انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

TH

.just an english student in learning status

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 یار ، دلبر ، معشوقه ١٣٩٨/٠٦/٢٦
|

2 در واقع... ، به معنای دیگرانگونه است ، درواقع چنین است ، عملا یعنی ..
I.e. and e.g. are both Latin abbreviations. E.g. stands for exempli gratia a ...
١٣٩٨/٠٦/٢٣
|

3 شبیه به رفتار و اخلاق کسی عمل کردن .

عکس العمل شبیه به فرد یا افرادی که از رفتار آنها خوشتان می آید.
١٣٩٨/٠٦/١٦
|

4 نشان دادن ، مسجل کردن ، قبولاندن
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

5 ford motor company �مارک ماشین� ، آبنما ، قسمت کم عمق رودخانه
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

6 showing a willingness to allow the existence of opinions or behavior that one does not necessarily agree with ١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

7 تنگ چشم ، بخیل، تنگ نظر ، خسیس � برای صفت �
معنی دادن ، منظور داشتن � فعل �
١٣٩٨/٠٥/٢٨
|

8 بلندپرواز ، جاه طلب
having or showing a strong desire and determination to succeed
١٣٩٨/٠٥/٢٨
|

9 کارشناس ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

10 a lamp projecting a narrow, intense beam of light directly on to a place or person, especially a performer on stage
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

11 با اعتماد به نفس
trusting in one's abilities, qualities, and judgment
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

12 a Chinese steamed bread roll with a filling of meat or vegetables ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

13 for a short time; fleetingly
using few words; concisely
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

14 a period of time when you do not work because of illness or holidays, or because your employer has given you permission to do something else ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

15 to cause someone to lose energy and enthusiasm, either from stress or because the person is working too hard: They asked her to slow down because the ... ١٣٩٨/٠٤/٢٩
|

16 a family which extends beyond the nuclear family to include grandparents and other relatives ١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

17 خشن ، رفتار نامتعاف ، بد اخلاق ١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

18 شخصیت ، هویت ، اخلاق ، رفتار ١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

19 نشان دادن ، مدرک بر علیه چیزی ، ثابت کردن ١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

20 برنامه یا کلاس آنلاین خصوصی در وسایل الکترونیکی مانند کامپیوتر . ١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

21 آدمی که هرغذایی را نمیخورد و در زمینه غذا سخت پسند است ، آدم بد غذا ١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

22 مانتو ، لباس بلند و شیک زنانه ، لباس گشاد و بلندی که ملکه ها میپوشند یا لباس خواب مجلل ١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

23 ابریشمی ، نج ابریشمی یا جنس اریشم ١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

24 a passenger in a car who gives the driver unwanted advice
کمک راننده
١٣٩٨/٠٤/١١
|

25 A drama school, stage school or theatre school is an undergraduate and/or graduate school or department at a college or university ١٣٩٨/٠٤/١١
|

26 کنایه از روزگار آتش افروز
١٣٩٨/٠١/٣٠
|

27 چند شکل بودن
١٣٩٧/١٠/٢٩
|

28 آن که هنگام روی دادن امری حضور دارد - گواه ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

29 فامیل ها - افرادی که مثل هم هستند - همانند ها - شبیه به هم ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

30 مقید بودن ١٣٩٧/٠٨/٠١
|

31 در بعضی از متن ها به معنی بیرون کشیدن می باشد ١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

32 اصطلاح : مثل آب خوردن
بسیار آسان
١٣٩٧/٠٧/١٧
|

33 abbreviation for do-it-yourself: the activity of decorating or repairing your home, or making things for your home yourself, rather than paying someo ... ١٣٩٧/٠٧/١٤
|

34 یا - حتی - شاید - بجای ١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

35 the person responsible for assigning roles in a film or play ١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

36 پرخاش � ریخته گری کردن � ١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

37 کارشناسان ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

38 nervation ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

39 مراسم ها و رسم های هندو ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

40 فیلم گریه آور / فیلم احساساتی ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

41 Animation is a dynamic medium in which images or objects are manipulated to appear as moving images. In traditional animation, images are drawn or pa ... ١٣٩٧/٠٦/١٨
|

42 لازم به ذکر نیست ١٣٩٧/٠٦/١٢
|

43 عمومیت دادن،عمومیت ١٣٩٧/٠٦/١١
|

44 روستانشینان و مناطق روستایی ١٣٩٧/٠٦/١٠
|

45 ممنوعیت / منع کردن / جلوگیری / قانونی که کاری را ممنوع ویا در آن منطقه اجبار میکند ١٣٩٧/٠٦/١٠
|

46 دمده / تکراری ١٣٩٧/٠٦/١٠
|

47 آسان تر کردن کار ی و یا زندگی ١٣٩٧/٠٦/١٠
|

48 کمد دیواری ، انباری ، قفسه ١٣٩٧/٠٦/٠١
|

49 event در متن ورزشی به معنای مسابقه
در یک متن درمورد مهمانی { یا مکان } یعنی مراسم
و در بعضی متن ها به معنی رویداد و واقعه است
١٣٩٧/٠٥/٣١
|

50 عمل یا کاری که به طور معمول{مرسوم} انجام میگردد ١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

51 rough ١٣٩٧/٠٥/٢٩
|