انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

سید ایمان علیزاده (گچساران)

سید ایمان علیزاده از شهرستان گچساران
تلگرام و اینستاگرام
alz_iman@

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 Part peeve
نقطه ضعف
It's my begest pet peeve
این بزرگترین نقطه ضعفمه
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

2 خیس عرق شدم ١٣٩٨/٠٥/٢٥
|

3 Don't sweat it
نگران نباش، خودتو نگرانش نکن، خودتو درگیرش نکن، راجبش به خودت سخت نگیر.
تلفظ امریکن :دُن سُّوِدِد
Tتوdon't را بهتره نخوانید ...
١٣٩٨/٠٥/٢٥
|

4 وقتی دو نفر کاپل میرن بیرون و یکی دیگه رو هم با خودشون( تک و تنها) میبرن که یا خودشون راحت باشن یا اون تنها نباشه به این شرایط اون نفر سوم میگن (چرخ ... ١٣٩٨/٠٥/٢٥
|

5 چپ چپ نگاه کردن به ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

6 چپ چپ نگاه نکن ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

7 Blue blood ١٣٩٨/٠٥/١٢
|

8 Light hearted
آسان گیر
Quite light hearted
بسیار آسان گیر . بسیار جدی
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

9 Seek for
مترصدِ
در صدد بودنSeek for opportunities
در صددر فرصتها
١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

10 خسته و کوفته
Quite Drained out
کاملا خسته و کوفته
١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

11 مترادف است با Fed up
کلافه کننده
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

12 علاقه شدید ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

13 دوست دارم ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

14 بطور هزیان گونه / گمراه کننده
١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

15 Make up
یعنی آشتی کردن

?she really wants to make up
او واقعا میخواد آشتی کنه؟
Make up
تصمیم گرفتن
Make up your mind
تصمی ...
١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

16 Take trip
Make journey
navigate
هر سه بمعنی سفر کردن
١٣٩٨/٠١/٢٨
|

17 سرو کار داشتن
مواجه شدن
برخورد کردن
١٣٩٧/١٢/٢٤
|

18 فضولی موقوف ١٣٩٧/١٢/١٤
|

19 to have a great time;
to have a lot of fun.
١٣٩٧/١٢/١٢
|

20 خوش گذشتن ١٣٩٧/١٢/١٢
|

21 وقت گذراندن (بدون انجام کاری) ١٣٩٧/١٢/١٢
|

22 وِل گشتن ، ولگردی، ١٣٩٧/١٢/١٢
|

23 سرزده
سرزده و بدون اطلاع قبلی دیدار کوتاهی با کسی کردن
١٣٩٧/١٢/١٢
|

24 دپرس بودن
to be depressed
=
to feel sad
١٣٩٧/١٢/١٢
|

25 باب میل کسی ١٣٩٧/١٢/١٢
|

26 Got it
گرفتمش
مثال
Are you get it?
گرفتیش؟
I've got it
گرفتمش
١٣٩٧/١٢/١١
|

27 به عمل کار برآید به سخندانی نیست ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

28 سرپرستی میشود ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

29 سَرِ کیسه را شل کردن
عامیانه خودمان میگیم باید بِصُرفی یا میگن باید بیاده شی (از نظر مالی )یعنی پول شل کنی
١٣٩٧/١٢/٠٨
|

30 کارت عالی بود
Good job
Good work
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

31 تعریف و تمجید کردن
تحسین کردن
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

32 در موقعیت خطرناک قرار گرفتن
در وضعیت قرمز بودن
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

33 یه سرو گردن بالاتر
یا
far superior to
خیلی بهتر از
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

34 Very jealous of another person
حسادت کردن زیادی به کسی
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

35 to enter a profession
ورود به یک حرفه
Go into law
وارد حرفه حقوق /قانون شدن

مثال
you should consider going into psychology

١٣٩٧/١٢/٠٧
|

36 دیوانه کردن کسی
به ستوه آوردن کسی

He drives me crazy
اون من و دیونه میکنه

to annoy someone very muc
زیاد آزار دادن کسی
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

37 مترادف با interrupt
حرف کسی را قطع کردن
و
interfere
مداخله کردن.دخالت کردن.فضولی کردن
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

38 فکر چیزی را نکردن
ترک کردن هر گونه افکار در مورد چیزی
فکر چیزی را از کله بیرون کردن.
برای بیان اینکه کسی حتی نباید فکر چیزی را بکنه چه برس ...
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

39 اجازه دسترسی کنسولگری به کسی ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

40 اجازه دسترسی کنسولی به کسی دادن
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

41 خواستار بازگشت فوری
To demand Sb immediately return
خواستار بازگشت فوری کسی
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

42 سر از چیزی دراوردن ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

43 شیر فهم کردن کسی

١٣٩٧/١٢/٠٣
|

44 توضیح دادن به کسی ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

45 accused of stealing
متهم به دزدی
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

46 متهم به
مثال
Ali is accused of stealing
علی متهم به دزدیه
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

47 سر از چیزی درآوردن ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

48 رفیق اینترنتی ١٣٩٧/١٢/٠١
|

49 حال داشتن
حالشو داشتن
I feel like playing football
حالشو دارم بازی کنم.(دوست دارم فوتبال بازی کنم)
١٣٩٧/١١/٢٩
|

50 غیبت کردن سر کلاس بدون بهانه
جیم زدن (اصطلاح عامیانه خودمان)
پیچاندن کلاس
١٣٩٧/١١/٢٥
|

51 can't stand
تحمل نکردن
بیزار بودن
متنفر بودن

مثلا
I can't stand it
نمیتونم تحملش کنم
احساس ناراحتی شدید از کسی یا چیزی
١٣٩٧/١١/٢٥
|

52 شروع به کار کردن با جدیت بیشتر
زورتو بزن
تلاشتو بکن
بیشتر مواقعی بکار میره ک کسی کاری را نتونسته با موفقیت انجام بده/مثلا از یک درس نمره نیا ...
١٣٩٧/١١/٢٥
|

53 مهمترین معنی come down
میشه
مبتلا شد به
دچار شدن به
گرفتنِ

مثلا
مبتلا شدن به سرماخوردگی یا آنفلانزا
I came down with th ...
١٣٩٧/١١/٢٤
|

54 ربطی ندارد Beside the point
That's beside the point
اینکه ربطی نداره
مترادف است با
No relevant=
ربطی نداره
No important=
مهم ...
١٣٩٧/١١/٢٤
|

55 شما را به جا نمیارم ١٣٩٧/١١/٢٤
|

56 رو هدفت پافشاری کن
ادامه بده تا به هدفت برسی
١٣٩٧/١١/٢٤
|

57 عزت نفس
احترام به خود
اعتماد به ارزش و توانایی خود
١٣٩٧/١١/٢٤
|

58 اقدام فوری ١٣٩٧/١١/٢٤
|

59 دستیار کسی بودن ١٣٩٧/١١/٢٤
|

60 to have just enough money to pay for the things that you need
داشتن پول کافی برای پرداخت چیزهای ک نیاز دارید
١٣٩٧/١١/٢٤
|

61 خوشبین باش.
اون روی سکه را ببین .
مثبت گرا باش
١٣٩٧/١١/٢٤
|

62 خط فقر
لبه فقر
١٣٩٧/١١/٢٣
|

63 به سختی پول داشتن برای زندگی کرد
To barely have enough money to survive
همون بخور و نمیر خودمان
١٣٩٧/١١/٢٣
|

64 مترادف است با
Never give up
هرگز پا پس نکش
١٣٩٧/١١/٢٣
|

65 مترادف است با
to not give up
تسلیم نشو
و
Preserver
١٣٩٧/١١/٢٣
|

66 بیخیال ١٣٩٧/١١/٢٣
|

67 به زبون خوشه.
فکر کردنش هم مشکله
گفتنش راحته
١٣٩٧/١١/٢٣
|

68 گزینه آخر، آخرین چاره ١٣٩٧/١١/٢٣
|

69 من رفتم ١٣٩٧/١١/٢٢
|

70 اصطلاح
I'm historical
یعنی من رفتم
١٣٩٧/١١/٢٢
|

71 مورد بحث ومذاکره مجدد قرار دادن
to discuss
بحث کردن
١٣٩٧/١١/٢١
|

72 =
Very intelligent خیلی باهوش
١٣٩٧/١١/٢١
|

73 to prevent a disaster or misfortune
جلوگیری از فاجعه یا بدبختی
١٣٩٧/١١/٢١
|

74 شکست،
lack of success عدم موفقیت،
١٣٩٧/١١/٢١
|

75 =
it's not worth
ارزش نداره
فایده نداره
١٣٩٧/١١/٢١
|

76 از کوره در رفتن
عصبانی شدن
١٣٩٧/١١/٢١
|

77 To lose one temper
از کوره در رفتن
عصبانی شدن
١٣٩٧/١١/٢١
|

78 To give someone the ax
=
to fire someone
اخراج کردن کسی (از کار)

از پشت خنجر زدن
١٣٩٧/١١/٢١
|

79 To go belly up
=
to go bankrupt
ورشکسته شدن
bankrupt
بَینگ کِراِپت
ˈbaNGkˌrəpt
ورشکسته ،
١٣٩٧/١١/٢١
|

80 لرزه به تنم می اندازه ١٣٩٧/١١/٢١
|

81 بیا رو راست باشیم.
بیا قبول کن.

١٣٩٧/١١/٢١
|