انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

یاسمن ١٥:٣٧ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی یاسمن: گل زیبا و خوشبو

سحر ١٥:٣٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی found: دریافتن، فهمیدن، متوجه شدن

به تو چه ١٥:٣٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی afternoon paper: روزنامه بعد از ظهر

سحر ١٥:٢٨ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی inclusive: در بر گیرنده

نوید ١٥:٢٧ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی لاف: دروغگو -چاخان

سعید پورزارع ١٥:٢٦ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی love handles: چربی های دور پهلو و شکم

نوید سلیمانی ١٥:٢٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی گزیده گوی: نکته گو
نکته سنج

lalisa ١٥:٢٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی get to know: آشنا شدن
Get to know means spend time with a person to know him or her well.

محمد حسین کریمی ١٥:١٧ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨

نوید ١٥:١٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی نوید: (اسم خودم) خبر خوب

محمد حسین کریمی ١٥:١٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی plate: بشقاب

Nrgsi_p ١٥:١٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی کیوت: گوگولی جذاب

علی ١٥:١٤ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی ژیوار: این اسم کردی هست برای پسر و به معنی زندگی است.یکی از همکلاسی هام اسمش ژیوار هست.
اینها الکی میگن

ffdff ١٥:١٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی felow: جریان...
....
فرداکار

🙂 ١٥:١٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی هلاک: کلمه هلاکت یعنی از بین رفتن ما دانش آموزان

فاطمه ١٥:١٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی fulsome: بیش از حد

Sania ١٥:٠٩ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی the movies: سینما

محمد جواد ١٥:٠٨ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی demanding: سخت گیر

فاطمه ١٥:٠٨ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی fulsome: اغراق آمیز

آدرينا ١٥:٠٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی گرد: دلير -شجاع-پهلوان

ملیکا ١٥:٠٤ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی مهزیار: بهترین زیارت کننده نیست 🤔

زهره ١٥:٠٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی pull around: با ماشین دور بزن

babak_ri ١٥:٠٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی break into a run: ناگهان شروع به دویدن کردن

اسنا ١٥:٠١ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی عضو بدن: اعضای بدن مانند پاو دست و...

آرمین هستم ١٥:٠١ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی رمانی از تونی موریسون: یک بخشش
عشق
خانه
بستگی به جدولتون داره ؛)

Maryam ١٤:٥٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی زرگر: طلا ساز

علی سیریزی ١٤:٤٩ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی داریوش فرضیایی: داریوش فرضیایی با نام مستعار عمو پورنگ مجری و برنامه ساز بخش کودک و نوجوان تلویزیون متولد اول مرداد ۱۳۵۲ محله جوادیه تهران است.
اقای محمود احمدی‌نژاد در ۲۸ تیر ۹۱ در سخنرانی افتتاح شبکه پویانمایی گفت: نمی‌توان بدون عمو پورنگ، امیرمحمد و آقای روشن‌پژوه زندگی کرد.

هانا ١٤:٣٩ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی a brave soldier: یک سرباز شجاع،دلیر

Avin ١٤:٣٨ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی feedom: آزادی
رهایی

نا شناس ١٤:٣٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی have a snack: عصرانه

کیمیا ١٤:٣٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی دوشواری: راحت بودن

❤B. T. S❤ ١٤:٣٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی lately: به تازگی ، این اواخر ، این روز ها

T.m ١٤:٣٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی Go horseback riding: اسب سواری رفتن

رضا شاه حسینی ١٤:٣٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی pseudocode: شبه کد

علی سیریزی ١٤:٢٩ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی بند دین: بند دین به بند سفید و باریک و بلندی که از هفتاد و دو نخ پشم سفید گوسفند گویند که این کمربند باید به دست بهدینان پارسا بافته‌شود. ۷۲ نخ، به شش رشته تقسیم شده و هر رشته دارای ۱۲ نخ است. عدد ۷۲ اشاره‌است به ۷۲ فصل یسنا که مهم‌ترین قسمت اوستا ست. ۱۲ اشاره است به ۱۲ ماه سال و ۶ اشاره است به شش گاهنبار که اعیاد دینی سال باشد.
نام دیگر بند دین عبارتتد از : کُستی یا کُست یا کُستیک یا کُشتی است.

Fatemeh ١٤:٢٨ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی Curl up with: دست و پنجه نرم کردن با

علی سیریزی ١٤:٢٨ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی کستیک: کُستیک به ضمه کاف ، کُستیک به بند سفید و باریک و بلندی که از هفتاد و دو نخ پشم سفید گوسفند گویند که این کمربند باید به دست بهدینان پارسا بافته‌شود. ۷۲ نخ، به شش رشته تقسیم شده و هر رشته دارای ۱۲ نخ است. عدد ۷۲ اشاره‌است به ۷۲ فصل یسنا که مهم‌ترین قسمت اوستا ست. ۱۲ اشاره است به ۱۲ ماه سال و ۶ اشاره است به شش گاهنبار که اعیاد دینی سال باشد.
نام دیگر کُستیک عبارتتد از : کستی، کُست ، کُشتی ، بند دین است‌

علی سیریزی ١٤:٢٦ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی کست: کُست به ضمه کاف : کُست، به بند سفید و باریک و بلندی که از هفتاد و دو نخ پشم سفید گوسفند گویند که این کمربند باید به دست بهدینان پارسا بافته‌شود. ۷۲ نخ، به شش رشته تقسیم شده و هر رشته دارای ۱۲ نخ است. عدد ۷۲ اشاره‌است به ۷۲ فصل یسنا که مهم‌ترین قسمت اوستا ست. ۱۲ اشاره است به ۱۲ ماه سال و ۶ اشاره است به شش گاهنبار که اعیاد دینی سال باشد.
نام دیگر کُست عبارتتد از : کُستی، کُستیک ، کُشتی یا بند دین است.

علی سیریزی ١٤:٢٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی کستی: کُستی به ضمه کاف: کُستی به بند سفید و باریک و بلندی که از هفتاد و دو نخ پشم سفید گوسفند گویند که این کمربند باید به دست بهدینان پارسا بافته‌شود. ۷۲ نخ، به شش رشته تقسیم شده و هر رشته دارای ۱۲ نخ است. عدد ۷۲ اشاره‌است به ۷۲ فصل یسنا که مهم‌ترین قسمت اوستا ست. ۱۲ اشاره است به ۱۲ ماه سال و ۶ اشاره است به شش گاهنبار که اعیاد دینی سال باشد.
نام دیگر کُستی عبارتتد از : کُشتی ، کُست، کُستیک، بند دین است.

حسین اسدی ١٤:٢٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨

Ali joybat ١٤:٢٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی braggart: فخر فروش

علی سیریزی ١٤:٢٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی کشتی: کُشتی به بند سفید و باریک و بلندی که از هفتاد و دو نخ پشم سفید گوسفند گویند که این کمربند باید به دست بهدینان پارسا بافته‌شود. ۷۲ نخ، به شش رشته تقسیم شده و هر رشته دارای ۱۲ نخ است. عدد ۷۲ اشاره‌است به ۷۲ فصل یسنا که مهم‌ترین قسمت اوستا ست. ۱۲ اشاره است به ۱۲ ماه سال و ۶ اشاره است به شش گاهنبار که اعیاد دینی سال باشد.
نام دیگر کُشتی عبارتتد از : کُستی ، کُستیک، کُست یا بند دین است.

علی ١٤:٢١ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی broom: جاروی دسته بلند

علی ١٤:٢٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی have (got) sb's number: آمار کسی رو داشتن,
دست کسی رو خوندن

علی سیریزی ١٤:١٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی هیربد: به متصدی و مسئول روشن نگاه داشتن آتش در آتشکده گویند ، وی هر چند مدت یکبار ، تکه های چوب را بر آتش هایی با قدمت زیاد، مثلا آتش وهرام در آتشکده یزد ، افزوده تا روشن بودن آتش محفوظ گردد.

kamran rafiei ١٤:٠٨ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی thrust: نیروی واکنشی

افشین حاجی طرخانی ١٤:٠٧ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی give one pause to: به فکر، تأمل وا داشتن.

مهدی ١٤:٠٧ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی planter: کف پا

علی سیریزی ١٤:٠٤ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی آتش وهرام: آتش روشن با قدمت ۱۵۰۰ سال در آتشکده یزد با نام آتش وهرام یعنی آتش پیروزی.

Ati ١٤:٠٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
معنی thought: تصور