انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

علی هنرزاده

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 مله مَلِّه = در لهجه ایل عرب خمسه به معنی خاکستر و مختصر آتشی با جَمر( خُلگ) که در آخر اوجاق باقی می ماند گویند.
جُمِر، جَامِر = خلگ های درشتر از آتش ...
١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

2 بله علاوه بر معانی که ثبت شده و دوستان مطرح کردند، در لهجه ایل عرب خمسه، بَلِّه به معنای تبدیل کردن و تعویض یک شیء به جای دیگری است.
مثال؛
بَلِّه ه ...
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

3 دویدن در ایل عرب خمسه برای دویدن از کلمه عَدوُ استفاده می کنند.
اَیَعِد = می دوم
عِدیت = دویدم
عِدِّه= دوید
عِدو = دویدند
ِیِیَعِد = می دود ...
١٣٩٨/٠٤/١٧
|

4 قرض کلمه قرض دارای معانی مختلف است بستگی به این دارد که حرکاتِ حروفِ این کلمه چه شکلی باشد( فتحه، ضمه و کسره) روی کدام حرف از این کلمه قرار گیرد؛
قَرض ...
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

5 سنجد به زبان عربی به غَبِیر ، غبیراء معروف است و در لهجه ایل عرب خمسه استان فارس و ورامین، قرچک و عربخانه بیرجند نیز به همین نام معروف است و در بین عربها ... ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

6 نمکدان ملح یعنی نمک
المملحه یعنی نمکدان
١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

7 بطح در لهجه عربهای فارس به معنای بر زمین افکندن به حالتی که با صورت به زمین برخورد کند.
١٣٩٨/٠٤/٠١
|

8 مصندر در لهجه عرب خمسه استان فارس، عربهای ورامین، دماوند، قرچک تهران و ... گاها به محلاج ، وسیله ای که نان را روی تابه می اندازد، مِصَندِر می گویند و اصالت ... ١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

9 صهر این لفظ هم اکنون هم در بین عربهای استان فارس کاربرد دارد و معنی داماد را می دهد.
داماد من یعنی شوهر دختر من می شود صهر من.صهری = یعنی دامادم ، دام ...
١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

10 رب علاوه بر معانی که در اینجا از طریق دوستان و صفحات آبادیس برای رب بیان شده است؛ این که رُبِّ به معنای داخل کردن و نزدیک هم کردن بچه های گوسفندان به ما ... ١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

11 سودا سودا
سَوَدًا: صارَ أَسْوَدَ، صارَ لَهُ لَوْنُ الفَحْمِ، اِسْوَدَّ * إِذا سَوِدَتِ الغُيومُ أَنْذَرَتْ بالمَطَرِ.
سُودا دارای معانی مختلفی در تر ...
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

12 خضوا جمع خَضَّ به معنی زدن مشک مورد استفاده قرار میکیرد و برای به هم زدن و تکان دادن و حرکت دادن هر چیز دیگری هم مثل به هم زدن شربت قبل از مصرف.
خُضوا ...
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

13 خضی مونث خَضَّ یا خُضَّ به معنی به هم زدن چیزی و برای مشک زدن هم از این کلمه استفاده می شود.
خُضّی = تو یک خانم مشک بزن
برای تبدیل ماست به دوغ و اس ...
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

14 خض کلمه خُضَّ به معنی به هم زدن و زدن مشک هم کاربرد دارد.
خضَّ خضَضْتُ، يَخُضّ، اخْضُضْ/ خُضَّ، خضًّا، فهو خاضّ، والمفعول مخضوض
المعنى: • خضَّ الس ...
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

15 مرکبین مِرَکبین = در لهجه ایل عرب خمسه استان فارس به معنی پختن استفاده می کنند.
ایش مِرَکبین؟ چه پخته اند؟
الیوم رِز مِرَکبین یعنی امروز برنج پختند.
١٣٩٨/٠٣/١٦
|

16 زغیر در لهجه ایل عرب خمسه استان فارس، گاها به جای کلمه صَغیر ، از کلمه زَغیر، زِغیر به معنی کوچک و کوچکتر استفاده می کنند. ١٣٩٨/٠٣/١٦
|

17 ولو علاوه بر معانی ذکر شده ، با وجود این که، علی رغم این که ١٣٩٨/٠٣/١٦
|

18 لرد لَرد یا لَردی = به معنی بیرون ، بیرون از خانه ، در فضای بیرون ، توی خیابان ، توی صحرا و کلا معنی نبرون و خارج از یک مجموعه میدهد.
این کلمه فارسی ا ...
١٣٩٨/٠٢/٢٧
|

19 ارسی سلام
در خصوص کلمه اُرُسی که در برخی مناطق ایران به کار میرفته از جمله در مازندران و در استان فارس به معنی کفش ، آیا در خصوص ریشه و اصالت این کلمه ...
١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

20 سودا در یک مثل هست که میگن؛
وصلت با خودی ، سودا با غریب
یعنی ازدواج با اقوام و معامله و داد و ستد با غریبه ها
پس سودا به معنی معامله و داد و ستد ...
١٣٩٨/٠٢/١٩
|

21 هلی هِلِیّ یا هِلِیّ کردن = در لهجه روستاهای شیراز و نیز در لهجه عرب خمسه به معنای کوبیدن چیزی با پا هست . مانند هِلِیّ کردن خرمن گندم و یا جو برای جدا ک ... ١٣٩٨/٠٢/١٠
|