انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

آرمین مظاهری

دانشجوی دکتری مهندسی مکانیک

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 orient جهت دهی کردن ١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

2 bridge کم کردن یا حذف فاصله بین دو چیز [فعل] ١٣٩٧/٠٧/١٥
|

3 front man طرف صوری (فرد متظاهر) ١٣٩٧/٠٦/١٨
|

4 passage قطعه ای از متن ١٣٩٧/٠٦/١٨
|

5 earl دارای مرتبه بالای اجتماعی ١٣٩٧/٠٦/١٨
|

6 fake جعلی ١٣٩٧/٠٦/١٥
|

7 fraudster متقلب ١٣٩٧/٠٦/١٥
|

8 non profit خیریه ١٣٩٧/٠٦/١٥
|

9 utility pole تیرهای شهری (تیر برق، تیر تلفن و ...) ١٣٩٧/٠٦/١٠
|

10 go viral به سرعت فراگیر شدن در فضای مجازی ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

11 cook from scratch آشپزی بدون نیاز به دستور پخت ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

12 tv dinner غذای آماده (صرفا نیاز به گرم کردن دارد) ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

13 broken اگر وسایل نقلیه مانند اتومبیل، وانت و ... از کار بیوفتند
از صفت broken down یعنی "خراب " استفاده می شود

برای سایر وسایل برقی مانند رادیو، ...
١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

14 broken down اگر وسایل نقلیه مانند اتومبیل، وانت و ... از کار بیوفتند
از صفت broken down یعنی "خراب " استفاده می شود

برای سایر وسایل برقی مانند رادیو، ...
١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

15 equate معادل دانستن ١٣٩٧/٠٥/١٧
|

16 philly ایالت فیلادلفیا آمریکا (در محاورات به جای Philadelphia) ١٣٩٧/٠٥/١٦
|

17 settlement سرزمین جدید
١٣٩٧/٠٥/١٦
|

18 strike out on my own مستقل شدن از دیگران ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

19 extreme sports ورزش های هیجان انگیز و پرخطر ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

20 instructor مربی ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

21 get through به پایان رساندن یک تجربه یا دوره ناخوشایند ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

22 compose آهنگ ساختن ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

23 appreciation حس خوب ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

24 trivia اطلاعات مفصل (پر از جزئیات) ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

25 run into به طور تصادفی ملاقات کردن ١٣٩٧/٠٥/٠٨
|

26 my apologies معذرت میخوام ١٣٩٧/٠٥/٠٨
|

27 ethnic قوم (اسم) ١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

28 carpool به صورت گروهی و با یک اتومبیل (به محل کار یا مدرسه و ...) رفتن ١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

29 forever زمان زیاد

- مثال:
It's taking forever to get to work
داره زمان زیادی ازمون گرفته میشه تا به کار برسیم
١٣٩٧/٠٥/٠٦
|

30 landfill محل دفن زباله ١٣٩٧/٠٥/٠٥
|

31 thriving بسیار موفق ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

32 go on strike اعتصاب کردن ١٣٩٧/٠٤/٢٧
|

33 the sack اخراجی ١٣٩٧/٠٤/٢٦
|

34 adoptee بچه ای که به سرپرستی گرفته می شود ١٣٩٧/٠٤/٢٤
|

35 prospective parents والدین منتظر فرزند ١٣٩٧/٠٤/٢٤
|

36 base مستقر شدن ١٣٩٧/٠٤/١٥
|

37 eco وابسته به محیط زیست ١٣٩٧/٠٤/١٣
|

38 revelation افشا گری ١٣٩٧/٠٤/١٣
|

39 dispiriting دلسرد کننده ١٣٩٧/٠٤/١٣
|

40 parent parent company
شرکت اصلی
١٣٩٧/٠٤/١٠
|

41 wild پرهیجان enjoyable
(در هنگام توصیف مراسم و کارناوال و ...)
١٣٩٧/٠٤/٠٧
|

42 authority اجازه رسمی ١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

43 make up آزمون جبرانی ١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

44 sheer بزرگ (اندازه، حجم، وزن و ...) ١٣٩٧/٠٤/٠٢
|

45 outstanding فوق العاده ١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

46 athletics مسابقه دو و میدانی ١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

47 speed away با سرعت دور شدن ١٣٩٧/٠٣/٢٨
|

48 ground زمین ورزشی
مثلا (A football ground)
١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

49 mock شبیه سازی شده ١٣٩٧/٠٣/٢٢
|

50 marvellous معرکه ١٣٩٧/٠٣/٢٢
|

51 develop a film ظاهر کردن عکس از فیلم دوربین ١٣٩٧/٠٣/١٦
|

52 on display در معرض نمایش ١٣٩٧/٠٣/١٦
|

53 come out at قیمت این مقدار می شود ١٣٩٧/٠٣/٠٩
|

54 bet گزینه مطلوب (در مکالمه)
Your best bet
بهترین گزینه برای شما
١٣٩٧/٠٣/٠٩
|

55 break the mould هنجارشکنی ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

56 come down ختم شدن به ١٣٩٧/٠٢/٣٠
|

57 come by دیدار کوتاهی داشتن ١٣٩٧/٠٢/٢٦
|

58 garage پارکینگ خودرو ١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

59 stall خراب شدن موتور (اتومبیل، هواپیما و ...) ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

60 back up ایجاد ترافیک سنگین
If traffic backs up
١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

61 two many cooks spoil the broth آشپز که دو تا شود، آش یا شور می شود یا بی نمک. ١٣٩٧/٠٢/٠٦
|

62 two heads are better than one عقل قوت گیرد از عقل دگر ١٣٩٧/٠٢/٠٦
|

63 quite a while زمانی نسبتا طولانی ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

64 cant help can't help=can't avoid

مثال:
I can't help crying whenever I see that movie
من نمیتونم جلوی گریه خودم رو بگیرم، هر وقت آن فیلم را میبینم
١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

65 customs and immigration بخش گمرکی مهاجرت (در فرودگاه یا ...) ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

66 board a flight به پرواز رسیدن
get on a flight
١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

67 freshen up آبی به سر و صورت زدن ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

68 stuff کار (فعالیت های مختلف) ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

69 dumb احمقانه ١٣٩٧/٠١/٢١
|

70 scrunch up ریز و مچاله کردن ١٣٩٧/٠١/١٨
|

71 how do you go about it چطوری با این قضیه برخورد می کنید؟ ١٣٩٧/٠١/١٨
|

72 over to you نوبت شماست ١٣٩٧/٠١/١٨
|

73 do you happen to know آیا احتمالا میدونید که ...؟ ١٣٩٧/٠١/١٦
|

74 concierge مسئول راهنمایی مسافران در هتل ١٣٩٧/٠١/١٦
|

75 front desk میز پذیرش ١٣٩٧/٠١/١٦
|

76 reach an agreement به توافق رسیدن ١٣٩٧/٠١/١٥
|

77 the defence وکلای متهم ١٣٩٧/٠١/١٣
|

78 the prosecution وکلای شاکی ١٣٩٧/٠١/١٣
|

79 suspect مظنون (اسم) ١٣٩٧/٠١/١٣
|

80 deliberately با برنامه (با نقشه قبلی) ١٣٩٧/٠١/١٢
|

81 jail بازداشتگاه
(مخصوص مجازات های کوتاه مدت)
١٣٩٧/٠١/١٠
|

82 perm فر کردن مو ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

83 lets get this done بیایید انجامش بدیم ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

84 do you care آیا برات مهمه ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

85 total insurance بیمه خسارت کلی ١٣٩٦/١٢/٢٠
|

86 take out قرارداد رسمی بستن (با بانک، بیمه و ...) ١٣٩٦/١٢/٢٠
|

87 ship ارسال محموله ١٣٩٦/١٢/٢٠
|

88 come up with 1- به نتیجه ای رسیدن
2- تامین کردن (پول)
١٣٩٦/١٢/١٩
|

89 placement test آزمون تعیین سطح ١٣٩٦/١٢/١٨
|

90 break زمان استراحت ١٣٩٦/١٢/١٨
|

91 decency آداب ١٣٩٦/١٢/١٨
|

92 out of bounds ورود ممنوع ١٣٩٦/١٢/١٦
|

93 remit وظیفه شغلی ١٣٩٦/١٢/١٦
|

94 operating theatre اتاق عمل ١٣٩٦/١٢/١٥
|

95 go into hospital در بیمارستان بستری شدن ١٣٩٦/١٢/١٥
|

96 break up چند پاره کردن ١٣٩٦/١٢/١٥
|

97 parcel بسته ١٣٩٦/١٢/١٥
|

98 bang a nail کوبیدن میخ ١٣٩٦/١٢/١٥
|

99 landsat ماهواره تحقیقاتی ١٣٩٦/١٢/١٣
|

100 a great deal خیلی زیاد ١٣٩٦/١٢/١٣
|

101 turn رسیدن به سن خاص
My son's just turned 18
١٣٩٦/١٢/١٣
|

102 outfit ست کامل لباس ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

103 elegant موزون و زیبا ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

104 figure پیکره زن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

105 capsule wardrobe گنجه ای از لباس های به روز ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

106 get in shape ورزیده شدن ١٣٩٦/١٢/٠٨
|

107 fit ورزیده
[adj]
١٣٩٦/١٢/٠٨
|

108 depend on depend on دو معنی دارد:

1- وابسته بودن (متکی بودن)

2- اطمینان کردن به (معادل با rely on)
١٣٩٦/١٢/٠٤
|

109 hike پیاده روی طولانی (کوه، جنگل و ...) ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

110 crashing sound سر و صدای بلند ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

111 gorgeous بسیار زیبا و دوست داشتنی ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

112 fascinating بسیار جذاب ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

113 clue not have a clue
نداشتن نظر پیرامون یک موضوع
١٣٩٦/١٢/٠١
|

114 inland به طرف خشکی ١٣٩٦/١٢/٠١
|

115 lock out پشت درب ماندن ١٣٩٦/١١/٢٩
|

116 come out ناپدید شدن

مثال: I hope the stain comes out
امیدوارم لکه ها ناپدید شوند
١٣٩٦/١١/٢٩
|

117 meant to قرار بود که ١٣٩٦/١١/٢٨
|

118 turn up رسیدن (به مکانی مشخص) ١٣٩٦/١١/٢٨
|

119 connecting flight پرواز اتصال دهنده
(تعویض هواپیما و ادامه مسیر)
١٣٩٦/١١/٢٨
|

120 get in رسیدن (اتوبوس، قطار و ...) ١٣٩٦/١١/٢٨
|

121 coach اتوبوس مسافرتی ١٣٩٦/١١/٢٨
|

122 trouble دردسر ١٣٩٦/١١/٢٨
|

123 wrap up خلاصه ی نکات مهم ١٣٩٦/١١/٢٢
|

124 accomplish دستاورد داشتن ١٣٩٦/١١/٢٢
|

125 expedition سفر تحقیقاتی ١٣٩٦/١١/٢٢
|

126 ravioli پاستای ایتالیایی ١٣٩٦/١١/٢٢
|

127 extreme sport ورزش هیجان انگیز و پرخطر ١٣٩٦/١١/٢٢
|

128 happen to صورت گرفتن عملی به طور اتفاقی

مثال: I happened to see him in town
به طور اتفاقی او را در شهر دیدم
١٣٩٦/١١/١٩
|

129 bitterly cold بسیار سرد ١٣٩٦/١١/١٨
|

130 boot صندوق عقب اتومبیل ١٣٩٦/١١/١٧
|

131 restless night شبی که نتوان در آن به خوبی خوابید ١٣٩٦/١١/١٤
|

132 sleep like a log log در اینجا به معنی کنده درخت (تنه درخت)
مثل کنده یک درخت خوابیدن کنایه از "خیلی خوب خوابیدن" است.
١٣٩٦/١١/١٤
|

133 lie in بیشتر در رختخواب ماندن
I always have a lie-in on Fridays
١٣٩٦/١١/١٤
|

134 off کاهش قیمت (متداول در فروشگاه ها) ١٣٩٦/١١/١٣
|

135 table manner آداب غذا خوردن ١٣٩٦/١١/١٢
|

136 beef stock آب گوشت ١٣٩٦/١١/١٠
|

137 stock stock در آشپزی شامل آب گوشت، ماهی، سبزیجات و ... ١٣٩٦/١١/١٠
|

138 fattening چاق کننده
Likely to make you fat
١٣٩٦/١١/١٠
|

139 degradation [مهندسی مکانیک و مواد] افت خواص ١٣٩٦/١٠/٢٣
|