انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

علیرضا عسکری

علیرضا عسکری علیرضا عسکری علیرضا عسکری علیرضا عسکری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 وقتی با یکی قید استفاده شود به معنای (به لحاظ - از نظر )
مانند : operationally speaking به لحاظ عملی
١٣٩٨/٠٧/٠٢
|

2 مناطق مسکونی
مجتمع های مسکونی نه لزوما آپارتمانی
١٣٩٨/٠٣/٣١
|

3 تمیز دادن - موارد مورد نیاز را جدا کردن ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

4 پایان دادن - از بین بردن - خاموش کردن - اختفا کردن- سرکوب کردن
١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

5 به طور غیر یکنواخت ١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

6 توجیه کردن - تشکیل دادن ١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

7 ناجور - غیر متعارف ١٣٩٧/١١/٢٦
|

8 وارده - تحمیل شده(به لحاظ جراحت ، آسیب یا صدمه) ١٣٩٧/١١/٢٠
|

9 غیر قابل تصور ١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

10 مرکز آموزشی
educational institute
١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

11 ضبط کردن ویدئو بر روی نوار کاست ویدئوی (فعل) ١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

12 بلوغ
coming of age ceremonies / جشنهای رسیدن به سن بلوغ
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

13 در بر گرفته شدن
١٣٩٧/٠٧/٢٦
|

14 به یاد ماندنی ١٣٩٧/٠٧/٢٥
|

15 وسیع ١٣٩٧/٠٧/١٣
|

16 استنباط می شود / برداشت می شود ١٣٩٧/٠٦/١٧
|

17 بهترین - زیباترین ١٣٩٧/٠٥/٢٦
|

18 موضوع / مورد
In Europe, the political pressure is similar regarding globalization
در اروپا، فشار سیاسی مشابه مورد(موضوع) جهانی‌سازی است.
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

19 شخصی که اختیار و قدرت دارد. افراد پرنفوذ و قدرتمند مانند وکلا,پزشکان,مدیران,سیاستمداران ١٣٩٧/٠٥/١٢
|

20 تکان دهنده ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

21 ارائه کردن / دارا بودن / داشتن
This restaurant features some kind of sandwiches
١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

22 چه برسد به... ١٣٩٧/٠٥/٠٨
|

23 خوش خنده / اهل حال /با صفا ١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

24 آزادی بخش ١٣٩٧/٠٥/٠٥
|

25 ترتیب تولد فرزندان ١٣٩٧/٠٥/٠٥
|

26 فرصت آشنایی پیدا کردن ١٣٩٧/٠٥/٠٥
|

27 چه حیف !
شرم‌آور است!
١٣٩٧/٠٥/٠٥
|

28 تصویر گرفتن و فیلمبرداری کردن (سینما) ١٣٩٧/٠٤/٣١
|

29 comprehensive school
مدرسه جامع
١٣٩٧/٠٤/٣١
|

30 امرار معاش کردن ١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

31 پدرسالاری ١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

32 مرتفع کردن - برآورده کردن
مورد توجه قرار دادن
I didn’t really address the problem directly.
١٣٩٧/٠٤/٢٥
|

33 غیر ضروری
١٣٩٧/٠٤/٢٥
|

34 میهمان - بازدید کننده ١٣٩٧/٠٤/٢٤
|

35 اتاق خوابی که(در خانه یا هتل) در آن سرویس حمام و دستشویی وجود دارد. ١٣٩٧/٠٤/٢٣
|

36 اتاق خوابی که(در خانه یا هتل) در آن سرویس حمام و دستشویی وجود دارد.
یا ensuite
١٣٩٧/٠٤/٢٣
|

37 An extra payment or benefit that you get in your job ١٣٩٧/٠٤/٢٢
|

38 تمهیدات
تاًمینات
١٣٩٧/٠٤/٢١
|

39 درخشیدن - تابیدن ١٣٩٧/٠٤/١٩
|

40 جایگاه ١٣٩٧/٠٤/٠٨
|

41 بررسی و رسیدگی کردن ١٣٩٧/٠٤/٠١
|

42 رای کسی را زدن - منصرف کردن ١٣٩٧/٠٤/٠١
|

43 جدا شدن
١٣٩٧/٠٣/٣١
|

44 ملیجک دربار - جوکر ١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

45 وزنه یا بار بزرگی برداشته شدن
a weight of my mind
باری روی ذهن
١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

46 بنیادی ١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

47 مقابله - مدارا ١٣٩٧/٠٣/٢٨
|

48 ناحیه ای کوچک در صحرا که منبع آب و پوشش گیاهی دارد. ١٣٩٧/٠٣/٢٨
|

49 بدون خطا ١٣٩٧/٠٣/٢٨
|

50 لیست , مجموعه ١٣٩٧/٠٣/٢٧
|

51 اسباب و لوازم ١٣٩٧/٠٣/٢٧
|

52 مهمترین چیز
١٣٩٧/٠٣/٢٥
|

53 به احتمال در ... ١٣٩٧/٠٣/٢٥
|

54 برگذار شدن
١٣٩٧/٠٣/٢٥
|

55 مشمول بودن
Images may be subject to copyright
تصاویر ممکن است مشمول حق تکثیر شوند.
١٣٩٧/٠٣/٢٥
|

56 تره بار - محصولات مزرعه ١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

57 ترتیب انجامش داده شده. Organized ١٣٩٧/٠٣/٢١
|

58 به مرور ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

59 مملو از ... ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

60 تلی از ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

61 لباس یا تجهیزات مخصوص فعالیت خاص - لباس ماهی گیری
fishing or camping gear
١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

62 به سر بردن - مستقر شدن ١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

63 1- وام مسکن
2-در رهن یا وثیقه گذاشتن چیزی برای دریافت وام یا پول
١٣٩٧/٠٢/٣٠
|

64 A Local Treasure is a locally-owned business or organization that has brought something special into your life. It could be your favorite ice cream s ... ١٣٩٧/٠٢/٢٧
|

65 رخ دادن اتفاقی در یک لحظه خاص زمانی(تولد , روز عید و...)
مثال : My birthday falls on a Thursday this week
١٣٩٧/٠٢/٢٣
|

66 از طرف ما ١٣٩٧/٠٢/٢٣
|

67 زیر بار رفتن , متقبل شدن ١٣٩٧/٠٢/٢٢
|

68 هوس کردن ١٣٩٧/٠٢/٢٢
|

69 زمانی است که اکثر مردم تلویزیون تماشا میکنندمعمولا بین 6 تا 10 شب. ١٣٩٧/٠٢/٢١
|

70 قبلا اینطور (اینگونه) بود که ... ١٣٩٧/٠٢/٢١
|

71 وارسی و تجسس کردن چیزی (کشو , میز , جیب و...)
دنبال چیزی در جایی خاص بودن
١٣٩٧/٠٢/٢١
|

72 بازتولید صداها (صدای کفش , کوبیدن در, باران و...) در فیلم سازی
Foley artist :هنرمند تولید صدا
١٣٩٧/٠٢/١٧
|

73 1-برگشتن: I'll be back in 5 minute
2-اشاره به زمان یا تاریخی در گذشته : back in 2004
١٣٩٧/٠٢/١٧
|

74 We use "have/has to infinitive" when we talk about something that needs or is necessary to be done
مثال : The group has yet to find a replacemen ...
١٣٩٧/٠٢/١٦
|

75 منشور اخلاقی ١٣٩٦/٠٨/٢٧
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 account for
• Recent pressure at work may account for his behavior.
• فشار اخیر در کار ممکن است توجیه رفتار او باشد
١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

2 account for
• Can you account for your movements on that night?
• آیا میتوانی حرکت خود را درآن شب توجیه کنی؟
١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

3 defect
• The ballerina defected from the Soviet Union and took up residence in England.
• Ballerina اتحاد جماهیر شوروی را ترک کرد و در انگلستان اقامت گزید.
١٣٩٧/١٠/١٦
|

4 nor
• He is neither honest nor clever.
• او نه شرافتمند و نه باهوش است.
١٣٩٧/٠٦/٠٦
|