انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

اصطلاحات عامیانه و ضرب المثل های فارسی

برای جستجو در فهرست ضرب المثل ها واژه خود را در بخش بالا بنویسید.

فهرست

پشت دست خود را داغ کردن
پشت دست داغ کردن
پشت دوری کشیدن
پشت گوش انداختن
پشت کسی باد خوردن
پشم وپیله ی یا پشم وپیل یا پشم یا پشم های کسی ریختن
پشه لگدش کرده
پنبه را از گوش خود درآوردن یا بیرون کشیدن
پنبه ی کسی یا چیزی را زدن
پنج انگشت یکی نمی شود
پنیر
پهلوون پنبه
پهن بار کسی نکردن
پوز زدن
پوز زنی
پوست انداختن
پول بده سر سیبیل شاه ناقاره بزن
پول پول می آورد
پول دار به کباب بی پول به دود کباب
پول را روی مرده بگذاری زنده می شود
پول علف خرس نیست
پول مثل چرک کف دست است
پولش از پارو بالا می رود
پی دادن غریبان خود رفتن یا بودن
پی سه
پیاز
پیاز هم داخل میوه ها شد
پیچ پلیسی
پیچاندن
پیراهن عثمان کردن
پیرم و می لرزم به صد جون می ارزم
پیزر یا پیزی لای پالان کسی گذاشتن
پیش قاضی و معلق بازی
پیش کور یک چشمی پادشاه است
پیمانه کسی پر شدن
پیه اش به تنت خورده
پیه چیزی را به تن خود مالیدن
پیه زیادی را به پاشنه مالیدن
تا بگی «ف» می گم فرحزاد
تا بوده چنین بوده
تا تنور داغ است
تا چشم بر هم زنی
تا ریشه در آب است امید ثمری هست
تا فیها خالدون کسی سوختن
تا گوساله گاو شود دل صاحبش آب شود
تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها
تا کور شود هر آنکه نتواند دید
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد
تاب آوردن
تاب چیزی یا کاری را داشتن
تابلو
تابیل
تاج سر کسی بودن
تاج یا تاجی یا گلی به سر کسی زدن
تاخت زدن
تازه به دوران رسیده
تافته ی جدابافته
تاقال
تامین کردن نظر کسی
تاوان چیزی را پس دادن
تب تند زود عرق می کنه
تحفه نطنز
تخم بابام یا بابای خودم نیستم اگر
تخم بابام یا پدرم نیستم اگر
تخم دو زرده کردن
تخم دوزرده کردن یا گذاشتن یا تخم طلا گذاشتن یا کردن
تخم لق چیزی را شکستن
تخم مرغ به چانه بستن
تخم مرغ دزد شتر دزد می شود
تخم نابسم الله
تخم کسی را کشیدن
تدبیر دگر باشد و تقدیر دگر
تذکره
تر و خشک با هم سوختن
ترحم بر پلنگ تیز دندان ستم کری بود بر گوسفندان
ترس برادر مرگ است
ترس توی جان کسی افتادن
ترس کسی را برداشتن
ترس کسی ریختن
ترش کردن