برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سید ایمان علیزاده (گچساران)

سید ایمان علیزاده از شهرستان گچساران
تلگرام و اینستاگرام
alz_iman@

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 brave girl ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

2 مشابه ،همانند ،شبیه به هم
Are they the same?
ایا آنها شبیه هم هستند؟
١٣٩٨/٠٨/١٦
|

3 Junction
سه راهی

crossroad چهار راه
١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

4 معلوم شد
All af a suden the phone starts ring
And it's turns out itsmy mother
ناگهان تلفن شروع ب زنگ زدن کرد
و معلوم شد ک مادرمِ
١٣٩٨/٠٧/١٤
|

5 Part peeve
نقطه ضعف
It's my begest pet peeve
این بزرگترین نقطه ضعفمه
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

6 خیس عرق شدم ١٣٩٨/٠٥/٢٥
|

7 Don't sweat it
نگران نباش، خودتو نگرانش نکن، خودتو درگیرش نکن، راجبش به خودت سخت نگیر.
تلفظ امریکن :دُن سُّوِدِد
Tتوdon't را بهتره نخوانید ...
١٣٩٨/٠٥/٢٥
|

8 وقتی دو نفر کاپل میرن بیرون و یکی دیگه رو هم با خودشون( تک و تنها) میبرن که یا خودشون راحت باشن یا اون تنها نباشه به این شرایط اون نفر سوم میگن (چرخ ... ١٣٩٨/٠٥/٢٥
|

9 چپ چپ نگاه کردن به ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

10 چپ چپ نگاه نکن ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

11 Blue blood ١٣٩٨/٠٥/١٢
|

12 Light hearted
آسان گیر
Quite light hearted
بسیار آسان گیر . بسیار جدی
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

13 Seek for
مترصدِ
در صدد بودنSeek for opportunities
در صددر فرصتها
١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

14 خسته و کوفته
Quite Drained out
کاملا خسته و کوفته
١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

15 مترادف است با Fed up
کلافه کننده
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

16 علاقه شدید ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

17 دوست دارم ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

18 بطور هزیان گونه / گمراه کننده
١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

19 Make up
یعنی آشتی کردن

?she really wants to make up
او واقعا میخواد آشتی کنه؟
Make up
تصمیم گرفتن
Make up your mind
تصمی ...
١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

20 Take trip
Make journey
navigate
هر سه بمعنی سفر کردن
١٣٩٨/٠١/٢٨
|

21 سرو کار داشتن
مواجه شدن
برخورد کردن
١٣٩٧/١٢/٢٤
|

22 فضولی موقوف ١٣٩٧/١٢/١٤
|

23 to have a great time;
to have a lot of fun.
١٣٩٧/١٢/١٢
|

24 خوش گذشتن ١٣٩٧/١٢/١٢
|

25 وقت گذراندن (بدون انجام کاری) ١٣٩٧/١٢/١٢
|

26 وِل گشتن ، ولگردی، ١٣٩٧/١٢/١٢
|

27 سرزده
سرزده و بدون اطلاع قبلی دیدار کوتاهی با کسی کردن
١٣٩٧/١٢/١٢
|

28 دپرس بودن
to be depressed
=
to feel sad
١٣٩٧/١٢/١٢
|

29 باب میل کسی ١٣٩٧/١٢/١٢
|

30 Got it
گرفتمش
مثال
Are you get it?
گرفتیش؟
I've got it
گرفتمش
١٣٩٧/١٢/١١
|

31 به عمل کار برآید به سخندانی نیست ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

32 سرپرستی میشود ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

33 سَرِ کیسه را شل کردن
عامیانه خودمان میگیم باید بِصُرفی یا میگن باید بیاده شی (از نظر مالی )یعنی پول شل کنی
١٣٩٧/١٢/٠٨
|

34 کارت عالی بود
Good job
Good work
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

35 تعریف و تمجید کردن
تحسین کردن
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

36 در موقعیت خطرناک قرار گرفتن
در وضعیت قرمز بودن
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

37 یه سرو گردن بالاتر
یا
far superior to
خیلی بهتر از
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

38 Very jealous of another person
حسادت کردن زیادی به کسی
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

39 to enter a profession
ورود به یک حرفه
Go into law
وارد حرفه حقوق /قانون شدن

مثال
you should consider going into psychology

١٣٩٧/١٢/٠٧
|

40 دیوانه کردن کسی
به ستوه آوردن کسی

He drives me crazy
اون من و دیونه میکنه

to annoy someone very muc
زیاد آزار دادن کسی
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

41 مترادف با interrupt
حرف کسی را قطع کردن
و
interfere
مداخله کردن.دخالت کردن.فضولی کردن
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

42 فکر چیزی را نکردن
ترک کردن هر گونه افکار در مورد چیزی
فکر چیزی را از کله بیرون کردن.
برای بیان اینکه کسی حتی نباید فکر چیزی را بکنه چه برس ...
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

43 اجازه دسترسی کنسولگری به کسی ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

44 اجازه دسترسی کنسولی به کسی دادن
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

45 خواستار بازگشت فوری
To demand Sb immediately return
خواستار بازگشت فوری کسی
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

46 سر از چیزی دراوردن ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

47 شیر فهم کردن کسی

١٣٩٧/١٢/٠٣
|

48 توضیح دادن به کسی ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

49 accused of stealing
متهم به دزدی
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

50 متهم به
مثال
Ali is accused of stealing
علی متهم به دزدیه
١٣٩٧/١٢/٠٣
|