انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

حسن امامی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 1 - خوراک - خوردنی
2 - مقوی - تقویت کننده (هر چیزی که باعت شود فکر، احساس و یا ایده ای زودتر رشد کند)
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

2 فلاشر ماشین - چراغ چشمک زن ماشین که در زمان گردش به چپ و راست استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

3 یک نوع غذای کره ای ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

4 دل به دریا زدن - ریسک کردن در انجام کاری - دست به هر کاری و هر تلاشی زدن برای رسیدن به هدف و موفقیت خاص ١٣٩٨/٠٩/١٥
|

5 تسویه ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

6 تسویه - تصفیه ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

7 نفوذ کردن - رخنه کردن ١٣٩٨/٠٩/٠١
|

8 غذا های سرشار از مواد مغذی و ویتامین مانند اسفناج، ساردین، بلوبری و ماهی آزاد ١٣٩٨/٠٩/٠١
|

9 موقت
رئیس جمهور موقت interim president
١٣٩٨/٠٩/٠١
|

10 هیاهو
He moved to his parents' farm to have a break from the hustle and bustle of the big city.
او برای رهایی از هیاهوی شهر بزرگ به مزرعه والدی ...
١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

11 ایده گرفتن - ایده پردازی ١٣٩٨/٠٧/١١
|

12 منم مثل تو نمیدونم ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

13 کاملا دقیق
You explain this issue down to a T.
شما این بحث را کاملا دقیق توضیح دادید.
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

14 اجازه داده که کسی قسر در بره (قسر در رفتن)
نادیده گرفتن خطا یا اشتباه کسی
I came to work over an hour late today but luckily my boss was in a ...
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

15 مهر کسی به دل مشستن تو اولین دیدار
how was your date?
It was great! we really hit it off
قرار تون چطور بود؟ عالی بود ما واقعا از هم خوشمون ا ...
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

16 کاری کنید که کسی از تعجب شاخ در بیاره
I knocked his socks off when I revealed the secret
من باعث شدم که از تعجب شاخ در بیارن وقتی من راز را برم ...
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

17 جا نزدن --- شجاع و متعهد ماندن در شرایط سخت ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

18 انگار
you speak as if it's all over, Sir
قربان یه جوری حرف میزنی انگار همه چی تمومه.
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

19 قوی باش. تو میتونی از عهده اش بر بیایی
جمله ای است برای تشویق دیگران به انجام کاری
١٣٩٨/٠٦/٢١
|

20 شناخته شدن و مشتری به دست آوردن ١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

21 نشان دهنده - بیانگر - اثبات کننده - برون گرا - کسی که احساستش رو خیلی خوب بروز میده (گرم و صمیمی)-
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

22 متن سخنرانی یا مکالمه
لیست نمرات در دانشگاه
١٣٩٨/٠٥/٢٨
|

23 فرایند یادگیری
فرایند کسب علم و مهارت
١٣٩٨/٠٥/٢٨
|

24 چشمگیر و قابل توجه
مثال a remarkable achievement
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

25 اطلاعات دروغین راجع به خطر چیزی
مثل a bomb hoax
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

26 همون سگ جون خودمون (بادوام و پرکار) ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

27 اهرم فشار ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

28 تحریک کردن کسی برای انجام دادن کاری (بد) ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

29 برتری و استیلا نسبت به کشور دیگر ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

30 اندیشمند - متفکر - دانشمند ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

31 مظنون و مشکوک ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

32 هم سن - هم تراز - هم سطح -همانند
American children did less well in math than their peers in Japan.
بچه های امریکایی در ریاضی از هم سن های خود ...
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

33 حرفی را که رو دلت مونده را بزن ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

34 منو احمق یا خر فرض نکن ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

35 نامهربان، ظالم و ستمگر (متضاد kind به معنی مهربان و دلسوز) ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

36 کمک فنر ماشین ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

37 بادبه غبغب انداختن
طوری راه رفتن که انگار از بقیه بالاتری
قیافه گرفتن
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

38 مانع یا سد راه پیشرفت کسی یا چیزی شدن ١٣٩٨/٠٥/١٨
|

39 قتل عمد ١٣٩٨/٠٥/١١
|

40 جنگ داخلی ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

41 مستمری یا حقوق بازنشستگی ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

42 اعتراض و تظاهرات ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

43 رک و بی پرده
مترادف reticent
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

44 هشدار (هشدار برای وقوع چیزی) ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

45 مواجه شدن شانسی و اتفاقی با چیزی و کسی
I've come across a few good job opportunities
من اتفاقی و شانسی با تعدادی فرصت شغلی خوب مواجه شدم
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

46 قابل توجه ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

47 مدرک تحصیلی یا گواهی نامه ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

48 وسوسه کننده - فریبنده
مترادف tempting
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

49 وسوسه کننده - فریبنده
مترادف tempting
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

50 مازاد - مازاد بر نیاز ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

51 کنار آمدن با هم - ساختن با یکدیگر ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

52 مستقل و غیر وابسته
مترادف با independence
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

53 کسی که راحت میشه اونو فهمید (دارای شخصیت غیرپیچیده) - متضاد complicated ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

54 مبتکر - کسی که به خوبی می تواند تصیم خوب بگیرد. ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

55 وظیفه شناس ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

56 فهیم ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

57 قابل اعتماد ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

58 خودخواه و خودپسند ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

59 پول دوست - پول پرست ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

60 پر ابهت ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

61 جامع - چند کاره و چند هنره ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

62 آدم معقول و متعادل ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

63 داخلی و درونی
متضاد با exterior
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

64 کنار گذاشتن - تعدیل نیرو کردن ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

65 تکراری و یکنواحت ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

66 سر مایه گذاری ریسکی ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

67 باقی ماندن ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

68 راکد -- هوا یا آبی که بی تحرک مانده و معمولا بوی بد گرفته است ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

69 به جلو رفتن - به سمت توسعه و پیشرفت رفتن
We have to strive for what we want.
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

70 دست تنها - بی کمک ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

71 دارای شغل آزاد ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

72 کارمند دولت ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

73 نردبان ترقی سکوی پرتاب ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

74 بیشتر ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

75 کارمند دولت یا صاحب مقام در یک پست دولتی ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

76 سرزنده و پر انرژی ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

77 تیز و نکته بین ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

78 شاد و قبراق ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

79 حفظ کردن
I always treasure his friendship من همیشه دوستی او را حفظ کردم
١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

80 فامیل سببی ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

81 شباهت قابل توجه ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

82 ظاهر جذاب ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

83 پر از جوانی ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

84 اثر ناخودآگاه ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

85 خود ارزیابی ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

86 گسترش محدوده شهری ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

87 اردو ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

88 نازک نارنجی ١٣٩٨/٠٤/٢٩
|

89 سفاک و بی رحم ١٣٩٨/٠٤/٢٩
|

90 نیرومند و قدرتمند
The two players together make a formidable combination. دو بازیگر درکنار هم ترکیب قدرتمندی را ساخته اند.
١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

91 جرات ١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

92 زنده ماندن (مترادف survival)
How can he get by on so little money?
١٣٩٨/٠٤/٠٧
|

93 برقراری رابطه حسنه بعد از دعوا ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

94 تحریک کردن، خشمگین کردن ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

95 وقت رفتنه ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

96 قابل مذاکره ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

97 احتمالش خیلی زیاده
مثال It's a safe bet Martin will be the last to arrive.
احتمالش خیلی زیاده که مارتین آخرین نفریه که میرسه.
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

98 منقرض شده
نابود
The campaign was as dead as a dodo.
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

99 ناقص ١٣٩٨/٠٣/١٤
|

100 قبلا این کار را کردم
The best player in the world had been there, done that.
بهترین بازین در جهان قبلا این کار را کرده بود
١٣٩٨/٠٣/١٣
|

101 تحت تاثیر قرار دادن
last month, I was in the capital city and some skyscrapers blew me away
١٣٩٨/٠٣/١١
|

102 حضیض (متضاد peak h اوج) ١٣٩٨/٠٢/١٤
|

103 فراغ یا دوری
love or loss عشق یا فراغ
١٣٩٨/٠٢/١٤
|

104 متغیر ١٣٩٨/٠١/٢٣
|

105 شکنجه - آزار و اذیت
These people are seeking/taking refuge from persecution.
١٣٩٨/٠١/١٤
|

106 شکست خورده
A man can be destroyed but not defeated
١٣٩٨/٠١/١٤
|

107 موعظه کردن
اگر ریش همه چیز بود، بز می تونست دیگران را موعظه کند
If the beard were all, the goat might preach
١٣٩٨/٠١/١٤
|

108 رنگ به رنگ شونده
تغییر رنگ دهنده
The sky, that had been so grey and lowering, was iridescent with indescribable beauty.
١٣٩٨/٠١/١٢
|

109 مسلم و تضمین شده فرض کردن چیزی ١٣٩٨/٠١/١١
|

110 سفیر ١٣٩٨/٠١/١١
|

111 نماد
مثال this tower is a landmark for France
١٣٩٨/٠١/٠٤
|

112 سلام و صلوات بر او باد.
بعد از ذکر نام حضرت محمد مسلمانان این عبارت را می گویند
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

113 ظاهر پوست
مثال Drinking water is good for the complexion.
نوشیدن آب برای زیبایی ظاهری پوست خوب است
١٣٩٧/١٢/١٧
|

114 توطئه
a conspiracy against the government یک توطئه علیه دولت
١٣٩٧/١١/٢٧
|

115 فعل دارای وجه سببی مانند make, have, let,
فعلی که در آن کسی موجب (مجبور - اجازه ) می شود کس دیگری کاری را انجام دهد
١٣٩٧/١١/٢٦
|

116 احساس یا برداشتی که نسببت به چیزی پیدا می کنیم
١٣٩٧/١١/٢٣
|

117 خودخواه
How can you be so selfish? چطور میتونی اینقدر خودخواه باشی؟
١٣٩٧/١١/٢٢
|

118 شفا - درمان بیمار با دعا و یا قدرت طبیعی بدون استفاده از دارو ١٣٩٧/١١/٢٢
|

119 شیطون و ناقلا ١٣٩٧/١١/٢١
|

120 لازم به گفتن نیست (صریح و واضح است)
مثال

Of course, it goes without saying that you'll be paid for the extra hours you work.
البته، لاز ...
١٣٩٧/١١/٢٠
|

121 فداکار و از جان گذشته (کسی که خود را وقف کاری کرده است.)
مثال a dedicated and thoughtful teacher یک معلم فداکار
١٣٩٧/١١/٢٠
|

122 ناز و تو دل برو
مثال Oh what an adorable little baby!
اوه. چه بچه کوچولوی ناز و تو دل برویی
١٣٩٧/١١/٢٠
|

123 در نزدیک
مثال we were close to geeting in an accident
ما نزدیک بود که تصادف کنیم
١٣٩٧/١١/١٩
|

124 یافتن چیزی یا کسی به خصوص موقعی دیدن آن سخت است.
مثال I spotted a police car behind us.
١٣٩٧/١١/١٩
|

125 رها کردن چیزی را که گرفته ایم
مثال The little girl let go of his mother's hand and ran across the playground
دختر کوچولو دست مادرشو رها کرد و ب ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

126 دست هم را گفتن و تکان دادن به منظور نهایی کردن یک مذاکره
let's shake on it دیدید بعد از امضای توافق توسط سیاسیون، میایستند و دست میدند ؟ این ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

127 مذاکره برای نیل به توافق
مثال The government refuses to negotiate with terrorists. دولت مذاکره با تروریست ها را رد کرد.
١٣٩٧/١١/١٢
|

128 میخوام بدونم میخوام بفهمم (مترادف discover)
مثال I'm not sure your parents will like that idea. Let's see how they react.
مطمئن نیستم که پدرما ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

129 بیا فرض کنیم یا بیا تصور کنیم
مثال ? Let's say your plan doesn't work out, what would you do then
بیا فرض کنیم که طرح شما خوب کار نکرد اون مو ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

130 به کسی خبر دادن
مثال let me know if you can come to the party
به من خبر بده اگر میتونی به جشن بیایی؟
١٣٩٧/١١/١٢
|

131 بر عکس
معمولا به دو صورت زیر به کار میرود:
on the contrary مثال It wasn’t a good thing; on the contrary, it was a huge mistake. اون چیز خوبی ن ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

132 بدون هیچ درنگ و وقفه ای
with no further ado, I booked my one-way ticket.
بدون هیچ وقفه ای، من بلیط سفر یک طرفه خودم را رزرو کردم.
١٣٩٧/١١/١٢
|

133 چسبان - مانند لباس چسبان و تنگ ١٣٩٧/١١/١٢
|

134 tight as a tick
ایدیم : مثل کنه چسبیده بود
١٣٩٧/١١/١٢
|

135 شکار ١٣٩٧/١١/١١
|

136 بازی ساز - کسی که برای کودکان وسیله بازی می سازد
مترادف dramatist
١٣٩٧/١١/٠١
|

137 رسم خصوصا رسم مذهبی
مجموعه کارها یا حرف هایی تکراری که در یک مراسم خصوصا مراسم مذهبی اجرا می شود.
١٣٩٧/١١/٠١
|

138 ادامه دار ١٣٩٧/١١/٠١
|

139 embark on/upon sth
شروع کردن یک کار نو و جدید
١٣٩٧/١١/٠١
|

140 اجباری ضروری شده بوسیله قانون
مترادف ها compulsory
obligatory
١٣٩٧/١١/٠١
|

141 گسترش قدرت
مثال In Asia, leaders try to improve their sweeping power more and more. It sounds they are thirsty for power.
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

142 جمله ای که یک مطلب را به همه تعمیم میدهد.
مثال Iranian are genouruse
ایرانی ها بخشنده هستند بخشندگی را به کل ایرانی ها تعمیم دادیم
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

143 خوابیدن خصوصا در روز
مثال I just going to doze off here for a sec
من یک دقیقه میخوام اینجا یه چرت بزنم
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

144 خیلی کوچک
ادرار - شاش - مترادف pee

معنی دستشویی هم میده همون که ما میگیم دستشویی یک و دو (do need to wee?
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

145 میل یا تمایل داشتن به انجام دادن چیزی خاص ...
I feel like taking a walk من نمایل دارم پیاده روی کنم
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

146 از نظر قیافه به کسی (تو خانواده) رفتن
مثال who does the baby take after? قیافه بچه به کی رفته؟
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

147 فرار کردن - مترادف escape
مثال the prisoners get out through the window زندانی ها از پنجزه فرار کردند
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

148 تجربه کردن - مترادف کلمه experience
مثال he experienced a lot of pain
he went through a lot of pain
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

149 عجیب وترسناک
مثال a creepy old house یک خانه قدیمی عجیب و ترسناک
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

150 سر دو راهی در هنگام تصمیم گیری قرار گرفتن ١٣٩٧/١٠/٢٨
|

151 آدم دست و پا چلفتی ١٣٩٧/١٠/٢٨
|

152 جرم آسیب رساندن به اموال و دارایی دیگران ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

153 تو مخمصه افتادن
مثال Only a few people were there to help me when push came to shove.
وقتی من تو مخمصه افتادم فقط تعدادی کمی اونجا بودند که به ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

154 در بدترین حالت ...
مثال: در بدترین حالت، من 500 دلار به دست میارم worst case scenario I'll get 500 dollors
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

155 یک نوع ساز قدیمی لایر ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

156 قلاب سنگ - وسیله ای که برای پرتاب سنگ استفاده میشده ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

157 دشنه ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

158 جا خوش کرده ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

159 بیرون کردن کسی یا چیزی با زور یا متوقف کردن چیزی یا کسی
مثال Critics say the company is trying to drive out competition .
کرتیکس میگه شرکت د ...
١٣٩٧/١٠/٢٣
|

160 قسمت بالایی پا که بچه میتونه روش بشینه یا بخوابه
مثال Come and sit on my lap and I'll read you a story.
بیا و بشین رو پاهام من برات قصه میخونم
١٣٩٧/١٠/٢٢
|

161 ای کاش
مترادف I wish
If only I didn't have to work tomorrow. ای کاش من فردا سر کار نباید میرفتم
١٣٩٧/١٠/٢١
|

162 زمان به سرعت (مثل برق و باد) میگذره
I can't beleive I'm nearly 45 years old. The sand of time ... نمی تونم باور کنم که حدود 45 سالم شده، زمان به س ...
١٣٩٧/١٠/٢١
|

163 ساحل گردان - کسانی که از ساحل بازدید می کنند.
پسوند goers برای افرادی به کار می رود که از جای خاصی بازدید می کنند Theatergoers - Beachgoers
١٣٩٧/١٠/٢١
|

164 چاهک آب (جایی که آب از آن جا خارج میشود) ١٣٩٧/١٠/٢١
|

165 رنجش و ناراحتی - متضاد amusement ١٣٩٧/١٠/٢١
|

166 متضاد annoyance ١٣٩٧/١٠/٢١
|

167 بسته - چیز یا چیز هایی که داخل یک کاغذ یا پارچه پیچیده شده باشد، طوری که با پست قابل ارسال باشد. ١٣٩٧/١٠/٢١
|

168 چیزی را در جای امنی گذاشتن
Please stow your carry-on bags under the seat in front of you.لطفا کیف همراه خود را زیر صندلی در جلوی خود بگذارید
١٣٩٧/١٠/٢١
|

169 وضعیت گم شدگی
In the India, two women have gone into hiding after they disobeyed a ban on young woman interung a Hindu temple.
در هند، دو زن د ...
١٣٩٧/١٠/٢١
|

170 در راه مانده - کسی که بخاطر مشکلاتی مانند بی پولی، خرابی ماشین و یا پاسپورت نمی تواند جایی را ترک کند
During the storm, stranded passengers slept ...
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

171 مسافرت کردن به جای ناشناخته(به نوعی با advanture هم معنی است) ١٣٩٧/١٠/٢٠
|

172 نهر کوچک آب - از رود خیلی کوچکتر است
رود = River
نهر کوچک = Stream
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

173 a book or movie that is very successful
یک کتاب یا فیلم که خیلی خوب درخشیده یا موفق بوده
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

174 کمی گیج و سردر گم شده
He was looking from one face to the other with an air of bemused disbelief.
او در حال نگاه کردن از یک صورت به دیگری با ی ...
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

175 بهتر نبود که...
wouldn't it be nice to paint that wall green
بهتر نبود اون دیوار رو رنگ سبز می زدی؟
١٣٩٧/١٠/١٧
|

176 Delexical Structures ساختارهای غیرلغوی
lexical Structures ساختارهای لغوی
١٣٩٧/١٠/١٧
|

177 جیرجیرک - نوعی حشره که شب ها پیوسته جیر جیر می کنه ١٣٩٧/١٠/١٦
|

178 نوک سینه ١٣٩٧/١٠/١٦
|

179 طعنه آمیز ١٣٩٧/١٠/١٦
|

180 تعریف و تمجید کردن از کسی به منظور جلب نظر او یا گرفتن چیزی از او
مثلا دانشجو از استاد برای گرفتن نمره تمجید کنه یا براش چایی یا گل بیاره
١٣٩٧/١٠/١٤
|

181 پیچ خوردگی قوزک پا ١٣٩٧/١٠/١٤
|

182 پیچ خوردگی مفصل
مترادف ها rick turn twist wrench
١٣٩٧/١٠/١٤
|

183 سرفه خلط دار ١٣٩٧/١٠/١٤
|

184 خلط دار
مربوط به خلط
a chesty cough سرفه خلط دار
١٣٩٧/١٠/١٤
|

185 من حالت تهوع دارم ١٣٩٧/١٠/١٤
|

186 ضد گلوله
مثال
شیشه ضد گلوله bulletproof glass
یک جلیقه ضد گلولهa bulletproof vest
١٣٩٧/١٠/١٢
|

187 الزام ضرورت ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

188 مترادف pure به معنی خالص ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

189 خالص (مثال عسل خالص unadulterated honey) ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

190 غلظت نمک
شما باید غلظت نمک را تست کنید. You should test the salinity of the water.
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

191 مصرف (مانند مصرف روزانه daily intake) ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

192 کود طبیعی یا شیمیایی ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

193 تربیت کننده سگ ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

194 میوه دوریان در لیست بزرگترین میوه ها با پوست برآمده، خاردار و سخت است. این میوه یکی از عجیب ترین میوه های اطراف ماست.میوه دوریان

میوه های عجیب ...
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

195 دارواش (نام علمی: Viscum) یک گیاه نیمه انگلی از تیره صندلیان است، برگ دارد و می‌تواند قسمتی از مواد غذایی خود را تولید کند.

این گیاه انگل درخت ...
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

196 تعریف و تمجید کردن ١٣٩٧/١٠/٠١
|

197 رویدادی یا رخدادی ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

198 رسمی یا طبیعی ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

199 شر و بدی ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

200 پری دریایی
موجود خیالی که بالا تنه ی آن به شکل یک زن و پایین تنه به شکل ماهی است
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

201 he cups my face
او صورتم را در دستاش گرفت (کنایه از گرفتن چیزی مانند گرفتن فنجان در دست)
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

202 اسلام هراسی ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

203 دستگاهی که نوزادان زودتر ازموعد متولد شده را برای رشد کامل در آن میگذارند
دستگاهی که تخم پراکندگان را برای تکمیل فرایند باروری در آن میگذارند.
...
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

204 چیزی را که درباره ان احساس گناه می کنیم به کسی گفتن
I had spent two months worrying about it and I was glad to get it off my chest.
من دو ماه ر ...
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

205 تبعیض ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

206 مراقبت کردن از چیزی یا کسی ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

207 یک داستان یا بهونه غیر واقعی برای بر انگیختن حس ترحم کسی. ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

208 گریه آور (فیلم، داستان، پیشآمد گریه آور) ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

209 تنظیم کردن موتور ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

210 افتضاح ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

211 نادیده گرفتن چیزی یا کسی ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

212 دم کردن چایی ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

213 سبوس گندم ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

214 روپوش ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

215 جارو زدن ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

216 پرت کردن چیزی مثل سنگ، کتاب یا ... ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

217 واسطه ازدواج - واسطه امر خیر
کسی که تلاش میکنه واسطه ازدواج دیگران بشه
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

218 کسی که معتقد است نمی توان ثابت کرد که خدا هست یا نه. ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

219 مشاجره کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

220 عهد -
در عهد قدیم In the Old Testament,
در عهد جدید In the New Testamen.
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

221 بدبین ١٣٩٧/٠٩/٢٢
|

222 جابجا کردن چیزی از جایی به جای دیگر
جابجایی اندام از کسی به کس دیگر
جابجایی گیاه از جایی به جای دیگر
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

223 سیستم لوله کشی ساختمان ١٣٩٧/٠٩/٢١
|

224 اشتباه حرفه ای مانند اشتباه پزشکی ١٣٩٧/٠٩/٢١
|

225 ضمیری ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

226 عبارتی در جمله که برای توصیف و شرح درباره فاعل به کار می آید. ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

227 متخصص یا کارشناس
مثال Heart disease guru متخصص بیماری قلب
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

228 تعطیلی موقت خط تولید ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

229 پر شور و حرارت
مانند: یک سخنرانی پرشور A passionate speech
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

230 جدی ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

231 اختیار ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

232 توبه و پشیمانی ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

233 استقلال ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

234 شاه و ملکه - پادشاهی ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

235 رد کن بیاد
fork over the cash یعنی پولو رد کن بیاد
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

236 شوخ ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

237 تخص ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

238 اقتدار ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

239 شورت زنانه ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

240 ضد گلوله ضد ضربه ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

241 بررسی کردن ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

242 داخلی ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

243 بدرفتاری ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

244 همسر آزاری ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

245 پوسیدن - متلاشی شدن ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

246 بی اعتمادی و عدم تفاهم ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

247 هر چیز قابل احترام ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

248 سوراخ کردن چیزی ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

249 وکنش بد ١٣٩٧/٠٩/١١
|

250 مواجهه دو چیز یا دو کس ١٣٩٧/٠٩/١١
|

251 هابیل پسر آدم ١٣٩٧/٠٩/١١
|

252 قابیل پسر آدم ١٣٩٧/٠٩/١١
|

253 کلمات معادل مناسبتر �مانند سرپرست خانواده بجای بیوه� ١٣٩٧/٠٩/١٠
|

254 زیاد کردن از طریق زاد و ولد برای حیوانات یا قلمه برای گیاهان ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

255 فعل متعدی فعلی که نیاز به مفعول دارد ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

256 مسند خبری ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

257 حالت فاعلی ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

258 وسوسه ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

259 حیله گر ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

260 مکار ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

261 جای دلگیر و بدون هوای تازه (جایی که نفس کشیدن برای آدم سخته) مثلا وقتی آدم تو آسانسور گیر میکنه ١٣٩٧/٠٩/٠٥
|

262 هیولا ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

263 تکه پارچه پاره پوره ١٣٩٧/٠٩/٠٣
|

264 مولد زاینده ١٣٩٧/٠٩/٠٣
|

265 زیر نظر گرفتن چیزی یا کسی توسط پلیس (خصوصا وقتی انتظار میره جرمی اتفاق بیافته) ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

266 شکوفه زدن درخت ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

267 بی خبر - بی اطلاع ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

268 ناهماهنگی و عدم هم گرایی ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

269 موافقت و صلح بین افراد و کشورها ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

270 آب راه ١٣٩٧/٠٩/٠١
|

271 پیشامدهای غیر مترقبه یا حوادث پیش بینی نشده ١٣٩٧/٠٩/٠١
|

272 دلپذیر ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

273 آرام بخش ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

274 گندت بزنن ١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

275 شایعه ١٣٩٧/٠٨/٢٧
|

276 فرم اظهارنامه مالیاتی ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

277 کهیر ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

278 لبه ١٣٩٧/٠٨/١٢
|

279 قطعا مسلما ١٣٩٧/٠٨/١١
|

280 سردخانه (برای نگهداری جنازه) ١٣٩٧/٠٨/٠٨
|

281 عصا ١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

282 داشتن اولویت برای تعیین زمان مرخصی ١٣٩٧/٠٨/٠٤
|

283 سابقه کار ١٣٩٧/٠٨/٠٤
|