برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سهیل

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 لو دادن -خبرچینی کسی ١٣٩٨/١٢/١٢
|

2 لقب : (همون Nickname)
their code name are (Red Devils) لقبشون شیاطین سرخه
١٣٩٨/١٢/١٢
|

3 اعلام حضور کردن به
you check in with 'sara' when you get office به سارا اعلام حظور میکنی وقتی که به اداره رسیدی
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

4 تو انگلیسی بخاهییم بگیم حرفتو گوش نکردم از این عبارت استفاده میکننshut (s.b) down
sorry, i shut you down ببخشید که حرفتو گوش نکردم(خاموشت کردم)
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

5 keep/(get) off someone's back دست از سر کسی برداشتن(از لحاظ انتقادی)
Why don't you keep off my back! I'm doing my best
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

6 خبری داغ شدن (وایرال شدن خبری)
i just wanted to get to you before it hits the news
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

7 در جایگاه کسی نبودن
It’s not your place to criticize me تو جایگاهی نیستی که از من انتقاد کنی
it's not my place to تو جایگاهی نیستم که...
١٣٩٨/١١/٢٨
|

8 بعضی اوقات تو محاوره امریکایی به معنی"موندن یا چسبیدن" منی میده
;کنار من موندی زمانی که ناامید شده بودم you stuck by my side when i was disappoi ...
١٣٩٨/١١/٢٨
|

9 یه معنی دیگه اش هم "سرکوب"کردنه

داری احساستو سرکوب(کاهش دادن) میکنی you push your feeling down
١٣٩٨/١١/٢٨
|

10 push (s.th) down : به معنی "کاهش دادن" میشه
Increased competition will push down prices (افزایش رقابت باعث کاهش قیمت ها خواهد شد)
١٣٩٨/١١/٢٨
|

11 یکی از معنای دیگه اش "اضافه کردن نظر " میشه
we counted up your votes and the coaches weighed in ما رای هاتونو شمردیم و نظرات مربی ها را هم اضافه ...
١٣٩٨/١١/٢٨
|

12 صحبت کردن درباره جزییات کاری که باید انجام بدید(فکر کنم نزدیکترین کلمه تو فارسی همون توضیح دادن باشه)
He talked me through the whole process اون د ...
١٣٩٨/١١/٢٨
|

13 احظار کردن bring somebody in ١٣٩٨/١١/٢٨
|

14 بدون شک without doubt ١٣٩٨/١١/٢٨
|

15 رو یه موضوعی کلید کردن -وقت زیاد روی چیزی گذاشتن
what are you obsessing over? (رو چی کلید کردی؟)
(برادرم توی تیپ ظاهریش نسبت به من وقت ...
١٣٩٨/١١/٢٧
|

16 go off اگه به صورت اسلنگ (slang) به کار بره دوتا معنی داره
1:هیجان انگیز:The party went off
2:عصبانی شدن(از کوره در رفتن):i started going off
١٣٩٨/١١/٢٥
|

17 get straight down:مستقیم سراصل مطلب رفتن(واضح و شفاف بدون هیچ پیچیدگی کاری کردن)
مثلا مجری تلوزیون میگه let's get straight down to it : مستقیم بر ...
١٣٩٨/١١/٢٣
|

18 in rush درحالت صفت به معنی :عجله داشتن :Sorry, I'm in a rush. Could we do this tomorrow
in rush در حالت قیدبه معنی:به سرعت: The car left the scen ...
١٣٩٨/١١/٢٣
|

19 i have pushed her away
از خودم روندمِ ش
١٣٩٨/١١/٢٣
|