انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

هادی کرامتی

دانشجوی عمران.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 نوعی میوه استوایی که آن را در گروه تمشک ها قرار داده اند.از نظر رنگ و اندازه تنوع زیادی دارد، امانوع بنفش و زرد متداول تر است.
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

2 طوفان های شدید و پر قدرت، در آسیا typhon و در امریکا hurricane نامیده می شود. ١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

3 یک نوع کیک که در چین پخته می شود و به صورت سنتی در جشن نیمه پاییز خورده می شود. ١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

4 فضای کنار قبر. ١٣٩٧/٠٦/٢٧
|

5 مهمانی عروسی ، مجلس عروسی
SYN wedding party
١٣٩٧/٠٦/٢٦
|

6 پوششی برای حفاظت از چشم آسیب دیده. همانند دزدان دریایی و "موشه دایان" فرمانده نظامی اسرائیل ١٣٩٧/٠٦/٢٦
|

7 فردی ثروتمند ( و معمولا پا به سن گذاشته ) که در ازای داشتن رابطه با افراد دیگر ( معمولا زنان جوان )، تا حد ممکن آنها را حمایت مالی می کند. ١٣٩٧/٠٦/٢٦
|

8 olive skinned ( اشاره به رنگ پوست ) ١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

9 سبزه
رنگ پوست اکثر ساکنین خاورمیانه و امریکای لاتین و شمال افریقا را در این محدوده می دانند.
١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

10 (عمران ، مکانیک، شیمی )
نوعی از سیالات که تحت تنش کمتر از تنش تسلیم، رفتاری همچون جامدات از خود نشان می دهد تحت تنش های بالاتر از حد تسلیم، رفتاری ...
١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

11 (معادل فارسی) چهارشانه
SYN '' stocky '' , '' well-built
١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

12 مجددا مرور کردن ١٣٩٧/٠٦/١٢
|

13 (عمران ، مکانیک، شیمی)
سیالاتی که با افزایش تنش برشی روی آنها، لزجت ظاهری کاهش می یابد.به گونه ای که گویا سیال رقیق تر می شود
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

14 ( سیالات) ( عمران،مکانیک ، مهندسی شیمی)
آن دسته از مواد که با افزایش تنش برشی، لزجت ظاهری انها نیز افزایش یابد یا به طور معادل، گویا غلیظ تر شده ا ...
١٣٩٧/٠٤/١٢
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 bridesmaid
• Jo asked her sister to be bridesmaid.
• جو از خواهرش برای ساقدوش عروس بودن،درخواست کرد.
١٣٩٧/٠٦/٢٦
|