انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

امیررضا فرهید

من واقعا این دیکشنری را خیلی دوست دارم و از زمانی که به کانون میرم از این دیکشنری فوق العاده کم حجم و زیبا استفاده میکنم.این سومین باره که هنگ کرده بود از اول شروع میکنم.شما میتونید صفحهی قبلیمو باجستجوی کلمات:mittوcarrotsویافتن نام امیررضا فرهید از بین نظر ها یه نگاهی به صفحه ی قبلی من بکنید.
راستی من امیررضا 15ساله از تبریز که تقریبا ۴ساله که به کانون میرم و از این برنامه استفاده میکنم.من مدیون مدیر و تمام کارکنان این برنامه هستم و سعی میکنم که این برنامه ی زیبا رو به تمام دوستانم معرفی کنم.
ممنون از مطالعه تون

لایک فراموش نشه........دوستتون دارم.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 راننده ی هواپیما یا هدایت کننده ی شی پرنده _ هوا باز _ آسمان دار ١٣٩٨/٠٨/١٠
|

2 هدایت کننده ی هواپیما ١٣٩٨/٠٨/١٠
|

3 زمان یا فرصت _گاهی در جمله ها به معنی موارد مورد نظر دیده می شود. ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

4 وزنه برداری ١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

5 Organize means plan or arrange an event or activity.

برگرفته از مجموعه کتاب های : English Time 6
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

6 فارغ التحصیل ١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

7 صندلی بدون پشتی ١٣٩٨/٠٢/٢٧
|

8 باقی مانده ١٣٩٨/٠٢/٢٧
|

9 Other people or things that are left.


برگرفته از کتاب supplementary 6
١٣٩٨/٠٢/٢٧
|

10 به جا مانده _ بقیه _ بقا ١٣٩٨/٠٢/٢٧
|

11 A piece of paper money ١٣٩٨/٠٢/٢٧
|

12 اندیشیدن یا فکر کردن ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

13 سنجاب یا نوعی موش ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

14 A hot or cold drink ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

15 Fly in drops and make something or somebody wet

برگرفته از کتاب :English Time 6
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

16 پرتاپ ,,,,,, دورریختن,,,,,,,,انداختن ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

17 ترس از امتحانات و یا سختی های روزگار که بعث میشود فرد دچار ترس,استرس و اضطراب شدید میشود. ١٣٩٨/٠٢/١١
|

18 پیروز …… سربلند…… موفق _ برنده ١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

19 خبر……نصیحت ١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

20 دستمزد یا انعام ١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

21 Trying ١٣٩٨/٠٢/٠٧
|

22 درد و سختی ١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

23 شعبه و یا به معنی از یک ریشه ١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

24 درس جغرافیا
١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

25 سلامتی …… سالم ١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

26 علوم ١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

27 Unhappy or worried ١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

28 نمره و یا نتیجه ١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

29 کارنامه …… گزارش …… برگه ی نشاندهنده ی وضعیت تحصیلی ١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

30 قرار دادن و یا گاهی هم در جملات به به معنی فرد یا فراد هم می آید. ١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

31 جریان آب یا چیز دیگر ١٣٩٨/٠١/٣١
|

32 یکتا……بلند پروا …… یگانه …… دارای مقام و پرقدرت ١٣٩٨/٠١/٣١
|

33 به معنی نام دو تا از امامان یعنی امیر المومنین و امام رضا ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

34 واحد اندازه گیری ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

35 نا امید …… اضطراب ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

36 در آخر…… زیرزمین …… کمتر ویا ضعیف تر ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

37 بعد از بستن دوباری باز کردن....... یعنی انگار مغازه ای را می بندی و بعد از مدتی دوباره آن را باز می کنی. ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

38 وحشت زده …… ترسناک …… احساس ترس به صورت گذشته …… شگفت زده شده ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

39 پول خرد …… پول فلزی یا آهنی …… سکه ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

40 وسیع …… بزرگ …… بسیط




Extensive means large or great
١٣٩٨/٠١/٣٠
|

41 بیمه ……یه قرار دادی بین بیمه شونده و بیمه گذار که بیمه گذار در مقابل دریافت حق الزحمه از بیمه شونده ,خسارات ناشی از چیز های معینی مثل تصادفات را پردا ... ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

42 اتفاق افتادن ,,,, وقوع چیزی ,,,,,,, روی دادن ١٣٩٨/٠١/٢٩
|

43 بلندمرتبه و گرانقدر ,,,,,,,,, تعالی ١٣٩٨/٠١/٢٩
|

44 استفاده کردن ,,,, مصرف کردن ١٣٩٨/٠١/٢٩
|

45 به معنی آوردن ویا حمل کردن _ به جایی بردن. ١٣٩٨/٠١/٢٩
|

46 مغازه دار _ کارگر ویا کارمند یه جایی_فروشنده یا همون seller ١٣٩٨/٠١/٢٨
|

47 شکلات تخته ای _ شکلات تقسیم بندی شده _ شکلات تکه تکه ای ١٣٩٨/٠١/٢٨
|

48 هویچ ها و یا میشه گفت که غذای بسیاری از اسب ها و خرگوش ها ١٣٩٨/٠١/٢٨
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 succeed
• The project seemed unlikely to succeed.
• ممکن نیست که این پروژه به موفقیت برسد.
١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

2 bet
• I bet five dollars on that horse.
• من روی آن اسب پنج دلار شرط بندی کردم.
١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

3 upset
• The cat upset the vase.
• گربه گلدان را واژگون ساخت.
١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

4 liquid
• She finds the liquid medicine easier to take than the pill form.
• او (اشاره به مونث) مصرف دارو ی مایع (شربت) را راحت تر از مصرف قرص می داند.
١٣٩٨/٠١/٣١
|

5 give up
• Keep trying!Don't give up the ship.
• سعی کردن را ادامه بده ! نا امید نشو و کشتی را رها نکن.
١٣٩٨/٠١/٣٠
|

6 give up
• She gave up the stolen money to the police.
• او (اشاره به مونث) پول دزدیده شده را به پلیس باز گرداند.
١٣٩٨/٠١/٣٠
|

7 scared
• My sister was always scared of dogs.
• خواهر من همیشه از سگ ها میترسید.
١٣٩٨/٠١/٣٠
|

8 occur
• Some colors never occur in nature.
• بعضی از رنگ ها اصلا در طبیعت وجود ندارد.
١٣٩٨/٠١/٢٩
|

9 occur
• She had dreamed of winning the award, but she was surprised when it actually occurred.
• او جایزه ای را در رویایش میدید و هنگامی هم که این اتفاق رخ داد ,بسیار شگفت زده شد.
١٣٩٨/٠١/٢٩
|

10 occur
• Accidents frequently occur at this intersection.
• حوادث بیشتر در این جاها اتفاق می افتد.
١٣٩٨/٠١/٢٩
|

11 bring
• I brought no suitcase on this trip.
• من برای این سفر چمدانی را نیاورده ام.
١٣٩٨/٠١/٢٩
|

12 bring
• Bring the prisoner to me.
• زندانی را پیش من ,بیاورید.
١٣٩٨/٠١/٢٩
|

13 clerk
• She works as a clerk in a lawyer's office.
• او به عنوان کارمند,در دفتر وکیلش کار میکند.
١٣٩٨/٠١/٢٨
|