انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری، مترجم یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

آرمین مظاهری

دانشجوی دکتری مهندسی مکانیک

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 break the mould هنجارشکنی ١٣٩٧/٠٣/٠٣

2 come down ختم شدن به ١٣٩٧/٠٢/٣٠

3 come by دیدار کوتاهی داشتن ١٣٩٧/٠٢/٢٦

4 garage پارکینگ خودرو ١٣٩٧/٠٢/٠٩

5 stall خراب شدن موتور (اتومبیل، هواپیما و ...) ١٣٩٧/٠٢/٠٨

6 back up ایجاد ترافیک سنگین
If traffic backs up
١٣٩٧/٠٢/٠٨

7 two many cooks spoil the broth آشپز که دو تا شود، آش یا شور می شود یا بی نمک. ١٣٩٧/٠٢/٠٦

8 two heads are better than one عقل قوت گیرد از عقل دگر ١٣٩٧/٠٢/٠٦

9 quite a while زمانی نسبتا طولانی ١٣٩٧/٠٢/٠٥

10 cant help can't help=can't avoid

مثال:
I can't help crying whenever I see that movie
من نمیتونم جلوی گریه خودم رو بگیرم، هر وقت آن فیلم را میبینم
١٣٩٧/٠٢/٠٤

11 customs and immigration بخش گمرکی مهاجرت (در فرودگاه یا ...) ١٣٩٧/٠٢/٠٤

12 board a flight به پرواز رسیدن
get on a flight
١٣٩٧/٠٢/٠٤

13 freshen up آبی به سر و صورت زدن ١٣٩٧/٠٢/٠٤

14 stuff کار (فعالیت های مختلف) ١٣٩٧/٠٢/٠٤

15 dumb احمقانه ١٣٩٧/٠١/٢١

16 scrunch up ریز و مچاله کردن ١٣٩٧/٠١/١٨

17 how do you go about it چطوری با این قضیه برخورد می کنید؟ ١٣٩٧/٠١/١٨

18 over to you نوبت شماست ١٣٩٧/٠١/١٨

19 do you happen to know آیا احتمالا میدونید که ...؟ ١٣٩٧/٠١/١٦

20 concierge مسئول راهنمایی مسافران در هتل ١٣٩٧/٠١/١٦

21 front desk میز پذیرش ١٣٩٧/٠١/١٦

22 reach an agreement به توافق رسیدن ١٣٩٧/٠١/١٥

23 the defence وکلای متهم ١٣٩٧/٠١/١٣

24 the prosecution وکلای شاکی ١٣٩٧/٠١/١٣

25 suspect مظنون (اسم) ١٣٩٧/٠١/١٣

26 deliberately با برنامه (با نقشه قبلی) ١٣٩٧/٠١/١٢

27 jail بازداشتگاه
(مخصوص مجازات های کوتاه مدت)
١٣٩٧/٠١/١٠

28 perm فر کردن مو ١٣٩٦/١٢/٢٦

29 lets get this done بیایید انجامش بدیم ١٣٩٦/١٢/٢٢

30 do you care آیا برات مهمه ١٣٩٦/١٢/٢٢

31 total insurance بیمه خسارت کلی ١٣٩٦/١٢/٢٠

32 take out قرارداد رسمی بستن (با بانک، بیمه و ...) ١٣٩٦/١٢/٢٠

33 ship ارسال محموله ١٣٩٦/١٢/٢٠

34 come up with 1- به نتیجه ای رسیدن
2- تامین کردن (پول)
١٣٩٦/١٢/١٩

35 placement test آزمون تعیین سطح ١٣٩٦/١٢/١٨

36 break زمان استراحت ١٣٩٦/١٢/١٨

37 decency آداب ١٣٩٦/١٢/١٨

38 out of bounds ورود ممنوع ١٣٩٦/١٢/١٦

39 remit وظیفه شغلی ١٣٩٦/١٢/١٦

40 operating theatre اتاق عمل ١٣٩٦/١٢/١٥

41 go into hospital در بیمارستان بستری شدن ١٣٩٦/١٢/١٥

42 break up چند پاره کردن ١٣٩٦/١٢/١٥

43 parcel بسته ١٣٩٦/١٢/١٥

44 bang a nail کوبیدن میخ ١٣٩٦/١٢/١٥

45 landsat ماهواره تحقیقاتی ١٣٩٦/١٢/١٣

46 a great deal خیلی زیاد ١٣٩٦/١٢/١٣

47 turn رسیدن به سن خاص
My son's just turned 18
١٣٩٦/١٢/١٣

48 outfit ست کامل لباس ١٣٩٦/١٢/٠٩

49 elegant موزون و زیبا ١٣٩٦/١٢/٠٩

50 figure پیکره زن ١٣٩٦/١٢/٠٩

51 capsule wardrobe گنجه ای از لباس های به روز ١٣٩٦/١٢/٠٩

52 get in shape ورزیده شدن ١٣٩٦/١٢/٠٨

53 fit ورزیده
[adj]
١٣٩٦/١٢/٠٨

54 depend on depend on دو معنی دارد:

1- وابسته بودن (متکی بودن)

2- اطمینان کردن به (معادل با rely on)
١٣٩٦/١٢/٠٤

55 hike پیاده روی طولانی (کوه، جنگل و ...) ١٣٩٦/١٢/٠٢

56 crashing sound سر و صدای بلند ١٣٩٦/١٢/٠٢

57 gorgeous بسیار زیبا و دوست داشتنی ١٣٩٦/١٢/٠٢

58 fascinating بسیار جذاب ١٣٩٦/١٢/٠٢

59 clue not have a clue
نداشتن نظر پیرامون یک موضوع
١٣٩٦/١٢/٠١

60 inland به طرف خشکی ١٣٩٦/١٢/٠١

61 lock out پشت درب ماندن ١٣٩٦/١١/٢٩

62 come out ناپدید شدن

مثال: I hope the stain comes out
امیدوارم لکه ها ناپدید شوند
١٣٩٦/١١/٢٩

63 meant to قرار بود که ١٣٩٦/١١/٢٨

64 turn up رسیدن (به مکانی مشخص) ١٣٩٦/١١/٢٨

65 connecting flight پرواز اتصال دهنده
(تعویض هواپیما و ادامه مسیر)
١٣٩٦/١١/٢٨

66 get in رسیدن (اتوبوس، قطار و ...) ١٣٩٦/١١/٢٨

67 coach اتوبوس مسافرتی ١٣٩٦/١١/٢٨

68 trouble دردسر ١٣٩٦/١١/٢٨

69 wrap up خلاصه ی نکات مهم ١٣٩٦/١١/٢٢

70 accomplish دستاورد داشتن ١٣٩٦/١١/٢٢

71 expedition سفر تحقیقاتی ١٣٩٦/١١/٢٢

72 ravioli پاستای ایتالیایی ١٣٩٦/١١/٢٢

73 extreme sport ورزش هیجان انگیز و پرخطر ١٣٩٦/١١/٢٢

74 happen to صورت گرفتن عملی به طور اتفاقی

مثال: I happened to see him in town
به طور اتفاقی او را در شهر دیدم
١٣٩٦/١١/١٩

75 bitterly cold بسیار سرد ١٣٩٦/١١/١٨

76 boot صندوق عقب اتومبیل ١٣٩٦/١١/١٧

77 restless night شبی که نتوان در آن به خوبی خوابید ١٣٩٦/١١/١٤

78 sleep like a log log در اینجا به معنی کنده درخت (تنه درخت)
مثل کنده یک درخت خوابیدن کنایه از "خیلی خوب خوابیدن" است.
١٣٩٦/١١/١٤

79 lie in بیشتر در رختخواب ماندن
I always have a lie-in on Fridays
١٣٩٦/١١/١٤

80 off کاهش قیمت (متداول در فروشگاه ها) ١٣٩٦/١١/١٣

81 table manner آداب غذا خوردن ١٣٩٦/١١/١٢

82 beef stock آب گوشت ١٣٩٦/١١/١٠

83 stock stock در آشپزی شامل آب گوشت، ماهی، سبزیجات و ... ١٣٩٦/١١/١٠

84 fattening چاق کننده
Likely to make you fat
١٣٩٦/١١/١٠

85 degradation [مهندسی مکانیک و مواد] افت خواص ١٣٩٦/١٠/٢٣