برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

بابک ر و

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 در حمایت از ١٣٩٩/٠١/١٥
|

2 جایی از زمان
زمان مشخص
١٣٩٩/٠١/١٣
|

3 معین شده تعیین شده ١٣٩٩/٠١/١٠
|

4 به طور مداوم ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

5 فراتر و بالا تر
بیش تر از حد انتظار
Thank you for going above and beyond to help me get what I want
ممنونم از کمک فراتر از انتظار تون به م ...
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

6 نگران شدن
I'm going out of my mind= I'm very worried
خیلی نگرانم
١٣٩٨/١٢/١٨
|

7 قبل تر ١٣٩٨/١٢/١٨
|

8 پیش رفتن ، کار به جایی رسیدن
I never wanted it to go that far
هرگز نمیخواستم کار به اینجا برسه

١٣٩٨/١٢/١٢
|

9 قوی تر ١٣٩٨/١١/٢٠
|

10 حروف پر رنگ ١٣٩٨/١١/١٢
|

11 فراموش شده (زبان) ١٣٩٨/١١/١٠
|

12 نقش آفرینی ١٣٩٨/١١/٠٥
|

13 زننده ١٣٩٨/١١/٠٢
|

14 کم شده، کوتاه شده، مختصر شده ١٣٩٨/١٠/٣٠
|

15 توضیح پشت جلد کتاب ١٣٩٨/١٠/٣٠
|

16 خط داستانی
فیلم یا رمان
١٣٩٨/١٠/٣٠
|

17 blow your nose
فین کردن
١٣٩٨/١٠/٢١
|

18 به مقدار کافی ، بیش از اندازه
I have a lot of money
من خیلی پول دارم ( ولی این پول زیاد بالاخره خرج میشه و تموم میشه)
I have plenty of mo ...
١٣٩٨/٠٩/١٣
|

19 پاسخ های مندرج
جواب های حاضر
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

20 اسطوره ثلابت ١٣٩٦/٠٩/١٥
|

21 مچ پایم پیچ خورد ١٣٩٦/٠٧/٢٦
|

22 البته چرا که نه ١٣٩٦/٠٧/١٠
|

23 خداییش.(یکجور قسم دادن)
١٣٩٦/٠٧/٠٦
|

24 درد دل کردن ١٣٩٦/٠٧/٠٣
|

25 من را برسان(به مقصد)
من را بپذیر
Take me as I am مرا همینطور که هستم بپذیر
١٣٩٦/٠٦/٢٨
|

26 همگام بودن ١٣٩٦/٠٦/٢٨
|

27 زحمت نکش ١٣٩٦/٠٦/٢٨
|

28 soulmate ١٣٩٦/٠٦/٢٦
|

29 پول تو جیبش دوام نمی آورد ١٣٩٦/٠٦/٢٤
|

30 استوره صلابت ١٣٩٦/٠٦/٢١
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 nevertheless
• She had been warned against trying to see her ex-husband; nevertheless, she went to his place of work and barged into his office.
• به او هشدار داده شده بود در برابر تلاش برای دیدن شوهر قبلیش ، با او جود این او به محل کارش رفت و سر زده وارد دفترش شد
١٣٩٨/١٢/١٧
|

2 end up
• We ended up not going to the movies because it was too late.
• کار به آنجا رسید که به سینما نریم چون خیلی دیر بود
١٣٩٨/١١/١١
|

3 accurate
• It's impossible to be accurate about these things.
• غیر ممکنه که در مورد این چیزها دقیق باشه
١٣٩٧/٠٧/٠٩
|

4 inside out
• The burglars had turned the house inside out.
• دزدها خانه را زیر و رو کرده بودند
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

5 inside out
• He knows the place inside out.
• او محل را کاملا میداند
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

6 inside out
• It was so windy my umbrella turned inside out.
• هوا خیلی طوفانی بود چترم بر عکس شد
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

7 inside out
• You're wearing your sweater inside out.
• داری سوییشرت خودت را پشت و رو میپوشی
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

8 inside out
• They turned the place inside out but did not find the thief.
• آنها محل را زیر و رو کردند اما دزد را پیدا نکردند
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|