انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

پیشنهاد واژه نو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

حدیث ایران ٢٠:٢٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی plain: دشت - زمین مسطح

بهار ٢٠:٢٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی beaches: ساحل ها

سعیده ٢٠:١٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی mechanoreceptor: گیرنده مکانیکی

اکرم محمدی ٢٠:١٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی بزازنا: یعنی باز زنیگی در جریان هست بدچندین سال باز از نو ساختن

محسن ٢٠:١٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی abusive call: مزاحمت تلفنی

حدیث ایران ٢٠:١٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی take part: شرکت کردن در

فواد بهشتی ٢٠:١٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی prospective: احتمالی، محتمل

حدیث ایران ٢٠:٠٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢١

مهدی پرپر ٢٠:٠٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی ردنگوت: نوعی کت با یقه ی کوتاه

حدیث ایران ٢٠:٠٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی attraction: جذابیت - جذب

حدیث ایران ٢٠:٠٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی attract: جذب کردن

Sara ٢٠:٠١ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی Get off: پياده شو

Nooshin ١٩:٥٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی Posthumously: بدنیاآمدن پس ازمرگ کسی

Nooshin ١٩:٥٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی Anonymously: بی نام

مهرداد خسروانجم ١٩:٥٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی بستمان: بستمان ، به فتح با و جزر تا بر وزن خستگان، به همان معني كه در پيام قبلي ارسال شد.

مهرداد خسروانجم ١٩:٥١ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی بستمان: به ((واژه نامه ي همداني)) مراجعه كنيد، صفحه ي چهارده در همين كتاب
بستمان: دل درد، بعد از پرخوري، كه از سرما خوردگي عارض شود، يا آبتني در آب سرد.

حسین ١٩:٤٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی آگاپه: عشق خود بی قید و شرط است، آگاپه حد اعلای عشق و ذوب عاشق در معشوق هم معنی میشود، لذت از عشق ورزیدن عاشق انتظاری برای جبران توسط معشوق نمی گذارد، عشق آسمانی است ،

رضا ١٩:٤٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی آگاپه: آگاپه: عشق خدا به انسان، داده ای بی توقع بازگشت و جبران

Nooshin ١٩:٣٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی Deteriorate: وخیم شدن، زوال، تباهی

Fariba ١٩:٣٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی freak out: از ترس شکه شدن

مانیا ١٩:٣٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی هانت: دارای شخصیت اخلاقی برجسته.. نجیب و پاکدامن

رحمت طهماسب پور ١٩:٣٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی ماسوا: زَبَر ماسوا
بالای مخلوقات

رحمت طهماسب پور ١٩:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی مطلع: مطلع الفجر
دمیدن سپیده

محمد ١٩:٢٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی راونیز: یکی از شهر های دوره هخامنشی در استان خراسان شمالی است

شاهین ١٩:١٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی فقید: از فقدان میاد. کسی که در گذشته ولی برای ما عزیز است
مثل پادشاه فقید

جعفر توکلی فر ١٩:١٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی روی و سندان: روی سندان کردن = کنایه از خشم آوردن و انتخاب خشم و تندی بجای ملایمت ونرمی است
بفرمود تا روی سندان کنند
بداننده بر کاخ زندان کنند

م جهانگیر ١٩:١٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی Die trying: To try really hard
نهایت تلاشم را میکنم

Mehrnosh qasemi ١٩:١١ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی Im on the fence: یک اصطلاح است و وقتی کسی در مورد انجام کاری تصمیم قطعی نگرفته و هنوز مردد است به کار می رود

جعفر توکلی فر ١٩:٠٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی مشت وسندان: مشت وسندان= استعمال این دو درکنار هم به معنی کار بیهوده وبی حاصل انجام دادن است مثل اینکه بگوئیم (پند دادن تو بسان مشت به سندان کوبیدن است)

Zahra ١٩:٠١ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی در خدمت بودن: Be at ones service

مشکات محمودي ١٨:٥١ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی مشکات: مشکات محل نور وروشنايي در عرفان نور خدا نصبت ميدهند به حضرت فاطمه

محمد ١٨:٥٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی مدالله: اسم بابای حسن کوجک است که پسرش میرفت توشیبا دستمال و آدامس میفروخت.و الان پسرش سربازی است

وحید ١٨:٤٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی کسالت اور: خسته کننده

Erfan zareie ١٨:٤٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی a.m: Ante meridiem

علیرضا هروی ١٨:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی ground: تثبیت شدن. مستحکم شدن.

دلارام صادق خان ١٨:٢٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی nonserious: غیر جدی، فان

dragon ١٨:٢٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی شت: اونایی که معنی اصلی شت رو گفتن بیشتر از خود سایت کمکم کرد-.- مرسی♡
فقط یه سوال دگ
میشه این شت رو جلویه پدر یا مادر یا معلمی چیزی گفت؟:|

parvin ١٨:٢١ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی hololecithal: تخم های پرزرده

niloo_ah ١٨:١٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی grasslands: سبزه زار

احمد اسمعیلی ١٨:١١ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی monitoring well: چاه مشاهداتی

Shakib ١٨:١٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی Caravans�rail: کاروان سرا

انسیه ١٨:٠٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی speechwriter: سخنرانی نویس

M.. ١٨:٠٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی largest: بزرگترین

صوفيا خدايارى ١٧:٥٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی صوفیا: دوستدار دانش

Erfan zareie ١٧:٥٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢١

M.. ١٧:٥٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی Mercury: عطارد

ستایش ١٧:٥٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی بپرهیز: خودداری کردن

ali ١٧:٤٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢١

M.. ١٧:٤٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی Mars: مریخ

الهه ١٧:٤٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
معنی الهه: الهه یعنی پرستیدنی ترین موجود زمین.