برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

حسن بشیری ١٢:٤٦ - ١٣٩٨/١١/٠٥

پدر تکتا ١٢:٤٦ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی تکتا: این اسم دخترانه هستش ، لطفا اصلاح کنید
با تشکر

محی الدین قادری ١٢:٤٠ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی کومار: نام کوردی به معنای جمهوری که درزمان جمهوری خودمختارکوردستان ازاسم
کومارمهاباداستفاده کردن.

حبیب ١٢:٤٠ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی آسنا: آسنا یعنی سرشتی پاک آسمان پاک ایشا الا تمامی دختران ایران زمین سلا مت باشن

Zeinab cheraghi7 ١٢:٣٤ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی lose touch with sb: دیگربافردی ارتباط نداشتن

Zeinab cheraghi7 ١٢:٣٣ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی keep in touch with sb: ارتباط خودراباکسی ادامه دادن

مبینا ١٢:٣١ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی Record: Keep record of something:write something down to help you remember it

Zeinab cheraghi7 ١٢:٣١ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی keep sb in the dark: درموردموضوع مهمی به کسی چیزی نگفتن

محدثه فرومدی ١٢:٢٨ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی the name of the game: به مدخل name of the game رجوع کنید

Zeinab7cheraghi ١٢:٢٧ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی keep quiet about sth: سکوت کردن وچیزی نگفتن درمورد...

محدثه فرومدی ١٢:٢٧ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی name of the game: با ترجمه تحت‌الفظی هم می‌توان معنای آن را رساند:
it is the name of the game : اسم (این) بازی همین است
Power is the name of the game for many politicians : برای بسیاری از سیاستمداران قدرت اسم بازی است

حسن حیدری ١٢:٢١ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی Bounce off: برخورد جسمی به سطحی و تغییر جهت دادن آن، تست کردن ایده‌های مختلف (تضارب آراء)

محدثه فرومدی ١٢:١٨ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی very dangerous: پرخطر، پرمخاطره، پرهراس، بسیار ترسناک، بسیار خطرناک

Saba ١٢:١٠ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی it’s about time: Used to say that you think sb should do sth very soon

حسین محمدی ١٢:٠٦ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی موسی تقی: در گویش خراسانی (سبزوار) به یا کریم گفته می شود.

حسین محمدی ١٢:٠٦ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی ککورتک: در گویش سبزواری به گلو(نای) گفته می شود

حسین محمدی ١٢:٠٤ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی چغوک: در گویش خرسانی به معنی گنجشک می باشد.


حسین محمدی ١٢:٠٢ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی اوکچه: سکسکه با لحجه خراسانی (سبزوار )

علیرضا صفایی ١١:٥٧ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی air train: قطار هوایی

Saba ١١:٥٠ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی drop somebody off: Take sb to a place by car and leave them there

Mobina ١١:٤٩ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی the rest: other people or things that are left.
Supplementary
Page62
Unit9

Saba ١١:٤٨ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی drop something off: Take sth to a place by car and leave it there

احمدمحمودی ١١:٤٨ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی سوسیالیست: عدالت خواه

امین ١١:٤٦ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی weapons of mass distruction: سلاح های کشتار جمعی

فاطمه ١١:٤٢ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی Change purse: کیفِ پول خورد

Adel Chaichian ١١:٤٢ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی ill placed: در جایگاه لازم نبودن، دارای صلاحیت لازم نبودن

Adel Chaichian ١١:٤١ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی ill placed: inappropriate, inapt, improper

محمد صادقی ١١:٣٣ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی متدین: باتقوا،درستکار،مومن،پاکدامن،پارسا

Saba ١١:٣٠ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی get together: Meet socially,or in order to discuss sth

لیلی موسوی ١١:٢٩ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی let the chips fall where they may: هرچه پیش آید، خوش آید

احسان ١١:٢٨ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی to conclude: انعقاد

Good girl ١١:٢٦ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی depend on: To need the help of someone or sth

Saba ١١:٢٥ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی have got something on: Have an arrangement to do sth

Saba ١١:٢٤ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی get out of something: Avoid doing something you should do or said that you would do.

عادل چایچیان ١١:٢٤ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی spectacularly: به طور چشمگیری، به طور قابل ملاحظه ای، به طور تعجب برانگیزی

محدثه فرومدی ١١:٢٣ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی come into play: وارد عمل شدن، وارد صحنه شدن، پا به صحنه گذاشتن

علی ١١:٠٨ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی باریتا: ساختمان سفید

armin ١١:٠١ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی ارمین: بسیار زیبا دل نشین هرکس با من باش ارمش پیدا میکن و درد دلش را خالی میکند

محدثه فرومدی ١٠:٥٥ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی out of: تهی از، خروج از

Arezoo ١٠:٥٣ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی to throw down the gauntlet: کسی را به مبارزه فراخواندن

Arsham ١٠:٤٧ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی someone who offers to do something: کسی که برای انجام کاری داوطلب می شود.

پیمان معمارزاده ١٠:٣٨ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی دفار: دفار به یک سبک ماهیگیری در کنگان بوشهر گفته میشود

علي اصغر محمودي ١٠:٣٦ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی would like: مايل بودن

مهدی اشرفی ١٠:٣٢ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی blaze: چشمگیر ؛ فاجعه چشمگیر

D ١٠:٢٥ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی نا اندیشیدن: بدون تفکر

دکتر سعیدی ١٠:٢٠ - ١٣٩٨/١١/٠٥

حامد رضا محمد رحیمی ١٠:١٩ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی مر: مر،به ضم میم و تشدید و سکون راء،در ادبیات حقوقی به معنای تاکید ، تکرار ، اصرار ،نص،صراحت می باشد.
مانند:مستندا به مر قانون مدنی در خصوص احترام به آزادی اراده.......

رضا سعیدی فر ١٠:١٦ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی association: در علوم ارتباطات و مدیریت رسانه به تداعی معانی اطلاق می شود.

محمد عسگری ١٠:١٥ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی رزیدنت: پزشک یار

دکتر سعیدی ١٠:١٢ - ١٣٩٨/١١/٠٥
معنی hot headed: کسی که زود جوش می آورد زود عصبانی می شود