برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

عاطفه

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 !Hang on
طاقت بیار، صبر کن
١٣٩٩/٠١/١٥
|

2 چیزها دست به دست هم دادن ١٣٩٩/٠١/١٥
|

3 Twist ending
(داستان)پایان غیر منتظره
١٣٩٩/٠١/١٥
|

4 .I didn't see that coming
انتظار این را نداشتم. این را دیگه پیش بینی نکرده بودم.
١٣٩٩/٠١/١٥
|

5 شناختن افراد با وقت گذراندن با آنها ١٣٩٩/٠١/١٥
|

6 !Nonsense
داری چرت میگی، چرت نگو
١٣٩٩/٠١/١٥
|

7 صدای عقل، صدای حقیقت ١٣٩٩/٠١/١٥
|

8 (در هنگام عصبانیت)بسه دیگه. ١٣٩٩/٠١/١٥
|

9 .I'm not one to brag
من اهل لاف زدن نیستم.
١٣٩٩/٠١/١٥
|

10 .You're light on your feet
تو خیلی چالاکی.تو خیلی فرز هستی.
١٣٩٩/٠١/١٥
|

11 سخت نگیر، آشتی کنیم، ناراحتی دیگر بین ما نیست ١٣٩٩/٠١/١٥
|

12 آمار و ارقام، اطلاعات دقیق ١٣٩٩/٠١/١٥
|

13 پناه بگیرید ١٣٩٩/٠١/١٥
|

14 Come back to fashion
دوباره مد شدن
١٣٩٩/٠١/١٥
|

15 من هستم. من پایه ام. ١٣٩٩/٠١/١٥
|

16 ?Isn't that something
جالب نیست؟
١٣٩٩/٠١/١٥
|

17 از قرار معلوم ١٣٩٩/٠١/١٥
|

18 خوب که چی؟ فایده اش چیه؟ کی چی بشه؟ ١٣٩٩/٠١/١٥
|

19 برای نجات جانتون فرار کنید. ١٣٩٩/٠١/١٥
|

20 .It's just a matter of time
فقط مساله زمان مطرح است .دیر و زود داره سوخت و سوز نداره.
١٣٩٩/٠١/١٥
|

21 (محاوره، غذا)به بدن /زدن
?Wanna go grab a few beers
میخوای بریم یک چند تا آب جو بزنیم؟
١٣٩٩/٠١/١٥
|

22 در معرض ١٣٩٩/٠١/١٥
|

23 گرایش پیدا کردن، پیوستن ١٣٩٩/٠١/١٥
|

24 .Keep your eyes peeled
چشم هاتون را باز نگه دارید.
١٣٩٩/٠١/١٥
|

25 کنترل شونده ١٣٩٩/٠١/١٥
|

26 . It's for the best
این طوری بهتره.
١٣٩٩/٠١/١٤
|

27 روحیه دادن، سر حال آوردن ١٣٩٩/٠١/١٤
|

28 .What a rip-off
عجب کلاه برداری ای.
١٣٩٩/٠١/١٤
|

29 سر کسی کلاه ءگذاشتن،کسی را تیغ زدن. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

30 !Easy
آرام باش
١٣٩٩/٠١/١٤
|

31 (در هتل، رستوران) پیشخدمتی که ماشین ها را پارک کرد. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

32 دقیقا ، درست بعدی
Very next day دقیقا روز بعد
١٣٩٩/٠١/١٤
|

33 . We're off to Africa
داریم میریم آفریقا.
١٣٩٩/٠١/١٤
|

34 تصویر نگاشت:بیان یک جمله به کمک تصاویر به طوری که با نگاه اول معنی تصویر مشخص شود مانند علائم مختلف در مکان های عمومی. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

35 ( روحیه)داغون، افسرده ١٣٩٩/٠١/١٤
|

36 (عامیانه)کافه ، بار ١٣٩٩/٠١/١٤
|

37 یک نوع تشک فنری برای تمرین حرکات پرشی ١٣٩٩/٠١/١٤
|

38 (درخت و غیره )مجنون ١٣٩٩/٠١/١٤
|

39 (زمین ، مزرعه)از بین بردن ، تخریب کردن ١٣٩٩/٠١/١٤
|

40 خشونت، بی حرمتی، عصبانیت شدید،عصبانی کردن ١٣٩٩/٠١/١٤
|

41 مقدر ، در نظر گرفته شده ١٣٩٩/٠١/١٤
|

42 سفارشات هاتون حاضره. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

43 ( ورزش) 180 زدن ١٣٩٩/٠١/١٤
|

44 ترس به دل کسی انداختن ١٣٩٩/٠١/١٤
|

45 ورقه ای خرد کردن ١٣٩٩/٠١/١٤
|

46 نگینی خرد شده ١٣٩٩/٠١/١٤
|

47 کیک فنجانی، کلوچه ١٣٩٩/٠١/١٤
|

48 دزدکی نگاه نکن! ١٣٩٩/٠١/١٤
|

49 .Okay granted
باشه قبوله. باشه درست است که....
١٣٩٩/٠١/١٤
|

50 I put in the blood, sweat and tears to raise them
من برای بزرگ کردن آنها خون دل خوردم.
١٣٩٩/٠١/١٤
|

51 ?Are you nuts
دیوانه شده ای؟ عقلت را از دست داده ای؟
١٣٩٩/٠١/١٤
|

52 !Off you pop
فرار کنید!
١٣٩٩/٠١/١٤
|

53 !Chop
یالا، بجنب.
١٣٩٩/٠١/١٤
|

54 ( انگلستان، عامیانه)باردار
١٣٩٩/٠١/١٤
|

55 محض اطلاع ١٣٩٩/٠١/١٤
|

56 عقل، درایت، زیرکی ١٣٩٩/٠١/١٤
|

57 لبه پرتگاه بودن، در وضعیت بحرانی بودن ١٣٩٩/٠١/١٤
|

58 !Period
والسلام، همین که گفتم.
١٣٩٩/٠١/١٤
|

59 Single file
پشت سر هم به صف شدن.
١٣٩٩/٠١/١٤
|

60 .Now you're talking
این شد حرف حساب.
١٣٩٩/٠١/١٤
|

61 (هوانوردی)کمک ١٣٩٩/٠١/١٤
|

62 !Don't be so dramatic
زیادی شلوغش نکن. خیلی مته به خشخاش نذار.
١٣٩٩/٠١/١٤
|

63 دقیقاً. درسته. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

64 زود برگرد! ١٣٩٩/٠١/١٤
|

65 گل مهمونی آمد/از راه رسید. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

66 هیچ وقت تکراری /قدیمی نمیشود. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

67 بحث پولش نیست.ربطی به مسائل مالی ندارد. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

68 (بیانگر خوشحالی ) خوبه.خوبه دیگر. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

69 چند روزی. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

70 Calm down = آرام باشید ١٣٩٩/٠١/١٤
|

71 نوعی ماساژ با استفاده از سنگ های گرم. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

72 خیلی افراطی است.زیاده روی است. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

73 دارم یک مهمونی میگیرم/برگزار میکنم. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

74 خفه شو دیگه. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

75 خودم بهش رسیدگی میکنم. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

76 الان برمیگردم پیشتون. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

77 برو دیگه.حرکت کن دیگه. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

78 =okay ١٣٩٩/٠١/١٤
|

79 اجازه/فرصت/توانایی انجام کاری را داشتن
Why do you work at home? I get to spend a lot of time with you and the kids.
چرا تو خانه کار میکنی؟(زی ...
١٣٩٩/٠١/١٤
|

80 خوشحالم تونستی بیای. خوشحالم توانستی انجامش بدی. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

81 عالی ، معرکه ١٣٩٩/٠١/١٤
|

82 =i really want or need sth
I could really use some silence
.right now =الان واقعا به کمی سکوت احتیاج دارم.
١٣٩٨/٠١/١٠
|

83 پیش /همراه کسی ماندن ١٣٩٨/٠١/١٠
|

84 سرویس شستشوی لباس .لباس را از درب منزل تحویل می گیرند وشسته و اتو شده پس می آورند. ١٣٩٨/٠١/١٠
|

85 سفر کردن، به جاده زدن ١٣٩٨/٠١/١٠
|

86 عقلت را از دست دادی؟ دیوانه شده ای؟ ١٣٩٨/٠١/١٠
|

87 برای انجام کاری کلی به زحمت افتادن/کلی تلاش کردن/کلی سختی کشیدن ١٣٩٨/٠١/١٠
|

88 فرصت یا توانایی انجام کاری را داشتن.
Why do you work at home? I get to spend a lot of time with you and the kids.
چرا درخانه کار میکنی؟(زیرا) ...
١٣٩٨/٠١/١٠
|

89 قصدم توهین نیست .بهت بر نخوره. ١٣٩٨/٠١/١٠
|

90 تحمل/تجربه کردن.
You have no idea what I'm going through. تو نمی دونی من دارم چی میکشم.
١٣٩٨/٠١/١٠
|

91 (به اسپانیایی) خداحافظ ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

92 آفرین ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

93 ( اصطلاحی که در رقابت یا مسابقه به رقیب گفته میشود)بیا جلو ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

94 (در بریتانیا) بر و بچه ها،رفقا ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

95 =To sit down and relax
استراحت کردن
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

96 خیلی.
.It's way too good=خیلی خوب است.
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

97 =a short holiday
تعطیلاتی کوتاه
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

98 =it's your decision
تصمیمش با توست، تو تصمیم بگیر
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

99 با یک تیر دو نشان زدن ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

100 (الان)بهش رسیدگی می کنم. ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

101 =for one whole month each time
هر ماه، ماهی یک بار
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

102 (در انجام یک عمل)من هم هستم، من را هم حساب کن،من پایه ام. ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

103 انتظار این را نداشتم، این را پیش بینی نکرده بودم. ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

104 =awful
مزخرف، افتضاح
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

105 ناگهانی و سریع باز کردن ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

106 صبرم داره تمام میشه. ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

107 ( تفنگ )آماده تیر اندازی ،(سرباز )در حالت آماده باش ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

108 خدا می داند .الله اعلم. ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

109 =have to , must .باید، مجبور بودن
I got to go. باید بروم.
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

110 کی پایه است؟ ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

111 طی الارض کردن( انتقال یک ماده از یک نقطه به نقطه دیگر بدون عبور از فضای فیزیکی ما بین آن‌ها است) ١٣٩٧/١٠/٠١
|

112 زودتر از کسی به جایی رسیدن، از کسی جلو زدن ١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

113 حریف کسی نبودن، از پس کسی بر نیامدن. ١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

114 مواظب باش! ١٣٩٧/٠٧/٢٤
|

115 زیادی مته به خشخاش گذاشتن، زیادی شلوغش کردن ١٣٩٧/٠٧/٢٤
|

116 جایگزینی برای کلمه damn است. برای بیان عصبانیت یا ناراحتی. ١٣٩٧/٠٧/٢٠
|