انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

حسن امامی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 هیاهو
He moved to his parents' farm to have a break from the hustle and bustle of the big city.
او برای رهایی از هیاهوی شهر بزرگ به مزرعه والدی ...
١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

2 ایده گرفتن - ایده پردازی ١٣٩٨/٠٧/١١
|

3 منم مثل تو نمیدونم ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

4 کاملا دقیق
You explain this issue down to a T.
شما این بحث را کاملا دقیق توضیح دادید.
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

5 اجازه داده که کسی قسر در بره (قسر در رفتن)
نادیده گرفتن خطا یا اشتباه کسی
I came to work over an hour late today but luckily my boss was in a ...
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

6 مهر کسی به دل مشستن تو اولین دیدار
how was your date?
It was great! we really hit it off
قرار تون چطور بود؟ عالی بود ما واقعا از هم خوشمون ا ...
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

7 کاری کنید که کسی از تعجب شاخ در بیاره
I knocked his socks off when I revealed the secret
من باعث شدم که از تعجب شاخ در بیارن وقتی من راز را برم ...
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

8 جا نزدن --- شجاع و متعهد ماندن در شرایط سخت ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

9 انگار
you speak as if it's all over, Sir
قربان یه جوری حرف میزنی انگار همه چی تمومه.
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

10 قوی باش. تو میتونی از عهده اش بر بیایی
جمله ای است برای تشویق دیگران به انجام کاری
١٣٩٨/٠٦/٢١
|

11 شناخته شدن و مشتری به دست آوردن ١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

12 نشان دهنده - بیانگر - اثبات کننده - برون گرا - کسی که احساستش رو خیلی خوب بروز میده (گرم و صمیمی)-
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

13 متن سخنرانی یا مکالمه
لیست نمرات در دانشگاه
١٣٩٨/٠٥/٢٨
|

14 فرایند یادگیری
فرایند کسب علم و مهارت
١٣٩٨/٠٥/٢٨
|

15 چشمگیر و قابل توجه
مثال a remarkable achievement
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

16 اطلاعات دروغین راجع به خطر چیزی
مثل a bomb hoax
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

17 همون سگ جون خودمون (بادوام و پرکار) ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

18 اهرم فشار ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

19 تحریک کردن کسی برای انجام دادن کاری (بد) ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

20 برتری و استیلا نسبت به کشور دیگر ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

21 اندیشمند - متفکر - دانشمند ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

22 مظنون و مشکوک ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

23 هم سن - هم تراز - هم سطح -همانند
American children did less well in math than their peers in Japan.
بچه های امریکایی در ریاضی از هم سن های خود ...
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

24 حرفی را که رو دلت مونده را بزن ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

25 منو احمق یا خر فرض نکن ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

26 نامهربان، ظالم و ستمگر (متضاد kind به معنی مهربان و دلسوز) ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

27 کمک فنر ماشین ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

28 بادبه غبغب انداختن
طوری راه رفتن که انگار از بقیه بالاتری
قیافه گرفتن
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

29 مانع یا سد راه پیشرفت کسی یا چیزی شدن ١٣٩٨/٠٥/١٨
|

30 قتل عمد ١٣٩٨/٠٥/١١
|

31 جنگ داخلی ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

32 مستمری یا حقوق بازنشستگی ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

33 اعتراض و تظاهرات ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

34 رک و بی پرده
مترادف reticent
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

35 هشدار (هشدار برای وقوع چیزی) ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

36 مواجه شدن شانسی و اتفاقی با چیزی و کسی
I've come across a few good job opportunities
من اتفاقی و شانسی با تعدادی فرصت شغلی خوب مواجه شدم
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

37 قابل توجه ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

38 مدرک تحصیلی یا گواهی نامه ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

39 وسوسه کننده - فریبنده
مترادف tempting
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

40 وسوسه کننده - فریبنده
مترادف tempting
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

41 مازاد - مازاد بر نیاز ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

42 کنار آمدن با هم - ساختن با یکدیگر ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

43 مستقل و غیر وابسته
مترادف با independence
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

44 کسی که راحت میشه اونو فهمید (دارای شخصیت غیرپیچیده) - متضاد complicated ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

45 مبتکر - کسی که به خوبی می تواند تصیم خوب بگیرد. ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

46 وظیفه شناس ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

47 فهیم ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

48 قابل اعتماد ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

49 خودخواه و خودپسند ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

50 پول دوست - پول پرست ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

51 پر ابهت ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

52 جامع - چند کاره و چند هنره ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

53 آدم معقول و متعادل ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

54 داخلی و درونی
متضاد با exterior
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

55 کنار گذاشتن - تعدیل نیرو کردن ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

56 تکراری و یکنواحت ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

57 سر مایه گذاری ریسکی ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

58 باقی ماندن ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

59 راکد -- هوا یا آبی که بی تحرک مانده و معمولا بوی بد گرفته است ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

60 به جلو رفتن - به سمت توسعه و پیشرفت رفتن
We have to strive for what we want.
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

61 دست تنها - بی کمک ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

62 دارای شغل آزاد ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

63 کارمند دولت ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

64 نردبان ترقی سکوی پرتاب ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

65 بیشتر ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

66 کارمند دولت یا صاحب مقام در یک پست دولتی ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

67 سرزنده و پر انرژی ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

68 تیز و نکته بین ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

69 شاد و قبراق ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

70 حفظ کردن
I always treasure his friendship من همیشه دوستی او را حفظ کردم
١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

71 فامیل سببی ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

72 شباهت قابل توجه ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

73 ظاهر جذاب ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

74 پر از جوانی ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

75 اثر ناخودآگاه ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

76 خود ارزیابی ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

77 گسترش محدوده شهری ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

78 اردو ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

79 نازک نارنجی ١٣٩٨/٠٤/٢٩
|

80 سفاک و بی رحم ١٣٩٨/٠٤/٢٩
|

81 نیرومند و قدرتمند
The two players together make a formidable combination. دو بازیگر درکنار هم ترکیب قدرتمندی را ساخته اند.
١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

82 جرات ١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

83 زنده ماندن (مترادف survival)
How can he get by on so little money?
١٣٩٨/٠٤/٠٧
|

84 برقراری رابطه حسنه بعد از دعوا ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

85 تحریک کردن، خشمگین کردن ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

86 وقت رفتنه ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

87 قابل مذاکره ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

88 احتمالش خیلی زیاده
مثال It's a safe bet Martin will be the last to arrive.
احتمالش خیلی زیاده که مارتین آخرین نفریه که میرسه.
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

89 منقرض شده
نابود
The campaign was as dead as a dodo.
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

90 ناقص ١٣٩٨/٠٣/١٤
|

91 قبلا این کار را کردم
The best player in the world had been there, done that.
بهترین بازین در جهان قبلا این کار را کرده بود
١٣٩٨/٠٣/١٣
|

92 تحت تاثیر قرار دادن
last month, I was in the capital city and some skyscrapers blew me away
١٣٩٨/٠٣/١١
|

93 حضیض (متضاد peak h اوج) ١٣٩٨/٠٢/١٤
|

94 فراغ یا دوری
love or loss عشق یا فراغ
١٣٩٨/٠٢/١٤
|

95 متغیر ١٣٩٨/٠١/٢٣
|

96 شکنجه - آزار و اذیت
These people are seeking/taking refuge from persecution.
١٣٩٨/٠١/١٤
|

97 شکست خورده
A man can be destroyed but not defeated
١٣٩٨/٠١/١٤
|

98 موعظه کردن
اگر ریش همه چیز بود، بز می تونست دیگران را موعظه کند
If the beard were all, the goat might preach
١٣٩٨/٠١/١٤
|

99 رنگ به رنگ شونده
تغییر رنگ دهنده
The sky, that had been so grey and lowering, was iridescent with indescribable beauty.
١٣٩٨/٠١/١٢
|

100 مسلم و تضمین شده فرض کردن چیزی ١٣٩٨/٠١/١١
|

101 سفیر ١٣٩٨/٠١/١١
|

102 نماد
مثال this tower is a landmark for France
١٣٩٨/٠١/٠٤
|

103 سلام و صلوات بر او باد.
بعد از ذکر نام حضرت محمد مسلمانان این عبارت را می گویند
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

104 ظاهر پوست
مثال Drinking water is good for the complexion.
نوشیدن آب برای زیبایی ظاهری پوست خوب است
١٣٩٧/١٢/١٧
|

105 توطئه
a conspiracy against the government یک توطئه علیه دولت
١٣٩٧/١١/٢٧
|

106 فعل دارای وجه سببی مانند make, have, let,
فعلی که در آن کسی موجب (مجبور - اجازه ) می شود کس دیگری کاری را انجام دهد
١٣٩٧/١١/٢٦
|

107 احساس یا برداشتی که نسببت به چیزی پیدا می کنیم
١٣٩٧/١١/٢٣
|

108 خودخواه
How can you be so selfish? چطور میتونی اینقدر خودخواه باشی؟
١٣٩٧/١١/٢٢
|

109 شفا - درمان بیمار با دعا و یا قدرت طبیعی بدون استفاده از دارو ١٣٩٧/١١/٢٢
|

110 شیطون و ناقلا ١٣٩٧/١١/٢١
|

111 لازم به گفتن نیست (صریح و واضح است)
مثال

Of course, it goes without saying that you'll be paid for the extra hours you work.
البته، لاز ...
١٣٩٧/١١/٢٠
|

112 فداکار و از جان گذشته (کسی که خود را وقف کاری کرده است.)
مثال a dedicated and thoughtful teacher یک معلم فداکار
١٣٩٧/١١/٢٠
|

113 ناز و تو دل برو
مثال Oh what an adorable little baby!
اوه. چه بچه کوچولوی ناز و تو دل برویی
١٣٩٧/١١/٢٠
|

114 در نزدیک
مثال we were close to geeting in an accident
ما نزدیک بود که تصادف کنیم
١٣٩٧/١١/١٩
|

115 یافتن چیزی یا کسی به خصوص موقعی دیدن آن سخت است.
مثال I spotted a police car behind us.
١٣٩٧/١١/١٩
|

116 رها کردن چیزی را که گرفته ایم
مثال The little girl let go of his mother's hand and ran across the playground
دختر کوچولو دست مادرشو رها کرد و ب ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

117 دست هم را گفتن و تکان دادن به منظور نهایی کردن یک مذاکره
let's shake on it دیدید بعد از امضای توافق توسط سیاسیون، میایستند و دست میدند ؟ این ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

118 مذاکره برای نیل به توافق
مثال The government refuses to negotiate with terrorists. دولت مذاکره با تروریست ها را رد کرد.
١٣٩٧/١١/١٢
|

119 میخوام بدونم میخوام بفهمم (مترادف discover)
مثال I'm not sure your parents will like that idea. Let's see how they react.
مطمئن نیستم که پدرما ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

120 بیا فرض کنیم یا بیا تصور کنیم
مثال ? Let's say your plan doesn't work out, what would you do then
بیا فرض کنیم که طرح شما خوب کار نکرد اون مو ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

121 به کسی خبر دادن
مثال let me know if you can come to the party
به من خبر بده اگر میتونی به جشن بیایی؟
١٣٩٧/١١/١٢
|

122 بر عکس
معمولا به دو صورت زیر به کار میرود:
on the contrary مثال It wasn’t a good thing; on the contrary, it was a huge mistake. اون چیز خوبی ن ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

123 بدون هیچ درنگ و وقفه ای
with no further ado, I booked my one-way ticket.
بدون هیچ وقفه ای، من بلیط سفر یک طرفه خودم را رزرو کردم.
١٣٩٧/١١/١٢
|

124 چسبان - مانند لباس چسبان و تنگ ١٣٩٧/١١/١٢
|

125 tight as a tick
ایدیم : مثل کنه چسبیده بود
١٣٩٧/١١/١٢
|

126 شکار ١٣٩٧/١١/١١
|

127 بازی ساز - کسی که برای کودکان وسیله بازی می سازد
مترادف dramatist
١٣٩٧/١١/٠١
|

128 رسم خصوصا رسم مذهبی
مجموعه کارها یا حرف هایی تکراری که در یک مراسم خصوصا مراسم مذهبی اجرا می شود.
١٣٩٧/١١/٠١
|

129 ادامه دار ١٣٩٧/١١/٠١
|

130 embark on/upon sth
شروع کردن یک کار نو و جدید
١٣٩٧/١١/٠١
|

131 اجباری ضروری شده بوسیله قانون
مترادف ها compulsory
obligatory
١٣٩٧/١١/٠١
|

132 گسترش قدرت
مثال In Asia, leaders try to improve their sweeping power more and more. It sounds they are thirsty for power.
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

133 جمله ای که یک مطلب را به همه تعمیم میدهد.
مثال Iranian are genouruse
ایرانی ها بخشنده هستند بخشندگی را به کل ایرانی ها تعمیم دادیم
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

134 خوابیدن خصوصا در روز
مثال I just going to doze off here for a sec
من یک دقیقه میخوام اینجا یه چرت بزنم
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

135 خیلی کوچک
ادرار - شاش - مترادف pee

معنی دستشویی هم میده همون که ما میگیم دستشویی یک و دو (do need to wee?
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

136 میل یا تمایل داشتن به انجام دادن چیزی خاص ...
I feel like taking a walk من نمایل دارم پیاده روی کنم
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

137 از نظر قیافه به کسی (تو خانواده) رفتن
مثال who does the baby take after? قیافه بچه به کی رفته؟
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

138 فرار کردن - مترادف escape
مثال the prisoners get out through the window زندانی ها از پنجزه فرار کردند
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

139 تجربه کردن - مترادف کلمه experience
مثال he experienced a lot of pain
he went through a lot of pain
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

140 عجیب وترسناک
مثال a creepy old house یک خانه قدیمی عجیب و ترسناک
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

141 سر دو راهی در هنگام تصمیم گیری قرار گرفتن ١٣٩٧/١٠/٢٨
|

142 آدم دست و پا چلفتی ١٣٩٧/١٠/٢٨
|

143 جرم آسیب رساندن به اموال و دارایی دیگران ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

144 تو مخمصه افتادن
مثال Only a few people were there to help me when push came to shove.
وقتی من تو مخمصه افتادم فقط تعدادی کمی اونجا بودند که به ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

145 در بدترین حالت ...
مثال: در بدترین حالت، من 500 دلار به دست میارم worst case scenario I'll get 500 dollors
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

146 یک نوع ساز قدیمی لایر ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

147 قلاب سنگ - وسیله ای که برای پرتاب سنگ استفاده میشده ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

148 دشنه ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

149 جا خوش کرده ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

150 بیرون کردن کسی یا چیزی با زور یا متوقف کردن چیزی یا کسی
مثال Critics say the company is trying to drive out competition .
کرتیکس میگه شرکت د ...
١٣٩٧/١٠/٢٣
|

151 قسمت بالایی پا که بچه میتونه روش بشینه یا بخوابه
مثال Come and sit on my lap and I'll read you a story.
بیا و بشین رو پاهام من برات قصه میخونم
١٣٩٧/١٠/٢٢
|

152 ای کاش
مترادف I wish
If only I didn't have to work tomorrow. ای کاش من فردا سر کار نباید میرفتم
١٣٩٧/١٠/٢١
|

153 زمان به سرعت (مثل برق و باد) میگذره
I can't beleive I'm nearly 45 years old. The sand of time ... نمی تونم باور کنم که حدود 45 سالم شده، زمان به س ...
١٣٩٧/١٠/٢١
|

154 ساحل گردان - کسانی که از ساحل بازدید می کنند.
پسوند goers برای افرادی به کار می رود که از جای خاصی بازدید می کنند Theatergoers - Beachgoers
١٣٩٧/١٠/٢١
|

155 چاهک آب (جایی که آب از آن جا خارج میشود) ١٣٩٧/١٠/٢١
|

156 رنجش و ناراحتی - متضاد amusement ١٣٩٧/١٠/٢١
|

157 متضاد annoyance ١٣٩٧/١٠/٢١
|

158 بسته - چیز یا چیز هایی که داخل یک کاغذ یا پارچه پیچیده شده باشد، طوری که با پست قابل ارسال باشد. ١٣٩٧/١٠/٢١
|

159 چیزی را در جای امنی گذاشتن
Please stow your carry-on bags under the seat in front of you.لطفا کیف همراه خود را زیر صندلی در جلوی خود بگذارید
١٣٩٧/١٠/٢١
|

160 وضعیت گم شدگی
In the India, two women have gone into hiding after they disobeyed a ban on young woman interung a Hindu temple.
در هند، دو زن د ...
١٣٩٧/١٠/٢١
|

161 در راه مانده - کسی که بخاطر مشکلاتی مانند بی پولی، خرابی ماشین و یا پاسپورت نمی تواند جایی را ترک کند
During the storm, stranded passengers slept ...
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

162 مسافرت کردن به جای ناشناخته(به نوعی با advanture هم معنی است) ١٣٩٧/١٠/٢٠
|

163 نهر کوچک آب - از رود خیلی کوچکتر است
رود = River
نهر کوچک = Stream
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

164 a book or movie that is very successful
یک کتاب یا فیلم که خیلی خوب درخشیده یا موفق بوده
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

165 کمی گیج و سردر گم شده
He was looking from one face to the other with an air of bemused disbelief.
او در حال نگاه کردن از یک صورت به دیگری با ی ...
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

166 بهتر نبود که...
wouldn't it be nice to paint that wall green
بهتر نبود اون دیوار رو رنگ سبز می زدی؟
١٣٩٧/١٠/١٧
|

167 Delexical Structures ساختارهای غیرلغوی
lexical Structures ساختارهای لغوی
١٣٩٧/١٠/١٧
|

168 جیرجیرک - نوعی حشره که شب ها پیوسته جیر جیر می کنه ١٣٩٧/١٠/١٦
|

169 نوک سینه ١٣٩٧/١٠/١٦
|

170 طعنه آمیز ١٣٩٧/١٠/١٦
|

171 تعریف و تمجید کردن از کسی به منظور جلب نظر او یا گرفتن چیزی از او
مثلا دانشجو از استاد برای گرفتن نمره تمجید کنه یا براش چایی یا گل بیاره
١٣٩٧/١٠/١٤
|

172 پیچ خوردگی قوزک پا ١٣٩٧/١٠/١٤
|

173 پیچ خوردگی مفصل
مترادف ها rick turn twist wrench
١٣٩٧/١٠/١٤
|

174 سرفه خلط دار ١٣٩٧/١٠/١٤
|

175 خلط دار
مربوط به خلط
a chesty cough سرفه خلط دار
١٣٩٧/١٠/١٤
|

176 من حالت تهوع دارم ١٣٩٧/١٠/١٤
|

177 ضد گلوله
مثال
شیشه ضد گلوله bulletproof glass
یک جلیقه ضد گلولهa bulletproof vest
١٣٩٧/١٠/١٢
|

178 الزام ضرورت ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

179 مترادف pure به معنی خالص ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

180 خالص (مثال عسل خالص unadulterated honey) ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

181 غلظت نمک
شما باید غلظت نمک را تست کنید. You should test the salinity of the water.
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

182 مصرف (مانند مصرف روزانه daily intake) ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

183 کود طبیعی یا شیمیایی ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

184 تربیت کننده سگ ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

185 میوه دوریان در لیست بزرگترین میوه ها با پوست برآمده، خاردار و سخت است. این میوه یکی از عجیب ترین میوه های اطراف ماست.میوه دوریان

میوه های عجیب ...
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

186 دارواش (نام علمی: Viscum) یک گیاه نیمه انگلی از تیره صندلیان است، برگ دارد و می‌تواند قسمتی از مواد غذایی خود را تولید کند.

این گیاه انگل درخت ...
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

187 تعریف و تمجید کردن ١٣٩٧/١٠/٠١
|

188 رویدادی یا رخدادی ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

189 رسمی یا طبیعی ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

190 شر و بدی ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

191 پری دریایی
موجود خیالی که بالا تنه ی آن به شکل یک زن و پایین تنه به شکل ماهی است
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

192 he cups my face
او صورتم را در دستاش گرفت (کنایه از گرفتن چیزی مانند گرفتن فنجان در دست)
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

193 اسلام هراسی ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

194 دستگاهی که نوزادان زودتر ازموعد متولد شده را برای رشد کامل در آن میگذارند
دستگاهی که تخم پراکندگان را برای تکمیل فرایند باروری در آن میگذارند.
...
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

195 چیزی را که درباره ان احساس گناه می کنیم به کسی گفتن
I had spent two months worrying about it and I was glad to get it off my chest.
من دو ماه ر ...
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

196 تبعیض ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

197 مراقبت کردن از چیزی یا کسی ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

198 یک داستان یا بهونه غیر واقعی برای بر انگیختن حس ترحم کسی. ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

199 گریه آور (فیلم، داستان، پیشآمد گریه آور) ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

200 تنظیم کردن موتور ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

201 افتضاح ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

202 نادیده گرفتن چیزی یا کسی ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

203 دم کردن چایی ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

204 سبوس گندم ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

205 روپوش ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

206 جارو زدن ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

207 پرت کردن چیزی مثل سنگ، کتاب یا ... ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

208 واسطه ازدواج - واسطه امر خیر
کسی که تلاش میکنه واسطه ازدواج دیگران بشه
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

209 کسی که معتقد است نمی توان ثابت کرد که خدا هست یا نه. ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

210 مشاجره کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

211 عهد -
در عهد قدیم In the Old Testament,
در عهد جدید In the New Testamen.
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

212 بدبین ١٣٩٧/٠٩/٢٢
|

213 جابجا کردن چیزی از جایی به جای دیگر
جابجایی اندام از کسی به کس دیگر
جابجایی گیاه از جایی به جای دیگر
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

214 سیستم لوله کشی ساختمان ١٣٩٧/٠٩/٢١
|

215 اشتباه حرفه ای مانند اشتباه پزشکی ١٣٩٧/٠٩/٢١
|

216 ضمیری ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

217 عبارتی در جمله که برای توصیف و شرح درباره فاعل به کار می آید. ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

218 متخصص یا کارشناس
مثال Heart disease guru متخصص بیماری قلب
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

219 تعطیلی موقت خط تولید ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

220 پر شور و حرارت
مانند: یک سخنرانی پرشور A passionate speech
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

221 جدی ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

222 اختیار ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

223 توبه و پشیمانی ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

224 استقلال ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

225 شاه و ملکه - پادشاهی ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

226 رد کن بیاد
fork over the cash یعنی پولو رد کن بیاد
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

227 شوخ ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

228 تخص ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

229 اقتدار ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

230 شورت زنانه ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

231 ضد گلوله ضد ضربه ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

232 بررسی کردن ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

233 داخلی ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

234 بدرفتاری ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

235 همسر آزاری ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

236 پوسیدن - متلاشی شدن ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

237 بی اعتمادی و عدم تفاهم ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

238 هر چیز قابل احترام ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

239 سوراخ کردن چیزی ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

240 وکنش بد ١٣٩٧/٠٩/١١
|

241 مواجهه دو چیز یا دو کس ١٣٩٧/٠٩/١١
|

242 هابیل پسر آدم ١٣٩٧/٠٩/١١
|

243 قابیل پسر آدم ١٣٩٧/٠٩/١١
|

244 کلمات معادل مناسبتر �مانند سرپرست خانواده بجای بیوه� ١٣٩٧/٠٩/١٠
|

245 زیاد کردن از طریق زاد و ولد برای حیوانات یا قلمه برای گیاهان ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

246 فعل متعدی فعلی که نیاز به مفعول دارد ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

247 مسند خبری ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

248 حالت فاعلی ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

249 وسوسه ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

250 حیله گر ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

251 مکار ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

252 جای دلگیر و بدون هوای تازه (جایی که نفس کشیدن برای آدم سخته) مثلا وقتی آدم تو آسانسور گیر میکنه ١٣٩٧/٠٩/٠٥
|

253 هیولا ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

254 تکه پارچه پاره پوره ١٣٩٧/٠٩/٠٣
|

255 مولد زاینده ١٣٩٧/٠٩/٠٣
|

256 زیر نظر گرفتن چیزی یا کسی توسط پلیس (خصوصا وقتی انتظار میره جرمی اتفاق بیافته) ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

257 شکوفه زدن درخت ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

258 بی خبر - بی اطلاع ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

259 ناهماهنگی و عدم هم گرایی ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

260 موافقت و صلح بین افراد و کشورها ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

261 آب راه ١٣٩٧/٠٩/٠١
|

262 پیشامدهای غیر مترقبه یا حوادث پیش بینی نشده ١٣٩٧/٠٩/٠١
|

263 دلپذیر ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

264 آرام بخش ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

265 گندت بزنن ١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

266 شایعه ١٣٩٧/٠٨/٢٧
|

267 فرم اظهارنامه مالیاتی ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

268 کهیر ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

269 لبه ١٣٩٧/٠٨/١٢
|

270 قطعا مسلما ١٣٩٧/٠٨/١١
|

271 سردخانه (برای نگهداری جنازه) ١٣٩٧/٠٨/٠٨
|

272 عصا ١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

273 داشتن اولویت برای تعیین زمان مرخصی ١٣٩٧/٠٨/٠٤
|

274 سابقه کار ١٣٩٧/٠٨/٠٤
|