انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

حسن امامی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 settle down سر و سامان گرفتن
when are you going to settle down?
مثلا به کسی که مدت زیادیه نامزد هستند میگیم کی شما میخواید سر و سامان بگیرید؟
١٣٩٨/٠٤/١٨
|

2 commitment تعهد ١٣٩٨/٠٤/١٧
|

3 Surveillance پاییدن کسی ١٣٩٨/٠٤/١١
|

4 bread and butter ممر درآمد
The mobile phone business was actually his bread and butter.
١٣٩٨/٠٤/١٠
|

5 sarcasm طعنه - حرف طعنه آمیز ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

6 out of touch آپ دیت نبودن no update به روز نبودن احساس غریبگی کردن
I've been away from this business for several years and now I feel quite out of touch
١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

7 content قانع - قناعت - حاوی بودن

مثال برای قانع Content is happiness. قناعت باعث شادمانی است. She is content with very little. او به خیلی کم قان ...
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

8 cheapskate معادل فارسی = کنس ، آدمی که تا جای ممکن پول کم خرج میکنه ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

9 rejoice خوشحالی کردن یا ابراز خوشحالی کردن
I rejoice to hear that you are well again. ما از شنیدن اینکه شما دوباره خوب هستید خوشحالیم
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

10 Strip نوار
مثال Gaza Strip نوار غزه
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

11 retaliatory انتقام جویانه ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

12 wrap up خلاصه شدن در چیزی
مثال Their cultures, food, traditions, and beliefs were wrapped up in their environment.
فرهنگ، غذا ، سنت و اعتقاداتشان در مح ...
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

13 settlement اسکان در جای جدید
مثال Prior to European settlement in North America, Native American tribes populated specific areas of the continent
قبل از ا ...
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

14 crack down برخورد شدیدتر کردن
The government is determined to crack down on terrorism.
دولت برای برخورد جدی تر با تروریسم مصمم است
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

15 brace خود را آماده وقوع چیزی کردن
Nancy braced herself for the inevitable arguments.
نانسی خودش را برای یک بحث اجتناب ناپذیر آماده کرد
١٣٩٨/٠٢/١٥
|