انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

بهمن عنایتی کاریجانی ١٤:٠٥ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی پرنده ای که در ادب فارسی نماد غم هست: بنام خدا
با سلام ، بوتیمار ، حواصل ، یا پلیکان که نام انگلیسی ان هست نماد غم و اندوه میباشد، و از جایی که این پرنده که از اب نگهبانی میکند نماد خسیس بودن نیز میباشد.
با سپاس.

Abbas ١٣:٥٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی یونیک: یکتا و بی نظیر

پارسا اکبری ١٣:٥٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی indulgent: خطابخش

آرزو حیدری ١٣:٥٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی sloop: قایق باری

پارسا اکبری ١٣:٥٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی hallelujah: در ص ۵۲ کتاب خانواده تیبو ترجمه ابوالحسن نجفی معادل ' زهازه' اورده شده است.
زهازه به معنی مرحبا ، احسنت و آفرین است.

علی ١٣:٥٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی top star: بکوب

بهمن عنایتی کاریجانی ١٣:٥٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی مخلب: بنام خدا
با سلام، به معنی پرندگانی که چنگال دارند و معمولا پرندگان شکاری نظیر عقاب ، شاهین و الخ و مخلب به کسر میم ، خ ساکن ، لام فتحه دار تلفظ شده و چنگال پرنده است.
با تشکر

M.**★★ ١٣:٤٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی weigh: اندازه گرفتن

چالیش ١٣:٤٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی چالش: چال در ترکی یعنی بزن یش مثل مابقی کلمات دیگر ترکی حرف جمله سازیشه شما اون بالا چالش رو جنگ و جدال و زد و خورد معنا کردین و میگید فارسیه عجیبه معنی چالش ترجمه ی ترکیش میشه زدوخورد(،چال:بزن) و خودشم با قواعد ترکی تطبیق داره اونوقت چجوری شد فارسی شد بدون هیچ تطبیق معنی و قواعدی اللهُ اعلم...

Amirreza2000A ١٣:٤٦ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی Pulp: خمیری
گوشتی

بهمن عنایتی کاریجانی ١٣:٤٥ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی دفیف: بنام خدا
با سلام، پرندهای که در حین پرواز بیشتر بال میزند .
با تشکر

پارسا اکبری ١٣:٤٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی Gypsy: کولی ، لولی، بی خانمان

بهمن عنایتی کاریجانی ١٣:٤٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی صفیف: بنام خدا
باسلام، پرنده ای که در حین پرواز بیشتر باالهایش را باز نگه داشته و کمتر بال میزند.
با تشکر

یلدا ١٣:٤٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی نجیلا: فرشته

پارسا اکبری ١٣:٤٠ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی complexion: رنگ رخسار

ارش ١٣:٤٠ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی exchange money: تعویض پول

بهمن عنایتی کاریجانی ١٣:٣٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی داکتیلوسکپی: بتام خدا
با سلام ، به معنی انگشت نگاری جهت کشف جرایم و مجرمان هست که توسط پلیس صورت میگیرد.
با تشکر

Emir ١٣:٣٥ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی unstiffened: غیر یکپارچه، غیر صلب، بدون استحکام

مصطفی ١٣:٣٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی Kiss up: چاپلوسی کردن

محمد رومزی ١٣:٣٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی build up: ساختن ( بدن )
منبع : mosaic

میرزا ١٣:٣١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠

کمالی ١٣:٢٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی وشن: باران نم نم و آروم

میرزا ١٣:٢٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی پنیر مایه: کیموزین

Sina ١٣:٢١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی hava had enough: used when sb/sth is annoying you and you no longer want to do,have,or ser ot or them : l've had enough of diving the kids enough
وقتی که برخی اشخاص یا اشیا شما رو اذیت می کنند و شما دیگر بیشتر از این آن را نمی خواهی از این اکسپرشن استفاده می کنی

م- پدرام ١٣:٢١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی ترپوکه: نوعی گیاه خود روینده در خوزستان ولرستان .

Yasaman ١٣:٢٠ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی considered braggings: در نظر گرفتن مطلبی

Amirreza2000A ١٣:١٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی flitting: حرکت سریع

محمدحسین ١٣:١٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی stripped down: خالی کردن

سیا ١٣:١٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی helpfulness: کمک هزینه

م-پدرام ١٣:١٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی بردنده: چرخی که دندانه داشته باشد مانند چرخ دنده، دشلی دوچرخه که زنجیر چرخ یا موتور سیکلت گرد آن می چرخد ونیرو را به چر خ برای گردش انتقال می دهد .

Yasaman ١٣:١٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی Speech less: کم اوردن

آرشیدا بردباری ١٣:١٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی آرشیدا: آر: آریایی
شید: خورشید،درخشان، مهربان،
ا:بانو
عشق و یکی یک دونه مامان

Ss ١٣:١١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی in somebody's shoes: in sb's situation or position : what would you do if you were in my shoes

علی ١٣:٠٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی گودال عمیق: سیاه چال - سیه چال

شاپور کریمی ١٣:٠٥ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠

سیا ١٣:٠٥ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی limitlessly: حد،حدود

رضا میرزایی ١٣:٠٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی evildoing: ستم به خود

سیا ١٣:٠١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی securable: امنیتی

سیا ١٢:٥٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی connectable: متصله،وصله

هدایت ١٢:٥٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی pleasant: خوشایند

عدالت مجاوری ١٢:٥٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی grace: 1- move/dance with grace
با ظرافت (نرم و جذاب)

2-behave with grace
متانت و ادب = dignity

3- God's grace = state of grace
رحمت خداوند

4- Say grace at dinner
دعای کوتاه قبل غذا

5- Your Grace
عنوان اسقف اعظم - عنوان دوک

6- he fell from grace
او اعتبارشو از دست داد

7- I want to stay/be in my boss's grace
میخوام از دید رئیسم خوب بنظر برسم

8- do sth with good grace = do sth graciously
با خوشنودی انجام دادن
متضادش میشه ill/bad grace

9- please grace the courtyard
تزئین کردن

10- he finally graced the meeting
حضور یافتن و آمدن = show up


Damon ١٢:٥١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی مولي عليه: مولی علیه صغیر یا مجنون یا غیر رشیدی که جنون یا عدم رشد ان ها متصل به دوران صغر آن ها بوده

Marjan ١٢:٤٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی pleasant: خوشایند

fou ١٢:٤١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی scene: قشقرق،الم شنگه،معرکه
مثال:domestic scene>>>(دعوا) قشقرق خانوادگی

Marjan ١٢:٣٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی afraid: ترسیدن

مازیار ایرانی ١٢:٢٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی حرکت کردن: برپایه شاهنامه سترگ برابر حرکت واژه رویشن میباشد

n.z.a ١٢:٢٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی restroom: استراحتگاه

محمد مصطفایی ١٢:٢٦ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی lobbyist: لابی

هومن حاجی کریمی ١٢:٢٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی as the saying goes: as the maxim goes
مترادف آمریکایی

شبنم اقبال زاده ١٢:١٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی ruckus: قشقرق