برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

ایمان ملکی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 - ترکیب کوکائین و هروئین(معمولاً برای تزریق) ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

2 - تغلیظ از طریق جوشاندن
The sauce will thicken when you boil it down
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

3 - آن وقت‌ها، آن زمان‌ها، در آن دوره
مثال: Back in the day, we used to get drunk and cruise the city
١٣٩٩/٠١/٢١
|

4 - بعدش چیزی توضیح داده میشه، موضوع اینه که ... ، مسئله اینه که ...
Here's the deal: the publisher moved up the deadline, so I need to see an edite ...
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

5 - از دست کسی یا چیزی خلاص شدن، از شر کسی یا چیزی خلاص شدن
?Did you know that Sarah ditched (= ended her relationship with) her boyfriend last week ...
١٣٩٨/٠٩/٠٥
|

6 - بی نظیر
مثال: Have you tried this ice cream? It's the bee's knees, it really is
١٣٩٨/٠٨/٢٥
|

7 - یک مثال یا نمونۀ خوب برای چیزی
Supermarkets often charge too much for goods. Bananas are a case in point
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

8 - مخفف Deltoids به گویش عامیانه، عضلۀ دالی یا دلتوئید ١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

9 - دلیل اصلی چیزی بودن
The problem boils down to one thing - lack of money
- ساده کردن، خلاصه کردن، تقلیل دادن
Your essay is far too long. P ...
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

10 - نادیده گرفته شدن،‌ مورد بی توجهی قرار گرفتن، شنیده نشدن
مثال:
Tragedy could have been prevented if the warnings hadn't fallen on deaf ears
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

11 سن تقویمی ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

12 - نادیده گرفتن چیزی، بی توجهی کردن به چیزی، فکر نکردن به چیزی، پرت شدن حواس از چیزی، قدر چیزی را ندانستن (به این دلیل که فکر می کنیم همواره در دسترس ... ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

13 بخش کناری ناحیۀ‌ باسن واقع در بالای ران ها، [به بیان عامیانه]کون یا باسن ١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

14 دو نیمۀ گوشتی بزرگ بخش پشتی ناحیۀ‌ باسن، [به بیان عامیانه]کون یا باسن
١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

15 - تعجب آور
And here’s the real kicker - if you buy one you get the second one free
١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

16 - محلی که اتفاقات بسیار جالب و هیجان انگیز در آن رخ می دهد
Emma says that Rome is definitely where it's at now
The downtown dance scene is wher ...
١٣٩٨/٠٢/١٨
|

17 - مشخص کردن، ارزیابی کردن ارزش، اهمیت یا سودمندی چیزی
You don't think it's that big a deal? Well, let me put it into perspective for you: each of ...
١٣٩٨/٠٢/١٦
|

18 - به احتمال زیاد
What he said is almost certainly true
١٣٩٨/٠٢/١٢
|

19 - اختلاف نظر ١٣٩٨/٠٢/١٠
|

20 - چه ...، چه ...
Whether or not you like it, I’m going out tonight
چه خوشش بیاد چه نیاد، من امشب میرم بیرون

- چه (حالت یا احتمال اول، و ...
١٣٩٨/٠٢/١٠
|

21 - هر یک از بخش های مهم یک لیست که معمولاً با یک دایرۀ سیاه کوچک مشخص می شود.
- نشانه هایی به شکل دایره های سیاه کوچک که برای نشان دادن بخش های مهم ...
١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

22 - بودن یا قرار گرفتن در یک وضعیت پیچیده و بغرنج
Quoting from the people themselves is the easiest way of showing just how far down the rabbit hole ...
١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

23 - وضعیت پیچیده و بغرنج
Overhauling the current tax legislation is a rabbit hole I don't think this administration should go down at this point
١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

24 - چیزی ساده که نیاز به فکر کردن کمی داشته باشد
Taking that job over the one I had was a no-brainer
- چیزی که انجام دادن یا فهمیدن آن بسیار ساده ...
١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

25 - گرفتن و نگه داشتن چیزی
He latched onto her arm and wouldn't let go
- شروع به انجام کاری با علاقه
He latched onto music as a way to relax
١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

26 - دست به کار شدن
We need to get going if we want to get this house cleaned up before your mother gets here
- راه افتادن
Let's get going! We ...
١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

27 - تعیین شده به وسیلۀ‌ ژنتیک، ساخته شده به شکلی ثابت
Our brains are wired in terms of how we respond to changes in energy balance
١٣٩٨/٠٢/٠٤
|

28 - همه با هم، در مجموع، به طور کلی
In the aggregate, our losses have been relatively small
The world's biggest pension funds were worth $14 tril ...
١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

29 به عنوان فعل به معنای:
یکسان، معادل، هم اندازه، برابر، همتراز کردن یا بودن یا شدن
١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

30 - درگیر شدن یا مشغول شدن بیش از حد ذهن به کسی یا چیزی
?Why are you so hung up on getting everything right
- علاقه و دلبستگی خیلی زیاد به کسی یا ...
١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

31 - داخل متن
To really know a word, you must be able to use it in context
- با توجه به شرایط و عوامل
We need to consider these events in cont ...
١٣٩٨/٠٢/٠١
|

32 -دست کشیدن از کار یا هر فعالیتی شبیه به آن برای مدت زمانی
As it's Friday, I think I'll sign off early today
-قطع کردن مکالمه
-اعلام پایان چ ...
١٣٩٨/٠١/٢٨
|

33 بیان کردن فکر یا ایده، یا پیشنهاد دادن کسی یا نقشه ای به دیگران
The proposals that you have put forward deserve serious consideration
She has d ...
١٣٩٨/٠١/٢٨
|

34 خیلی زیاد، به تعداد خیلی زیاد
Things were about to get a whole lot worse
I said no, for a whole lot of reasons
١٣٩٨/٠١/٢٧
|

35 پیچیده کردن یا شدن
My proposal would simplify the process, whereas yours would needlessly complexify it
١٣٩٨/٠١/٢٧
|

36 به وضوح و روشنی بیان یا ابراز یا اظهار کردن، طوری که دیگران به خوبی متوجه شوند(از طریق صحبت کردن، موسیقی، سینما و ...)
What comes across in his l ...
١٣٩٨/٠١/٢٧
|

37 آشکار کردن قصد و نیت، برنامه ها، اسرار یا منابع
The foreign leader has definitely tipped his hand when it comes to his country's position in the n ...
١٣٩٨/٠١/٢٧
|

38 be like herding cats
herd cats like
herding cats
بسیار غیر قابل کنترل بودن، غیر قابل سامان دادن بودن، غیر قابل مرتب کردن و نظم و ترتیب ...
١٣٩٨/٠١/٢٧
|

39 -ناتمام ماندن، ناتمام گذاشتن
25 Students began the course but a number have fallen by the wayside and only 12 will be taking the exam
-فراموش ش ...
١٣٩٨/٠١/٢١
|

40 - stir something around
مخلوط کردن چیزی با هم زدن آن
مثال: You should stir the dressing around a bit before you serve it
١٣٩٧/١٢/٢٧
|

41 فواید و مزایای دو چیز مختلف یا متضاد، همراه با هم
مثال: She works in the city and lives in the country, so she gets the best of both worlds
- ص ...
١٣٩٧/١٢/٢٦
|

42 -راه رفتن یا قدم زدن بدون داشتن هدفی خاص، پرسه زدن
مثال: We were walking around in the garden
- داشتن رفتار یا خصوصیت خاص، بخصوص زمانی که احمق ...
١٣٩٧/١٢/٢٦
|

43 موافق بودن با یک عمل یا ایده
مثال: It's a new approach and we want everyone to get on board and make it happen
١٣٩٧/١٢/٢٥
|

44 - گهگاه،‌ بعضی اوقات
مثال: I've had toothache on and off for a couple of months
- به طور متناوب،‌ به تناوب، به نوبت
مثال: It rained on and o ...
١٣٩٧/١٢/٢٥
|

45 و امثال این ها، و چیزهایی مثل این ها، و چیزهایی از این دست
مثال: I find these parties dreadfully boring. The only thing anyone talks about is how ...
١٣٩٧/١٢/٢٥
|

46 امثال این ها، چیزهایی مثل این ها، چیزهایی از این دست
مثال: I find these parties dreadfully boring. The only thing anyone talks about is how much ...
١٣٩٧/١٢/٢٥
|

47 حال گیریه ١٣٩٧/١٢/٢٥
|

48 - مقدار زیاد، قدر زیادی، مقدار قابل توجه، تعداد زیاد
مثال: Please take some cake home with you—there's quite a bit left
- تقریباً زیاد، نسبتا ...
١٣٩٧/١٢/٢٥
|

49 - عبارتی بدون معنایی خاص که گوینده برای ایجاد توقف در کلامش برای فکر به چیزی که میخواهد بیان کند از آن استفاده میکند. در زبان فارسی معادل خاصی برای آ ... ١٣٩٧/١٢/٢٤
|

50 - به طور حتم، به طور قطع و یقین، قطعاً
This photo now proves, without a question, that my client is innocent
- بی چون و چرا، بی اما و اگر، بدو ...
١٣٩٧/١٢/٢٤
|