انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

اصطلاحات عامیانه و ضرب المثل های فارسی

برای جستجو در فهرست ضرب المثل ها واژه خود را در بخش بالا بنویسید.

فهرست

بچه پاستوریزه
بچه راکفلر
بچه زاییدم قاتق نونم باشه قاتل جونم شد
بچه شهری
بچه مثبت
بخت یکبار در خونه آدم را می زنه
بخشش از بزرگ تر است
بخند تا دنیا به رویت بخندد
بخواب تو جوب بابا
بخواب لاحاف سرد شد
بخوبریده
بخور و بخواب کارمه الله نگهدارمه
بخیه صد تا یک قاز زدن
بد یوزر
بدتر از کوری بی شعوری
بدم بمیر و بدم
بدن کار
بده آن دستت
بدهکار را هیچی نگی طلبکار می شه
بدون اجازه ی کسی آب نخوردن
بر خر مراد سوار شدن یا بودن
بر خوردن
بر ذمه ی کسی بودن
بر یا در ماتم کسی نشستن
برادر را جای برادر نمی گیرند
برادریمان به جا بزغاله یکی هفت صنار
برای خالی نماندن عریضه
برای لای جرز خوب بودن یا به درد لای جرز خوردن
برای لای جرز خوبه
برای نهادن چه سنگ و چه زر
برای هفت پشتم بسه
برای همه مادره برای من زن بابا
برای کسی بمیر که برات تب کنه
برای کسی پستان به تنور چسباندن
برای یک بی نماز در مسجد را نمی بندند
برای یک دستمال قیصریه را به آتش کشیدن
برزخ شدن
برق از چشم کسی پریدن
برق از سر پریدن
برگ سبزی است تحفه درویش
برنامه ی آینده
بره کلاه بیاره سر را با کلاه می آورد
برهنه و خوشحال
برو بچ
برو بکس
برو جلو بوق بزن
برو غازت را بچران
برو کشکت را بساب
بریدن
بز اخفش
بزخر
بزن بر طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد
بزنم به تخته
بزک نمیر بهار می یاد کمبزه خیار می یاد
بسا کسان که به روز تو آرزومندند
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
بشقل
بعد از سیری لقمة پنج سیری
بعد از نود و بوقی
بعد از یک عمر گدایی شب جمعه یادش رفته
بفهمی نفهمی
بگذار خودم را جا کنم آن وقت ببین چه ها کنم
بگذار در کوزه آبش را بخور
بگومگو یا بگونگو کردن
بگیر ببند بده دست پهلوون
بل گرفتن
بلا نسبت
بلندگو قورت دادن
بند دل پاره شدن
بند را آب دادن
بندتنبانی یا بندتنبونی
بندری می زنه
به ابدیت پیوستن
به اسب شاه گفتند یابو
به اسب شاه یابو گفتن
به اسم بچه مادر می خوره قند و کلوچه
به اسم کسی تمام شدن یا دررفتن
به اسم کسی تمام کردن
به بار آوردن
به بار نشستن