انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

آرمین مظاهری

دانشجوی دکتری مهندسی مکانیک

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 اهمیت دادن به ١٣٩٨/٠٤/٠٢
|

2 هنوز تمام نشده است ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

3 مانده ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

4 مراقب سرت باش ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

5 به ... اهمیت نمیدم ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

6 اهمیت نمیدهم ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

7 خونسردی خود را حفظ کردن ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

8 هیچ دلیلی نداره که ... ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

9 به خودم بستگی داره ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

10 اینطور به نظرم میاد ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

11 شروع کردن = to start ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

12 دیوونه چیزی بودن ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

13 متاسفم ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

14 آیا می تونی بیای ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

15 محکوم بودن به ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

16 نوعی سگ ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

17 پیش تاز بودن ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

18 استخدام کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

19 جهت دهی کردن ١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

20 کم کردن یا حذف فاصله بین دو چیز [فعل] ١٣٩٧/٠٧/١٥
|

21 طرف صوری (فرد متظاهر) ١٣٩٧/٠٦/١٨
|

22 قطعه ای از متن ١٣٩٧/٠٦/١٨
|

23 دارای مرتبه بالای اجتماعی ١٣٩٧/٠٦/١٨
|

24 جعلی ١٣٩٧/٠٦/١٥
|

25 متقلب ١٣٩٧/٠٦/١٥
|

26 خیریه ١٣٩٧/٠٦/١٥
|

27 تیرهای شهری (تیر برق، تیر تلفن و ...) ١٣٩٧/٠٦/١٠
|

28 به سرعت فراگیر شدن در فضای مجازی ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

29 آشپزی بدون نیاز به دستور پخت ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

30 غذای آماده (صرفا نیاز به گرم کردن دارد) ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

31 اگر وسایل نقلیه مانند اتومبیل، وانت و ... از کار بیوفتند
از صفت broken down یعنی "خراب " استفاده می شود

برای سایر وسایل برقی مانند رادیو، ...
١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

32 اگر وسایل نقلیه مانند اتومبیل، وانت و ... از کار بیوفتند
از صفت broken down یعنی "خراب " استفاده می شود

برای سایر وسایل برقی مانند رادیو، ...
١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

33 معادل دانستن ١٣٩٧/٠٥/١٧
|

34 ایالت فیلادلفیا آمریکا (در محاورات به جای Philadelphia) ١٣٩٧/٠٥/١٦
|

35 سرزمین جدید
١٣٩٧/٠٥/١٦
|

36 مستقل شدن از دیگران ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

37 ورزش های هیجان انگیز و پرخطر ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

38 مربی ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

39 به پایان رساندن یک تجربه یا دوره ناخوشایند ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

40 آهنگ ساختن ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

41 حس خوب ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

42 اطلاعات مفصل (پر از جزئیات) ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

43 به طور تصادفی ملاقات کردن ١٣٩٧/٠٥/٠٨
|

44 معذرت میخوام ١٣٩٧/٠٥/٠٨
|

45 قوم (اسم) ١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

46 به صورت گروهی و با یک اتومبیل (به محل کار یا مدرسه و ...) رفتن ١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

47 زمان زیاد

- مثال:
It's taking forever to get to work
داره زمان زیادی ازمون گرفته میشه تا به کار برسیم
١٣٩٧/٠٥/٠٦
|

48 محل دفن زباله ١٣٩٧/٠٥/٠٥
|

49 بسیار موفق ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

50 اعتصاب کردن ١٣٩٧/٠٤/٢٧
|

51 اخراجی ١٣٩٧/٠٤/٢٦
|

52 بچه ای که به سرپرستی گرفته می شود ١٣٩٧/٠٤/٢٤
|

53 والدین منتظر فرزند ١٣٩٧/٠٤/٢٤
|

54 مستقر شدن ١٣٩٧/٠٤/١٥
|

55 وابسته به محیط زیست ١٣٩٧/٠٤/١٣
|

56 افشا گری ١٣٩٧/٠٤/١٣
|

57 دلسرد کننده ١٣٩٧/٠٤/١٣
|

58 parent company
شرکت اصلی
١٣٩٧/٠٤/١٠
|

59 پرهیجان enjoyable
(در هنگام توصیف مراسم و کارناوال و ...)
١٣٩٧/٠٤/٠٧
|

60 اجازه رسمی ١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

61 آزمون جبرانی ١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

62 بزرگ (اندازه، حجم، وزن و ...) ١٣٩٧/٠٤/٠٢
|

63 فوق العاده ١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

64 مسابقه دو و میدانی ١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

65 با سرعت دور شدن ١٣٩٧/٠٣/٢٨
|

66 زمین ورزشی
مثلا (A football ground)
١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

67 شبیه سازی شده ١٣٩٧/٠٣/٢٢
|

68 معرکه ١٣٩٧/٠٣/٢٢
|

69 ظاهر کردن عکس از فیلم دوربین ١٣٩٧/٠٣/١٦
|

70 در معرض نمایش ١٣٩٧/٠٣/١٦
|

71 قیمت این مقدار می شود ١٣٩٧/٠٣/٠٩
|

72 گزینه مطلوب (در مکالمه)
Your best bet
بهترین گزینه برای شما
١٣٩٧/٠٣/٠٩
|

73 هنجارشکنی ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

74 ختم شدن به ١٣٩٧/٠٢/٣٠
|

75 دیدار کوتاهی داشتن ١٣٩٧/٠٢/٢٦
|

76 پارکینگ خودرو ١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

77 خراب شدن موتور (اتومبیل، هواپیما و ...) ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

78 ایجاد ترافیک سنگین
If traffic backs up
١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

79 آشپز که دو تا شود، آش یا شور می شود یا بی نمک. ١٣٩٧/٠٢/٠٦
|

80 عقل قوت گیرد از عقل دگر ١٣٩٧/٠٢/٠٦
|

81 زمانی نسبتا طولانی ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

82 can't help=can't avoid

مثال:
I can't help crying whenever I see that movie
من نمیتونم جلوی گریه خودم رو بگیرم، هر وقت آن فیلم را میبینم
١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

83 بخش گمرکی مهاجرت (در فرودگاه یا ...) ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

84 به پرواز رسیدن
get on a flight
١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

85 آبی به سر و صورت زدن ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

86 کار (فعالیت های مختلف) ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

87 احمقانه ١٣٩٧/٠١/٢١
|

88 ریز و مچاله کردن ١٣٩٧/٠١/١٨
|

89 چطوری با این قضیه برخورد می کنید؟ ١٣٩٧/٠١/١٨
|

90 نوبت شماست ١٣٩٧/٠١/١٨
|

91 آیا احتمالا میدونید که ...؟ ١٣٩٧/٠١/١٦
|

92 مسئول راهنمایی مسافران در هتل ١٣٩٧/٠١/١٦
|

93 میز پذیرش ١٣٩٧/٠١/١٦
|

94 به توافق رسیدن ١٣٩٧/٠١/١٥
|

95 وکلای متهم ١٣٩٧/٠١/١٣
|

96 وکلای شاکی ١٣٩٧/٠١/١٣
|

97 مظنون (اسم) ١٣٩٧/٠١/١٣
|

98 با برنامه (با نقشه قبلی) ١٣٩٧/٠١/١٢
|

99 بازداشتگاه
(مخصوص مجازات های کوتاه مدت)
١٣٩٧/٠١/١٠
|

100 فر کردن مو ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

101 بیایید انجامش بدیم ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

102 آیا برات مهمه ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

103 بیمه خسارت کلی ١٣٩٦/١٢/٢٠
|

104 قرارداد رسمی بستن (با بانک، بیمه و ...) ١٣٩٦/١٢/٢٠
|

105 ارسال محموله ١٣٩٦/١٢/٢٠
|

106 1- به نتیجه ای رسیدن
2- تامین کردن (پول)
١٣٩٦/١٢/١٩
|

107 آزمون تعیین سطح ١٣٩٦/١٢/١٨
|

108 زمان استراحت ١٣٩٦/١٢/١٨
|

109 آداب ١٣٩٦/١٢/١٨
|

110 ورود ممنوع ١٣٩٦/١٢/١٦
|

111 وظیفه شغلی ١٣٩٦/١٢/١٦
|

112 اتاق عمل ١٣٩٦/١٢/١٥
|

113 در بیمارستان بستری شدن ١٣٩٦/١٢/١٥
|

114 چند پاره کردن ١٣٩٦/١٢/١٥
|

115 بسته ١٣٩٦/١٢/١٥
|

116 کوبیدن میخ ١٣٩٦/١٢/١٥
|

117 ماهواره تحقیقاتی ١٣٩٦/١٢/١٣
|

118 خیلی زیاد ١٣٩٦/١٢/١٣
|

119 رسیدن به سن خاص
My son's just turned 18
١٣٩٦/١٢/١٣
|

120 ست کامل لباس ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

121 موزون و زیبا ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

122 پیکره زن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

123 گنجه ای از لباس های به روز ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

124 ورزیده شدن ١٣٩٦/١٢/٠٨
|

125 ورزیده
[adj]
١٣٩٦/١٢/٠٨
|

126 depend on دو معنی دارد:

1- وابسته بودن (متکی بودن)

2- اطمینان کردن به (معادل با rely on)
١٣٩٦/١٢/٠٤
|

127 پیاده روی طولانی (کوه، جنگل و ...) ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

128 سر و صدای بلند ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

129 بسیار زیبا و دوست داشتنی ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

130 بسیار جذاب ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

131 not have a clue
نداشتن نظر پیرامون یک موضوع
١٣٩٦/١٢/٠١
|

132 به طرف خشکی ١٣٩٦/١٢/٠١
|

133 پشت درب ماندن ١٣٩٦/١١/٢٩
|

134 ناپدید شدن

مثال: I hope the stain comes out
امیدوارم لکه ها ناپدید شوند
١٣٩٦/١١/٢٩
|

135 قرار بود که ١٣٩٦/١١/٢٨
|

136 رسیدن (به مکانی مشخص) ١٣٩٦/١١/٢٨
|

137 پرواز اتصال دهنده
(تعویض هواپیما و ادامه مسیر)
١٣٩٦/١١/٢٨
|

138 رسیدن (اتوبوس، قطار و ...) ١٣٩٦/١١/٢٨
|

139 اتوبوس مسافرتی ١٣٩٦/١١/٢٨
|

140 دردسر ١٣٩٦/١١/٢٨
|

141 خلاصه ی نکات مهم ١٣٩٦/١١/٢٢
|

142 دستاورد داشتن ١٣٩٦/١١/٢٢
|

143 سفر تحقیقاتی ١٣٩٦/١١/٢٢
|

144 پاستای ایتالیایی ١٣٩٦/١١/٢٢
|

145 ورزش هیجان انگیز و پرخطر ١٣٩٦/١١/٢٢
|

146 صورت گرفتن عملی به طور اتفاقی

مثال: I happened to see him in town
به طور اتفاقی او را در شهر دیدم
١٣٩٦/١١/١٩
|

147 بسیار سرد ١٣٩٦/١١/١٨
|

148 صندوق عقب اتومبیل ١٣٩٦/١١/١٧
|

149 شبی که نتوان در آن به خوبی خوابید ١٣٩٦/١١/١٤
|

150 log در اینجا به معنی کنده درخت (تنه درخت)
مثل کنده یک درخت خوابیدن کنایه از "خیلی خوب خوابیدن" است.
١٣٩٦/١١/١٤
|

151 بیشتر در رختخواب ماندن
I always have a lie-in on Fridays
١٣٩٦/١١/١٤
|

152 کاهش قیمت (متداول در فروشگاه ها) ١٣٩٦/١١/١٣
|

153 آداب غذا خوردن ١٣٩٦/١١/١٢
|

154 آب گوشت ١٣٩٦/١١/١٠
|

155 stock در آشپزی شامل آب گوشت، ماهی، سبزیجات و ... ١٣٩٦/١١/١٠
|

156 چاق کننده
Likely to make you fat
١٣٩٦/١١/١٠
|

157 [مهندسی مکانیک و مواد] افت خواص ١٣٩٦/١٠/٢٣
|