انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

شاهین آریامنش ١٣:٥٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی خوروین: بنام خداوندجان وخرد
درکاسپین(قزوین)هم روستایی هست بنام شترک" ماخورین"که تپه ی باستانی داره که شوربختانه توسط سودجویان غارت شده ومی شود.
شایدارتباطی میان این دوروستاباشدکمینه درنامشان
خوروین_ماخورین!
ماخورین =خورین به معنی شکوه است شکوه ما

خوروین هم احتمالابه معنی باشکوه می باشد.

ماهان ١٣:٥١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی nonconvergence: عدم همگرایی ، عدم انطباق

هستی ١٣:٤٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی �ارسی: �اُرسی:نوعی در قدیمی

آرین تیمورخانی ١٣:٤٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Abandoned: خرابه .هرزه .در علوم دینی وابسته به مادیات

Ali Nocheh ١٣:٤٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی pirok: تشريفات

mahsa ١٣:٤٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی wrapping: کاغذ لوله شده

hani ١٣:٤٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩

امیر محمد نورآذر ١٣:٤٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩

mahsa ١٣:٤٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی wrapping: کاغذ لوله شده

Reza ١٣:٤٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی fesser: عامل

llk ١٣:٤٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی susage: سوسیس

مهدی خان ١٣:٤٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی بموتور الثلاجة: موتور يخچال

مریم ١٣:٣٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی فرهاد: بهترین اسم پسر . باشکوه ترین اسم اسم عاشق

lina ١٣:٣٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی carrier: قاطر - جا به جا کننده

lina ١٣:٣١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی carrier: قاطر - جا به جا کننده

تینوش میرزاده ١٣:٣٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی laesioenormis: حقوق-ضرر فروشنده درقبال فروش با قیمت پایین تر از عرف بازار

مبین ١٣:٢٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی aunt: زندایی -زنعمو-عمه-خاله

نیکان ١٣:٢٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی آرنیکا: اسم خواهر منم آرنیکاست و یعنی نیکو صفت

میلاد علی پور ١٣:٢٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی head up: هدایت کردن، انطباق دادن، سازگار کردن

بهار ١٣:٢٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Exploded: گسترده شد

میلاد علی پور ١٣:٢٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی head up: مراقبت کردن، کنترل کردن، تحت کنترل گرفتن، مواظب بودن، تحت نظر گرفتن

میلاد علی پور ١٣:١٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی way: اسلوب، روش، قاعده

کُرَند ١٣:١٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی کرند: نام دهستانی است ترکمن نشین در شمال شرقی شهرستان گنبدکاووس استان گلستان؛ شامل روستاهای کرند و هوتن و‌ آی تمر و چند روستای کوچک دیگر که خود روستای کرند حدود ۶ هزار نفر جمعیت دارد.

Kiana ١٣:١٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Sign: نشانه

👑❣👑 ١٣:١٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی possible: امکان پذیر ،ممکن

صفی پور73 ١٣:١٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی fire: آتش-آتش سوزی

الهه ١٣:٠٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی anteater: نوعی حیوان

Hanieh ١٣:٠٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی cooking: غذا درست کردن

امیرشهریار امینیان ١٢:٥٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی galley letter: نامه‌ی نمونه - نامه‌ی معرفی‌ -
نامه‌ای که همراه با نسخه‌ی پیش از انتشار یک اثر برای مخاطبان حرفه‌ای اعم از نویسندگان، منتقدین و اصحاب رسانه ارسال می‌شود و شامل معرفی اثر، نکات برجسته و برشی تأثیرگذار از متن کتاب است. ادبیات پرشور و تأثیرگذار این نامه به عنوان یک عامل تبلیغی ترویجی در فروش کتاب مؤثر است. ناشران غالباً 4-6 ماه پیش از انتشار نسخه‌های مزبور را برای مخاطبان ویژه‌ی خود ارسال می‌کنند و پس از پالایش نظرات دریافتی، تأثیرگذارترین و برجسته‌ترین نظرات را روی جلد و پشت جلد چاپ می‌کنند.

لادن فخر سعادت ١٢:٥٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی even as: همین که
درست همان موقعی که
به محض اینکه
درست همانگونه که

نفس ♾❤️ ١٢:٥٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی gratification: سربلندی خشنودی

نفس ♾❤️ ١٢:٥٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Exquisite Saffron: زعفران نفیس

سحر عزیزی ١٢:٤٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Trip up: گیر انداختن

������� ١٢:٤٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Conveninece store: سوپر مارکت های شبانه روزی

fatemeh ١٢:٣٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی laughed: یعنی خندیدمثال the grasshopper laughed

mohammad ١٢:٣٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی sweep blasting: سندبلاست

محسن ١٢:٣٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Or something: در انتهای جمله میاد که به جای something هر چیزی میتونیم بنویسیم و معنی " یا یه چیزی تو همین مایه ها" میده

سونیا ١٢:٣٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی مهین: خوشبختی دروغین

الیا ١٢:٣٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی trails: دم حیوان

هدی نوروز ١٢:٣١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی take off the gloves: To get ready for a fight or competition or to start a fight or competition

افشین حاجی طرخانی ١٢:٢٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی lean times: اوقات تنگ‌دستی، بی‌پولی یا سختی.

https://idioms.thefreedictionary.com/lean times

حسن ١٢:١٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی چمان: راهش دیگر مالرو نیست..اسفالت شده و بیشتر محصولاتش انواع شلیل و هلو میباشد و پنبه دیگر کشت نمی شود

هدی نوروز ١٢:١٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی To get carried away: جوگیر شدن

ایمان حجتی ١٢:١١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی conduct: پیاده کردن، اجرایی کردن، به مرحله اجرا رساندن، از روی کاغذ به صحنه اجرا آوردن.
مثلا در متون مهندسی عمران، وقتی تحلیل سازه (اطلاعات روی کاغذ) انجام شد، وقتی بخواهیم به کمک اطلاعات بدست آمده طی تحلیل سازه، طراحی سازه(مرحله اجرا) را انجام بدهیم، از واژه conduct استفاده میکنیم

MH. T ١٢:٠٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی نسمه: نفر-جان-روح - واحد شمارش انسان

Banoo_h ١٢:٠٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی over the hump: از مخمصه نجات یافتن

فاطمه رمضان پور ١١:٥٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی nosy: فضول

سوسن 👑 ١١:٥٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی دلارام: آرام دل با خشنودی

پگاه ١١:٥٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی sorry excuse: مثال نقض

Henna.021 ١١:٥٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Thanks a bunch: تشکر طعنه آمیز!