انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

احسان ٠٩:٠٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Served: تلقي شدن

سید احمد مرتضوی ٠٨:٥٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩

یعقوب صوفرزاده ٠٨:٥١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی محسن سهیلی: محسن سهیلی هنرمند بزرگی که شمال ایران را با تکنیک رئالیستی به همه معرفی کرد 75 سال پیش تنها اتلیه هنری در تهران که اثار شمال را دیدم مناظر با قدرت ایشان بود. متاسفانه با وجود رفت وامد با ایشان حتا یک عکس از ایشانرا ندیدم (مگر با کمال الملک) ومتاسفانه کتاب مفصلی از ایشان بچاپ نرسیده جز چند عکس از تابلوهایشان در اینترنت.من سالها تکنیک شمال ایشانرا دنبال وهم اکنون در لس انجلس از عکسهائیکه از شمال گرفته وحتا باطلاع ایشان نیز میرساندم رامیکشم وبزرگترین منبع عکسها از هنرمندانی است توسط اینترنت سحاوتمندانه در احتیار همه قرار میدهند. روحش شاد.

سیروس ٠٨:٤٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی spontaneity: خودجوش

مطهره ٠٨:٣٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی that's kind of you: مهربونی ازخودتونه

هاشم ٠٨:٢٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی ماهورا: اسم دختر منم ماهوراست خيلي اسم زيبا ودلنشينه .ماهورا يعني فراتر از ماه..

فرزانه بخشی ٠٨:٢٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی brain teaser: چالش مغز

امیرعباس ٠٧:٣٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی ساتیار: ساتیار اسمی زیبا وبرازنده برای یک مرد اصیل ایرانی هست،حالا میخواد کرد باشه یالریا.....

درسا ٠٧:٣٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی price tag: مارک به زبان ساده

Pariya.J ٠٦:٥٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی interminably: بی وقفه

محمد ٠٦:١٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Atashghah castle: Atashghah castle (Persian: قلعه آتشگاه‎) A castle in the city of Kashmar One of the attractions of Kashmar.This castle was built by the Sasanian government and it was famous in ancient times

محمد ٠٦:١٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی قلعه آتشگاه: Atashghah castle (Persian: قلعه آتشگاه‎) A castle in the city of Kashmar One of the attractions of Kashmar.This castle was built by the Sasanian government and it was famous in ancient times

يار دلواري ٠٦:١١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی biogenesis: تکامل حیات روندتکامل زندگی smirky لبخند زلال
Life to best wishes
Life is at the peak of your best wishes
the salutary of honey
Life is a beautiful sweet smile of your lips
Your lips always smile like heart a honey your
زندگی به اوج بهترین آرزوهای دلت باشد
سلامی از سلامتی شیرینی عسل
زندگی به شیرینی زیبای لبخند لبانت
لب های شما و قلب شما همیشه مثل عاشق لبخند می زنند

Ishaq sanjari ٠٥:٤٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی distinguished endowed: استاد ممتاز

شهاب الدین ٠٥:٠٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی شهاب: واقعا اسم شهاب درخشان است = شعله آتش

سید حسین نقیب زاده ٠٥:٠٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی قمشه سیدقاسم: نام روستای قمشه سیدقاسم به نقل از بزرگان آمده است که سید قاسم یکی از بزرگان آن منطقه بوده است محبوبیتش بین مردم عام و خاص واقع گشته.چنین آمده که سید قاسم بابزرگانی به نامهای سیدهاشم و سیدمحمود در زمانی که روسها و انگلیسی ها حمله کرده بودند این سه سید بزرگوار علیه دشمنان به پا خواسته وضربه ی سنگینی به روسها وارد کرده بودند.

رضا قریشی ٠٣:٥٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی امر قدسی: امر قدسی کرانمند است.یعنی حدود و ثغوری دارد. به عنوان مثال فرمان قربانی کردن اسماعیل(اسحق) توسط ابراهیم را می‌توان یک امر قدسی
دانست.ابراهیم پیامبر سه شب متوالی در رویا می‌بیند که از سوی خداوند به او فرمان داده شده که فرزندت را قربانی کن. این کران آغازین امر قدسی
در این خصوص است.ابراهیم پس از فائق آمدن بر تمامی وسوسه‌ها و علائق خویش، آماده اجرای فرمان می‌گردد‌. فرزند را می‌بندد و کارد را بر گلوی
او می‌کشد، اما کارد نمی‌برد،بار دیگر می‌کشد، باز نمی‌برد، بار سوم محکم‌تر می‌کشد اما کارد باز هم نمی برد. ابراهیم کارد را بر زمین میزند، لبه کارد بر سنگی فرود می‌آید، سنگ تکه می‌شود.چگونه‌است که نمی‌بُری؟این نیز امر قدسی دیگری است خطاب به کارد برای نبریدن.یعنی امر قدسی در میان امر قدسی دیگر. ابراهیم مستأصل مانده است، نکند نبریدن کارد را به پای من بنویسند و بگویند که من فرمان را عمداً اجرا نکرده‌ام!اما من چه کنم؟
باز کارد را از زمین بر میدارد،تیغه کارد را تیز کرده بود، آخر چگونه است که نمی‌برد؟
اینجا کران پایانی امر قدسی فرا میرسد.گوسفند و یا قوچ یا بزی را به ابراهیم می‌سپارند تا قربانی کند.قربانی ابراهیم پذیرفته شد.هدف این بود تا
اوج ایمان ابراهیم به نمایش در آید. اوج عبودیت و بندگی ابراهیم به اثبات رسید.پس به نوعی می‌توان گفت معنای امر قدسی را هدف آن تبیین می‌کند.

عبدالخلیل قوطوری ٠٣:٢٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی dreadful: dredfəl- Dreadful-En- دِراِدفال، دراِدبول= بد، مخوف، ترسناک، ژیان، وحشتناک، خوفناک، مهیب
معانی دیگر: هراس انگیز، بیم آفرین، دلهره آور، رعب آور، (عامیانه) بسیار بد
Dreadful-Turk-دِراِدفال، دراِد بول=عرق کردن زیاد، وحشت یا خوف یا هراس ودلهرۀ زیاد،خوفناک، وحشتناک، Dread زیاد
Ful فال،بول=پُرشده، زیاد، فراوان، بسیار، بیش از حد زیاد، فوق العاده، زود باش، بدنیا بیا - بول زاد=چیز فراوان، چیز زیاد – بول بولدی = زیاد شد، بیش از اندازه شد، فوق العاده شد- بولدا=زود باش دیگه- بولدیر=تمامش کن، بدنیا بیار- بولماق=شدن، انجام گرفتن، بدنیا آمدن، خلق شدن و...
dred- Dread-En-دراِد= وحشت، خوف، بیم، ترس، خوفناکی، ترسیدن
معانی دیگر: هراس، دلهره، دلواپسی (شدید)، هراسیدن، دلهره داشتن، دلواپس بودن، (به شدت) ترس داشتن، شکوخیدن، (ترس آمیخته با احترام) بیم، واهمه، رعب، چیز مورد هراس، هراس انگیز، بیم آفرین، دلهره آور، نگران کننده، (قدیمی) با ترس و احترام رفتار کردن، بیم داشتن، بیمناک بودن، با بی میلی شدید روبرو شدن، بی میلی و دلواپسی، ترسیدن از
Dread-Turk-دراِد-دأراِد، دِرد=عرق کردن، از ترس و هراس عرق کردن، از خجالت و شرمندگی عرق کردن دچار خوف ، وحشت، دلهره ، ترس، هراس و... شدن –
دِر=عرق(قطرات آبی که از پوست بدن در زمان گرما یا خجالت یا ترس و نگرانی و غیره بیرون می آید، عرق کردن پوست صورت وبدن)-اِد فعل امر اِدمک= کردن، شدن، انجام گرفتن، انجام دادن، -دار=تنگنا، فشار، تنگ، و...- داریق فعل امرداریقماق=دچار بیم وهراس شدن، در تنگنا وفشار قرار گرفتن، ملول وافسرده شدن ، دچار دلتنگی وهراس شدن و...- دِرد=درد، رنج، کسالت، درماندگی، بی میلی ودلواپسی،
منم بیمار و نالان زین شب تار--- که در شب بیش باشد درد بیمار(ویس و رامین)
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاکpoladabady@blogfa.com

Sevda ٠٣:٢٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی سودا: سودا ريشه در اسم تركي
به معني دوست داشتن و علاقه بسيار و عشق اتشين
البته اغواگر و هوس برانگيز هم معني ميشه

عبدالخلیل قوطوری ٠٣:١٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی dread: dred- Dread-En-دراِد= وحشت، خوف، بیم، ترس، خوفناکی، ترسیدن
معانی دیگر: هراس، دلهره، دلواپسی (شدید)، هراسیدن، دلهره داشتن، دلواپس بودن، (به شدت) ترس داشتن، شکوخیدن، (ترس آمیخته با احترام) بیم، واهمه، رعب، چیز مورد هراس، هراس انگیز، بیم آفرین، دلهره آور، نگران کننده، (قدیمی) با ترس و احترام رفتار کردن، بیم داشتن، بیمناک بودن، با بی میلی شدید روبرو شدن، بی میلی و دلواپسی، ترسیدن از
Dread-Turk-دراِد-دأراِد، دِرد=عرق کردن، از ترس و هراس عرق کردن، از خجالت و شرمندگی عرق کردن دچار خوف ، وحشت، دلهره ، ترس، هراس و... شدن –
دِر=عرق(قطرات آبی که از پوست بدن در زمان گرما یا خجالت یا ترس و نگرانی و غیره بیرون می آید، عرق کردن پوست صورت وبدن)-اِد فعل امر اِدمک= کردن، شدن، انجام گرفتن، انجام دادن، -دار=تنگنا، فشار، تنگ، و...- داریق فعل امرداریقماق=دچار بیم وهراس شدن، در تنگنا وفشار قرار گرفتن، ملول وافسرده شدن ، دچار دلتنگی وهراس شدن و...- دِرد=درد، رنج، کسالت، درماندگی، بی میلی ودلواپسی،
منم بیمار و نالان زین شب تار--- که در شب بیش باشد درد بیمار(ویس و رامین)
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاکpoladabady@blogfa.com

عبدالخلیل قوطوری ٠٣:٠٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی dreary: drɪəri- Dreary-En- دریئری-drɪri دریری= دلتنگ کننده، مایه افسردگی
معانی دیگر: دلگیر، اندوه انگیز، (جا) خفه، بی روح، ملالت بار، محنت بار
Dreary-Turk-داریری=دلتنگی، جای تنگ، دلگیر، دلهره آور، جای خفه وبی روح
دَر(دار)= تنگ، اندوه، خفگی، و...-یری=جا، مکان، محل، و...دَریری(داریری)=جای تنگ و خفه، جای دلگیر و ملال آور -داریقماق=ملول وافسرده شدن، بیمناک شدن، دلتنگ شدن
دارزدن=خفه کردن با طناب، خفه کردن-
دار غم است و خانه ٔ پر محنت --- محنت ببارد از در و دیوارش(ناصرخسرو)
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاکpoladabady@blogfa.com

دونا ٠٣:٠٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی دانیا: دانیا :گشنيز؛ نام هندي كزبره.
دانیا: دانی : میدانی
دانیا : اسم فارسی دختر به معنی عقل وخرد دانایی وزیرکی وباهوشی وبافهم وشعوراست.
دونا : نام لری دختر به معنی دانا وعاقل وخردمند

پیران ٠٢:٤٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی گندلی: سلام ب صلابت و به نشان صلابت یعنی بختیاری
همه طوایف و ایلات باعظمت و با شکوه هستند و همه بر این موضوع کاملا اشراف دارند ک بختیاری ریشه ای دارد به عظمت کهن ترین تمدنهای جهان حالا خواه ما از ایل دورکی یا ....هر ایل دیگر باشیم من گندلی هستم و خوشحالم ک اطلاعاتی در این ص دیدم ک واقعا نمی دونستم و ب دانشم در مورد طائفه گندلی اضافه شد عزیزان و هم تبارانم تنها چیزی ک ارزش دارد و ارزش آفرین است اینست ک ما هر قدمی برمی داریم در وهله اول فکر کنیم و بسنجیم ک ایلم از این عملم سربلند میشه یا خدایی نکرده سر افکنده همین موضوع عواقب حسنه و نابی برای همه ما دارد ک محاسنش باعث سربلندی کشور و بعد جهانی مملکت ما را در بر میگیرد .ممنونم سربلندی همتون آرزوی منه.

آدریان سرخسی ٠٢:٢٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی شکل: ساختار

Neda ٠٢:٢٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Laughe: خندیدن

محمدجواد ٠٢:٠٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی معید: معید به معنی بازگرداننده از صفات خداوند است در دعای جوشن کبیر و در قرآن نیز آمده است

میثم ٠٢:٠٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Currently: At the present time

نيما ٠١:٥٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی نيما: دل روبا

میثم ٠١:٥٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی break down: تجزیه شدن
PVC cards dont break down .

پرنیا ٠١:٥٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی آترینا: اسم خواهر من آترینا هست ویعنی هم روشن چهر و روشنایی حرکی گفته اسم پسرانه هست سوادش درحد بچه 1 ماه ست

hana ٠١:٥٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی evaluation: تخمك گذاري

علی دینارزهی ٠١:٥٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی طوایف بمپور: طایفه دینارزهی یکی از طوایف اصیل بلوچ در بلوچستان می باشد وطایفه دینارزهیاز نژادملک دینار ودینارزهی سرباز از نژاد آسکانی رند می باشد وبا ریش سفیدی نادر دیناری در بمپور می باسد .و من الله التوفیق

سمیه ٠١:٥٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی آرمیس: آرمیس یعنی (روشن ـ پاک و جاودان )
اسم دختر منم هست

حسین ٠١:٤٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی مهین: مهین یعنی روشنایی دنیای وفا

Hani ٠١:٣١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی racket: Sport=راکت تنیس

افشین حاجی طرخانی ٠١:٢٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی far from alone: تنها کسی نیست که

هاویر ٠١:٢١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی وریا: وریا : نام لری مشترک دخترانه وپسرانه به معنای بیدار وآگاه وهوشیار است.
وری : بیدارشو
وریسا:بیدارشد
وریسام :بیدارشدم
وریسان :بیدارشدند
این کلمات لری دربین مردم لر استان لرستان رایج است.

رُشینا ٠١:١٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی رشینا: روشنایی

کتایون ٠١:١٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی bigges: بزرگترین

میترا صابونچی ٠١:١٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی تنخواه: سلام خدمت شما...من مدرس حسابداری کاربردی هستم
تنخواه یه کلمه قدیمی هستش در نثر قدیم به مبلغی که مرد در اختیار همسرش قرار می‌داد تنخواه می‌گفتند یعنی پولی که تن نیاز داره غذا و پوشاک و مایحتاج.... الان فقط توی حسابداری استفاده میشه و کاربردش مثل مادر خرج (عامیانه) هستش

.... ٠١:١٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی remarks: اظهارات

طاهره ٠١:١٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی آرینا: صلح و آرامش، دختر آریایی

صالح کلامی ٠١:١٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Synesthesia: حس آمیزی

زهرا ٠١:٠٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی cash point: دستگاه کارت خوان

لیلی موسوی ٠٠:٥٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩

الهام ٠٠:٥٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی اریسا: گل زنبق سفید

علی ٠٠:٥٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی تامل برانگیز: به اندیشه انداز

میلاد ٠٠:٤٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی behave: عمل کردن

آریسا ٠٠:٢٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی رخش: رخش : آمیختگی رنگ سرخ وسفید ونام اسب رستم

آذرخش : نام فارسی مشترک دختروپسر به معنی برق وصاعقه است.

فرزانه بخشی ٠٠:٢٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
معنی Cut across: تحت تاثیر قرار دادن