برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

جعفر توکلی فر

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 رنّت = خواری وذلیلی و ناتوانی
روزگار از حسرت وضجرت و رنّت و گریه او می خندید (جهانگشای جوینی)
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

2 قَینات = نوازندگان ،خوانندگان آواز
و قَینات وخُنیاگران وسُقاة به ترتیب ایستاده (جهانگشای جوینی)
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

3 غنجان = این واژه که بصورت غنجیان نیز آمده شاید فنجان جمع کلمه فنج(نوعی پرنده زینتی کوچک)با نشانه (ان)جمع باشد. یا به شیوه مجاز استعاره از غنچ ... ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

4 عِقاب =علاوه برمعنی عقوبت ومجازات که درلغت نامه ها ثبت است به معنی پرده ومانع نیز می تواند باشد
مثال: روز دیگر که عُقاب جمشید افلاک ...
١٣٩٩/٠١/٠١
|

5 اصحاب جوارح: با توجه به اینکه جوارح جمع جارحه و به معنی اعضا آمده است می توان برای این ترکیب معنی کنایی شجاع و دلاور و رشید را در نظر گرفت . ... ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

6 جلابل = می تواند به معنی امور مهم وکارهای سخت وپرمشقت باشد. ضمناً این کلمه شاید ارتباطی با کلمه جَبَل (کوه) داشته باشد واز آنجا که کوه درنظرها عظیم و ... ١٣٩٨/١٢/٢١
|

7 سُرّیّات = جمع سُرّیه به معنی زنان واهل حرم
وبا خواتین وسُرّیّات ومأکولات ومشروبات روان شوند ....(جهانگشای جوینی)
١٣٩٨/١٢/١٨
|

8 تیفظ= ارجحیت -برتری-قدرت
حق تعالی چون چنگیز خان را به عقل وهوشمندی از اقران او ممتاز گردانیده بودوبتیفظ وتسلط از ملوک جهان سرافراز.......(جهانگشای ...
١٣٩٨/١٢/١٨
|

9 روایع= صورتی دیگر از روائع به معنی زیباییها می باشد
پروردگاری که باختلاف لغات وصفات،شکر روایع بدایع صنایع او مقصود است تاریخ جهانگشای جوینی
١٣٩٨/١٢/١٠
|

10 رخ : علاوه برمعانی چهره ورخسار در شطرنج به مهره (قلعه)رخ گفته می شود ولذا بین الرخان در ظاهر می تواند به معنی چهره به چهره و رو در رو باشد ولی ب ... ١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

11 مرسله مضاف برمعانی ذکرشده از قبیل ارسال شده وغیره می تواند به معنی ( گردنبند و رشته ای از مرواریدو آویزه های گرانقیمت ) باشد
رشته دلها که دراین گو ...
١٣٩٨/٠٥/٣١
|

12 سلعه =خارش شدید زیرپوست که هرچه بخاری بیشتر احساس عذاب می کنی
دردهایی که مرا خرده خرده مانند خوره یا سلعه گوشه این اطاق خورده است
١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

13 با توجه به بیت زیر از مثنوی مولوی (چومار) می تواند به معنی( چوب مطلوب وتزئینی ) ویا (شخص دلپسند ونافع) باشد
آن یکی در چشم تو باشد چومار هم وی ان ...
١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

14 پسوند تکین در اسم هایی مانند البتکین،سبکتکین و...ترکی وپسوند شباهت به معنی مانند است ١٣٩٧/١١/٢٩
|

15 ترمزاج= علاوه برمعنای تندرست و مزاج سالم که در لغتنامه ها آمده می تواندبه معنی (کسی که نیروی مردی ندارد)نیز باشد
تر مزاجی ،مگرد درسقلاب
خشک م ...
١٣٩٧/١٠/٢٦
|

16 خشک مزاج =می تواند به معنی (خسیس ،فرومایه )باشد
هم خودخورندخویشتن از خشم من ازآنکه
بوالواسعان خشک مزا جان تر منند سنایی
١٣٩٧/١٠/١٥
|

17 مج = بایستی به معنی مواد اولیه مثلا چیزی شبیه سیمان امروزی باشد که در ساخت وساز بکار می رفته باشد
زسنگ و زمج بود بنیاد کار
چنین خواهد آنکوده ...
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

18 روی سندان کردن = کنایه از خشم آوردن و انتخاب خشم و تندی بجای ملایمت ونرمی است
بفرمود تا روی سندان کنند
بداننده بر کاخ زندان کنند
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

19 مشت وسندان= استعمال این دو درکنار هم به معنی کار بیهوده وبی حاصل انجام دادن است مثل اینکه بگوئیم (پند دادن تو بسان مشت به سندان کوبیدن است) ١٣٩٧/٠٩/٢١
|

20 لندی = با ضم لام می تواند به معنی ولخرجی و هرزگی باشد
همان نیک مردان که تندی کنند
وگر تنگدستان که لندی کنند
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

21 مای و مرغ = همان ماهی و مرغ است که استعمال آندو درکنار هم می تواند کنایه از گرد آوردن زاد وتوشه فراوان باشد
سپاه انجمن کرد با مای و مر ...
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

22 ابخره = مه غلیظ ،ذرات معلق
جهان در نظرش بسان ابخره ای جلوه نمود
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

23 آزده= آژده ،زدوده شده ، صیقل یافته
بباژ اندر آمد به آتشکده
نهادند گاهی به زر آز ده
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

24 جهیز = دهن به دهن شدن ،برسر زبانها افتادن
یکی ننگ باشد که تا رستخیز
شود در میان بزرگان جهیز
١٣٩٧/٠٩/١٥
|

25 دست بردن = کنایه از بهره نیک بردن ، پاداش نیک یافتن
همه دست پاکی و نیکی برییم
جهان را بکر دار بد نسپرییم
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

26 بر خر بودن = کنایه از کهتر ،حقیر و ناچیز بودن
سواری تو و ماهمه بر خریم
هم از خروران در هنر کمتریم
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

27 آزان = می تواند تلفظی درگیر از آسان یا آسودن باشد
بگفت این و چادر بسر درکشید
تن آزانی و خوابر ا برگزید
١٣٩٧/٠٩/١٠
|

28 آلودن ، آمیختن
زبان را نگه دار باید بدن
نباید روان را به ز هر آژدن
١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

29 خو مکار =بهره، نصیب ، خوشی
همان مردم سفله را دوست دار
نیابد بباغ اندرون خومکار
١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

30 آثیر با مصوت بلند آ در فرهنگ لغات یافت نشد پیشنهاد من _ نوعی گیاه یاعلف که از آن برای پوشاندن شرمگاه استفاده می شده
سراسر همه دشت نخجیر بود ...
١٣٩٧/٠٩/٠٤
|