برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

اسماعیل غروی

!They Call Me Amigo<br><br>

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 معنی اول: رسیدن بخیر
(بعد از بازگشت طولانی مدت از مکانی دور نزد افرادی که شما رو می شناسند)

معنی دوم: مجدداً خوش آمدید
( مخصوصاً در اجر ...
١٣٩٧/٠٥/٢٤
|

2 در پاسخ به نظر کاربر زبان دان!
جناب یا خانم زبان دان، اگه کمی بالاتر travelling salesperson رو دیده باشید یا با ادبیات قدیمی تر انگلیسی به خصوص ...
١٣٩٧/٠٥/٢٤
|

3 عزم خود را جزم کردن ١٣٩٧/٠١/١٠
|

4 1. [شخص یا چیز ] سریع
2. [عامیانه] قطار سریع‌السیر
١٣٩٧/٠١/٠٨
|

5 [عامیانه]

1. [در قمار] دوباره بهم ورق بده
2. بزن قدش
3. یه نوشیدنی بهم بده
١٣٩٦/١٢/١٧
|

6 بارنامه
[حقوق تجارت و امور تجاری]
١٣٩٦/١٢/٠٩
|

7 ناپدرانه ١٣٩٦/١١/٢٩
|

8 [نیروی دریایی]
ناخدا سوم
١٣٩٦/١١/٢٨
|

9 میزبانِ تماس
[تماس تلفنی‌ای که هزینه آن به حسابِ گیرنده منظور می شود - معادل انتخاب شده توسط اُپراتور ایرانسل]
١٣٩٦/١١/٢٦
|

10 چاقوی دولبه ١٣٩٦/١١/٢٢
|

11 نوکرصفت
[این معنی از همه معانی گفته شده، بهتر و نزدیک‌تره]
١٣٩٦/١١/٢٢
|

12 فروشنده دوره‌گرد ١٣٩٦/١٠/٢٦
|

13 Take someone in :
[پلیس] به اداره بردن کسی
١٣٩٦/١٠/٠٤
|