برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Lp ١٨:٥٦ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی فرانام: FaraaNaam
ProNoun

سيما ١٨:٥٣ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی بفكند خوار: با خفت و ذلت دور انداخت

مجتبی خانی ١٨:٥٢ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی density: درجه سختی (تراکم مواد)
سطح سختی و آسانی

ا ١٨:٥٠ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی person: کَس Kas
پارسی Peson

محدثه فرومدی ١٨:٥٠ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی unremitting: بی‌پایان

Golshifte ١٨:٤٩ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی فرانام: فرانام همون ضمیره

من (یا درست تر " اَژ ": پهلوی)
تو
او
ما
شما
ایشان

ارمان ١٨:٤٧ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی فرانام: فرانام: pronoun:الضمیر

Mm ١٨:٤٦ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی فرانام: فَرانام (Far�n�m) برابر پارسی ProNoun است، که در عربی به آن ضمیر گویند.
پروناون در انگلیسی از پرو به معنی به جای، پس از و ناون یعنی نام ساخته شده، یعنی بعد از این که نام گفته شده به جای نام مینشیند، برابر پارسی پرو پس یا فرا است. بهتر است به جای ضمیر بگوییم فرانام. همان گونه که در فرانام میبینید شباهت زبان های هندو اروپایی اشکار است،
همچنین در انگلیسی به اسم در دستور زبان میگویند Noun و ما نام را داریم و به اسم افراد هم name میگویند ما هردو را عربی به کار میبریم و ضمیر میگوییم میتوانیم به مانند انگلیسی بگوییم نام و فرانام. به احتمال زیاد هر چیزی که نام است تقریبن میتواند نام انسان ها هم باشد!
)حال برای برخی کسانی که حساس ترند که غاتی نشه به noun در گرامر میتونیم بگیم نام‌واژه گرچه ناون همون نام است.)
ضَمیر �یا� فرانام �واژه‌ای است که می‌تواند جای‌گزین� گروه اسمی� شود، برای نمونه به‌جای آن‌که بگوییم �سهراب را دیدم و به سهراب گفتم�، می‌گوییم �سهراب را دیدم و به او گفتم�.

الهام اسلامی ١٨:٣٧ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی constructive criticism: انتقاد تاثیر گذار

عبدالحسین ١٨:٣٣ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی hot tub: جکوزی

Mj ١٨:٣١ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی بازوان: بازو ها

مریم ١٨:٣٠ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی علی رضا: به معنی بلند مرتبه


مهدی ١٨:٣٠ - ١٣٩٨/١١/٠٥

erfan ١٨:٢٢ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی skip lunch: نخوردن وعدهی غذا

امین جان ١٨:٢١ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی featured: به معنی منتشر کردن

اتنا شاهی ١٨:١٥ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی برخاستند: بلند شدند

نسرین بخشی ١٨:١٤ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی lenticonus: قوز عدسی(مخروطی شکل شدن عدسی چشم)

آراز فرشباف ١٨:١٤ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی fiber: PRE2:
the part of food that one's body cannot digest but which helps the body to work well: Dried fruits are especially high in fiber.

نیما ١٨:١٣ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی conditions of interest: شرایط مورد نظر,شرایط مطلوب

حاجی ١٨:٠٩ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی variables of interest: متغیرهای مورد نظر

Ivatsi ١٨:٠٦ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی hurt: مترادف
Make well

ساقی ١٨:٠٥ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی ناپذیر: وصف ناپذیر امکان ناپذیر نفوذ ناپذیر

محدثه فرومدی ١٨:٠٤ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی built on: بنا بر، بر پایه، بر مبنای، مبتنی/مبنی بر، بر اساس

به تو چه ١٨:٠١ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی فرا خواند: دعوت کرد

بهار ١٨:٠٠ - ١٣٩٨/١١/٠٥

الهام اسلامی ١٧:٥٩ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی delicate subject: موضوعات حساس

mahdi ١٧:٥٨ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی services: خدمات

حانیه ١٧:٥٨ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی مهدیسا: معنی مهدیسا میشه هدایت شده از طرف مهدی

مهیار تفوق ١٧:٥٦ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی Deprotonation: دپروتوناسیون

محدثه فرومدی ١٧:٥٦ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی beacon of hope: نور امید

نا زنین ١٧:٥٦ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی هم خانواده خاک: هم خانواده خاک

Atena ١٧:٥٥ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی myking: پادشاه من

رحمان انصاری ١٧:٥٤ - ١٣٩٨/١١/٠٥

k lover ١٧:٥٤ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی impose: (قانون، مجازات،...)اعمال کردن

اقبال نیک روا ١٧:٥٢ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی آدان: در فرهنگ لغت کردی( ماموستا هژار) یعنی زمین حاصلخیز و پر برکت

کوثر بنی هاشم ١٧:٥٠ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی خانه: منزل

کوثر بنی هاشم ١٧:٤٩ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی ماشین: دستگاه یا ماشین

محدثه فرومدی ١٧:٤٨ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی very strong: پرقدرت، پرنیرو، پرتوان، پرمایه، پرزور، پرصلابت، پرطاقت، بسیار قوی، بسیار نیرومند

کوثر ١٧:٤٣ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی آلو (درخت): به زبان ترکی یعنی جیلانار

mahdi ١٧:٤١ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی لدن: به منای نزد هم است

لیلی موسوی ١٧:٣٧ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی guess: anyone's guess: الله‌اعلم، مشخص نیست، فقط خدا می‌داند

فروشگاه راحت ١٧:٣٢ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی convenience store: فروشگاه راحت

سید ابراهیم صدوقی ١٧:٣١ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی solution: چاره/ راه حل

صید محمد ١٧:٢٩ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی هفت آو: نام دره ی ییلاقی که مردم ایل میشخاص در آن ساکن اند.و عمده تامین کننده محصولات کشاورزی استان ایلام و استان های هم جوارند.

عباس ١٧:٢٥ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی قنات آباد: قنات آباد روستایی در شهرستان سیروان ایلام در مسیر کارخانه سیمان که مردمی از دو ایل خزل و میشخاص در آن ساکن اند.

محمدپور ١٧:٢٥ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی karam: نام ایرانی که اغلب والدین بر روی فرزندان پسرشان میگذارند.

مجید ترکستانی ١٧:٢٤ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی استاد: بنام خداوند جان و خرد
با درود به دوستان و همیاران گرامی
استاد واژه‌ای پارسی‌ست که از پهلوی اشکانی اوستات و پهلوی ساسانی اُوستاذ سرچشمه گرفته و به همین دیسه به عربی ره‌یافته.تازیان واژه‌ی ناعربی را بگونه مکسر جمع می بندند مانند واژه ی مساجد از مزکت(مسجد) پارسیگ؛ یا تواریخ از پارسی تاریک و تیروک(تاریخ) و ..... این واژه ار‌پارسی به زبان‌های هندی،ترکی،ازبکی؛آذری؛ ارمنی و ... ره‌یافته

محمدامین ١٧:٢٣ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی do rest of puzzle: پازل را تکمیل کنید

sima ١٧:٢١ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی elusive: دشواریاب

محمدامین ١٧:٢١ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی درب: در بزرگ را درب گویند دروازه هم ميتوان معنی کرد و یا درهای پارکینگ در خانه ها