برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

بابک

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 پیش زمینه ای برای چیزی داشتن ١٣٩٩/٠٥/١٠
|

2 متوجه شدن ١٣٩٩/٠٤/١٩
|

3 unclear because someone does not give enough detailed information or does not say exactly what they mean ١٣٩٩/٠٤/١٤
|

4 همین قدر کافیه ١٣٩٩/٠٣/٢٥
|

5 خفن نشون دادن چیزی که جلب توجه کنه ١٣٩٩/٠٣/٢٤
|

6 حساس شدن به ...

مثال :
"you must tune into the needs of loved ones"
١٣٩٩/٠٣/٢٤
|

7 to write to, telephone, or meet a friend regularly, so that you do not forget each other ١٣٩٩/٠٣/١٥
|

8 آگاه نبودشخصی از اتفاقتی که دوروبرش می افته و داره به چیز دیگه ای فکر میکنه.
عامیانه خودمون میشه( تو یک فاز دیگه است)
مثال :
What wer ...
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

9 جور شدن
عامیانه جور شدن یک برنامه ای
١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

10 از دست دادن ١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

11 گفتن جزییات کامل یک موضوع (سیر تا پیاز چیزی را گفتن)
مثال:
Please tell me all the dirt
١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

12 نقطه نظرات ١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

13 گذر زمان ١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

14 پیرامون چیزی....

١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

15 to deal with problems or difficulties by doing whatever you need to do, rather than by trying only one method:


▪ Strong industries were ab ...
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

16 فشار از روی چیزی برداشتن منظور همون مشکلات زندگی هستش ١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

17 ربط داشتن به چیزی
مثال :
how do you fit into this whole thing
تو چه ربطی به این قضیه داری
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

18 سرحال ١٣٩٩/٠٢/١٧
|