برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

احمد درفشدار

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 چيزي که نتيجه مستقيم چيز ديگري است ١٣٩٩/٠٤/٠٨
|

2 بي رنگ کردن، مخدوش کردن (تمايز) ١٣٩٩/٠٤/٠٤
|

3 موافقت بي چون و چرا ١٣٩٩/٠٤/٠٤
|

4 وابسته به باور ١٣٩٩/٠٤/٠٢
|

5 مصوبه ١٣٩٩/٠٤/٠٢
|

6 انگاشت ١٣٩٩/٠٤/٠٢
|

7 قدرت اقناع ١٣٩٩/٠٣/٣١
|

8 سرود نيايش، شکرگزاري و پيروزي ١٣٩٩/٠٣/٢٩
|

9 بخشنامه ١٣٩٩/٠٣/٢٩
|

10 هستندگان ١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

11 خرد کننده، نا اميد کننده، ويرانگر (رواني) ١٣٩٩/٠٣/١٦
|

12 کوچک شمردن، بي اهميت قلمداد کردن ١٣٩٩/٠٣/١٥
|

13 عاري از ميکرب ساختن ١٣٩٩/٠٣/١٥
|

14 آخرين تمرين يک نمايش ١٣٩٩/٠٣/١٥
|

15 غسل تعميد دادن ١٣٩٩/٠٣/١٥
|

16 اختر فيزيک دان ١٣٩٩/٠٣/١٥
|

17 فوق سازه ١٣٩٩/٠٣/١٥
|

18 ساده لوح، زود باور ١٣٩٩/٠٣/١٢
|

19 عين، ابژه (فلسفه) ١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

20 a quality or property as perceived or experienced by a person
کيفيت يا خاصيت آنگونه که کسي آنرا درک يا تجربه نمايد
١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

21 همنهشت (هندسه) ١٣٩٩/٠٣/٠٣
|

22 ادعايي که ممکن است درست يا نادرست از کار درآيد ١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

23 رخداد پذير؛ پيشايند؛ محتمل الوقوع ١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

24 سوسمار پل‌دماغی یا توآتارا (نيوزيلند) ١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

25 کسل و خسته کننده ١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

26 بحساب آوردن ١٣٩٩/٠٢/٢٧
|

27 ياري دهنده ١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

28 هدايت شدگي ١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

29 a nagging pain
کوره درد
١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

30 املاک و مستغلات ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

31 غير قابل قيمت گذاري؛ بسيار ارزشمند؛ پر بها
ضمناً عبارت "چیز بی ارزش" در ابتداي معني گمراه کننده است و بهتر است حذف شود.
١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

32 صرفه جويي ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

33 دلخوري ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

34 خنک شدن دل (ناشي از حادثه بد براي ديگران) ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

35 اتحاد، وحدت ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

36 متحد کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

37 يگانه انگارانه، يگانه انگار ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

38 کثرت گرا ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

39 معانی دیگر: ایستار، طرز قرارگیری، نهش، (طرز) برخورد، (فکر یا احساس یا عمل) روش، رویکرد، نگرش، خلق، (هواپیمایی) موقعیت هواپیما (و غیره) نسبت به خط یا ... ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

40 حسگري (داريوش آشوري)، ادراک حسي ١٣٩٩/٠٢/١٦
|

41 قیاس مع‌الفارق:
قیاس مع‌الفارق از طریق اهمال در شرایط استدلال استقرایی پدید می‌آید که موضوع آن سرایت حکم یک امر به امر دیگر باشد بدون آن که شباهت ...
١٣٩٩/٠٢/١٦
|

42 معني ديگر اين واژه در فرضيه:
در علم و فلسفه ، اين واژه به معنای اضافه کردن فرضیه های بیرونی به یک نظریه است تا آن را از جعل نجات دهد. فرضیه های مو ...
١٣٩٩/٠٢/١٦
|

43 فروناکاستني ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

44 سرسخت ١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

45 معتاد قلابي ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

46 همم جا حاضر ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

47 دور از بحث و جدل، بصورتي بدون مناقشه ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

48 As nouns the difference between prosperity and happiness
is that prosperity is the condition of being prosperous, of having good fortune while hap ...
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

49 من تصور مي کنم بين خوشحالي و خوشبختي تفاوت وجود دارد. يکي به حال خوش و ديگري به بخت خوش اشاره دارد و حال و بخت يکي نيستند. ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

50 affect-based
مبتني بر عاطفه
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 account
• I can account for every dollar I spent.
• براي هر دلاري که خرج کردم مي توانم توضيح دهم
١٣٩٩/٠٤/٠٤
|

2 account
• Her illness accounts for the paleness of her skin.
• بيماري او توجيهي براي رنگ پريدگي او است
١٣٩٩/٠٤/٠٤
|

3 account
• I can't account for her feelings toward this horrible man.
• نمي توانم احساسات او (مؤنث)را نسبت به اين مرد گستاخ و نامهربان توجيه کنم
١٣٩٩/٠٤/٠٤
|

4 bear on
• The king tried to bring his influence to bear on the parliament.
• پادشاه تلاش کرد تا با نفوذ خود پارلمان را بدست آورد
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

5 walker
• I am a slow walker, but I never walk backwards.
• من رهروي آهسته هستم، ليکن هرگز به عقب باز نمي​گردم.
١٣٩٩/٠٢/٢٧
|