برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

علی فرهادی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 از گرفتاری ،مخمصه ، دردسر ،یا اجبار ،خود یا دیگران را نجات دادن ١٣٩٩/٠٣/١٤
|

2 اجرای جبری توافق،اجرای توافق با بکارگیری فشار و نیرو ، ١٣٩٩/٠٣/١٤
|

3 کارشناسی نشده،غیر کارشناسی ، ١٣٩٩/٠٣/١٤
|

4 مقروض،بدهکار،قرض دار ، ١٣٩٩/٠٢/١٦
|

5 بدهکار به..،مقروض به..، ١٣٩٩/٠٢/١٦
|

6 ستودن،احترام و ارزش قائل شدن، ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

7 حذف کردن،جدا کردن،بیرون کشیدن.
I want a hamburger but please ,leave out the pickles
من یک همرگر میخام ولی لطفا خیارشورها شو جدا کن.(قرار نده)
١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

8 =lose out=leave out
از دست دادن یا ازدست رفتن (شانس)،
He missed out last week concert because he was out of town.
١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

9 دو روز درمیان،دو روز یک بار ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

10 منتهی شدن یا منجر شدن به یک نتیجه مشخص،ختم شدن به...،
this road leads to a village.
این جاده به یک روستا ختم میشود.
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

11 دور نگه داشتن،دور ایستادن،دور کردن
the children should be kept out of fire
بچه ها را باید از آتش دور نگه داشت.
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

12 چهارچشمی مواظب بودن یا مواظبت کردن، ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

13 بی حاصل،هیچ ،
Ifyou don't pass the exam your three month hardworking will be in vain
اگر در امتحان قبول نشوی تلاشهای سه ماهه ات بی حاصل خواهد ب ...
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

14 شنیدن درباره،دانستن درباره
?have you ever heard of two headed dragon
ایا تابحال چیزی درباره اژدهای دوسر شنیده ای؟
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

15 سعی در جستجوی چیزی،تلاش برای پیداکردن چیزی
he had gone in research of a good restaurant in this street
او به جستجوی یک رستوران خوب در این خیابا ...
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

16 به افتخار،
we lit some candles in honor of our grandfather
ما به افتخار پدربزرگمان چند شمع روشن کردیم
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

17 اگر،در صورتی که،هنگامی که،در مورد،
you can call 110 in case of robbery

١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

18 بالا بردن،بالا نگه داشتن
The soldier held up the flag
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

19 منتظر ماندن،صبر کردن، ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

20 خوب،سالم ،سلامت،
I hope you get well
]برای بیمار]برای شما ارزوی سلامتی دارم.(خوب بشوید)
she received a well-get card
او کارت سلامت دریافت ...
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

21 [در خطاب به بیمار]بزودی خوب بشوید،(آرزوی سلامتی برای بیمار هنگام عیادت)،بزودی حالتان خوب بشود. ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

22 عموما، ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

23 از الان به بعد،از این لحظه به بعد،از این زمان به بعد ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

24 بی قانونی کردن،ورای قانون عمل کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

25 شدیدا دوست نداشتن،نفرت داشتن،،تحمل نکردن، ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

26 باعث شدن، سبب شدن
rain in this season usually brings about floods.
معمولا باران در این فصل سبب سیل میشود
،
١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

27 به طور ناگهانی روی دادن،حادث شدن، ١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

28 =break free from
جدا شدن از،دور شدن از،فرار کردن از،رها شدن از
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

29 از بیخ و بُن،از کف کف،از مرحله اول ، ١٣٩٩/٠٢/٠١
|

30 کار کسی یا چیزی را یکسره کردن یا تمام کردن ،شر چیزی را کم کمردن،تسویه حساب کردن،به اون دنیا واصل کردن ١٣٩٩/٠٢/٠١
|

31 حرف بیهوده زدن،صحبت های بی خود و بی استفاده کردن، ١٣٩٩/٠١/٣١
|

32 فوری،بی درنگ،بی معطلی،بدون اتلاف وقت،فورا، ١٣٩٩/٠١/٣١
|

33 از روی عمد کاری رانجام دادن،تلاش و سعی عمدی و اگاهانه برای انجام کاری ١٣٩٩/٠١/٣١
|

34 متوقف کردن،ترک کردن،کنار گذاشتن، ١٣٩٩/٠١/٣١
|

35 در مقایسه با ،از لحاظ استاندارد ١٣٩٩/٠١/٣١
|

36 همه یا هر چیزی به جز...،همه غیر از، ١٣٩٩/٠١/٣١
|

37 کم کردن یا کاهش دادن (درد،رنج،یا مسئولیت،)،خلاص کردن از ،رهایی دادن یا رهایی یافتن
the teacher relieved the students of their homeworks

١٣٩٩/٠١/٣١
|

38 کم کردن یا کاهش دادن (درد،رنج،یا مسئولیت،)،خلاص کردن از ،رهایی دادن یا رهایی یافتن از، ١٣٩٩/٠١/٣١
|

39 انتظارداشتن،فرض کردن،پنداشتن،منتظر بودن ،
many people take it for granted that economic situation will be better
بسیاری از مردم انتظار دارند (ب ...
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

40 الان می فهمم که چرا...،الان درک میکنم که چرا... ١٣٩٩/٠١/٣٠
|

41 حق انتخاب(داشتن) ،وظیفه،مسئولیت پذیرفتن ، ١٣٩٩/٠١/٣٠
|

42 یک چیزی تو این مایه ها،تقریبا ، ١٣٩٩/٠١/٢٩
|

43 به موفقیت در حد انتظار نرسیدن ،به نتیجه دلخواه ودر خور انتظار نرسیدن
،نتیجه مور د انتظار را نگرفتن
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

44 احساس کسالت داشتن،احساس ناخوشی،عامیانه [کوک نبودن]، ١٣٩٩/٠١/٢٩
|

45 ثابت ماندن در یک جا یاپست ،(محل کار)، ١٣٩٩/٠١/٢٩
|

46 به دلیل،به خاطر،به سبب،به علت، ١٣٩٩/٠١/٢٩
|

47 بعضی اوقات،گاهی اوقات،هر از چندی،هر چند وقت یکبار ١٣٩٩/٠١/٢٩
|

48 درست بودن یا صحیح بودن در مورد... (شخص یا شی مورد نظر در گفتگو)،صدق کردن
مثال
this stereotype is not true about all men.
این رفتار کلیشه ای ...
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

49 در تمام طول این مدت،همه این مدت ، ١٣٩٩/٠١/٢٩
|

50 با توجه به..،با در نظر گرفتن ... ١٣٩٩/٠١/٢٩
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 a far cry
• Life on a farm is a far cry from what I've been used to.
• زندگی در مزرعه با اون زندگی که قبلا عادت کرده بودم خیلی فرق میکنه
١٣٩٩/٠١/٢٨
|

2 a far cry
• This flat is a far cry from the house they had before.
• این اپارتمان انها با اون خونه ای که که قبلا داشتن خیلی فرق داره.
١٣٩٩/٠١/٢٨
|