انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

حسین فلاح

کارشناس ارشد مدیریت ام بی ای

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 برای /barāye
برای= برآمده از چیزی
نشأت گرفته از چیزی
ز بهر، به جهت، به خاطر، به سبب، به علت، به قصد، به منظور
۲. دربرابر، در عوض، در ازای ...
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

2 "بَرَ هَمَه" یا "براهَمه" که به معنی بالاتر از همه می باشد یعنی از پیشوند "بر" و "همه" ساخته شده است. عضو بالاترین طبقه در دین هندو. - روحانی دین ... ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

3 هدش: دَهش، هدیه، اسم مصدر هدیه دادن،
می توان آنرا از ریشه فعل "دادن" دانست فعل امر آن می شود"بهِدِه" یا "بئده" که با کمی تغییر و حذف "ه" اولی ...
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

4
پدافند پیشگیرانه، پدافند پیشوار، پدافند پیش کُنشی، پدافند پیشکنشانه، پدافند غیر عامل، passive defense
پیشمان، پیشوار، پیشواره: هرگونه کُنش پیش ...
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

5 پدافند پیشمان، پدافند پیشوار، پدافند پیشواره، پدافند پیشکُنش،پدافند پیشکنشانه : هرگونه کُنش پیشگیرانه و پیشدستانه که برای جلوگیری از رویدادی ناخواسته ... ١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

6 پیشمان، پیشوار، پیشواره، پیشکُنش،پیشکنشانه : هرگونه کُنش پیشگیرانه و پیشدستانه که برای جلوگیری از رویدادی ناخواسته و ناگهانی انجام شود.
برای جایگز ...
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

7 پدافند پیشگیرانه، پدافند پیشوار، پدافند پیشبان، پدافند پیش کنشی، پدافند پیشکنشانه، ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

8 گَلاویز: گَل آویز=به چیزی آویخته شدن- بند شدن به چیزی بصورت آویخته/ در اصطلاح عامیانه درگیر شدن. دست به یقه شدن
معنی گَل به معنی به چیزی چسبیدن، ...
١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

9 پیش بان، پیشگیر، جلودار، نگهبان، اسکورت ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

10 کوچه از بن مضارع کوچیدن ساخته شده و به معنی جای گذر، گذرگاه و کوچیدنگاه می باشد.
در گویش یزدی به دهان، کٌچه نیز گفته می شود راه عبور غذا.
١٣٩٧/٠١/٢٩
|

11 بینا، روشن چشم، روشن دل، مبین، بصیر، بصیرت، روشنگر ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

12 پهلو هم معنی "پرتهو"و "پَرثَوَه" است که در سانسکریت معادل عظیم یا وسیع میباشد. پُرتُهو نیز خود همان واژه "پُرتوان " امروزی است. که با این وصف پهلوی و ... ١٣٩٧/٠١/١٦
|

13 پین . (اِ) واژه ای است مشترک در زبان فارسی و لاتین و به معنی خار، زائده ،میخچه ، کشک، کشکک، گُوَه. مخفف پینه. واژگانی مانند پینا:(در اصطلاح گیاه شناس ... ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

14 مُبین: هرآنچه که به دیدن درآید، چشمگیر، آشکارکننده، آشکار، آشکارا، روشن، هویدا، واضح، بازگوکننده، روشنگر، گویا، بیانگر، بیان کننده، نشان دهنده، نشانگ ... ١٣٩٦/١١/٢٥
|

15 در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛
کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس،سُروش،سوروس، خوروش، خُروش،خُروس،خورشی ...
١٣٩٦/١١/١٩
|

16 در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛
کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس،سُروش، خوروش، خُروش،خُروس،خورشید همگی ...
١٣٩٦/١١/١٩
|

17 در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛
کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس،سُروش، خوروش، خُروش،خُروس،خورشید همگی ...
١٣٩٦/١١/١٩
|

18 در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛
کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس،سُروش، خوروش، خُروش،خُروس،خورشید همگی ...
١٣٩٦/١١/١٩
|

19 در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛
کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس،سُروش، خوروش، خُروش،خُروس،خورشید همگی ...
١٣٩٦/١١/١٩
|

20 در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛
کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس،سُروش، خوروش، خُروش،خُروس،خورشید همگی ...
١٣٩٦/١١/١٩
|

21 زیار= زی ار، صفت فاعلی برگرفته از مفهوم زیستن- تمدن- زمین و ملک و خواسته که بکار زندگی آید، زیست کننده در شهر- شهروندی. در تلفظ کردی حرف "ز" بصورت ... ١٣٩٦/١١/١٨
|

22 زیار= زی ار، صفت فاعلی برگرفته از مفهوم زیستن- زمین و ملک و خواسته که بکار زندگی آید ١٣٩٦/١١/١٨
|

23 زیار= زی ار، صفت فاعلی برگرفته از مفهوم زیستن ١٣٩٦/١١/١٨
|

24 "زی" ریشه زیستن است و "زیَند" صفت فاعلی است که به " زند" تغییر شکل یافته است. پس واژه "زند" یعنی زندگی و با توجه به اینکه زندگی با روشنایی، نور ... ١٣٩٦/١١/١٧
|

25 نِه: بن مضارع - نِهادن- نهان- نهفته- نهشتن- هِشتن- پوشاندن- قایم- موضع- شهر- ده- وضع شده- نصب شده- نهشا( نشا: بوته ای که در زمین کاشته می شود)- نشاند ... ١٣٩٦/١١/١٦
|

26 شکار: اِشکار- چشمگیر- جستجو- آنچه در دیدرس قرار گیرد - آنچه در تیر رس قرار گیرد- صید-بشگرد
با آشکار هم خانواده است : نمایان- نمودار-چشمگیر-آنچه ...
١٣٩٦/١١/١٦
|

27 فِتَردَن: پاره کردن- گشودن- شکافتن- پراکندن- ویران کردن
افترا معرب فتردن می باشد به معنی بهتان و پرده دری- آبروی کسی را بردن- تخریب شخصیت
١٣٩٦/١١/١٦
|

28 رابین برگرفته از واژه راهبین می باشد به معنی راهنما، راه بَلَد، ره شناس، مجرب، مشاور، معتمد. از آمیزه دو بن مضارع: ( ره) (بین). ١٣٩٦/١١/١٢
|

29 گُنبد، گُمبد، گُنبذ، گُمبذ و گُمبَه از ریشه گُم و باد گرفته شده است که در یک ویرایه دیگر به "قُپّه" و "کُپه" تغییر شکل یافته است و معنی آن باد شکن ... ١٣٩٦/١١/١١
|

30 گُنبد، گُمبد، گُنبذ، گُمبذ و گُمبَه از ریشه گُم و باد گرفته شده است که در یک ویرایه دیگر به "قُپّه" تغییر شکل یافته است و معنی آن باد شکن و یا کاهند ... ١٣٩٦/١١/١١
|

31 آرمان: آر( آرا، آری، خوب، ایده آل) پسوند مان = آرمان. یعنی هدف بلند و ایده ال- آنچه به ایده ال مانَد. آنچه مطلوب و مورد آرزوست
آرمان= آر(خوب) م ...
١٣٩٦/١١/٠٧
|

32 پیمان : پی (پایه- اساس- مبنا) پسوندِ "مان" یعنی: عهد، میثاق، بر پای قول و قرار بودن- بر سرِ عهد بودن- ١٣٩٦/١١/٠٧
|

33 هاژیدن : هاجیدن از بن هاج و اصلاحاً با واج با هم بکار می رود به معنی هاج و واج شدن= گیج شدن ، متحیر شدن، حیران ١٣٩٦/٠٩/٢٠
|

34 "تاز" از ریشه تاختن و به معنای حمله کردن و هجوم آوردن و پیش افتادن و در رأس قرار گرفتن، پیشرو و پیش رس بودن است و "تازه " اسم مفعول از بن مضارع "تاخت ... ١٣٩٦/٠٩/١٨
|

35 "تاز" از ریشه تاختن و به معنای حمله کردن و هجوم آوردن و پیش افتادن و در رأس قرار گرفتن است و "تازی" در اصطلاح به عربها که به ایران آمده اند گفته شده ... ١٣٩٦/٠٩/١٨
|

36 در خود فرورفتن- حالِ خراب داشتن- خراب شدن- درهم شدن چهره- له و لورده شدن یا له و لورده بودن- ویرانی-کوفتگی. ترومبیدن و ترومپیدن هم نگاشته می شود. ١٣٩٦/٠٧/٢٣
|

37 "پکیج" انگلیسی شده واژه فارسی " بُقچه" می باشد. با توجه به این که زبان فارسی از جمله زبانهای هندی اروپایی شمرده می شود ریشه این دو واژه را می توان م ... ١٣٩٦/٠٦/١٥
|

38 انباز: پیشوند"اَن" باز. یعنی انباری که درب آن برای دیگران هم باز است. یا جایی که بصورت یک مجموعه و یک پکیج ( بقچه)در دسترس است . معادل انگلیسی و ... ١٣٩٦/٠٦/١٥
|

39 انبار : پیشوند"اَن" بار. جایی که بار (هرچیزی که دارای ارزش و مقدار یا بها باشد) در آن بصورت یکجا موجود است. ١٣٩٦/٠٦/١٥
|

40 پیشوند"اَن" به معنی و مفهوم مجموعه، مجتمع، با هم و یکجا بودن است. وبرای ساختن اسم نیز بکار رفته است. مثلاً نام میوه هایی مانند "انگور" و "انار" به ای ... ١٣٩٦/٠٦/١٥
|

41 اندام : پیشوند"اَن" دام. پیشوند "اَن" به معنی و مفهوم مجموعه، مجتمع، با هم و یکجا بودن است. و "دام" به معنی درهم تنیده،منسجم، متشکل و به هم پیوسته ر ... ١٣٩٦/٠٦/١٥
|

42 یارش. اسم مصدر از ریشه یارستن و یاریدن.یاریس(یس: ش) ١٣٩٦/٠٦/٠٨
|

43 نِزم: نِم ، ذرات بسیار ریز بخار که از باران ریز تر و از ذرات بخار درشت تر است. ١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

44 تَر :پیشوندی است که معنی و مفهوم جابجایی را میرساند. تَرا، تَری، تران، ترانه: تر و تازه ١٣٩٦/٠٦/٠١
|

45 تر ( پیشوند جابجایی و سیًالیًت) آب= تَراب: چکه،تَری، تَر بودن. از خانواده تَرابُش یا تَراوُش - جابجایی آب یا روغن یا هر مایعی از چیزی به چیز دیگر یا ... ١٣٩٦/٠٦/٠١
|

46 ۱. نگه‌دارنده؛ محافظت‌کننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پاسبان، دربان، دروازه‌بان، شتربان، باغبان، پالیزبان، فیلبان.
۲. صاحب؛ دارنده (در ترکیب با کلم ...
١٣٩٦/٠٥/٣١
|

47 چلانگر، چیلانگر،چلنگر، چیلنگر: از ریشه چلاندن گرفته شده است و به معنی تحت فشار قراردادن است. و در اصطلاح به شغلی گفته می شود که با حرارت دادن قطعات ... ١٣٩٦/٠٥/٢٩
|

48 از بن مضارع گفتن ساخته شده است. گو مان= گُمان.
"گویا" و" گوئیا"،هم خانواده گومان یا گُمان هستند.
١٣٩٦/٠٥/٢٤
|

49 واژه ای مشتق است که در اصل" تراگومان "بوده است. پیشوند ترا ( به معنی جابجایی و تغییر از چیزی به چیز دیگر) گو (بن مضارع) پسوند مان. ١٣٩٦/٠٥/٢٤
|

50 کسی که همواره دارای فیض و رحمت است. رحمان، صفتی برای خداوند رحمان ١٣٩٦/٠٥/٢٤
|

51 کسی که دارای فیض و رحمت است. فیًاض، فیض رسان، رحیم ١٣٩٦/٠٥/٢٤
|

52 آبادیس در اصل آباددیس بوده است که حرف دال در تلفظ بیانی حذف شده است و به معنی مثل و شبیه آباد می باشد یعنی مکانی خرًَم و آباد و پُر رو نق. البته ... ١٣٩٦/٠٥/٢٤
|

53 باربد در دو معنی و مفهوم می باشد چرا که واژه بار خود دارای دو مفهوم است یکم بار معنایی و دوم بار در مفهوم فیزیکی و مادی . در مفهوم معنوی بار یعنی : ج ... ١٣٩٦/٠٥/٢٤
|

54 بارا صفت فاعلی است از ریشه بار الف ، آنچه که در خود بار دارد. قابلیت و توانایی ارزش بخشیدن را دارد. اگر باران را صفت حالیه و بامعنی رحمت و برکت ... ١٣٩٦/٠٥/٢٤
|