انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

حسن امامی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 متن سخنرانی یا مکالمه
لیست نمرات در دانشگاه
١٣٩٨/٠٥/٢٨
|

2 فرایند یادگیری
فرایند کسب علم و مهارت
١٣٩٨/٠٥/٢٨
|

3 چشمگیر و قابل توجه
مثال a remarkable achievement
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

4 اطلاعات دروغین راجع به خطر چیزی
مثل a bomb hoax
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

5 همون سگ جون خودمون (بادوام و پرکار) ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

6 اهرم فشار ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

7 تحریک کردن کسی برای انجام دادن کاری (بد) ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

8 برتری و استیلا نسبت به کشور دیگر ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

9 اندیشمند - متفکر - دانشمند ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

10 مظنون و مشکوک ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

11 هم سن - هم تراز - هم سطح -همانند
American children did less well in math than their peers in Japan.
بچه های امریکایی در ریاضی از هم سن های خود ...
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

12 حرفی را که رو دلت مونده را بزن ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

13 منو احمق یا خر فرض نکن ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

14 نامهربان، ظالم و ستمگر (متضاد kind به معنی مهربان و دلسوز) ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

15 کمک فنر ماشین ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

16 بادبه غبغب انداختن
طوری راه رفتن که انگار از بقیه بالاتری
قیافه گرفتن
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

17 مانع یا سد راه پیشرفت کسی یا چیزی شدن ١٣٩٨/٠٥/١٨
|

18 قتل عمد ١٣٩٨/٠٥/١١
|

19 جنگ داخلی ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

20 مستمری یا حقوق بازنشستگی ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

21 اعتراض و تظاهرات ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

22 رک و بی پرده
مترادف reticent
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

23 هشدار (هشدار برای وقوع چیزی) ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

24 مواجه شدن شانسی و اتفاقی با چیزی و کسی
I've come across a few good job opportunities
من اتفاقی و شانسی با تعدادی فرصت شغلی خوب مواجه شدم
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

25 قابل توجه ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

26 مدرک تحصیلی یا گواهی نامه ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

27 وسوسه کننده - فریبنده
مترادف tempting
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

28 وسوسه کننده - فریبنده
مترادف tempting
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

29 مازاد - مازاد بر نیاز ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

30 کنار آمدن با هم - ساختن با یکدیگر ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

31 مستقل و غیر وابسته
مترادف با independence
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

32 کسی که راحت میشه اونو فهمید (دارای شخصیت غیرپیچیده) - متضاد complicated ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

33 مبتکر - کسی که به خوبی می تواند تصیم خوب بگیرد. ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

34 وظیفه شناس ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

35 فهیم ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

36 قابل اعتماد ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

37 خودخواه و خودپسند ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

38 پول دوست - پول پرست ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

39 پر ابهت ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

40 جامع - چند کاره و چند هنره ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

41 آدم معقول و متعادل ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

42 داخلی و درونی
متضاد با exterior
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

43 کنار گذاشتن - تعدیل نیرو کردن ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

44 تکراری و یکنواحت ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

45 سر مایه گذاری ریسکی ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

46 باقی ماندن ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

47 راکد -- هوا یا آبی که بی تحرک مانده و معمولا بوی بد گرفته است ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

48 به جلو رفتن - به سمت توسعه و پیشرفت رفتن
We have to strive for what we want.
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

49 دست تنها - بی کمک ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

50 دارای شغل آزاد ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

51 کارمند دولت ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

52 نردبان ترقی سکوی پرتاب ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

53 بیشتر ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

54 کارمند دولت یا صاحب مقام در یک پست دولتی ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

55 سرزنده و پر انرژی ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

56 تیز و نکته بین ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

57 شاد و قبراق ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

58 حفظ کردن
I always treasure his friendship من همیشه دوستی او را حفظ کردم
١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

59 فامیل سببی ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

60 شباهت قابل توجه ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

61 ظاهر جذاب ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

62 پر از جوانی ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

63 اثر ناخودآگاه ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

64 خود ارزیابی ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

65 گسترش محدوده شهری ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

66 اردو ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

67 نازک نارنجی ١٣٩٨/٠٤/٢٩
|

68 سفاک و بی رحم ١٣٩٨/٠٤/٢٩
|

69 نیرومند و قدرتمند
The two players together make a formidable combination. دو بازیگر درکنار هم ترکیب قدرتمندی را ساخته اند.
١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

70 جرات ١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

71 زنده ماندن (مترادف survival)
How can he get by on so little money?
١٣٩٨/٠٤/٠٧
|

72 برقراری رابطه حسنه بعد از دعوا ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

73 تحریک کردن، خشمگین کردن ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

74 وقت رفتنه ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

75 قابل مذاکره ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

76 احتمالش خیلی زیاده
مثال It's a safe bet Martin will be the last to arrive.
احتمالش خیلی زیاده که مارتین آخرین نفریه که میرسه.
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

77 منقرض شده
نابود
The campaign was as dead as a dodo.
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

78 ناقص ١٣٩٨/٠٣/١٤
|

79 قبلا این کار را کردم
The best player in the world had been there, done that.
بهترین بازین در جهان قبلا این کار را کرده بود
١٣٩٨/٠٣/١٣
|

80 تحت تاثیر قرار دادن
last month, I was in the capital city and some skyscrapers blew me away
١٣٩٨/٠٣/١١
|

81 حضیض (متضاد peak h اوج) ١٣٩٨/٠٢/١٤
|

82 فراغ یا دوری
love or loss عشق یا فراغ
١٣٩٨/٠٢/١٤
|

83 متغیر ١٣٩٨/٠١/٢٣
|

84 شکنجه - آزار و اذیت
These people are seeking/taking refuge from persecution.
١٣٩٨/٠١/١٤
|

85 شکست خورده
A man can be destroyed but not defeated
١٣٩٨/٠١/١٤
|

86 موعظه کردن
اگر ریش همه چیز بود، بز می تونست دیگران را موعظه کند
If the beard were all, the goat might preach
١٣٩٨/٠١/١٤
|

87 رنگ به رنگ شونده
تغییر رنگ دهنده
The sky, that had been so grey and lowering, was iridescent with indescribable beauty.
١٣٩٨/٠١/١٢
|

88 مسلم و تضمین شده فرض کردن چیزی ١٣٩٨/٠١/١١
|

89 سفیر ١٣٩٨/٠١/١١
|

90 نماد
مثال this tower is a landmark for France
١٣٩٨/٠١/٠٤
|

91 سلام و صلوات بر او باد.
بعد از ذکر نام حضرت محمد مسلمانان این عبارت را می گویند
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

92 ظاهر پوست
مثال Drinking water is good for the complexion.
نوشیدن آب برای زیبایی ظاهری پوست خوب است
١٣٩٧/١٢/١٧
|

93 توطئه
a conspiracy against the government یک توطئه علیه دولت
١٣٩٧/١١/٢٧
|

94 فعل دارای وجه سببی مانند make, have, let,
فعلی که در آن کسی موجب (مجبور - اجازه ) می شود کس دیگری کاری را انجام دهد
١٣٩٧/١١/٢٦
|

95 احساس یا برداشتی که نسببت به چیزی پیدا می کنیم
١٣٩٧/١١/٢٣
|

96 خودخواه
How can you be so selfish? چطور میتونی اینقدر خودخواه باشی؟
١٣٩٧/١١/٢٢
|

97 شفا - درمان بیمار با دعا و یا قدرت طبیعی بدون استفاده از دارو ١٣٩٧/١١/٢٢
|

98 شیطون و ناقلا ١٣٩٧/١١/٢١
|

99 لازم به گفتن نیست (صریح و واضح است)
مثال

Of course, it goes without saying that you'll be paid for the extra hours you work.
البته، لاز ...
١٣٩٧/١١/٢٠
|

100 فداکار و از جان گذشته (کسی که خود را وقف کاری کرده است.)
مثال a dedicated and thoughtful teacher یک معلم فداکار
١٣٩٧/١١/٢٠
|

101 ناز و تو دل برو
مثال Oh what an adorable little baby!
اوه. چه بچه کوچولوی ناز و تو دل برویی
١٣٩٧/١١/٢٠
|

102 در نزدیک
مثال we were close to geeting in an accident
ما نزدیک بود که تصادف کنیم
١٣٩٧/١١/١٩
|

103 یافتن چیزی یا کسی به خصوص موقعی دیدن آن سخت است.
مثال I spotted a police car behind us.
١٣٩٧/١١/١٩
|

104 رها کردن چیزی را که گرفته ایم
مثال The little girl let go of his mother's hand and ran across the playground
دختر کوچولو دست مادرشو رها کرد و ب ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

105 دست هم را گفتن و تکان دادن به منظور نهایی کردن یک مذاکره
let's shake on it دیدید بعد از امضای توافق توسط سیاسیون، میایستند و دست میدند ؟ این ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

106 مذاکره برای نیل به توافق
مثال The government refuses to negotiate with terrorists. دولت مذاکره با تروریست ها را رد کرد.
١٣٩٧/١١/١٢
|

107 میخوام بدونم میخوام بفهمم (مترادف discover)
مثال I'm not sure your parents will like that idea. Let's see how they react.
مطمئن نیستم که پدرما ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

108 بیا فرض کنیم یا بیا تصور کنیم
مثال ? Let's say your plan doesn't work out, what would you do then
بیا فرض کنیم که طرح شما خوب کار نکرد اون مو ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

109 به کسی خبر دادن
مثال let me know if you can come to the party
به من خبر بده اگر میتونی به جشن بیایی؟
١٣٩٧/١١/١٢
|

110 بر عکس
معمولا به دو صورت زیر به کار میرود:
on the contrary مثال It wasn’t a good thing; on the contrary, it was a huge mistake. اون چیز خوبی ن ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

111 بدون هیچ درنگ و وقفه ای
with no further ado, I booked my one-way ticket.
بدون هیچ وقفه ای، من بلیط سفر یک طرفه خودم را رزرو کردم.
١٣٩٧/١١/١٢
|

112 چسبان - مانند لباس چسبان و تنگ ١٣٩٧/١١/١٢
|

113 tight as a tick
ایدیم : مثل کنه چسبیده بود
١٣٩٧/١١/١٢
|

114 شکار ١٣٩٧/١١/١١
|

115 بازی ساز - کسی که برای کودکان وسیله بازی می سازد
مترادف dramatist
١٣٩٧/١١/٠١
|

116 رسم خصوصا رسم مذهبی
مجموعه کارها یا حرف هایی تکراری که در یک مراسم خصوصا مراسم مذهبی اجرا می شود.
١٣٩٧/١١/٠١
|

117 ادامه دار ١٣٩٧/١١/٠١
|

118 embark on/upon sth
شروع کردن یک کار نو و جدید
١٣٩٧/١١/٠١
|

119 اجباری ضروری شده بوسیله قانون
مترادف ها compulsory
obligatory
١٣٩٧/١١/٠١
|

120 گسترش قدرت
مثال In Asia, leaders try to improve their sweeping power more and more. It sounds they are thirsty for power.
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

121 جمله ای که یک مطلب را به همه تعمیم میدهد.
مثال Iranian are genouruse
ایرانی ها بخشنده هستند بخشندگی را به کل ایرانی ها تعمیم دادیم
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

122 خوابیدن خصوصا در روز
مثال I just going to doze off here for a sec
من یک دقیقه میخوام اینجا یه چرت بزنم
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

123 خیلی کوچک
ادرار - شاش - مترادف pee

معنی دستشویی هم میده همون که ما میگیم دستشویی یک و دو (do need to wee?
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

124 میل یا تمایل داشتن به انجام دادن چیزی خاص ...
I feel like taking a walk من نمایل دارم پیاده روی کنم
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

125 از نظر قیافه به کسی (تو خانواده) رفتن
مثال who does the baby take after? قیافه بچه به کی رفته؟
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

126 فرار کردن - مترادف escape
مثال the prisoners get out through the window زندانی ها از پنجزه فرار کردند
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

127 تجربه کردن - مترادف کلمه experience
مثال he experienced a lot of pain
he went through a lot of pain
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

128 عجیب وترسناک
مثال a creepy old house یک خانه قدیمی عجیب و ترسناک
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

129 سر دو راهی در هنگام تصمیم گیری قرار گرفتن ١٣٩٧/١٠/٢٨
|

130 آدم دست و پا چلفتی ١٣٩٧/١٠/٢٨
|

131 جرم آسیب رساندن به اموال و دارایی دیگران ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

132 تو مخمصه افتادن
مثال Only a few people were there to help me when push came to shove.
وقتی من تو مخمصه افتادم فقط تعدادی کمی اونجا بودند که به ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

133 در بدترین حالت ...
مثال: در بدترین حالت، من 500 دلار به دست میارم worst case scenario I'll get 500 dollors
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

134 یک نوع ساز قدیمی لایر ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

135 قلاب سنگ - وسیله ای که برای پرتاب سنگ استفاده میشده ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

136 دشنه ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

137 جا خوش کرده ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

138 بیرون کردن کسی یا چیزی با زور یا متوقف کردن چیزی یا کسی
مثال Critics say the company is trying to drive out competition .
کرتیکس میگه شرکت د ...
١٣٩٧/١٠/٢٣
|

139 قسمت بالایی پا که بچه میتونه روش بشینه یا بخوابه
مثال Come and sit on my lap and I'll read you a story.
بیا و بشین رو پاهام من برات قصه میخونم
١٣٩٧/١٠/٢٢
|

140 ای کاش
مترادف I wish
If only I didn't have to work tomorrow. ای کاش من فردا سر کار نباید میرفتم
١٣٩٧/١٠/٢١
|

141 زمان به سرعت (مثل برق و باد) میگذره
I can't beleive I'm nearly 45 years old. The sand of time ... نمی تونم باور کنم که حدود 45 سالم شده، زمان به س ...
١٣٩٧/١٠/٢١
|

142 ساحل گردان - کسانی که از ساحل بازدید می کنند.
پسوند goers برای افرادی به کار می رود که از جای خاصی بازدید می کنند Theatergoers - Beachgoers
١٣٩٧/١٠/٢١
|

143 چاهک آب (جایی که آب از آن جا خارج میشود) ١٣٩٧/١٠/٢١
|

144 رنجش و ناراحتی - متضاد amusement ١٣٩٧/١٠/٢١
|

145 متضاد annoyance ١٣٩٧/١٠/٢١
|

146 بسته - چیز یا چیز هایی که داخل یک کاغذ یا پارچه پیچیده شده باشد، طوری که با پست قابل ارسال باشد. ١٣٩٧/١٠/٢١
|

147 چیزی را در جای امنی گذاشتن
Please stow your carry-on bags under the seat in front of you.لطفا کیف همراه خود را زیر صندلی در جلوی خود بگذارید
١٣٩٧/١٠/٢١
|

148 وضعیت گم شدگی
In the India, two women have gone into hiding after they disobeyed a ban on young woman interung a Hindu temple.
در هند، دو زن د ...
١٣٩٧/١٠/٢١
|

149 در راه مانده - کسی که بخاطر مشکلاتی مانند بی پولی، خرابی ماشین و یا پاسپورت نمی تواند جایی را ترک کند
During the storm, stranded passengers slept ...
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

150 مسافرت کردن به جای ناشناخته(به نوعی با advanture هم معنی است) ١٣٩٧/١٠/٢٠
|

151 نهر کوچک آب - از رود خیلی کوچکتر است
رود = River
نهر کوچک = Stream
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

152 a book or movie that is very successful
یک کتاب یا فیلم که خیلی خوب درخشیده یا موفق بوده
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

153 کمی گیج و سردر گم شده
He was looking from one face to the other with an air of bemused disbelief.
او در حال نگاه کردن از یک صورت به دیگری با ی ...
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

154 بهتر نبود که...
wouldn't it be nice to paint that wall green
بهتر نبود اون دیوار رو رنگ سبز می زدی؟
١٣٩٧/١٠/١٧
|

155 Delexical Structures ساختارهای غیرلغوی
lexical Structures ساختارهای لغوی
١٣٩٧/١٠/١٧
|

156 جیرجیرک - نوعی حشره که شب ها پیوسته جیر جیر می کنه ١٣٩٧/١٠/١٦
|

157 نوک سینه ١٣٩٧/١٠/١٦
|

158 طعنه آمیز ١٣٩٧/١٠/١٦
|

159 تعریف و تمجید کردن از کسی به منظور جلب نظر او یا گرفتن چیزی از او
مثلا دانشجو از استاد برای گرفتن نمره تمجید کنه یا براش چایی یا گل بیاره
١٣٩٧/١٠/١٤
|

160 پیچ خوردگی قوزک پا ١٣٩٧/١٠/١٤
|

161 پیچ خوردگی مفصل
مترادف ها rick turn twist wrench
١٣٩٧/١٠/١٤
|

162 سرفه خلط دار ١٣٩٧/١٠/١٤
|

163 خلط دار
مربوط به خلط
a chesty cough سرفه خلط دار
١٣٩٧/١٠/١٤
|

164 من حالت تهوع دارم ١٣٩٧/١٠/١٤
|

165 ضد گلوله
مثال
شیشه ضد گلوله bulletproof glass
یک جلیقه ضد گلولهa bulletproof vest
١٣٩٧/١٠/١٢
|

166 الزام ضرورت ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

167 مترادف pure به معنی خالص ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

168 خالص (مثال عسل خالص unadulterated honey) ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

169 غلظت نمک
شما باید غلظت نمک را تست کنید. You should test the salinity of the water.
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

170 مصرف (مانند مصرف روزانه daily intake) ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

171 کود طبیعی یا شیمیایی ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

172 تربیت کننده سگ ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

173 میوه دوریان در لیست بزرگترین میوه ها با پوست برآمده، خاردار و سخت است. این میوه یکی از عجیب ترین میوه های اطراف ماست.میوه دوریان

میوه های عجیب ...
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

174 دارواش (نام علمی: Viscum) یک گیاه نیمه انگلی از تیره صندلیان است، برگ دارد و می‌تواند قسمتی از مواد غذایی خود را تولید کند.

این گیاه انگل درخت ...
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

175 تعریف و تمجید کردن ١٣٩٧/١٠/٠١
|

176 رویدادی یا رخدادی ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

177 رسمی یا طبیعی ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

178 شر و بدی ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

179 پری دریایی
موجود خیالی که بالا تنه ی آن به شکل یک زن و پایین تنه به شکل ماهی است
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

180 he cups my face
او صورتم را در دستاش گرفت (کنایه از گرفتن چیزی مانند گرفتن فنجان در دست)
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

181 اسلام هراسی ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

182 دستگاهی که نوزادان زودتر ازموعد متولد شده را برای رشد کامل در آن میگذارند
دستگاهی که تخم پراکندگان را برای تکمیل فرایند باروری در آن میگذارند.
...
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

183 چیزی را که درباره ان احساس گناه می کنیم به کسی گفتن
I had spent two months worrying about it and I was glad to get it off my chest.
من دو ماه ر ...
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

184 تبعیض ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

185 مراقبت کردن از چیزی یا کسی ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

186 یک داستان یا بهونه غیر واقعی برای بر انگیختن حس ترحم کسی. ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

187 گریه آور (فیلم، داستان، پیشآمد گریه آور) ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

188 تنظیم کردن موتور ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

189 افتضاح ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

190 نادیده گرفتن چیزی یا کسی ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

191 دم کردن چایی ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

192 سبوس گندم ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

193 روپوش ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

194 جارو زدن ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

195 پرت کردن چیزی مثل سنگ، کتاب یا ... ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

196 واسطه ازدواج - واسطه امر خیر
کسی که تلاش میکنه واسطه ازدواج دیگران بشه
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

197 کسی که معتقد است نمی توان ثابت کرد که خدا هست یا نه. ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

198 مشاجره کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

199 عهد -
در عهد قدیم In the Old Testament,
در عهد جدید In the New Testamen.
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

200 بدبین ١٣٩٧/٠٩/٢٢
|

201 جابجا کردن چیزی از جایی به جای دیگر
جابجایی اندام از کسی به کس دیگر
جابجایی گیاه از جایی به جای دیگر
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

202 سیستم لوله کشی ساختمان ١٣٩٧/٠٩/٢١
|

203 اشتباه حرفه ای مانند اشتباه پزشکی ١٣٩٧/٠٩/٢١
|

204 ضمیری ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

205 عبارتی در جمله که برای توصیف و شرح درباره فاعل به کار می آید. ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

206 متخصص یا کارشناس
مثال Heart disease guru متخصص بیماری قلب
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

207 تعطیلی موقت خط تولید ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

208 پر شور و حرارت
مانند: یک سخنرانی پرشور A passionate speech
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

209 جدی ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

210 اختیار ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

211 توبه و پشیمانی ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

212 استقلال ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

213 شاه و ملکه - پادشاهی ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

214 رد کن بیاد
fork over the cash یعنی پولو رد کن بیاد
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

215 شوخ ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

216 تخص ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

217 اقتدار ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

218 شورت زنانه ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

219 ضد گلوله ضد ضربه ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

220 بررسی کردن ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

221 داخلی ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

222 بدرفتاری ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

223 همسر آزاری ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

224 پوسیدن - متلاشی شدن ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

225 بی اعتمادی و عدم تفاهم ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

226 هر چیز قابل احترام ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

227 سوراخ کردن چیزی ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

228 وکنش بد ١٣٩٧/٠٩/١١
|

229 مواجهه دو چیز یا دو کس ١٣٩٧/٠٩/١١
|

230 هابیل پسر آدم ١٣٩٧/٠٩/١١
|

231 قابیل پسر آدم ١٣٩٧/٠٩/١١
|

232 کلمات معادل مناسبتر �مانند سرپرست خانواده بجای بیوه� ١٣٩٧/٠٩/١٠
|

233 زیاد کردن از طریق زاد و ولد برای حیوانات یا قلمه برای گیاهان ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

234 فعل متعدی فعلی که نیاز به مفعول دارد ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

235 مسند خبری ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

236 حالت فاعلی ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

237 وسوسه ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

238 حیله گر ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

239 مکار ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

240 جای دلگیر و بدون هوای تازه (جایی که نفس کشیدن برای آدم سخته) مثلا وقتی آدم تو آسانسور گیر میکنه ١٣٩٧/٠٩/٠٥
|

241 هیولا ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

242 تکه پارچه پاره پوره ١٣٩٧/٠٩/٠٣
|

243 مولد زاینده ١٣٩٧/٠٩/٠٣
|

244 زیر نظر گرفتن چیزی یا کسی توسط پلیس (خصوصا وقتی انتظار میره جرمی اتفاق بیافته) ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

245 شکوفه زدن درخت ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

246 بی خبر - بی اطلاع ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

247 ناهماهنگی و عدم هم گرایی ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

248 موافقت و صلح بین افراد و کشورها ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

249 آب راه ١٣٩٧/٠٩/٠١
|

250 پیشامدهای غیر مترقبه یا حوادث پیش بینی نشده ١٣٩٧/٠٩/٠١
|

251 دلپذیر ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

252 آرام بخش ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

253 گندت بزنن ١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

254 شایعه ١٣٩٧/٠٨/٢٧
|

255 فرم اظهارنامه مالیاتی ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

256 کهیر ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

257 لبه ١٣٩٧/٠٨/١٢
|

258 قطعا مسلما ١٣٩٧/٠٨/١١
|

259 سردخانه (برای نگهداری جنازه) ١٣٩٧/٠٨/٠٨
|

260 عصا ١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

261 داشتن اولویت برای تعیین زمان مرخصی ١٣٩٧/٠٨/٠٤
|

262 سابقه کار ١٣٩٧/٠٨/٠٤
|