انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

فرانک زارع

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 در آناتومی و ورزش:
- چهارسر ران
١٣٩٨/٠٨/٢١
|

2 جیگر!

مثال:
- you are my sweetie pie!
جیگر منی! (;
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

3 زبان اصلی ١٣٩٨/٠٦/٢٦
|

4 چندی بعد

مثال:
Then he married = چندی بعد او ازدواج کرد
١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

5 نیم سطح ١٣٩٨/٠٤/١٢
|

6 زندگی تازه بخشیدن ١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

7 -بطور مطمئن
-ایمن
-مطمئن
١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

8 روی سرازیری قرار داشتن
١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

9 فضا

مثال:
electrical room = فضای الکتریکی
١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

10 نقطه عطف ١٣٩٨/٠١/٢٧
|

11 - ظاهر ، نما

مثال:
-the read of the house
-ظاهر و نمای ساختمان
١٣٩٧/١٠/٠٦
|

12 in response to
مطابق با
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

13 متاثر ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

14 لوازم روشنایی ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

15 - فُحش
-کلمات رکیک
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

16 در مورد زمین: شیب

مثال:
- Natural fall of the land
- شیب طبیعی زمین
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

17 -محرک
-جذاب
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

18 (در مورد زمین)
-بایر
-دست‌نخورده
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

19 باغچه ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

20 -قرار گرفته
-واقع شده
١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

21 تکیه کردن

مثال:
- I need somebody to lean on
-من نیاز دارم تا به کسی تکیه کنم
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

22 پیاده‌رو ١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

23 دیوار جانبی ١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

24 -بازسازی
-تعمیر
١٣٩٧/٠٨/٢٧
|

25 1. نصب کردن
2. ستون، تیرک
١٣٩٧/٠٨/٢٦
|

26 ناهمواری ١٣٩٦/٠٨/١٦
|

27 مصالح سخت ١٣٩٦/٠٨/١١
|

28 سایبان ١٣٩٦/٠٨/١٠
|

29 نورپردازی ١٣٩٦/٠٨/٠٩
|

30 نشکن(صفت) ١٣٩٦/٠٨/٠٨
|

31 دریافت کردن ١٣٩٦/٠٨/٠٨
|

32 پوست کاغذی ١٣٩٦/٠٨/٠٨
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 humble
• He was quite happy with humble employment and never sought a higher position.
• او از پُست و مقام ناچیزی که داشت راضی بود و به دنبال ارتقاء موقعیتشغلی نبود.
١٣٩٨/٠١/٢١
|