انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهرداد ١٢:١٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی هور: تنها زبان موجود در ایران که هنوز به خورشید، هُوَر میگن لکیه، هور نامی لکی است.

morteza ١٢:٠٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی outweigh: باارزشتر بودن

morteza ١٢:٠٦ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی stunning: به شدت زیبا

morteza ١٢:٠٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی spectacular: بسیار تحسین برانگیز
بسیار ناگهانی و غیرمنتظره

Amirreza2000A ١٢:٠٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی entirely: به طور کلی

حسین پیشدار ١٢:٠٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی against their wills: بر خلاف اراده آنها

مرجان ١٢:٠٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی dear: دوست داشتنی

V rzgr ١٢:٠١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی gossip: شایعه پراکنی کردن

- امیدی آشتی وند حلیلی منجزی ١١:٥٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی هلیلی: چهل امیر
آشتی آقا
-
-
-
-
مش عباس
(علی رضا.پیر علی.قلی... )
علی رضا
محمد قلی
-
-

Jafar ١١:٥٥ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی Rained off: کمبود باران

شبنم اقبال زاده ١١:٥٥ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی whiny: ناله و مویه

Sahar azizi ١١:٥٥ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی make use of: مورد استفاده قرار دادن (مثلا چیزی که دیگران دور میریزند)

هیمن ١١:٥٥ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی pajero: پاجرو

فاطمه رحمانی ١١:٥٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی آمین: آمین هم اسم دخترونه هست کهم پسرونه
اسم دختر من آمین است

Sahar azizi ١١:٥١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی get sth out of sth: بیرون آوردن چیزی از درون جایی که هست( مثل درآوردن سیر از داخل پوستش)

mahsa ١١:٥١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی basinwide: سراسر حوضه

پری ١١:٤٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی lobster: شاه میگو

ع.ح ١١:٤٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی قدر دیدن: پاداش در خور یافتن، قدر دانسته شدن، قدردانی شدن

نذیراحمد ١١:٤٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی Unshiftable: غیر قابل جابجائی، غیر قابل تغیر ،غیر قابل حمل، سکون ، ثابت

تاباک ١١:٤٦ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی وارش: در زبان براهویی ممسنی به معنی باران

مریم افسران ١١:٤٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی retain: اندوخته

سیم کابل سامان ١١:٤٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی سیم افشان: سیم کابل سامان

aha ١١:٤٠ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی papaya: انبه هندی

moslemnouri ١١:٢٦ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی Devolving: واگذاری کردن . محول کردن

یاشار ١١:٢٦ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠

morteza ١١:٢٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی slick: سطحی

حسین پیشدار ١١:٢٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی well disposed: خوش قلب، خوش رو ،مردم با نیت خوب،خوش خو

abolfazl ١١:٢٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی concern with: علاقمند بودن به

مریم افسران ١١:٢٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی takeovers: انتقال یافتن، تحویل گرفتن، خرید شرکت

داریوش ١١:١٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی symptomatically: از روی ظاهر و نشانه ، دارای علامت،

Symptomaticallty, you can Solve the problem
از ظاهر قضیه میشه مشکل رو حل کرد.

fatemeh ١١:٠٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی nail file: سوهان ناخن

نازنین ١١:٠٦ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠

Shiva ١٠:٥٥ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی Mapmaking: نقشه کشی

Fateme ١٠:٥١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی Outsorce: برون سپاري

سوران عرفانی ١٠:٤٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی at some point: در برهه‌ای از زمان ‌

Many �people �suffer �from �mental� illness� at� some� point� in �their lives.

بسیاری از مردم در برهه‌ای از زندگی‌شان دچار بیماری ذهنی می‌شوند.


عباس نعمتی فر ١٠:٤٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی R.S.V.P: (روی دعوتنامه نوشته می شود و یعنی) لطفاً پاسخ دهید (که در میهمانی حضور می یابید یا خیر)

Sanay ١٠:٤٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی ask: پرسش ،سوال کردن

@esmaeilbakhshi97 ١٠:٤٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی place a premium on: چیزی رو مهمتر از چیزهای دیگر دانستن

مثلا اقتصاد امروز،کارکنان تحصیل کرده را بالاتر از چیزهای دیگر می داند.
Modern economies places a premium on educated workers

مهدی فرهمند ١٠:٤٠ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی incubator: از نظر علمی(مرکزرشد)

jahanaks.blog.ir ١٠:٣٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی refund: باز پرداخت

عباس نعمتی فر ١٠:٣٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی blind date: قرار عاشقانه بدون آشنایی قبلی

Sara ١٠:٣٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی Hurriedly: عجله داشتن

لاله ١٠:٢٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی بر می انگیزد: از سر جا یش بلند شد ن

عباس نعمتی فر ١٠:٢٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی watch for: (نگاه کردن یا توجه کردن و) انتظار (وقوع چیزی را) کشیدن، چشم انتظار بودن

امین بهداروند ١٠:٢٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی Personal Statement: انگیزه نامه

samaneh ١٠:٢١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی sub rounded: نیمه گرد شده

jahanaks.blog.ir ١٠:٢١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی of sound mind: عاقل و بالغ در حقوق
sound mind, major

jahanaks.blog.ir ١٠:٢٠ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی disqualify: سلب صلاحیت کردن
disqualified from contracting under law
تحت (طبق) قانون از قرارداد بستن سلب صلاحیت شده است

هادی ١٠:١٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی might be: امکان دارد

سمن زنجانی ١٠:١٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
معنی Oiran: به فاحشه های سطح بالا در ژاپن گفته می‌شده