برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

عطیه

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 خوب تحلیل کردن و قضاوت کردن و سر از ماجرا درآوردن

زیرک و زیرکانه
shrewd businessman
shrewd decision
١٣٩٨/١١/٢٩
|

2 به عنوان صفت:
1. پر خرج (غذا، سبک زندگی، کاتالوگ، ساختمان، ...)
2. آدم سخاوتمند

به عنوان فعل:
(با دست و دل باز) خرج کسی یا چیزی کردن< ...
١٣٩٨/١١/٢٩
|

3 راه اندازی
روانه کردن
گسیل کردن
١٣٩٨/١١/٢٩
|

4 پر از اطلاعات به درد بخور ١٣٩٨/١١/٢٩
|

5 بهبود یافته، ارتقا یافته
١٣٩٨/١١/٢٩
|

6 1. پول زیاد
2. شانس
3. سرنوشت
١٣٩٨/١١/٢٩
|

7 نوظهور و درحال توسعه
(صنعت، نگرانی، فرهنگ یا چیز دیگه که قبلا خبری ازش نبود، الان داره پدیدار می شه و گسترش پیدا می کنه)
١٣٩٨/١١/٢٨
|

8 به عنوان اسم:
مرز،
لبه،
حاشیه،
مزیت
لحن عصبانی در صحبت کردن

به عنوان فعل:
به آرامی راه رفتن
به آرامی تغییر کردن
١٣٩٨/١١/٢٨
|

9 خیلی پر شده (از چیزی)

the stadium were crammed by so many people
کلی آدم ریخته بودن تو استادیوم

his bag was crammed by his cloths< ...
١٣٩٨/١١/٢٨
|

10 بده بستان،trade-off

a compromise between life and wok
بده بستان بین کار و زندگی
١٣٩٨/١١/٢٨
|

11 به عنوان اسم:
لکه،
نقطه،
خال و جای جوش،
موقعیت،
لحظه

به عنوان فعل:
Spot sb or sth
متوجه شدن و تشخیص دادن(وقتی دیدنش سخت ب ...
١٣٩٨/١٠/٢٨
|

12 چند بار آهسته روی دست، بازو، شانه یا پشت کسی یا روی سر (گربه، سگ، بچه) زدن. اصولا به نشانه محبت و حمایت. ١٣٩٨/١٠/٢٨
|

13 دود شد رفت هوا ١٣٩٨/١٠/٢٨
|

14 خیره شدن،
چشم بر نداشتن
١٣٩٨/١٠/٢٨
|

15 Mess about with
ور رفتن با چیزی
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

16 ۱. در اثر
۲. موعد سررسید
۳. طلب یا حق کسی
۴. مقتضی، شایسته
١٣٩٧/٠٦/٢٢
|