انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

حسن امامی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 negotiable قابل مذاکره ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

2 a safe bet احتمالش خیلی زیاده
مثال It's a safe bet Martin will be the last to arrive.
احتمالش خیلی زیاده که مارتین آخرین نفریه که میرسه.
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

3 as dead as a dodo منقرض شده
نابود
The campaign was as dead as a dodo.
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

4 imperfect ناقص ١٣٩٨/٠٣/١٤
|

5 been there done that قبلا این کار را کردم
The best player in the world had been there, done that.
بهترین بازین در جهان قبلا این کار را کرده بود
١٣٩٨/٠٣/١٣
|

6 blow away تحت تاثیر قرار دادن
last month, I was in the capital city and some skyscrapers blew me away
١٣٩٨/٠٣/١١
|

7 trough حضیض (متضاد peak h اوج) ١٣٩٨/٠٢/١٤
|

8 loss فراغ یا دوری
love or loss عشق یا فراغ
١٣٩٨/٠٢/١٤
|

9 turbulent متغیر ١٣٩٨/٠١/٢٣
|

10 persecution شکنجه - آزار و اذیت
These people are seeking/taking refuge from persecution.
١٣٩٨/٠١/١٤
|

11 defeated شکست خورده
A man can be destroyed but not defeated
١٣٩٨/٠١/١٤
|

12 preach موعظه کردن
اگر ریش همه چیز بود، بز می تونست دیگران را موعظه کند
If the beard were all, the goat might preach
١٣٩٨/٠١/١٤
|

13 iridescent رنگ به رنگ شونده
تغییر رنگ دهنده
The sky, that had been so grey and lowering, was iridescent with indescribable beauty.
١٣٩٨/٠١/١٢
|

14 take it for granted مسلم و تضمین شده فرض کردن چیزی ١٣٩٨/٠١/١١
|

15 Envoy سفیر ١٣٩٨/٠١/١١
|

16 landmark نماد
مثال this tower is a landmark for France
١٣٩٨/٠١/٠٤
|

17 Peace be upon him سلام و صلوات بر او باد.
بعد از ذکر نام حضرت محمد مسلمانان این عبارت را می گویند
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

18 complexion ظاهر پوست
مثال Drinking water is good for the complexion.
نوشیدن آب برای زیبایی ظاهری پوست خوب است
١٣٩٧/١٢/١٧
|

19 conspiracy توطئه
a conspiracy against the government یک توطئه علیه دولت
١٣٩٧/١١/٢٧
|

20 Causative Verb فعل دارای وجه سببی مانند make, have, let,
فعلی که در آن کسی موجب (مجبور - اجازه ) می شود کس دیگری کاری را انجام دهد
١٣٩٧/١١/٢٦
|

21 IMPRESSIONS احساس یا برداشتی که نسببت به چیزی پیدا می کنیم
١٣٩٧/١١/٢٣
|

22 selfish خودخواه
How can you be so selfish? چطور میتونی اینقدر خودخواه باشی؟
١٣٩٧/١١/٢٢
|

23 healing شفا - درمان بیمار با دعا و یا قدرت طبیعی بدون استفاده از دارو ١٣٩٧/١١/٢٢
|

24 rascal شیطون و ناقلا ١٣٩٧/١١/٢١
|

25 It goes without saying لازم به گفتن نیست (صریح و واضح است)
مثال

Of course, it goes without saying that you'll be paid for the extra hours you work.
البته، لاز ...
١٣٩٧/١١/٢٠
|

26 dedicated فداکار و از جان گذشته (کسی که خود را وقف کاری کرده است.)
مثال a dedicated and thoughtful teacher یک معلم فداکار
١٣٩٧/١١/٢٠
|

27 adorable ناز و تو دل برو
مثال Oh what an adorable little baby!
اوه. چه بچه کوچولوی ناز و تو دل برویی
١٣٩٧/١١/٢٠
|

28 close to در نزدیک
مثال we were close to geeting in an accident
ما نزدیک بود که تصادف کنیم
١٣٩٧/١١/١٩
|

29 spot یافتن چیزی یا کسی به خصوص موقعی دیدن آن سخت است.
مثال I spotted a police car behind us.
١٣٩٧/١١/١٩
|

30 let go of رها کردن چیزی را که گرفته ایم
مثال The little girl let go of his mother's hand and ran across the playground
دختر کوچولو دست مادرشو رها کرد و ب ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

31 let's shake on it دست هم را گفتن و تکان دادن به منظور نهایی کردن یک مذاکره
let's shake on it دیدید بعد از امضای توافق توسط سیاسیون، میایستند و دست میدند ؟ این ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

32 negotiate مذاکره برای نیل به توافق
مثال The government refuses to negotiate with terrorists. دولت مذاکره با تروریست ها را رد کرد.
١٣٩٧/١١/١٢
|

33 let's see میخوام بدونم میخوام بفهمم (مترادف discover)
مثال I'm not sure your parents will like that idea. Let's see how they react.
مطمئن نیستم که پدرما ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

34 let's say بیا فرض کنیم یا بیا تصور کنیم
مثال ? Let's say your plan doesn't work out, what would you do then
بیا فرض کنیم که طرح شما خوب کار نکرد اون مو ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

35 let someone know به کسی خبر دادن
مثال let me know if you can come to the party
به من خبر بده اگر میتونی به جشن بیایی؟
١٣٩٧/١١/١٢
|

36 contrary بر عکس
معمولا به دو صورت زیر به کار میرود:
on the contrary مثال It wasn’t a good thing; on the contrary, it was a huge mistake. اون چیز خوبی ن ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

37 with no further ado بدون هیچ درنگ و وقفه ای
with no further ado, I booked my one-way ticket.
بدون هیچ وقفه ای، من بلیط سفر یک طرفه خودم را رزرو کردم.
١٣٩٧/١١/١٢
|

38 tight چسبان - مانند لباس چسبان و تنگ ١٣٩٧/١١/١٢
|

39 tight as a tick tight as a tick
ایدیم : مثل کنه چسبیده بود
١٣٩٧/١١/١٢
|

40 prey شکار ١٣٩٧/١١/١١
|

41 واجب بازی ساز - کسی که برای کودکان وسیله بازی می سازد
مترادف dramatist
١٣٩٧/١١/٠١
|

42 ritual رسم خصوصا رسم مذهبی
مجموعه کارها یا حرف هایی تکراری که در یک مراسم خصوصا مراسم مذهبی اجرا می شود.
١٣٩٧/١١/٠١
|

43 sustainable ادامه دار ١٣٩٧/١١/٠١
|

44 embark on embark on/upon sth
شروع کردن یک کار نو و جدید
١٣٩٧/١١/٠١
|

45 mandatory اجباری ضروری شده بوسیله قانون
مترادف ها compulsory
obligatory
١٣٩٧/١١/٠١
|

46 sweeping power گسترش قدرت
مثال In Asia, leaders try to improve their sweeping power more and more. It sounds they are thirsty for power.
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

47 sweeping statement جمله ای که یک مطلب را به همه تعمیم میدهد.
مثال Iranian are genouruse
ایرانی ها بخشنده هستند بخشندگی را به کل ایرانی ها تعمیم دادیم
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

48 doze off خوابیدن خصوصا در روز
مثال I just going to doze off here for a sec
من یک دقیقه میخوام اینجا یه چرت بزنم
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

49 wee خیلی کوچک
ادرار - شاش - مترادف pee

معنی دستشویی هم میده همون که ما میگیم دستشویی یک و دو (do need to wee?
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

50 feel like میل یا تمایل داشتن به انجام دادن چیزی خاص ...
I feel like taking a walk من نمایل دارم پیاده روی کنم
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

51 take after از نظر قیافه به کسی (تو خانواده) رفتن
مثال who does the baby take after? قیافه بچه به کی رفته؟
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

52 get out فرار کردن - مترادف escape
مثال the prisoners get out through the window زندانی ها از پنجزه فرار کردند
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

53 go through تجربه کردن - مترادف کلمه experience
مثال he experienced a lot of pain
he went through a lot of pain
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

54 creepy عجیب وترسناک
مثال a creepy old house یک خانه قدیمی عجیب و ترسناک
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

55 dilemma سر دو راهی در هنگام تصمیم گیری قرار گرفتن ١٣٩٧/١٠/٢٨
|

56 klutz آدم دست و پا چلفتی ١٣٩٧/١٠/٢٨
|

57 vandalism جرم آسیب رساندن به اموال و دارایی دیگران ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

58 push come to shove تو مخمصه افتادن
مثال Only a few people were there to help me when push came to shove.
وقتی من تو مخمصه افتادم فقط تعدادی کمی اونجا بودند که به ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

59 worst case scenario در بدترین حالت ...
مثال: در بدترین حالت، من 500 دلار به دست میارم worst case scenario I'll get 500 dollors
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

60 lyre یک نوع ساز قدیمی لایر ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

61 sling قلاب سنگ - وسیله ای که برای پرتاب سنگ استفاده میشده ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

62 spear دشنه ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

63 settled جا خوش کرده ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

64 drive out بیرون کردن کسی یا چیزی با زور یا متوقف کردن چیزی یا کسی
مثال Critics say the company is trying to drive out competition .
کرتیکس میگه شرکت د ...
١٣٩٧/١٠/٢٣
|

65 lap قسمت بالایی پا که بچه میتونه روش بشینه یا بخوابه
مثال Come and sit on my lap and I'll read you a story.
بیا و بشین رو پاهام من برات قصه میخونم
١٣٩٧/١٠/٢٢
|

66 if only ای کاش
مترادف I wish
If only I didn't have to work tomorrow. ای کاش من فردا سر کار نباید میرفتم
١٣٩٧/١٠/٢١
|

67 The sand of time زمان به سرعت (مثل برق و باد) میگذره
I can't beleive I'm nearly 45 years old. The sand of time ... نمی تونم باور کنم که حدود 45 سالم شده، زمان به س ...
١٣٩٧/١٠/٢١
|

68 beach goers ساحل گردان - کسانی که از ساحل بازدید می کنند.
پسوند goers برای افرادی به کار می رود که از جای خاصی بازدید می کنند Theatergoers - Beachgoers
١٣٩٧/١٠/٢١
|

69 outlet چاهک آب (جایی که آب از آن جا خارج میشود) ١٣٩٧/١٠/٢١
|

70 annoyance رنجش و ناراحتی - متضاد amusement ١٣٩٧/١٠/٢١
|

71 amusement متضاد annoyance ١٣٩٧/١٠/٢١
|

72 parcel بسته - چیز یا چیز هایی که داخل یک کاغذ یا پارچه پیچیده شده باشد، طوری که با پست قابل ارسال باشد. ١٣٩٧/١٠/٢١
|

73 stow چیزی را در جای امنی گذاشتن
Please stow your carry-on bags under the seat in front of you.لطفا کیف همراه خود را زیر صندلی در جلوی خود بگذارید
١٣٩٧/١٠/٢١
|

74 hiding وضعیت گم شدگی
In the India, two women have gone into hiding after they disobeyed a ban on young woman interung a Hindu temple.
در هند، دو زن د ...
١٣٩٧/١٠/٢١
|

75 stranded در راه مانده - کسی که بخاطر مشکلاتی مانند بی پولی، خرابی ماشین و یا پاسپورت نمی تواند جایی را ترک کند
During the storm, stranded passengers slept ...
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

76 venture مسافرت کردن به جای ناشناخته(به نوعی با advanture هم معنی است) ١٣٩٧/١٠/٢٠
|

77 stream نهر کوچک آب - از رود خیلی کوچکتر است
رود = River
نهر کوچک = Stream
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

78 blockbuster a book or movie that is very successful
یک کتاب یا فیلم که خیلی خوب درخشیده یا موفق بوده
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

79 bemused کمی گیج و سردر گم شده
He was looking from one face to the other with an air of bemused disbelief.
او در حال نگاه کردن از یک صورت به دیگری با ی ...
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

80 wouldn't it be بهتر نبود که...
wouldn't it be nice to paint that wall green
بهتر نبود اون دیوار رو رنگ سبز می زدی؟
١٣٩٧/١٠/١٧
|

81 lexical Delexical Structures ساختارهای غیرلغوی
lexical Structures ساختارهای لغوی
١٣٩٧/١٠/١٧
|

82 cricket جیرجیرک - نوعی حشره که شب ها پیوسته جیر جیر می کنه ١٣٩٧/١٠/١٦
|

83 nipple نوک سینه ١٣٩٧/١٠/١٦
|

84 sarcastic طعنه آمیز ١٣٩٧/١٠/١٦
|

85 butter up تعریف و تمجید کردن از کسی به منظور جلب نظر او یا گرفتن چیزی از او
مثلا دانشجو از استاد برای گرفتن نمره تمجید کنه یا براش چایی یا گل بیاره
١٣٩٧/١٠/١٤
|

86 sprained ankle پیچ خوردگی قوزک پا ١٣٩٧/١٠/١٤
|

87 sprain پیچ خوردگی مفصل
مترادف ها rick turn twist wrench
١٣٩٧/١٠/١٤
|

88 a chesty cough سرفه خلط دار ١٣٩٧/١٠/١٤
|

89 chesty خلط دار
مربوط به خلط
a chesty cough سرفه خلط دار
١٣٩٧/١٠/١٤
|

90 I have been sick من حالت تهوع دارم ١٣٩٧/١٠/١٤
|

91 bulletproof ضد گلوله
مثال
شیشه ضد گلوله bulletproof glass
یک جلیقه ضد گلولهa bulletproof vest
١٣٩٧/١٠/١٢
|

92 obligatory الزام ضرورت ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

93 unadulterated مترادف pure به معنی خالص ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

94 unadulterated خالص (مثال عسل خالص unadulterated honey) ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

95 salinity غلظت نمک
شما باید غلظت نمک را تست کنید. You should test the salinity of the water.
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

96 intake مصرف (مانند مصرف روزانه daily intake) ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

97 fertilizer کود طبیعی یا شیمیایی ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

98 groomer's تربیت کننده سگ ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

99 durian میوه دوریان در لیست بزرگترین میوه ها با پوست برآمده، خاردار و سخت است. این میوه یکی از عجیب ترین میوه های اطراف ماست.میوه دوریان

میوه های عجیب ...
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

100 mistletoe دارواش (نام علمی: Viscum) یک گیاه نیمه انگلی از تیره صندلیان است، برگ دارد و می‌تواند قسمتی از مواد غذایی خود را تولید کند.

این گیاه انگل درخت ...
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

101 compliment تعریف و تمجید کردن ١٣٩٧/١٠/٠١
|

102 episodic رویدادی یا رخدادی ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

103 procedural رسمی یا طبیعی ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

104 evil شر و بدی ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

105 mermaid پری دریایی
موجود خیالی که بالا تنه ی آن به شکل یک زن و پایین تنه به شکل ماهی است
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

106 cup he cups my face
او صورتم را در دستاش گرفت (کنایه از گرفتن چیزی مانند گرفتن فنجان در دست)
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

107 Islamophobia اسلام هراسی ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

108 incubator دستگاهی که نوزادان زودتر ازموعد متولد شده را برای رشد کامل در آن میگذارند
دستگاهی که تخم پراکندگان را برای تکمیل فرایند باروری در آن میگذارند.
...
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

109 get something off your chest چیزی را که درباره ان احساس گناه می کنیم به کسی گفتن
I had spent two months worrying about it and I was glad to get it off my chest.
من دو ماه ر ...
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

110 discrimination تبعیض ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

111 ministrations مراقبت کردن از چیزی یا کسی ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

112 sob story یک داستان یا بهونه غیر واقعی برای بر انگیختن حس ترحم کسی. ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

113 tearjerker گریه آور (فیلم، داستان، پیشآمد گریه آور) ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

114 tune up تنظیم کردن موتور ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

115 crap افتضاح ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

116 pass over نادیده گرفتن چیزی یا کسی ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

117 brew دم کردن چایی ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

118 bran سبوس گندم ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

119 robe روپوش ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

120 rake جارو زدن ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

121 hurl پرت کردن چیزی مثل سنگ، کتاب یا ... ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

122 matchmaker واسطه ازدواج - واسطه امر خیر
کسی که تلاش میکنه واسطه ازدواج دیگران بشه
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

123 agnostic کسی که معتقد است نمی توان ثابت کرد که خدا هست یا نه. ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

124 clash مشاجره کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

125 testament عهد -
در عهد قدیم In the Old Testament,
در عهد جدید In the New Testamen.
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

126 paranoid بدبین ١٣٩٧/٠٩/٢٢
|

127 transplant جابجا کردن چیزی از جایی به جای دیگر
جابجایی اندام از کسی به کس دیگر
جابجایی گیاه از جایی به جای دیگر
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

128 plumbing سیستم لوله کشی ساختمان ١٣٩٧/٠٩/٢١
|

129 malpractice اشتباه حرفه ای مانند اشتباه پزشکی ١٣٩٧/٠٩/٢١
|

130 pronominal ضمیری ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

131 predicate عبارتی در جمله که برای توصیف و شرح درباره فاعل به کار می آید. ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

132 guru متخصص یا کارشناس
مثال Heart disease guru متخصص بیماری قلب
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

133 shutdown تعطیلی موقت خط تولید ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

134 passionate پر شور و حرارت
مانند: یک سخنرانی پرشور A passionate speech
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

135 earnestly جدی ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

136 free will اختیار ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

137 repentance توبه و پشیمانی ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

138 sovereignty استقلال ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

139 sovereign شاه و ملکه - پادشاهی ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

140 fork over رد کن بیاد
fork over the cash یعنی پولو رد کن بیاد
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

141 prankster شوخ ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

142 naughty تخص ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

143 sovereignty اقتدار ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

144 panties شورت زنانه ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

145 bulletproof ضد گلوله ضد ضربه ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

146 observe بررسی کردن ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

147 domestic داخلی ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

148 mistreating بدرفتاری ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

149 wife beating همسر آزاری ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

150 rot پوسیدن - متلاشی شدن ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

151 discord بی اعتمادی و عدم تفاهم ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

152 majesty هر چیز قابل احترام ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

153 prick سوراخ کردن چیزی ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

154 blowback وکنش بد ١٣٩٧/٠٩/١١
|

155 confront مواجهه دو چیز یا دو کس ١٣٩٧/٠٩/١١
|

156 Abel هابیل پسر آدم ١٣٩٧/٠٩/١١
|

157 cain قابیل پسر آدم ١٣٩٧/٠٩/١١
|

158 euphemism کلمات معادل مناسبتر �مانند سرپرست خانواده بجای بیوه� ١٣٩٧/٠٩/١٠
|

159 breeding زیاد کردن از طریق زاد و ولد برای حیوانات یا قلمه برای گیاهان ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

160 transitive فعل متعدی فعلی که نیاز به مفعول دارد ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

161 predicate مسند خبری ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

162 Nominative حالت فاعلی ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

163 temptation وسوسه ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

164 cunning حیله گر ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

165 cunning مکار ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

166 stuffy جای دلگیر و بدون هوای تازه (جایی که نفس کشیدن برای آدم سخته) مثلا وقتی آدم تو آسانسور گیر میکنه ١٣٩٧/٠٩/٠٥
|

167 monster هیولا ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

168 rag تکه پارچه پاره پوره ١٣٩٧/٠٩/٠٣
|

169 reproductive مولد زاینده ١٣٩٧/٠٩/٠٣
|

170 surveillance زیر نظر گرفتن چیزی یا کسی توسط پلیس (خصوصا وقتی انتظار میره جرمی اتفاق بیافته) ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

171 blossom شکوفه زدن درخت ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

172 clueless بی خبر - بی اطلاع ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

173 discord ناهماهنگی و عدم هم گرایی ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

174 concord موافقت و صلح بین افراد و کشورها ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

175 ditch آب راه ١٣٩٧/٠٩/٠١
|

176 contingency پیشامدهای غیر مترقبه یا حوادث پیش بینی نشده ١٣٩٧/٠٩/٠١
|

177 delicacy دلپذیر ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

178 anodyne آرام بخش ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

179 for fuck's sake گندت بزنن ١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

180 gossip شایعه ١٣٩٧/٠٨/٢٧
|

181 tax return فرم اظهارنامه مالیاتی ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

182 psoriasis کهیر ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

183 curb لبه ١٣٩٧/٠٨/١٢
|

184 hands down قطعا مسلما ١٣٩٧/٠٨/١١
|

185 morgue سردخانه (برای نگهداری جنازه) ١٣٩٧/٠٨/٠٨
|

186 crook عصا ١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

187 vocation bid داشتن اولویت برای تعیین زمان مرخصی ١٣٩٧/٠٨/٠٤
|

188 Seniority سابقه کار ١٣٩٧/٠٨/٠٤
|