انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

دانیال

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 دور ریختن، بیخیال چیز بی ارزشی شدن ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

2 گروه هوی متال آمریکایی ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

3 تمایل نداشتن، خسته شدن، بی میلی ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

4 تبلیغات گسترده راه انداختن ١٣٩٧/٠٢/٠١
|

5 شهری با امکانات کم و مشکل اشتغال ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

6 زخمی شدن در جنگ ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

7 بهانه، بهانه دادن مثل: give me a reason ١٣٩٧/٠١/١٦
|

8 بالای سر چیزی رسیدن ١٣٩٧/٠١/١٣
|

9 اجازه ندادن، مستقل شدن، خود داری کردن از صدمه دیدن یا کنترل شدن توسط یک چیزی بد یا مضر، خودکفا شدن ١٣٩٧/٠١/١٣
|

10 تا آن موقع ١٣٩٧/٠١/١٣
|

11 ظاهرا، اینطور که بنظر میرسد ١٣٩٦/١٢/١٧
|

12 خیال کردن ١٣٩٦/١٢/١٧
|

13 حقیرانه ١٣٩٦/١٢/١٥
|

14 پیشرفت و موفقیت تجاری ١٣٩٦/١٢/١٤
|

15 در آغوش کشیدن، در آغوش گرفتن ١٣٩٦/١١/١٢
|

16 تمام و کمال زندگی کردن ١٣٩٦/١١/٠٨
|

17 نادیده گرفتن ١٣٩٦/١٠/١٦
|

18 رها کردن، با روال کنونی پیش رفتن، بی توجهی کردن ١٣٩٦/١٠/١٦
|

19 اعدام با صندلی الکتریکی ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

20 رنج کشیدن، زجر کشیدن ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|