کردن به میهمانی و نظایر ان ولی به علت داشتن ed به معنی دعوت کرد ( دعوت کردندر زمان گذشته ‌)

نیما ١٦:٠٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Lets move: حرکت کن

علی ١٦:٠٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی لقاطات: شکسته ها و ریزه ها

Hamideh.mdz ١٦:٠٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩

سعید پارساپور ١٦:٠٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی viral: شایع

ایلناز ١٦:٠٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی فانفذوا: لطفا معنی کلمه فانفذو ا را بگین کلمه قر آنی

Amirhossein ١٦:٠٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی check in: حضور یافتن در هتل و تحویل اتاق رزرو شده

Ng ١٥:٥٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Chess set: خانم كوثردرست ميگن نبايدازكتابsupplementary-reach4-unit9تقليدكنين;وآقاي حسام صمدي دقيقاازdefinitionاين كتاب ديد.

زهرا ١٥:٥٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی کیوت: سسکی.جذاب.)

Kiana ١٥:٥٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی enter: شرکت کردن

Parham ١٥:٥٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩

نیکان ١٥:٥٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی نیکان: اسم خودم نیکان.ب معنی خوبان

Hadis ١٥:٥٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی bloody nose: دماغ خونی

ناشناس ١٥:٥٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی آوات بوکانی: نام یک خواننده ی مشهور

شهرام زندی ١٥:٥٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی لعنت: راندن و دورساختن

taraneh ١٥:٤٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی I don't mind: از نظر من مشکلی ندارد.
فکر نمیکنم

فرهاد سليمان‌نژاد ١٥:٤٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی self clarity: خودپالودگي

فروغ ١٥:٤٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی leper: فرد خطاکار

زینب زرمسلک ١٥:٤٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Project Organization: سازماندهی پروژه

زینب زرمسلک ١٥:٤٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Customizing with project: متناسب سازی با پروژه

Rojan ١٥:٤٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی omnivores: همه چیز خواران مانند انسان

زینب زرمسلک ١٥:٤١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Stage by stage management: مدیریت مرحله به مرحله

زینب زرمسلک ١٥:٤١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Exception management: مدیریت موارد خاص

زینب زرمسلک ١٥:٤٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Managing deliverables: مدیریت اقلام قابل تحویل

ساغر ١٥:٤٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Level headed: Level-headed
منطقی

Yas ١٥:٣٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی kit: وسایل مورد نیاز -توشه
Things you need for an activity.

مینو ١٥:٣٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی لر: لِر : لِر در زبان لری به معنای چرخاندن و حرکت کردن وجابجایی است . لُر د راصل لِر بوده که به مرورزمان برای سهولت تلفظ تغییریافته است .
لِر : لِر به معنای کوچ وجابجایی است وبه شغل دامداری نامشان لِر بوده ولی باگذشت زمان ودرزبنهای متفاوت لُر نام گرفتند

sayeh ١٥:٣٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی disgusting: چندش آور

F_z ١٥:٣٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Decision: Choosing s.th after thinking