انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

حسین اسماعیلی زاد

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 به زور وادار به کاری کردن ١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

2 تحریک کردن، برانگیختن، بیدار کردن
مثلا:
arouse sb's suspicion یعنی شک کسی را برانگیختن
١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

3 likely to happen
محتمل، قریب الوقوع
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

4 بهتر شدن اوضاع، خوابیدن شر
مثال:
Wait until the dust settles.
صبر کن تا اوضاع بهتر شود/ صبر کن تا شر بخوابد
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

5 تقویت کردن، تجدید نیرو کردن، تحریک کردن
مثال:
His words fuelled her anger still more.
صحبت های او، عصبانیتش را هنوز بیشتر کرد.
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

6 tip the balance in favor of somebody
به نفع کسی بر نتیجه تاثیر گذاشتن
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

7 کوتاه آمدن، زیر بار رفتن
پذیرفتن شرایط بد بدون اعتراض یا شکایتی
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

8 فریفتن، بوسیله تطمیع به دام انداختن ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

9 wriggle out of sth/doing sth
معنی:
to avoid doing something by using clever excuses
از زیر بار مسئولیتی شانه خالی کردن، طفره رفتن
مثال: < ...
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

10 هزینه را کمتر کردن، سر کیسه را سفت تر کردن، صرفه جویی در هزینه کردن ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

11 step down/aside
کناره گیری کردن
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

12 step down/aside
کناره گیری کردن
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

13 ۱. ورشکست شدن
۲. غرق شدن
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

14 to make something start happening
استارت کاری را زدن، کار را شروع کردن
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

15 support or help, especially with money
پشتوانه، حمایت
مثال:
All they needed was public support and financial backing.
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

16 روحیه تیمی ١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

17 مرخصی استحقاقی
مثال:
Thirty days' holiday entitlement : سی روز مرخصی استحقاقی
١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

18 maternity leave : مرخصی زایمان ( برای مادر)
paternity leave : مرخصی برای پدر ( پس از تولد فرزند)
١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

19 پاداش (از طرف کارفرما به خاطر عملکرد خوب یا بطور سالیانه) ١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

20 وابسته به میزان عملکرد، متناسب با میزان موفقیت در کار
مثال:
performance-related pay : پرداخت مبلغ متناسب با میزان عملکرد/موفقیت در کار
١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

21 مقرری، جیره ١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

22 جابجایی به محلی جدید برای استخدام در کاری جدید ١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

23 unpleasant and depressing ١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

24 نقطه شروع بحران ١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

25 معنی دیگر:
پوکه فشنگ
١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

26 معنی دیگر:
rally (round/around/to somebody) phrasal verb informal
if a group of people rally round, they all try to help you when you are in ...
١٣٩٨/٠٦/٢٣
|

27 people that you work with, study with, or who are in the same situation as you
شخص هم موقعیت، شخص یا اشخاص با موقعیت مشابه
مثال:
fellow citi ...
١٣٩٨/٠٦/٢٣
|

28 در شرایط سخت، در شرایط نامساعد ١٣٩٨/٠٦/٢٣
|

29 معنی دیگر: شوکه کردن، ناراحت کردن(به صورت مجهول به کار میرود)
مثال:
Football team rocked by scandal.
اعضای تیم فوتبال بخاطر رسوایی ببار آمد ...
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

30 بازپروری، ترک اعتیاد ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

31 اتهام وارد کردن، اظهار کردن، ادعا کردن
مثال:
The water is alleged to be polluted with mercury.
ادعا میشود که آب آلوده به جیوه شده.
The ma ...
١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

32 در زندگی خصوصی کسی فضولی کردن ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

33 روزنامه ای نیم قطع و مصور که به اطلاعات زندگی افراد مشهور میپردازد. ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

34 یافته ها، نتایج تحقیقات ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

35 دوباره به حواس اومدن، به خود آمدن ١٣٩٨/٠٦/٢١
|

36 گیج، شوکه
حالتی که شخص نمی تواند خوب فکر کند.
١٣٩٨/٠٦/٢١
|

37 مدام به من خبر دهید، مدام مرا در جریان قرار دهید ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

38 Ivory : ماده ای که دندان یا عاج از آن ساخته میشود. درواقع tusk از جنس ivory است. اما گاهی به جای ivory tusk از ivory استفاده میشود که مجاز از عاج یا ... ١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

39 فاش کردن ١٣٩٧/٠٦/١٧
|

40 افکار خصوصی، افکار درونی، حرف دل ١٣٩٧/٠٦/١٧
|

41 ابراز احساسات برای دیگران ١٣٩٧/٠٦/١٧
|

42 کنترل احساسات، مخفی نگه داشتن احساسات ١٣٩٧/٠٦/١٧
|

43 کنترل احساسات، مخفی نگه داشتن احساسات ١٣٩٧/٠٦/١٧
|