انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Kimiya ١٤:٥٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی A Cough: سرفه کردن
صدای سرفه

اشکان ١٤:٤٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی محزون: غمگین،درخودوناراحت بودن

Hediyeh ١٤:٤٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Impatinence: سرآمدن صبر

رضاکیان ١٤:٤٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی متیسا: صاحب ماه

رضاکیان ١٤:٤١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی تاریا: ماه تاریک

فاطی ١٤:٣٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Kinrtic: سینتیک،جنبشی

Hediyeh ١٤:٣١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Enjoy yourselves: از خودتون پذیرایی کنید

لیلا ١٤:٢٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢

........... ١٤:٢٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی ال ای: ماه یک طایفه......
ماه یک ایل ...........

نسیم ١٤:١١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢

masoud ١٤:٠٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی do your best: براي رسيدن به چيزي با تمام وجود تلاش کردن

محمد رحیمی ١٤:٠٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی مرغ آتشی: فلامینگو

محمد رحیمی ١٤:٠٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢

سویل ١٤:٠٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی سویل: معنی سویل یعنی لایق به محبت لایق به عشق واقعا هم سویل ها اونطوری هستش

مصیب مهرآشیان ١٤:٠٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی کیسان: با سلام کیسان در اصل کیسین است که یه چسبیده به نون ساکن را با الف مقصوره میخوانیم و به معنای دو کیس و کیس هم یعنی باهوش و با فراست و زیرک و این نام بر میگردد به مختار .ثقفی و داستان کودکی او که روزی مولا علی ع اورا بر روی زانو نشاند و بر گونه اش بوسه زد و دوبار واژه کیس کیس ادا فرمود و از ان پس نام مختار به یمت این لقب مشهور گردید و اورا کیسان گفتند

kimia ١٣:٥٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی let through: انتقال دادن
معادل transmit

محسن ١٣:٥٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی آرانچی: به کسانی (قومی ) گفته میشود که به ییلاق وقشلاق کوچ میکنند.

احمد رضا فلاح مهریزی ١٣:٥٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی افشین: افشین به معنی افشناننده کریم و سخی و جوانمردبوده و از اسماء خداوند می باشد . یعنی خداوند جهان را از خوشه وجود خود می افشاند یا از خود میزاید یا زا خود می بارد.

نیما ١٣:٥٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی land features: عوارض طبیعی (تپه و ماهور و دشت و رودخانه و ...)

میثم علیزاده ١٣:٥٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Drive through: رستوران یا بانک یا هر جایی که اونجا شما بدون پیاده شدن از ماشین میتونید خدمت رسانی بشید

فاطمه ١٣:٤٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی مورد علاقه: اهنگ مورد علاقه

میثم علیزاده ١٣:٤٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Wait: صبر کردن، اما وقتی با حرف اضافه on بیاد به معنای خدمت کردن هستش،
Wait on somebody

Jj.ococha ١٣:٤٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Dominant: سلطه گر ، قلدر و زورگو بودن

lara ١٣:٤٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Food court: غذا خوری ، رستوران

محمدرضا قریشی ١٣:٣١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی humidifier: دستگاه رطوبت ساز یا دستگاه بخور

زانکو ١٣:٣٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی زانکو: زانکو یک اسم کردی است.
بنده اسمم زانکو هستش به معنی محل کسب تحصیل.

فرانک زارع ١٣:٢٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی room: فضا

مثال:
electrical room = فضای الکتریکی

کورش خوشنویس ١٣:٢١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Procrastinating: عقب انداختن کارها، دو دل بودن، زمان خریدن، دست نگه داشتن

میثم علیزاده ١٣:٠٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Pass by: 1. Pass by something/somebody
گذشتن(رد شدن) از کنار چیزی یا کسی
2. Pass something/somebody by
نادیده گرفتن( شامل نشدن) چیزی یا کسی

*این فعل اصلا معنای "به گذشته رفتن" نمی دهد( با عرض پوزش از دوستان البته)

سارا ١٣:٠٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Let somebody down: ناامید کردن

امیر ١٣:٠٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی رواق: ایوان

ازیتا ١٢:٥٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢

ازیتا ١٢:٥٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢

aida ١٢:٤٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی شارا: گندم-الهه

Jj.ococha ١٢:٤٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Committed: اعتراف کردن

نیما ١٢:٤١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی fliers: آگهی روی کاغذ کوچک

حیاتی ١٢:٣٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی To grant: تضمین دادن، اطمینان دادن

Emilia ١٢:٣٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی امیلیا: ريشه ايتاليايي دارد و به معني مدافع سر سخت ميباشد

T.h ١٢:٣١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Slapping: کوبیدن

sami ١٢:٢٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی so that: به گونه ای که

sami ١٢:٢٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Timeliness: به هنگام بودن

الهه ١٢:٢٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی SCRM: مدیریت ریسک زنجیره تامین

شهریار ١٢:١٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی بالینی: پاراکلینیکی

الهه ١٢:١٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Enterprise: یکپارچه

کورش خوشنویس ١٢:١٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Counterphobic: هراس گریز.

sami ١٢:١٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Timeliness: موقعیت شناسی

بهروز باباخانی ١٢:٠٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Immunomodulation: تنظیم (سیستم) ایمنی (بدن)

بهروز باباخانی ١٢:٠٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی Proinflammatory: قادر به ایجاد التهاب. التهاب ساز

بهروز ١٢:٠٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی inflammatory: التهابی

سحر غفاری ١١:٥٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
معنی muscarinic: موسکارین (آلکالوئید بسیار زهرین به فرمول C9H21NO3 که در برخی قارچ ها و ماهی گندیده و غیره یافت می شود),