برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

آرمین مظاهری

دانشجوی دکتری مهندسی مکانیک

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 به نظر خیلی پرت میای ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

2 اهمیت دادن به ١٣٩٨/٠٤/٠٢
|

3 هنوز تمام نشده است ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

4 مانده ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

5 مراقب سرت باش ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

6 به ... اهمیت نمیدم ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

7 اهمیت نمیدهم ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

8 خونسردی خود را حفظ کردن ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

9 هیچ دلیلی نداره که ... ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

10 به خودم بستگی داره ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

11 اینطور به نظرم میاد ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

12 شروع کردن = to start ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

13 دیوونه چیزی بودن ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

14 متاسفم ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

15 آیا می تونی بیای ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

16 محکوم بودن به ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

17 نوعی سگ ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

18 پیش تاز بودن ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

19 استخدام کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

20 جهت دهی کردن ١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

21 کم کردن یا حذف فاصله بین دو چیز [فعل] ١٣٩٧/٠٧/١٥
|

22 طرف صوری (فرد متظاهر) ١٣٩٧/٠٦/١٨
|

23 قطعه ای از متن ١٣٩٧/٠٦/١٨
|

24 دارای مرتبه بالای اجتماعی ١٣٩٧/٠٦/١٨
|

25 جعلی ١٣٩٧/٠٦/١٥
|

26 متقلب ١٣٩٧/٠٦/١٥
|

27 خیریه ١٣٩٧/٠٦/١٥
|

28 تیرهای شهری (تیر برق، تیر تلفن و ...) ١٣٩٧/٠٦/١٠
|

29 به سرعت فراگیر شدن در فضای مجازی ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

30 آشپزی بدون نیاز به دستور پخت ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

31 غذای آماده (صرفا نیاز به گرم کردن دارد) ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

32 اگر وسایل نقلیه مانند اتومبیل، وانت و ... از کار بیوفتند
از صفت broken down یعنی "خراب " استفاده می شود

برای سایر وسایل برقی مانند رادیو، ...
١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

33 اگر وسایل نقلیه مانند اتومبیل، وانت و ... از کار بیوفتند
از صفت broken down یعنی "خراب " استفاده می شود

برای سایر وسایل برقی مانند رادیو، ...
١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

34 معادل دانستن ١٣٩٧/٠٥/١٧
|

35 ایالت فیلادلفیا آمریکا (در محاورات به جای Philadelphia) ١٣٩٧/٠٥/١٦
|

36 سرزمین جدید
١٣٩٧/٠٥/١٦
|

37 مستقل شدن از دیگران ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

38 ورزش های هیجان انگیز و پرخطر ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

39 مربی ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

40 به پایان رساندن یک تجربه یا دوره ناخوشایند ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

41 آهنگ ساختن ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

42 حس خوب ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

43 اطلاعات مفصل (پر از جزئیات) ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

44 به طور تصادفی ملاقات کردن ١٣٩٧/٠٥/٠٨
|

45 معذرت میخوام ١٣٩٧/٠٥/٠٨
|

46 قوم (اسم) ١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

47 به صورت گروهی و با یک اتومبیل (به محل کار یا مدرسه و ...) رفتن ١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

48 زمان زیاد

- مثال:
It's taking forever to get to work
داره زمان زیادی ازمون گرفته میشه تا به کار برسیم
١٣٩٧/٠٥/٠٦
|

49 محل دفن زباله ١٣٩٧/٠٥/٠٥
|

50 بسیار موفق ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

51 اعتصاب کردن ١٣٩٧/٠٤/٢٧
|

52 اخراجی ١٣٩٧/٠٤/٢٦
|

53 بچه ای که به سرپرستی گرفته می شود ١٣٩٧/٠٤/٢٤
|

54 والدین منتظر فرزند ١٣٩٧/٠٤/٢٤
|

55 مستقر شدن ١٣٩٧/٠٤/١٥
|

56 وابسته به محیط زیست ١٣٩٧/٠٤/١٣
|

57 افشا گری ١٣٩٧/٠٤/١٣
|

58 دلسرد کننده ١٣٩٧/٠٤/١٣
|

59 parent company
شرکت اصلی
١٣٩٧/٠٤/١٠
|

60 پرهیجان enjoyable
(در هنگام توصیف مراسم و کارناوال و ...)
١٣٩٧/٠٤/٠٧
|

61 اجازه رسمی ١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

62 آزمون جبرانی ١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

63 بزرگ (اندازه، حجم، وزن و ...) ١٣٩٧/٠٤/٠٢
|

64 فوق العاده ١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

65 مسابقه دو و میدانی ١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

66 با سرعت دور شدن ١٣٩٧/٠٣/٢٨
|

67 زمین ورزشی
مثلا (A football ground)
١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

68 شبیه سازی شده ١٣٩٧/٠٣/٢٢
|

69 معرکه ١٣٩٧/٠٣/٢٢
|

70 ظاهر کردن عکس از فیلم دوربین ١٣٩٧/٠٣/١٦
|

71 در معرض نمایش ١٣٩٧/٠٣/١٦
|

72 قیمت این مقدار می شود ١٣٩٧/٠٣/٠٩
|

73 گزینه مطلوب (در مکالمه)
Your best bet
بهترین گزینه برای شما
١٣٩٧/٠٣/٠٩
|

74 هنجارشکنی ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

75 ختم شدن به ١٣٩٧/٠٢/٣٠
|

76 دیدار کوتاهی داشتن ١٣٩٧/٠٢/٢٦
|

77 پارکینگ خودرو ١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

78 خراب شدن موتور (اتومبیل، هواپیما و ...) ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

79 ایجاد ترافیک سنگین
If traffic backs up
١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

80 آشپز که دو تا شود، آش یا شور می شود یا بی نمک. ١٣٩٧/٠٢/٠٦
|

81 عقل قوت گیرد از عقل دگر ١٣٩٧/٠٢/٠٦
|

82 زمانی نسبتا طولانی ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

83 can't help=can't avoid

مثال:
I can't help crying whenever I see that movie
من نمیتونم جلوی گریه خودم رو بگیرم، هر وقت آن فیلم را میبینم
١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

84 بخش گمرکی مهاجرت (در فرودگاه یا ...) ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

85 به پرواز رسیدن
get on a flight
١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

86 آبی به سر و صورت زدن ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

87 کار (فعالیت های مختلف) ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

88 احمقانه ١٣٩٧/٠١/٢١
|

89 ریز و مچاله کردن ١٣٩٧/٠١/١٨
|

90 چطوری با این قضیه برخورد می کنید؟ ١٣٩٧/٠١/١٨
|

91 نوبت شماست ١٣٩٧/٠١/١٨
|

92 آیا احتمالا میدونید که ...؟ ١٣٩٧/٠١/١٦
|

93 مسئول راهنمایی مسافران در هتل ١٣٩٧/٠١/١٦
|

94 میز پذیرش ١٣٩٧/٠١/١٦
|

95 به توافق رسیدن ١٣٩٧/٠١/١٥
|

96 وکلای متهم ١٣٩٧/٠١/١٣
|

97 وکلای شاکی ١٣٩٧/٠١/١٣
|

98 مظنون (اسم) ١٣٩٧/٠١/١٣
|

99 با برنامه (با نقشه قبلی) ١٣٩٧/٠١/١٢
|

100 بازداشتگاه
(مخصوص مجازات های کوتاه مدت)
١٣٩٧/٠١/١٠
|

101 فر کردن مو ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

102 بیایید انجامش بدیم ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

103 آیا برات مهمه ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

104 بیمه خسارت کلی ١٣٩٦/١٢/٢٠
|

105 قرارداد رسمی بستن (با بانک، بیمه و ...) ١٣٩٦/١٢/٢٠
|

106 ارسال محموله ١٣٩٦/١٢/٢٠
|

107 1- به نتیجه ای رسیدن
2- تامین کردن (پول)
١٣٩٦/١٢/١٩
|

108 آزمون تعیین سطح ١٣٩٦/١٢/١٨
|

109 زمان استراحت ١٣٩٦/١٢/١٨
|

110 آداب ١٣٩٦/١٢/١٨
|

111 ورود ممنوع ١٣٩٦/١٢/١٦
|

112 وظیفه شغلی ١٣٩٦/١٢/١٦
|

113 اتاق عمل ١٣٩٦/١٢/١٥
|

114 در بیمارستان بستری شدن ١٣٩٦/١٢/١٥
|

115 چند پاره کردن ١٣٩٦/١٢/١٥
|

116 بسته ١٣٩٦/١٢/١٥
|

117 کوبیدن میخ ١٣٩٦/١٢/١٥
|

118 ماهواره تحقیقاتی ١٣٩٦/١٢/١٣
|

119 خیلی زیاد ١٣٩٦/١٢/١٣
|

120 رسیدن به سن خاص
My son's just turned 18
١٣٩٦/١٢/١٣
|

121 ست کامل لباس ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

122 موزون و زیبا ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

123 پیکره زن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

124 گنجه ای از لباس های به روز ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

125 ورزیده شدن ١٣٩٦/١٢/٠٨
|

126 ورزیده
[adj]
١٣٩٦/١٢/٠٨
|

127 depend on دو معنی دارد:

1- وابسته بودن (متکی بودن)

2- اطمینان کردن به (معادل با rely on)
١٣٩٦/١٢/٠٤
|

128 پیاده روی طولانی (کوه، جنگل و ...) ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

129 سر و صدای بلند ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

130 بسیار زیبا و دوست داشتنی ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

131 بسیار جذاب ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

132 not have a clue
نداشتن نظر پیرامون یک موضوع
١٣٩٦/١٢/٠١
|

133 به طرف خشکی ١٣٩٦/١٢/٠١
|

134 پشت درب ماندن ١٣٩٦/١١/٢٩
|

135 ناپدید شدن

مثال: I hope the stain comes out
امیدوارم لکه ها ناپدید شوند
١٣٩٦/١١/٢٩
|

136 قرار بود که ١٣٩٦/١١/٢٨
|

137 رسیدن (به مکانی مشخص) ١٣٩٦/١١/٢٨
|

138 پرواز اتصال دهنده
(تعویض هواپیما و ادامه مسیر)
١٣٩٦/١١/٢٨
|

139 رسیدن (اتوبوس، قطار و ...) ١٣٩٦/١١/٢٨
|

140 اتوبوس مسافرتی ١٣٩٦/١١/٢٨
|

141 دردسر ١٣٩٦/١١/٢٨
|

142 خلاصه ی نکات مهم ١٣٩٦/١١/٢٢
|

143 دستاورد داشتن ١٣٩٦/١١/٢٢
|

144 سفر تحقیقاتی ١٣٩٦/١١/٢٢
|

145 پاستای ایتالیایی ١٣٩٦/١١/٢٢
|

146 ورزش هیجان انگیز و پرخطر ١٣٩٦/١١/٢٢
|

147 صورت گرفتن عملی به طور اتفاقی

مثال: I happened to see him in town
به طور اتفاقی او را در شهر دیدم
١٣٩٦/١١/١٩
|

148 بسیار سرد ١٣٩٦/١١/١٨
|

149 صندوق عقب اتومبیل ١٣٩٦/١١/١٧
|

150 شبی که نتوان در آن به خوبی خوابید ١٣٩٦/١١/١٤
|

151 log در اینجا به معنی کنده درخت (تنه درخت)
مثل کنده یک درخت خوابیدن کنایه از "خیلی خوب خوابیدن" است.
١٣٩٦/١١/١٤
|

152 بیشتر در رختخواب ماندن
I always have a lie-in on Fridays
١٣٩٦/١١/١٤
|

153 کاهش قیمت (متداول در فروشگاه ها) ١٣٩٦/١١/١٣
|

154 آداب غذا خوردن ١٣٩٦/١١/١٢
|

155 آب گوشت ١٣٩٦/١١/١٠
|

156 stock در آشپزی شامل آب گوشت، ماهی، سبزیجات و ... ١٣٩٦/١١/١٠
|

157 چاق کننده
Likely to make you fat
١٣٩٦/١١/١٠
|

158 [مهندسی مکانیک و مواد] افت خواص ١٣٩٦/١٠/٢٣
|