برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 دربر داشتن، در خود جای دادن
١٣٩٩/٠٥/١٩
|

2 برانگیزدان، موجب شدن
١٣٩٩/٠٥/١٨
|

3 کار درست بودن، حرف نداشن
.She's no slouch when it comes to organizing parties
١٣٩٩/٠٥/١٥
|

4 تخطی کردن
منحرف شدن
١٣٩٩/٠٥/١٥
|

5 چیه؟
What’s with this bill? I don’t owe you any money.
چرا این طوریه؟
what's with the hat
چشه؟
What's with him? Is he upset?
١٣٩٩/٠٥/١٥
|

6 کینه ای
خشونت بار
جان گداز
١٣٩٩/٠٥/١٥
|

7 خود را وفق دادن، خود را با شرائط هماهنگ کردن ١٣٩٩/٠٥/١٣
|

8 طفره رفتن ١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

9 رای کسی رو زدن ١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

10 تقلیل دادن، گرفتن وقت و هزینه یا پر کردن وقت، خلل و وفقه ایجاد کردن

Although it would cut into profits, we were forced to lower our prices.
١٣٩٩/٠٥/٠٦
|

11 بازی درآوردن، به بازی گرفتن

?Do you really love me, or are you just toying with me

Don't toy with my emotions
١٣٩٩/٠٥/٠١
|

12 بهای کاری رو پرداخت کردن( یعنی عرق کاریو ریختن و رنجش رو کشیدن)

A:I've been doin' this ten years and I haven't gotten anywhere
B:you're j ...
١٣٩٩/٠٥/٠١
|

13 تصویر

His latest movie is a grim portrayal of wartime suffering

تصویر سازی، به تصویر درآوردن، به تصویر کشیدن

She won a Best Actr ...
١٣٩٩/٠٥/٠١
|

14 نامطمئن، متزلزل، سست بنیان ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

15 خشک، خنک، غیر دوستانه ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

16 تغییر و تحولات، وقایع

.They were horrified at this unexpected turn of events
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

17 جدای از ، به دور از(بعدش کلمه باing می آید)

.Far from seeming glad to see him, Rose looked almost angry
.far from being easy, it would be ...
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

18 از قضا
چرخ روزگار
گردش زمانه
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

19 هوای کسی را برداشتن
اینکه دلمان هوای کسی را بکنه
هوایی کسی شدن
هواخواه کسی شدن
١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

20 این چیزا از تو بعیده، این حرفها به تو نیمده ١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

21 ماجرا چیه؟

What's this about a letter? You never told me she wrote you a letter
١٣٩٩/٠٣/٢١
|

22 این رو آن رو کردن، این ور و آن ور کردن، به یک ور دیگر برگرداندن***وارانه شدن، چپه شدن
I lost my place in my book when the pages flipped over in th ...
١٣٩٩/٠٣/٢٠
|

23 دست به کار شدن

We have to get the ball rolling on this project soon
١٣٩٩/٠٣/٢٠
|

24 حقِ(قانونی یا اخلاقی)، قدرت، توانایی کنترل ***مقام و مسئول***به صورت جمع: مسئولین و مقامات

سازمان ملل از قدرت خود برای کمک به آنها استفاده کرد ...
١٣٩٩/٠٣/١٩
|

25 داستان بافی
داستان سرایی
١٣٩٩/٠٣/١٧
|

26 بی چون و چرا
بی حرف و حدیث
١٣٩٩/٠٣/١٧
|

27 خارج از حد و شئونات

You can disagree with her, but calling her dishonest was out of line
١٣٩٩/٠٣/١٧
|

28 چقدر طولش دادی ١٣٩٩/٠٣/١٥
|

29 بر فرازِ

The airplane was high above the clouds


١٣٩٩/٠٣/١٥
|

30 چیزی گیر کسی آمدن
چیزی توی راه کسی قرار گرفتن(به عنوان یک فرصت)


Several chances came our way but we missed them
١٣٩٩/٠٣/١٣
|