برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

عباس نعمتی فر

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

201 برخورد کردن، مواجه شدن ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

202 (پس از جست‏ و جو و تلاش) پیداکردن ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

203 کشتی حضرت نوح(ع) ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

204 کشتی حضرت نوح(ع) ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

205 (اتاق یا خانه) شیک و مبله (با امکانات کافی) ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

206 انتخاب کردن (کسی برای یک کار یامسئولیت)
مقرر کردن (زمان یا مکان وقوع چیزی)
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

207 قیمت (چیزی را) اعلام کردن، (به مشتری برای انجام کاری) قیمت دادن ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

208 چیزی داشتن ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

209 گناه کبیره و نابخشودنی (مگر اینکه فرد قبل از مرگ توبه کند) ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

210 مردن ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

211 زندگی ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

212 1. فانی، مرگ‏ پذیر
2. (جراحت یا زخم یا خطر یا صدمه یا ضربه) جدی و نابودکننده
3. (دشمن) خونی، (دشمن) جانی و همیشگی
4. (ترس و وحشت) شدید
...
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

213 روند تصویب قانون ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

214 تعیین کننده، سرنوشت ساز
In the end, money will be the deciding factor.
I had the deciding vote.
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

215 1. (آدم) سر به هوا، چلمن، دست و پا چلفتی
2. (کار یا اظهارنظر) ناشیانه، ناجور، برخورنده
3. (شیء) سنگین و زمخت، بدترکیب و بددست
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

216 سمج و غیرمنطقی
shrill demands/protests
He hated the shrill demands of the children.
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

217 1. کورمال کورمال حرکت کردن
blunder about/around: Someone was blundering about in the kitchen.
blunder into/past/through etc something: Phil c ...
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

218 1. اشتباه فاحش (و ناشی از بی توجهی)
2. مرتکب اشتباه احمقانه شدن
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

219 ترسناک، نگران کننده
She couldn’t put off the dreaded moment forever.
After years of toil, scientists disclosed that they had made progress in c ...
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

220 با سختی و به آرامی حرکت کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

221 ترغیب کردن، جذب کردن، وسوسه کردن، اغوا کردن، مجاب کردن، تشویق کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

222 مصور کردن (کتاب و مجله و ...)
Over a hundred diagrams, tables and pictures illustrate the book.
She has illustrated several children’s books.
١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

223 (غذای) چرب و چیلی و سنگین ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

224 برج‌های دوازده‌گانه، صور فلکی ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

225 شکلک کاغذی یا چوبی (بچه گانه) ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

226 مهر تایید، تاییدیه ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

227 حسن نیت، خیرخواهی ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

228 1. (به سرعت یا ناگهان، جایی را) ترک کردن
Sorry, but I’ll have to shoot off before the end of the meeting.
I have to shoot off to my next appoin ...
١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

229 اخراج کردن، بیرون انداختن، بیرون کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

230 جلای وطن، میهن راندگی (به دلایل سیاسی) ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

231 (کسی که جایگاه یا قدرت) برتر (را دارد)
cotton, monarch of the textile world
The bout was fought to determine who would be the monarch of the ri ...
١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

232 کاملاً مناسب ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

233 خصلت، ویژگی، خصیصه ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

234 (وجود یا وقوع چیزی را) مسلم فرض کردن (و قدر آنها را ندانستن) ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

235 (جمعیت کثیری) سرزده (و بدون دعوت) آمدن ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

236 قید کردن، مشخص کردن، تصریح کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

237 کنار آمدن ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

238 بسیار موفق، پررونق شکوفا ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

239 ساده و بی پیرایه ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

240 ساده (و غیرجذاب)
Her hair was short and severe.
a rather severe red-brick building
She wore a severe black dress, and plain black shoes.
...
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

241 به شدت خسته کردن
Even a short walk exhausted her.
Don't exhaust yourself. We'll clean up for you.
She was exhausted by running up the steep ...
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

242 چیزی را مسلم فرض کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

243 قدر ندانستن، از کسی انتظار بی‌جا داشتن ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

244 سرسختانه جنگیدن و مقاومت کردن، مصمم برای رسیدن به موفقیت یا رهایی از یک وضعیت دشوار تلاش کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

245 (روی دعوتنامه نوشته می شود و یعنی) لطفاً پاسخ دهید (که در میهمانی حضور می یابید یا خیر) ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

246 قرار عاشقانه بدون آشنایی قبلی ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

247 (نگاه کردن یا توجه کردن و) انتظار (وقوع چیزی را) کشیدن، چشم انتظار بودن ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

248 داستان (تخیلی و پرماجرا) ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

249 کاملا خیساندن ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

250 (ارتش) مامور بهداری ارتش، بهدار، امدادگر پزشکی جبهه ١٣٩٨/٠٩/١٩
|