برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

عباس نعمتی فر

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

151 دفترچه تلفن ١٣٩٨/١١/١١
|

152 جلوتر رفتن
The guard preceded them down the corridor.
She preceded him out of the room.
١٣٩٨/١١/١٠
|

153 (امریکا) تالار افتخار (تالاری که در آن مجسمه یا نام مشاهیر رشته ی ویژه ای را قرار می دهند) ١٣٩٨/١١/٠٧
|

154 نخودی خندیدن، ریز خندیدن ١٣٩٨/١١/٠٧
|

155 وکیل مدافع
١٣٩٨/١١/٠٧
|

156 وکیل مدافع ١٣٩٨/١١/٠٧
|

157 پذیرفتن (یک شرایط ناخوشایند غیرقابل تغییر) و کنار آمدن (با آن)
Josh resigned himself to the long walk home.
At sixteen, I resigned myself to th ...
١٣٩٨/١١/٠٧
|

158 مضطرب و نگران (اتفاق بدی) بودن
He was constantly looking over his shoulder, afraid his past crimes would catch up with him.
So, reading through ...
١٣٩٨/١١/٠٧
|

159 حسن ظن (نسبت به اینکه افراد یک مجموعه مطابق قوانین عمل می کنند و تقلب نمی کنند)
Those who abuse the privileges of the honor system will be penaliz ...
١٣٩٨/١١/٠٥
|

160 ملامت کردن، هشدار دادن
My doctor’s been lecturing me on the dangers of not getting enough exercise.
I know I should stop smoking—don't give me ...
١٣٩٨/١١/٠٥
|

161 (درخشیدن چشم ها و) خوشحال بودن
twinkling blue eyes
Her eyes twinkled with merriment.
His mother twinkled at him over her teacup.
١٣٩٨/١١/٠٥
|

162 خدمت اجباری ١٣٩٨/١١/٠٥
|

163 واکسن زدن، واکسینه کردن ١٣٩٨/١١/٠٥
|

164 (کشتی یا هواپیمای) در معرض خطر
a distress signal (= a message asking for help)
It is a rule of the sea to help another boat in distress.
a d ...
١٣٩٨/١١/٠٥
|

165 نقطه ضعف ١٣٩٨/١١/٠٤
|

166 تحسین و ابراز رضایت (از حسن انجام کار کسی)
He's a player who rarely seems to get the credit he deserves.
I can't take all the credit for the sh ...
١٣٩٨/١١/٠٤
|

167 رئیس دانشکده
ناظم
١٣٩٨/١١/٠٣
|

168 درباره چیزی توضیح دادن
The star refers to items which are intended for the advanced learner.
The term “Arts” usually refers to humanities and s ...
١٣٩٨/١١/٠١
|

169 فرستادن کسی یا چیزی پیش کسی یا جایی برای دریافت رسیدگی و کمک
My doctor referred me to a specialist.
The case was referred to the Court of Appea ...
١٣٩٨/١١/٠١
|

170 نگاه کردن به کتاب، یادداشت، نقشه و ... برای کسب اطلاعات
You may refer to your notes if you want.
to refer to a dictionary
He gave the speech ...
١٣٩٨/١١/٠١
|

171 کتاب رکوردهای جهانی گینس ١٣٩٨/١١/٠١
|

172 نوعی آبجوی ایرلندی (با رنگ تیره) ١٣٩٨/١١/٠١
|

173 رهایی، بی بند و باری، بی خیالی ١٣٩٨/١٠/٢٢
|

174 1. زمین حاصل خیز
2. (انسان یا حیوان یا گیاه) بارورکننده یا زاینده
3. (ذهن) خلاق و ایده ساز
4. (زمینه) مساعد، (شرایط) آماده (برای حصول نتایج ...
١٣٩٨/١٠/٢١
|

175 1. اثبات کردن
2. از کار در آمدن، از آب در آمدن
The recent revelations may prove embarrassing to the president.
The design proved to be a suc ...
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

176 با عجله و بدون فکر کاری کردن ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

177 تلاش کردن (و جنگیدن) برای به دست گرفتن کنترل چیزی
پایداری کردن، ایستادگی کردن، جنگیدن برای
Soviet forces disputed every inch of ground.
On t ...
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

178 (قبل از انجام کار جدید یا ادامه دادن کار، درباره وضعیت پیشین و فعلی) خوب فکر کردن ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

179 غیرجدی، همین جوری، بی هدف، بی استفاده
It was just an idle threat
It was only from idle curiosity that she went into the barn.
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

180 بی نتیجه (یا بلاستفاده) و اتلاف وقت است که فلان کار انجام شود ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

181 خیلی ثروتمند (که به کار کردن نیاز ندارد) ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

182 بی فایده (یا بی نتیجه یا بی ارزش) است که فلان کار انجام شود... ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

183 وقت را به بطالت گذراندن، حرام کردن، به هدر دادن
Morse idled away most of Monday in his office.
They idled their time away in the pub.
We idl ...
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

184 بیماری فلج اطفال (و نه قطع نخاع، حتی برای بزرگسالان) ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

185 مسافر (هر روزه) ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

186 یک نان حلقوی شکل (شبیه دونات) که وسط آن سوراخ است. ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

187 سند (یا قرارداد) وام مسکن (نه خود وام) ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

188 (جاده، رود و ...) پر پیچ و خم ١٣٩٨/١٠/٠٦
|

189 غصه الکی خوردن (بابت اتفاقی که افتاده و دیگه نمی شه تغییرش داد) ١٣٩٨/١٠/٠٦
|

190 ضربه (قلم موی نقاشی و...)
A few strokes of her pen brought out his features clearly.
the thick downward strokes of the characters
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

191 سفت شدن ماهیچه ها پس از مرگ ١٣٩٨/١٠/٠٥
|

192 شرمگین کردن
١٣٩٨/١٠/٠٥
|

193 پر از حس خاصی (غرور، هیجان و...) بودن ١٣٩٨/١٠/٠٥
|

194 کم درآمد ١٣٩٨/١٠/٠٤
|

195 توله ( شیر و خرس و ...) ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

196 قدرت اتخاذ تصمیم نهایی ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

197 قدرت اتخاذ تصمیم نهایی، کلام آخر ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

198 کسی است که تصمیم نهایی را می گیرد و حرف آخر را می زند. ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

199 mid, amid= ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

200 ناچیز، بسیار کم ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|