برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

امیررضا فرهید

من امیررضا هستم.تو تبریز زندگی میکنم.من حدود چهار ساله که به کلاس زبان میرم و این دیکشنری اولین و بهترین دیکشنریه که من چهار ساله ازش
استفاده میکنم و سعی می کنم معنی بهتر لغات را هم در این برنامه بگذارم.
من مدیون مدیر این برنامه هستم و تشکر فراوان از ایشان دارم.
ممنون

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 هویج ها _ هویچ که در کتاب English Time از هویج برای غذا دادن به اسب استفاده میکنه. ١٣٩٨/٠١/٢٧
|

2 شکلات تخته ای ویا همون شکلاتی که بازش میکنه بعد مربع مربع از هم جدا میکنی و میخوری. ١٣٩٨/٠١/٢٧
|

3 کارگر ویا کارمند یه جایی _ یه جورایی هم میشه گفت که فروشنده و یا همون مغازه دار _ کارمند بانک ١٣٩٨/٠١/٢٧
|

4 ریشه ی سلام_همان سلام کردن _ سلام واژه ای آریاری است که با استفاده از حروف عربی(پارسی) نوشته وخوانده میشود. ١٣٩٨/٠١/٢٧
|

5 فنجان بزرگ_ فنجان ١٣٩٨/٠١/٢٧
|

6 این واژه در واقع نام یک شخص مشهور است ١٣٩٨/٠١/٢٧
|

7 شکلات و یا شکلات فروشی _ جایی که شکلات در آنجا می فروشند. ١٣٩٨/٠١/٢٣
|

8 ترسیده _ شگفت زده شده _ وحشت یا همان وحشت زده ١٣٩٨/٠١/٢٣
|

9 معنی اصلی این واژه زمان است ولی گاهی به در بعضی از جملات معنی سپری کردن یا طی کردن را می دهد. ١٣٩٧/١٢/٠٦
|

10 بیشتر وقت _ اغلب اوقات و زمان ها _ میتوان گفت به طور پی در پی _ چیزی که زود زود و زیاد اتفاق می افتد. ١٣٩٧/١٢/٠٤
|

11 هوای بادی_پر باد _بادی شبیه توفان کم قدرت و ضعیف ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

12 بیرون آمدن آب دریا یا همان در فارسی طغیان دریا
١٣٩٧/١١/٢٧
|

13 طوفانی که از دریا شروع می شود. ١٣٩٧/١١/٢٧
|

14 معنی این واژه ریزش خاک یاریزش زمین است.مثلا در اثر برف و باران خاک شده میشود و از جایش مثل یک رود حرکت میکند.پس معنای این واژه زمین لرزه نیست. ١٣٩٧/١١/٢٧
|

15 زمین لرزه_لرزش ناگهانی زمین در اثر فشارات زیاد









لایک فراموش نشه!!!!!
١٣٩٧/١١/٢٧
|

16 چراگاه یا همان گله همه ی حیوانات اهلی .مثلا گله ی گاو,گله ی گوسفند,گله ی بز و .......... ١٣٩٧/١١/٢٦
|

17 طناب بلند و حلقه شده ای که برای گرفتن حیوانات استفاده میشود.






لایک فراموش نشه!!!!
١٣٩٧/١١/١٧
|

18 راهپیمایی و یا همان کوهنوردی طولانی ١٣٩٧/١١/١٧
|

19 .A structure made of wood ,metal,or wire that is around a piece of land



برگرفته شده از کتاب:English Time 6
١٣٩٧/١١/٠٩
|

20 .A recipe tells you what to do and what to use to cook a kind of food ١٣٩٧/١١/٠٥
|

21 جشن و یا مهمانی و مراسم سنتی و یا مراسم های فرهنگی و هنری ١٣٩٧/١١/٠٥
|

22 Competition is a synonym for race. ١٣٩٧/١١/٠٥
|

23 مکان یا جایی که در آن مسابقه برگزار میکنند. ١٣٩٧/١٠/٢٨
|

24 میشه گفت که کلمه ای برای خوشحال گکردن و روحیه دادن به افراد مثال:
موفق میشی و یا خوشحال باش:Cheer up
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

25 معنی این واژه زیبا و خوشگله که در بعضی جمله ها معنی منصفانه و عادلانه میده. ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

26 .A public event of shows and games in a town or village ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

27 .A long thin piece of cloth in the from of a flower given as a prize ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

28 رویا _جذاب _باور نکردنی ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

29 جالب _ با حال _ شگفت انگیز _ عالی _ هیجان انگیز ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

30 .One of the body parts that a bird uses for flying ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

31 .A band of leather that is put around an animal's neck ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

32 دست و پا_چنگال حیوانات ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

33 پول خرد _ سکه _ پول فلزی ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 mug
• She scooped out some sugar from the mug.
• آن دختر کمی شکر از فنجان برداشت.
١٣٩٨/٠١/٢٧
|

2 mug
• She filled her mug with orange juice.
• او (اشاره به مونث) فنجانش را با آب پرتقال پر کرد.
١٣٩٨/٠١/٢٧
|

3 mug
• She scooped out some sugar from the mug.
• او کمی شکر از فنحان برداشت
١٣٩٨/٠١/٢٧
|

4 portrait
• A portrait of Abraham Lincoln hangs on the wall.
• تصویری از آب رهام لینکلن روی دیوار آویزان است.
١٣٩٨/٠١/٢٣
|

5 typhoon
• A typhoon is on its way.
• طوفان در حال آمدن است.
١٣٩٧/١١/٢٧
|

6 tornado
• The town was hit by a tornado last night.
• دیشب شهر با یک طوفان خراب شد.
١٣٩٧/١١/٢٧
|

7 competition
• He came first in the poetry competition.
• او اولین بار به رقابت شعر آمد.
١٣٩٧/١١/٠٥
|

8 scared
• My sister was always scared of dogs.
• خواهر من همیشه از سگ ها می ترسد.
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

9 matter
• organic matter
• ماده اصل
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

10 leopard
• The leopard can never change its spots.
• پللنگ وحشی هرگز نمیتواند لکه هایش را عوض کند.
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

11 leopard
• A leopard cannot change its spots.
• پلنگ وحشی هرگز نمیتواند لکه هایش را عوض کند.
١٣٩٧/١٠/٢٧
|