انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

اصطلاحات عامیانه و ضرب المثل های فارسی

برای جستجو در فهرست ضرب المثل ها واژه خود را در بخش بالا بنویسید.

فهرست

با دست پس می زنه با پا پیش می کشه
با دم خود گردو شکستن
با دم شیر بازی کردن
با دمش گردو می شکنه
با دنده سنگین رفتن
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
با زبان بی زبانی
با شاخ گاو یا غول درافتادن
با طناب پوسیده ی کسی توی چاه رفتن یا خود را توی چاه انداختن
با لباس سفید می آید با کفن سفید می رود
با کسی تا کردن
با کسی چپ افتادن یا شدن
با کسی خلوت کردن
با کسی سرسنگین بودن یا شدن
با کسی طرف شدن
با کسی گاوبندی داشتن
با یک دست نمی شود دو تا هندوانه برداشت
با یک غوره سردیش می کنه با یک مویز گرمیش
با یک گل بهار نمی شه
باب چیزی باز شدن
باب چیزی را گشودن یا باز کردن
باب دندان کسی بودن
باباش چی بود که بچه اش باشه
بابای کسی پیش چشمش آمدن
بابای کسی درآمدن
بابای کسی را درآوردن
باتری قلمی
باج به شغال دادن
باج سبیل به کسی دادن یا از کسی گرفتن
باد آورده را باد می برد
باد بزن جیگر
باد به آستین کسی افتادن
باد به آستین کسی کردن یا انداختن
باد به بیرق یا پرچم کسی خوردن یا وزیدن
باد به پای یا گرد یا گرد پای کسی نرسیدن
باد به غبغب یا آستین انداختن
باد به یا توی غبغب انداختن
باد دماغ داشتن
بادمجان بم آفت ندارد
بادمجان دور قاب چیدن
بادمجان دور قاب چین
بادمجان دورقاب چین
بادمجون واکس کن
بار خود را بر زمین گذاشتن
بار خود را بستن
بار خود را به منزل یا مقصد رساندن
بار خود را زمین گذاشتن
بار دوش کسی بودن یا شدن
بار کج به منزل نمی رسد
بار یا گردن کسی شدن
باران آمد ترک ها هم رفت
باربی
باری از دوش کسی برداشتن یا بار کسی را سبک کردن
باری به هر جهت
باری روی یا بر کسی گذاشتن یا نهادن
باریک تر از مو
باز ته خیار تلخ شد
بازار چیزی داغ یا گرم شدن
بازار چیزی را شکستن یا کساد کردن
بازار چیزی کساد بودن یا شدن
بازار شام
بازار کسی گرم شدن
بازی اشکنک داره سر شکستنک داره
باغ تفرج است و بس میوه نمی دهد به کس
بال درآوردن
بال وپر دادن به کسی
بال وپر درآوردن
بال وپر کسی را شکستن
بالا آنجاست که بزرگ نشسته باشد
بالا انداختن
بالا خانه اش را اجاره داده
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
بالاتو دیدم پائینت را هم دیدم
بالای چشمت ابروست
بالای دار رفتن
بالایت را دیدم یا دیدیم پایینت را هم دیدم یا دیدیم
بامی از بام کسی کوتاه تر ندیدن یا پیدا نکردن
باید چراغ بردارد و عقبش بگردد
ببند گاله رو
بچم رو گازه