انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

sadaf ١٣:٣٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی cooperation: همکاری

رادا ١٣:٣٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی رادا: رادا یعنی دانا آزاده حکیم

sadaf ١٣:٣٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی back: حمایت مادی یا معنوی کردن از کسی

sadaf ١٣:٣٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی appreciate: قدردانی کردن

راضیه ١٣:٢٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی راضیه: منم اسمم راضیه هست از اسمم راضی نیستم ولی واقعا در زندگی راضیم از همه چیز ک خدا شاهده هر کس جای من بود راضی نبود

عادل بیرامی ١٣:٢٧ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی جوبند: معنی جوبند،برگرفته از سدآبی که در موقع حکومت زندیه وسفر کریم خان زند به این منطقه احداث شده که در کوهای شیورواقع شده ودر آن زمان سوی بت یعنی جایی که درآنجاآب بند وجود دارد وبه مرور زمان جسویبند،جسوبند والان هم جوبند نام گذاری شده است(بطور مختصر نوشته شده)

احسان ١٣:٢٥ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی شاینا: علاوه بر معاني اي كه دوستان گفتند در زبان عبري معني زيبا هم داره اين اسم و اسم دختر نازنين من هم هست

مهدی صباغ ١٣:٢٥ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Openly: بی پروا
بدون رودربایستی
بدون توجه و ملاحظه

*_* ١٣:٢٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Behind sb's back: نظر siamak فکر کنم اشتباه است چون طبق تحقیقاتی که من کردم:


Behind sb's back means unknown to the person concerned
یعنی پشت سرکسی

Talk behind sb's backیعنی پشت سر کسی حرف زدن


Backbiteیعنی غیبت کردن



جاماسب زااوتاري ١٣:١٥ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی کتاب مانی ماحوزایی: یک کتاب بسیار زیبا در خصوص مبارزه با تکفیری های القاعده، طالبان و داعش و در ژانر عشقی

نینا ١٣:١٥ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی فضا: فضا جای عجیبی و اسم های عجیبی دارد

شهرام مهاجر ١٣:١٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی پوپولیستی: حکمت توده وار..مردم باور

*_* ١٣:١٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Recommendation: Recommendation یعنی پیشنهاد
It means suggestion
:)

جاماسب زااوتاري ١٣:١٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی کتاب هدایت: کتابی حمایت از تولید داخلی

معین ١٣:١١ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی sage: رنگ زیتونی

عباس زاده ١٣:٠٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی کتاب مانی ماحوزائی: کتابی زیبا و اکشن از علی سیریزی

عباس زاده ١٣:٠٧ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی کتاب هدایت: کتابی تخیلی که هدایت در دره ای گرفتار دیو و گرگ می شود و انوار اللهی و شهداء او را نجات می دهند و هدایت که در اول داستان هدفش حمایت از تولید داخلیه، در اوسط داستان او نه تنها حامی تولید داخلی نیست، بلکه دیانتش هم کم رنگ می گردد

مریم ح 😊 ١٣:٠٧ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Keep your back covered: کار از محکم کاری عیب نمیکنه

زهره ١٣:٠٦ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی off and on: happening� or �existing�only some of the �time

He �worked� off and on as a�bicycle� messenger, but he never �found� permanent� work

*_* ١٣:٠١ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Improvise: با لبداهه ساختن یعنی بدون تمرین قبلی سخن گفتن یا موسیقی ساختن یا نواختن

جعفر جعفری ١٣:٠٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی کتاب هدایت((هادیپور)): کتابی رمان در دفاع از تولید داخلی

محمد مصطفایی ١٢:٥٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠١

جعفر جعفری ١٢:٥٦ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی کتاب مانی ماحوزائی: شخصیت داستان در حال مبارزه با داعش، طالبان و القاعده است. داستانی بسیار زیبا و هبجانی.


ایمان ١٢:٥٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی I will dump your ass: باهات به هم می زنم
syn = I will break up with you

حیدر سلیانی ١٢:٥٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی بالسین شریف آباد: بال به معنای رو دخانه ای به نام بالسین چای که پرابترین رو د خانه ‌روستا میباشد نامگداریشده وشریف چونمح صول فراوان وشادابی دارد بالسین شریفاباد نامگداری شده

جعفر جعفری ١٢:٥٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی کتاب خواب های سعید: کتابی در ژانر دفاع مقدس

Kamal ١٢:٤٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی sad to say: با کمال تاسف

ناشناس ١٢:٤٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی monster: نام یکی از آهنگ های اکسو

سهیل ١٢:٤٥ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی lose weight: وزن کم کردن وکاهش وزن و چربی اب کردن

داربوش خواجوی ١٢:٤٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی chronic consumption: Although census records list chronic consumption tuberculosis as the cause

moein ١٢:٣٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی wipe downs: برق انداختن

میلاد علی پور ١٢:٣٧ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی advise: گفتن، اعلام کردن

محمدرضا ایوبی صانع ١٢:٣٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی casual: موردی

محمد قلی پور ١٢:٣٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی swamped with something: ناگهان درگیر مشغله زیادی شدن

جلال نجاریزدی ١٢:٢٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Iran: توضیح اول

قدیمی ترین نام مملکت ما همین کلمه ایران بوده یعنی نخست نام ایریا که نام نژاد بوده است نام مملکت را آبریان ساخته اند و سپس به مرور زمان ابریان ، آیران شده و در زمان ساسانیان ایران ، ایران ( به کسر اول و سکون دوم ) بدل شده است و در ضمن اران ( به کسر اول ) نیز می گفته اند . چنانکه پادشاهان ساسانی در سکه و کتیبه ها نام خود را پادشاه ایران و اران می نوشته اند و از زمان شاپور اول ساسانی در سکه ها لفظ انیران هم دیده می شود .

در همین دوره ساسانی لفظ ایرانشهر یعنی شهر ایران ( دیار و کشور ایران ) نیز معمول بوده است و عراق را که در میان مملکت بدین اسم برده به اسم � دل ایرانشهر � می نامیدند .

کلمه ایرانشهر را فردوسی و شعرای دیگر قرن پنجم و ششم ایران نیز به کار برده اند.

توضیح دوم

واژه�‌ی ایران در فارسی باستان (Airya) و در فارسی میانه به شکل اران (Erān) بوده، و برگرفته از شکل‌ قدیمی Airya Nama و به معنای سرزمین مردمان اصیل است. و نیز در زبان سنسکریت اریه (Ariya) به معنی سرور و مهتر و آریکه (Aryaka) به معنی مَردِ شایستهٔ بزرگداشت و حرمت است و آریایی به‌زبان اوستایی ائیرین (Airyana) و به‌زبان پهلوی و فارسی دری ایر خوانده می‌شود و ایرج به‌زبان آریایی "Arya" است.
ایر در واژه به‌معنی آزاده و جمع آن ایران به‌معنی آزادگان است.

نام ایران در لغت به معنی سرزمین آریاییان است و مدت‌ها قبل از اسلـام نیز نام محلی آن نیز ایران، اران، یا ایرانشهر بود.


البته از 600 سال پیش از میلـاد تا 1935 در عرصه بین‌المللی با نامـ پرشیا شناخته می شد که در سال 1935 با درخواست رسمی رضاشاه پهلوی همان نامـ بومی کشور (ایران) در عرصه بین الملل هم مورد کاربرد قرار گرفت.

نامـ "پرشیاً همچنان در زبان‌های اروپایی به دلیل سابقه تاریخی - فرهنگی اش مصطلح است اما در اخبار سیاسی بیشتر از نامـ ایران استفاده می‌شود

نازنین قربان نژاد ١٢:٢٧ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Cost a fortune: cost an arm and a leg = cost a fortune
خدا تومن قیمت داشتن،بسیار گران بودن،هزینه زیادی برداشتن

محمدرضا ایوبی صانع ١٢:٢٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی good people: از ما بهتران(اصطلاحی است برای واژه اجنه یا همان جنیان)ودر لفظ عامیانه همان :از ما بهترون

Dorsa ١٢:٢٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی درسا: در:مروارید
سا:مانند
درسا:مانند مروارید
اسم من درسا و به اسمم افتخار میکنم:)

نلی ١٢:٢١ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی evocative: تداعی گر

سیدحسین اخوان بهابادی ١٢:١٦ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی شخ کله: Shakhe kalle/در گویش شهرستان بهاباد،به معنای، زحمت، سختی،مشقت است مثال فردی می گوید اونقدر حال ندار بودم ولی به شخ کله اومدم دیدنتون

رضا نیاقی ١٢:١٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی اغاز: ابتدا

Hossein ١٢:١٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی Howmany: چه تعداد، چندتا

رضا نیاقی ١٢:١٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠١

هومن حاجی کریمی ١٢:١٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی seize up: گیپاژ کردن (موتور)

Hossein ١٢:١١ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی How much: چه مقدار،چه قدر

Y.....A ١٢:١١ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی diversity: تنوع،گوناگونی،تفاوت،

zahra ١٢:١٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی loaded cell: سلول دارای عدد

ن ١٢:٠٦ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی receptionist: منشی نمیشه

محمود ١٢:٠٦ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی وایتر: گارسون/ پبشخدمت رستوران

پوریا ١٢:٠٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
معنی سلام:
سلام . [ س َ ] (ع اِ) کلمه ٔ دعایی مأخوذ از تازی ، به معنی بهی که در درود بر کسی گویندیعنی سلامت و بی گزند باشید و نیز تهنیت و زندش و تحیت و درود و خیر و عافیت و تعظیم و تکریم و با فعل دادن ، کردن ، و زدن و گفتن آید. (از ناظم الاطباء). درودگفتن . تهنیت گفتن . (فرهنگ فارسی معین ) :
نرمک او را یکی سلام زدم
کرد زی من نگه بچشم آغیل .
حکاک .


مگر با درود و پیام و سلام
دو کشور شود زین سخن شادکام .
فردوسی .


سلام بر تو باد و رحمت و برکتهای ایزدی . (تاریخ بیهقی ).
از سجودش بتشهد برد آنگه بسلام
زو سلامی و درودی ز تو بر جمع کرام .
منوچهری .


از تو ما را نه کنار و نه پیام و نه سلام
مکن ای دوست که کیفر بری و درمانی .
منوچهری .


ور سلامت را نمیداد او علیک
پیشت آید بی تکلف بسلام .
ناصرخسرو (دیوان ص 299).


جواب داد سلام مرا به گوشه ٔریش
چگونه ریشی مانند یک دو دسته حشیش .
انوری .


بسلامیت دردسر ندهیم
زآنکه ترسنده از ملال توایم .
خاقانی .


چون سخن از خود بدر آمدتمام
تا سخنش یافت قبول سلام .
نظامی .


یک سلامی نشنوی ای مرد دین
که نگیرد آخرت آن آستین .
مولوی .


گر بلندت کسی دهد دشنام
به که ساکن دهد جواب سلام .
سعدی .


- بسلام آمدن ؛ به تهنیت و درود آمدن :
روز آدینه قاید بسلام خوارزمشاه آمد و مست بود ناسزاها گفت و تهدیدها کرد. (تاریخ بیهقی ).
بنده وارت بسلام آیم و خدمت بکنم
ور قبولم نکنی میرسدت کبر و منی .
سعدی .


زهی سعادت من کم تو آمدی بسلام
خوش آمدی و علیک السلام والاکرام .
سعدی .


- بسلام کسی رفتن ؛ به حضور او رفتن برای اظهار ادب . شرفیاب حضور کسی شدن :
و بسلام کسی نرفتی و کس را نزدیک خود نگذاشتی . (تاریخ سیستان ). طاهر فرمان داد تا همه ٔ سرهنگان بسلام لیث رفتند. (تاریخ بیهقی ).
- دو سلام گفتن بر... ؛ ترک گفتن :
گر کنی در جهان به شب گیری
دو سلام و چهار تکبیری .
سنایی .


- امثال :
با مردم زمانه سلامی و والسلام .
سلام از کوچک است .
سلام از ماست .
سلام بزرگ و کوچک ندارد.
سلام روستایی بی طمع نیست .
سلام سلامتی است . رجوع به امثال و حکم دهخدا شود.
سلام سنت است و جواب آن واجب . (از جامع التمثیل ).
|| احترام نظامی که هر فرد سپاهی نسبت بمافوق خود انجام دهد و آن معمولاً عبارت است از خبردار بودن و بالا بردن دست راست و قرار دادن نوک پنجه دست مزبور نزدیک شقیقه . (فرهنگ فارسی معین ). || در شرع ، ذکری است که نمازگزار درآخرین رکعت نماز گوید و جز بدان تمام نشود و آن را دو صیغه است السلام علینا و علی عباداﷲ الصالحین . السلام علیکم و رحمة اﷲ و برکاته . نمازگزار هریک از این دو سلام را بدهد دیگری مستحب شود. (فرهنگ فارسی معین ).
|| نام درختی تلخ که سلام نیز گویند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || صدهزاری که به هندی لکه گویند و در سراج اللغات از کتاب دبستان نقل کرده است که مراتب اعداد نزد فارسیان بدینگونه است یک ، ده ، صد، هزار، سلام یعنی صدهزار. و صد سلام را شمار گویند و صدشمار را اشمار و صداشمار را اراده و صد اراده را رالی ارار گویند. (غیاث ). || (اِمص ) سلامت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || بی گزندگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || بی عیبی . (آنندراج ). پاکی از عیبها. (منتهی الارب ). بی عیب . (زمخشری ). بی عیب بودن . || تحیت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || (مص ) گردن نهادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || در اصطلاح فلسفی برهنه شدن نفس از محنت دو جهان است . (کشاف اصطلاحات الفنون ). تجردالنفس عن المحنة فی الدارین . (تعریفات جرجانی ).
- ابوسلام ؛ مردم گیاه . (ناظم الاطباء).
- دارالسلام ؛ بهشت . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
- سلام پله ؛ کنایه از میل کردن کفه ترازو از طرفی که جنس در او باشد. (آنندراج ). رجوع به همین کلمه شود.
- مدینة السلام ؛ بغداد. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). در لغت نامه ٔ مقامات حریری میگوید که بغداد را از آن روی مدینة السلام گویند که سلام دریایی است دربغداد.
- نهرالسلام ؛ دجله . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
- وادی السلام ؛ پشت کوفه . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
- || گورستان ، قبرستان در نجف اشرف .
- والسلام ؛ تمام شد و بآخر رسید. (ناظم الاطباء) :
بی طمع نشنیده ام از خاص و عام
من سلامی ای برادر والسلام .
مولوی .


چه وصفت کند سعدی ناتمام
علیک الصلوة ای نبی والسلام .
سعدی (بوستان ).