برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

حسن امامی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 شدنی و دست یافتنی
مترادف ها achievable, obtainable, reachable, feasible
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

2 ملالت - خستگی ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

3 1 - خوراک - خوردنی
2 - مقوی - تقویت کننده (هر چیزی که باعت شود فکر، احساس و یا ایده ای زودتر رشد کند)
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

4 فلاشر ماشین - چراغ چشمک زن ماشین که در زمان گردش به چپ و راست استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

5 یک نوع غذای کره ای ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

6 دل به دریا زدن - ریسک کردن در انجام کاری - دست به هر کاری و هر تلاشی زدن برای رسیدن به هدف و موفقیت خاص ١٣٩٨/٠٩/١٥
|

7 تسویه ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

8 تسویه - تصفیه ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

9 نفوذ کردن - رخنه کردن ١٣٩٨/٠٩/٠١
|

10 غذا های سرشار از مواد مغذی و ویتامین مانند اسفناج، ساردین، بلوبری و ماهی آزاد ١٣٩٨/٠٩/٠١
|

11 موقت
رئیس جمهور موقت interim president
١٣٩٨/٠٩/٠١
|

12 هیاهو
He moved to his parents' farm to have a break from the hustle and bustle of the big city.
او برای رهایی از هیاهوی شهر بزرگ به مزرعه والدی ...
١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

13 ایده گرفتن - ایده پردازی ١٣٩٨/٠٧/١١
|

14 منم مثل تو نمیدونم ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

15 کاملا دقیق
You explain this issue down to a T.
شما این بحث را کاملا دقیق توضیح دادید.
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

16 اجازه داده که کسی قسر در بره (قسر در رفتن)
نادیده گرفتن خطا یا اشتباه کسی
I came to work over an hour late today but luckily my boss was in a ...
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

17 مهر کسی به دل مشستن تو اولین دیدار
how was your date?
It was great! we really hit it off
قرار تون چطور بود؟ عالی بود ما واقعا از هم خوشمون ا ...
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

18 کاری کنید که کسی از تعجب شاخ در بیاره
I knocked his socks off when I revealed the secret
من باعث شدم که از تعجب شاخ در بیارن وقتی من راز را برم ...
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

19 جا نزدن --- شجاع و متعهد ماندن در شرایط سخت ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

20 انگار
you speak as if it's all over, Sir
قربان یه جوری حرف میزنی انگار همه چی تمومه.
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

21 قوی باش. تو میتونی از عهده اش بر بیایی
جمله ای است برای تشویق دیگران به انجام کاری
١٣٩٨/٠٦/٢١
|

22 شناخته شدن و مشتری به دست آوردن ١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

23 نشان دهنده - بیانگر - اثبات کننده - برون گرا - کسی که احساستش رو خیلی خوب بروز میده (گرم و صمیمی)-
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

24 متن سخنرانی یا مکالمه
لیست نمرات در دانشگاه
١٣٩٨/٠٥/٢٨
|

25 فرایند یادگیری
فرایند کسب علم و مهارت
١٣٩٨/٠٥/٢٨
|

26 چشمگیر و قابل توجه
مثال a remarkable achievement
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

27 اطلاعات دروغین راجع به خطر چیزی
مثل a bomb hoax
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

28 همون سگ جون خودمون (بادوام و پرکار) ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

29 اهرم فشار ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

30 تحریک کردن کسی برای انجام دادن کاری (بد) ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

31 برتری و استیلا نسبت به کشور دیگر ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

32 اندیشمند - متفکر - دانشمند ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

33 مظنون و مشکوک ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

34 هم سن - هم تراز - هم سطح -همانند
American children did less well in math than their peers in Japan.
بچه های امریکایی در ریاضی از هم سن های خود ...
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

35 حرفی را که رو دلت مونده را بزن ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

36 منو احمق یا خر فرض نکن ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

37 نامهربان، ظالم و ستمگر (متضاد kind به معنی مهربان و دلسوز) ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

38 کمک فنر ماشین ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

39 بادبه غبغب انداختن
طوری راه رفتن که انگار از بقیه بالاتری
قیافه گرفتن
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

40 مانع یا سد راه پیشرفت کسی یا چیزی شدن ١٣٩٨/٠٥/١٨
|

41 قتل عمد ١٣٩٨/٠٥/١١
|

42 جنگ داخلی ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

43 مستمری یا حقوق بازنشستگی ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

44 اعتراض و تظاهرات ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

45 رک و بی پرده
مترادف reticent
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

46 هشدار (هشدار برای وقوع چیزی) ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

47 مواجه شدن شانسی و اتفاقی با چیزی و کسی
I've come across a few good job opportunities
من اتفاقی و شانسی با تعدادی فرصت شغلی خوب مواجه شدم
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

48 قابل توجه ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

49 مدرک تحصیلی یا گواهی نامه ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

50 وسوسه کننده - فریبنده
مترادف tempting
١٣٩٨/٠٥/٠١
|