انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

حسن امامی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 سالم و قوی (یعنی هم داری سلامتی و هم دارای بدن قوی و ورزیده) ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

2 فوق ستاره
عالی
a superstar student یک دانش آموز عالی
١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

3 سمعی - شنوایی
Auditory method
روش سمعی
I prefer to learn English with an auditory method.
١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

4 روش یا موقیعیت ارتقای سریع در کاری
This is the fast track for success.
این یک روش سریع برای ارتقا است
١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

5 فراتر از انتظار
You really went above and beyond. thanks a lot,
شما واقعا فراتر از انتظار رفتی واقعا ممنون
١٣٩٨/٠٦/٢٦
|

6 1- تحت فشار روانی شدید قرار داشتن
Harriet was overwhelmed by a feeling of homesickness. هریت تحت فشار بود بوسیله احساس دوری از خانه.
2- تحت فشا ...
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

7 خوب بودن در انجام چیزی
ماهر بودن در انجام چیزی
مترادف be good at something
مثال Photographers need to have an eye for detail.
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

8 سر و سامان گرفتن
when are you going to settle down?
مثلا به کسی که مدت زیادیه نامزد هستند میگیم کی شما میخواید سر و سامان بگیرید؟
١٣٩٨/٠٤/١٨
|

9 تعهد ١٣٩٨/٠٤/١٧
|

10 پاییدن کسی ١٣٩٨/٠٤/١١
|

11 ممر درآمد
The mobile phone business was actually his bread and butter.
١٣٩٨/٠٤/١٠
|

12 طعنه - حرف طعنه آمیز ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

13 آپ دیت نبودن no update به روز نبودن احساس غریبگی کردن
I've been away from this business for several years and now I feel quite out of touch
١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

14 قانع - قناعت - حاوی بودن

مثال برای قانع Content is happiness. قناعت باعث شادمانی است. She is content with very little. او به خیلی کم قان ...
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

15 معادل فارسی = کنس ، آدمی که تا جای ممکن پول کم خرج میکنه ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

16 خوشحالی کردن یا ابراز خوشحالی کردن
I rejoice to hear that you are well again. ما از شنیدن اینکه شما دوباره خوب هستید خوشحالیم
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

17 نوار
مثال Gaza Strip نوار غزه
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

18 انتقام جویانه ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

19 خلاصه شدن در چیزی
مثال Their cultures, food, traditions, and beliefs were wrapped up in their environment.
فرهنگ، غذا ، سنت و اعتقاداتشان در مح ...
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

20 اسکان در جای جدید
مثال Prior to European settlement in North America, Native American tribes populated specific areas of the continent
قبل از ا ...
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

21 برخورد شدیدتر کردن
The government is determined to crack down on terrorism.
دولت برای برخورد جدی تر با تروریسم مصمم است
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

22 خود را آماده وقوع چیزی کردن
Nancy braced herself for the inevitable arguments.
نانسی خودش را برای یک بحث اجتناب ناپذیر آماده کرد
١٣٩٨/٠٢/١٥
|