برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

امین جهانگرد

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 حضم کردن،تو ذهن خیس خوردن(فهمیدن چیزی به مرور زمان) ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

2 شفارشی(ساخته شده بر اساس سفارش یک مشتری خاص) ١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

3 فلزات،مواد خام،تولیدات اولیه کشاورزی، و به طور کل هر چیزی که بشه اونو خرید و فروش کرد ١٣٩٩/٠٤/٣١
|

4 طول و عرض ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

5 length and width ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

6 با دم شیر بازی کردن ١٣٩٩/٠٤/٠٢
|

7 ۱-هنر و اشیإ حاصل از هنر
museum of modern arts
art critics,work of art
۲-هنر(توانایی و مهارت انجام کاری)
the art of deal,the art of mana ...
١٣٩٩/٠٣/٢٠
|

8 رشته های دانشگاهی که علمی نیستند مثل تاریخ،زبان و ... ١٣٩٩/٠٣/٢٠
|

9 نماد سهم مثل وبملت برای بانک ملت ١٣٩٩/٠٣/٢٠
|

10 1-اجرا،بازی(برای موسیقی و تیاتر و سینما)
what a performance by him عجب بازی ای کرد!
2-عملکرد(شخص،شرکت)
they blamed him for the poor performa ...
١٣٩٩/٠٣/١٧
|

11 ۱-سر کردن(با مشکل و اوضاعی خاص)
how new yorkers coping with the pandemic
2-از پس کار سختی برآمدن
my mobile phone can cope with multiple tasks
١٣٩٩/٠٣/١٦
|

12 1-رسیدن به هدف،به دست اوردن،نایل شدن(به مقام و هدفی بزرگ بعد از تلاش فراوان
its crystal clear that i would achieve my goal of becoming first rank ...
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

13 1-مجزا،جداگانه،به صورت تک تک
each individual accountant needs a pc
2-انفرادی،فردی
individual sports,individual goal
3-distinctive خاص متم ...
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

14 1-رژه،رژه رفتن
2-راهپیمایی،تظاهرات
3-با عصبانیت و کوباندن پا راه رفتن
4-کسی را با خشونت به جایی بردن مثل مامور
they marched the suspect t ...
١٣٩٩/٠٣/٠٣
|

15 1-اخراج کردن
There are plan to axe 2600 staff
2-از شر(برنامه،خدمات و ...)خلاص شدن(برای پس انداز پول)
the company axed the tv show

hav ...
١٣٩٩/٠٣/٠٣
|

16 1-برخورد،زد و خورد،درگیری،مبارزه کردن (این اصطلاح در اخبار بین دو گروه مثلا پلیس و مردم یا دو گروه نظامی و ... به کار میرود)
police forces crashed ...
١٣٩٩/٠٣/٠٣
|

17 احضار کردن،فرا خواندن (برای یک جلسه رسمی مانند دادگاه) ١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

18 وقایع مهم سیاسی و اجتماعی که در حال روی دادن می باشند ١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

19 1-منتشر کردن،چاپ کردن(فرآیند نوشتن،چاپ،فروختن کتاب،روز نامه و ... یا چاپ یک مقاله در روزنامه)
they are publishing a book on accounting
i know t ...
١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

20 1-وقتی گروه هلدینگ شرکتی را divest میکند اونو میفروشه تا از شرش خلاص شه(شرکت زیان ده)
2-وقتی شرکتی divest میکنه یعنی بخشی از دارایی هاش و بخاطر نی ...
١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

21 سیاست پرداخت حقوق
اگر برابر بازار باشه follow
بالاتر از بازار lead
پایین تر از بازار lag
١٣٩٩/٠٢/٢١
|

22 آسیتینارو بالازدن،شروع به کار کردن ١٣٩٩/٠٢/٢١
|

23 هله هوله ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

24 don't count your eggs before they're hatched ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

25 to watch carefully what someone is doing,
especially so that you can criticize them
کسی را پاییدن ک کارش و درست انجام بده(مثل حسابرس شرکت)
١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

26 حسابداری:
گزارشگری با مقاصد عمومی
١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

27 آزمون آزمایشی و تمرینی ک نمرش اثر نداره ١٣٩٩/٠١/٣٠
|

28 کسی که همش دو دو تا چهارتا میکنه و به فکر پوله ١٣٩٩/٠١/٢٨
|

29 1-برقرار کردن،ایجاد کردن(رابطه)
Iran never established diplomatic relations with the US since the revolution
2-determine تعیین کردن مشخص کردن
١٣٩٩/٠١/١٦
|

30 تحلیلگر تکنیکی، تحلیل گری که از روش تکنیکال استفاده میکند ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

31 تاریخ سازی کردن.
we made history
تاریخسازی کردیم
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

32 مسیر تاریخ
a decision that changed the course of history
تصمیمی که مسیر تاریخ را عوض کرد
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

33 تاریخ صدر
the early history of islam
تاریخ صدر اسلام
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

34 1- طرف،سمت،کنار
food is cheaper on this side of the city
there is a scar on the right side of his face
she hurried to his side دوید سمتش
...
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

35 اتش بس بعد از توافق رسمی و قطعی

ceasefire: آتش بس برای مدتی معلوم برای مذاکره و رسیدن به توافق دایمی
truce: آتش بس موقت
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

36 آتش بس برای مدت زمان معلوم برای مذاکره و رسیدن به توافق
call a ceasefire

truce:اتش بس به صورت موقت
armistice: اتش بس بعد از توافق قطعی و ...
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

37 آتش بسی که موقت هست
call a truce

ceasefire: اتش بس برای مدت زمانی معلوم برای مذاکره و رسیدن به توافق
armistice: اتش بس بعد از توافق قطعی ...
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

38 در دعوا و مشاجره طرف کسی را گرفتن ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

39 طرف کی هستی؟!
کنایه به اشخاصی که انتظار داریم در دعوا و مشاجره طرف مارو بگیرند ولی خلاف انتظار عمل میکنند.
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

40 1-فیصله دادن،پایان دادن (به بحث)
they were willing to settle out of court
2-معلوم کردن،قطعی کردن،تصمیم گرفتن
nothing's yet settled هنوز هیچی ...
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

41 دلا راست شدن
(کنایه از تملق رئسا)
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

42 کله پوک ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

43 کله پوک ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

44 کله پوک ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

45 کله پوک ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

46 دست از سرم بردار ١٣٩٨/١٢/١٣
|

47 "February the 29th"
Happy leap day
١٣٩٨/١٢/١٠
|

48 1-(آغاز) شدن،برای اتفاقات نا خوشایند بکار میرود
i was in London when the war broke out
وقتی جنگ شد لندن بودم
i was seating in cafe when the ...
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

49 1-آغاز کردن،شروع کردن،به راه انداختن(راجب کار های بزرگ)
The book launched his career as a novelist
they would launch a campaign to raise 1M$
١٣٩٨/١١/٢٢
|

50 1-مخالفت،اعتراض
public opposition to gas prices
2-تیم یا رقیب متقابل
they played against a powerful opposition
3-تضاد
there are lots o ...
١٣٩٨/١١/٢٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 editor
• Cookery Editor Moyra Fraser takes you behind the scenes.
• (اینجا ایدتور به معنی کسی است که اخبار خاصی را میگوید) خبر گوی آشپزی،میرا فریزر شما را به پشت صحنه می برد
١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

2 side
• A cube has six sides.
• مکعب شش وجه دارد(در ضمن مکعب هشت راس دارد!)
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

3 bow and scrape
• He was willing to bow and scrape for promotion.
• مشتاق بود که برای ترفیع دلا راست بشه
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

4 bow and scrape
• She expects everyone to bow and scrape to her.
• انتظار داره همه جلوش دلا راست شن
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

5 policy
• You should look over your policy to see what kind of damage to your house you are covered for.
• باید یه نگاه به بیمه نامت بندازی ببینی برای چه نوع اسیبی تحت پوشش قرار گرفته ای.
١٣٩٨/١١/١٥
|

6 innocent
• She's so innocent that she has no idea that they're taking advantage of her.
• اون انقد سادس که نمیدونه دارن ازش امتیاز میگیرن
١٣٩٨/١٠/٠٥
|

7 charge
• The hotel charges for any extra services.
• هتل برای هر سرویس اضافه پول میگیره
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

8 charge
• The hotel charged them a hundred dollars extra for the damage they caused to the room.
• هتل بابت صدمه ای که به اتاق زدند ازشون ۱۰۰ دلار بیشتر پول گرفت
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

9 charge
• The airlines charge passengers for alcoholic drinks but not for soft drinks.
• شرکت های هواپیمایی بابت نوشیدنی های الکلی از مسافران پول میگیرند ولی برای نوشیدنی غیر الکی نه.
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

10 charge
• The cafe charges a dollar for a cup of coffee.
• کافه برا یه لیوان قهوه یه دلار پول میگیره
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

11 suspect
• When the nurse saw the boy's bruises, she suspected child abuse.
• وقتی که پرستار کبودی های پسر بچه را دید، گمان کرد که مورد سو استفاده قرار گرفته باشد
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

12 suspect
• The entire building burned down, and the police suspect arson.
• کل ساختمان در آتش سوخت و از بین رفت، و پلیس گمان میکند که ساختمان به عمد به آتش کشیده شده
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

13 shoot
• Let's take turns; you shoot first.
• بیا نوبتی شوت کنیم،اول تو شوت بزن
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

14 shoot
• We hired someone to shoot the wedding.
• به یکی پول دادیم از عروسی فیلم برداری کنه
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

15 shoot
• I'd like to shoot the models in front of the fountain now.
• الان دوست دارم جلوی فواره از مدل ها عکس بگیرم
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

16 shoot
• The rancher shot three bullets from his rifle.
• گاوچران با تفنگش سه گلوله شلیک کرد
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

17 aloud
• The pain made him cry aloud.
• درد بقدری بود که بلند بلند گریه کرد
١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

18 aloud
• "I'll buy a new car,"Tom thougt aloud.
• تام داشت بلند بلند فکر میکرد که یک ماشین جدید میخرد
١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

19 burst out laughing
• At last, I couldn't control myself and burst out laughing.
• آخرش دیگه نتونستم خودم و کنترل کنم و زدم زیر خنده
١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

20 burst out laughing
• The class burst out laughing.
• کل کلاس زدن زیر خنده
١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

21 burst out laughing
• He burst out laughing .
• زد زیر خنده
١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

22 scene
• The final scene of the movie was quite touching.
• صحنه آخر فیلم نسبتا سوزناک بود
١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

23 illustration
• As an illustration of this point, I'm going to tell you a true story.
• برای روشن ساختن این نکته، میخوام براتون یه داستان واقعی بگم
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

24 illustrate
• Let me give an example to illustrate the point .
• بزار یه مثال بزنم تا نکترو روشن کنم
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

25 illustrate
• Your last point isn't clear to me; could you please illustrate?
• نکته آخرت برام واضح نیست، میشه با مثال روشنش کنی؟!
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

26 illustrate
• The artist illustrated the book with very detailed drawings.
• تصویرگر کتاب را با نقاشی های بسیار دقیقی به تصویر کشیده است
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

27 grope
• She groped in the dark for the light switch.
• او در تاریکی کورکورانه به دنبال کلید برق گشت
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

28 touch
• Please keep in touch with the office through the week.
• لطفا در طول هفته با دفتر در تماس باشید
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

29 touch
• The sign said, "Please don't touch."
• رو تابلو نوشته بود:لطفا دست نزنید
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

30 overheard
• I just overheard it.
• تصادفی شنیدمش!بگوشم خورد!
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

31 overheard
• We talked quietly so as not to be overheard.
• به آرامی حرف زدیم تا به گوش کسی نخورد
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

32 overheard
• I overheard part of their conversation.
• بخشی از مکالمشون و تصادفی شنیدم
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

33 notice
• The play received good notices from reviewers.
• نمایش نقد های خوبی از داوران دریافت کرد
١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

34 watch
• She kept a close watch on their prisoner.
• او زندانیشونو از نزدیک تحت نظر گرفت
١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

35 watch
• The children's grandmother is watching them this afternoon.
• مادر بزرگ بچه ها قراره بعد از ظهر ازشون مراقبت کنه(پیششون باشه)
١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

36 watch
• She watched carefully over her patient.
• او به دقت از بیمارش مراقبت کرد
١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

37 watch
• Watch that you don't cut yourself with that knife!
• مواظب باش دستت و با اون چاقو نبری
١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

38 examine
• Do you wish to examine this witness?
• میخای این شاهد و بازجوئی کنی؟!
١٣٩٨/٠٣/١٣
|

39 collision
• I had a near collision with a lorry.
• نزدیک بود با یک کامیون تصادف کنم
١٣٩٨/٠١/٢٥
|

40 end up
• If she carries on shoplifting, she'll end up in jail.
• اگر او به دزدی از مغازه ها ادامه بده، سر از زندان در میاره
١٣٩٨/٠١/٢٤
|

41 stop off
• We can stop off half way to have our lunch.
• میتونیم وسط راه وایسیم ناهار بخوریم
١٣٩٨/٠١/٢٤
|

42 hold up
• A gang of men held up the jewelry store.
• گروهی از مرد ها به مغازه جواهر فروشی دستبرد زدند.
١٣٩٨/٠١/٢٢
|

43 turn up
• No one knows what may turn up tomorrow.
• هیچ کس نمیدونه فردا چی پیش میاد.
١٣٩٨/٠١/٢٢
|

44 turn up
• Don't worry about the letter-I'm sure it'll turn up.
• نگران نامه نباش مطمین باش پیدا میشه.
١٣٩٨/٠١/٢٢
|

45 turn up
• The archivist turned up a valuable manuscript.
• مسئول بایگانی یک دست نوشته ارزشمند پیدا کرد.
١٣٩٨/٠١/٢٢
|

46 turn up
• I turned up the volume on the TV.
• صدای تلویزیون و زیاد کردم
١٣٩٨/٠١/٢٢
|

47 turn up
• Only Sue and Mark bothered to turn up for the meeting.
• فقط سو و مارک به خودشان زحمت دادند که برای جلسه حاضر بشن.
١٣٩٨/٠١/٢٢
|

48 turn up
• The guest of honor finally turned up one hour late.
• مهمان افتخاری بالاخره بعد از یک ساعت تاخیر سر و کلش پیدا شد.
١٣٩٨/٠١/٢٢
|

49 keep
• He kept his promise to me.
• او قولش به من را نگهداشت.
١٣٩٨/٠١/١٧
|

50 speed limit
• Drivers who exceed the speed limit can expect to be fined heavily.
• رانندگانی که سرعت مجاز را رد میکنند میتونن انتظار داشته باشن که بشدت جریمه شوند.
١٣٩٨/٠١/١٧
|