انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

جلال نجاریزدی

مترجم زبان انگلیسی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 ناخوشایند ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

2 خویش فرما ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

3 کارت گردون، رلودکس ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

4 قریب به یقین ١٣٩٨/٠٩/١٨
|

5 1
دوستی که هنگام نیاز همراهت باشد یک دوست واقعی است.
2
به هنگام نیاز، دوست واقعی شناخته می‌شود
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

6 که برنامه آنها اجازه می دهد ١٣٩٨/٠٩/١٥
|

7 توضیح اول

قدیمی ترین نام مملکت ما همین کلمه ایران بوده یعنی نخست نام ایریا که نام نژاد بوده است نام مملکت را آبریان ساخته اند و سپس به مرور ز ...
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

8 فرمایش شما درست ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

9 SYNS
By and large
On the whole
بطور کلی, در کل, روی هم رفته
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

10 SYNS
To a certain extent
In some ways
تا حدی, تا اندازه ای
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

11 INF
in my personal opinion
اگر نظر من بخوای
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

12 SYN
in the long term
در دراز مدت
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

13 اگر نظر من می خوای, اگر من باشم ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

14 کاملا موافقم ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

15 I strongly agree
کاملا موافقم
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

16 What's your impression of sb
نظرت راجب راجب فلانی چیه
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

17 در همین نزدیکی ١٣٩٨/٠٥/١٩
|

18 SYNS
drop by
call in
یه سری زدن
١٣٩٨/٠٥/١٩
|

19 INF
what have you been doing
داری/داشتی چی کار می کنی/می کردی؟

به چی مشغولی؟

سرت به چی گرمه؟
١٣٩٨/٠٥/١٩
|

20 خسته نباشید ١٣٩٨/٠٥/١٤
|

21 SYN
Watch out
مراقب باش
١٣٩٨/٠٥/١٤
|

22 بی صبر, بی تاب, بی حوصله. ١٣٩٨/٠٥/١٤
|

23 ای داد و بیداد ١٣٩٨/٠٥/١٤
|

24 خدا رو شکر ١٣٩٨/٠٥/١٤
|

25 used to wish sb success with sth, e. g. an exam
SYN
best of luck
موفق باشی
١٣٩٨/٠٥/١٤
|

26 SYN
Hard luck
اه چه بد شانسی, اه چه بد
١٣٩٨/٠٥/١٤
|

27 SYN
It's all the same to me
برام مهم نیست
١٣٩٨/٠٥/١٤
|

28 هر چی تو بگی ١٣٩٨/٠٥/١٤
|

29 بیا خودت ببین ١٣٩٨/٠٥/١٢
|

30 SYN
see how things go
ببین چطور پیش میره
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

31 صادقانه بگم ١٣٩٨/٠٥/١٢
|

32 INF
جواب سوالت رو نمی دونم
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

33 SYN
I must say
INF
used for emphasizing an opinion
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

34 INF
used to say you would like sth, or to accept sth you are offered
نمی تونم بگم نه, از این یکی دیگه نمی تونم بگذرم
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

35 INF
I agree with you completely
کاملا باهات موافقم, گل گفتی
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

36 منم باهت موافقم, منم با تو هم عقیده ام ١٣٩٨/٠٥/١٠
|

37 وقت تمام ١٣٩٨/٠٥/١٠
|

38 بعدا با شما تماس می گیرن (صحبت می کنند) ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

39 جلال ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

40 say exactly what you think in a very direct way
افکار خود را بیان کردن حتی اگر کسی را آزار دهد ( حرف دل ), حرف دلتو بزن
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

41 فردی را ضایع یا خرد کردن ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

42 تمرین نداشتم, و از دستم افتاده ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

43 خبره, متخصص, کار کشته ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

44 INF
know a place very well
مکانی را مثل کف دست شناختن
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

45 دنیا که به آخر نرسیده ١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

46 حل یک مشکل با بررسی حقایق ١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

47 بر روی ذهن فشار آوردن ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

48 به آسانی چیزی را یاد گرفتن ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

49 حفظ تمرکز بر روی چیزی ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

50 کمال استفاده را از چیزی بردن ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

51 خط زدن ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

52 پیش نویس ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

53 به ترتیب ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

54 go on
رد شدن از چیزی, ول کردن, رها کردن
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

55 continues without changing
بدون تغییر ادامه داشتن
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

56 continue driving
ادامه داشتن رانندگی
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

57 continue doing sth, often after an interruption
ادامه دادن کاری بعد از یک وقفه کوتاه

١٣٩٨/٠٤/٢١
|

58 repeat sth many times' often in an annoying way
بارها و بارها کاری را تکرار کردن
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

59 قهر کردن
برای مثال
I fell out with him because he told me a lie
(transitive, inseparable)
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

60 پس دادن
برای مثال
The watch didn't work, so I took it back
(transitive, separable)
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

61 کم کردن مقدار چیزی که شما می خورید, صرف می کنید,خرج می کنید, استفاده می کنید. ١٣٩٨/٠٤/١٥
|

62 investigate and try to discover the facts about sth, e. g. a crime, a problem
تحقیق کردن, بررسی کردن, رسیدگی کردن

مثال
I complained to t ...
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

63 Invent a story or an explanation for sth
سرهم کردن, یک داستان الکی از خود در آوردن, عامیانه (*ص شعر بافتن)
For example
I didn't want to see ...
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

64 look for information in a book or online
دنبال اطلاعاتی در کتاب یا بصورت آنلاین گشتن.
For example
I had to look the word up
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

65 باد آورده ١٣٩٨/٠٤/١٣
|

66 Catch your death of cold
سرما شدیدی خوردن
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

67 اصطلاح:

بسته به استفاده در جمله داره:

پیچوندن - کش رفتن- دو دره کردن و...

یا

همینجوری از آسمون افتادن- از روی آب گرفتن - ...
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

68 خیلی دوست داریم
Meaning
lots of love is a way to end a message or a letter between family or very good friends. It is a way of saying that we ...
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

69 راه نداره, ابدا ١٣٩٨/٠٤/١٣
|

70 SYN
fresh blood
نیروی کار جدید, نیروی کار تازه نفس
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

71 SYN
new blood
نیروی کار جدید, نیروی تازه نفس
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

72 SYN
stay out of his way
Meaning
Avoid some one
از سر راه فردی کنار رفتن,مزاحم کسی نشدن,دوری کردن,
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

73 SYN
send my love to
سلام مرا برسون
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

74 SYN
give my regards to
سلام مرا برسون
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

75 SYN
was a bag of nerves
نگران و مضطرب, عصبی
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

76 دقیقه نود, آخرین لحظه, روز آخر ١٣٩٨/٠٤/١٣
|

77 داستانش مفصل, این قصه سر دراز دارد ١٣٩٨/٠٤/١١
|

78 در ضمن ١٣٩٨/٠٤/١١
|

79 دست انداختن, مسخره کردن ١٣٩٨/٠٤/١١
|

80 زندگی همین دیگه کاریشم نمیشه کرد ١٣٩٨/٠٤/١١
|

81 غالبا, بطور کلی ١٣٩٨/٠٤/١١
|

82 SYN
don't ask me
من چه می دونم, نمی دونم
١٣٩٨/٠٤/١١
|

83 خدا را شکر ١٣٩٨/٠٤/١١
|

84 SYN
INF
search me
نمی دونم
١٣٩٨/٠٤/١١
|

85 تظاهر به خنده, خنده صوری ١٣٩٨/٠٤/١١
|

86 Make contact with sb by phone
تماس تلفنی گرفتن
١٣٩٨/٠٤/١١
|

87 SYN
almost or approximately
تقریبا
١٣٩٨/٠٤/١١
|

88 صبح زود, آفتاب نزده ١٣٩٨/٠٤/١١
|

89 بابا اعتماد به نفس ١٣٩٨/٠٤/١١
|

90 A short distance
نزدیک
١٣٩٨/٠٤/١١
|

91 SYN
duck soup
مثل آب خوردن
١٣٩٨/٠٤/١١
|

92 SYN
be meant to do sth
کاری را بخاطر اینکه مسئول انجام آن کاری باید انجام بدی, ملزم بودن
١٣٩٨/٠٤/١١
|

93 SYN
be meant to do sth
کاری را بخاطر اینکه مسئول انجام آن کاری باید انجام بدی, ملزم بودن
١٣٩٨/٠٤/١١
|

94 Change your decision or opinion about sth
تصمیم یا نظر خود را درباره چیزی تغییر دادن
١٣٩٨/٠٤/١١
|

95 بهره بردن, استفاده کردن ١٣٩٨/٠٤/١١
|

96 مردن ١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

97 خیلی سریع و با تلاش فراوان ١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

98 خیلی سریع و با تلاش فراوان ١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

99 سرزده ١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

100 فرهنگ مقید ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

101 فرهنگ پذیرنده ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

102 Honor culture
فرهنگ عزت آبرو شرف
مثل فرهنگ ترک ها , عرب ها
١٣٩٨/٠٣/٣١
|

103 Dignity culture
فرهنگ شان و منزلت(هر کسی چه شانی دارد در جامعه)
مثل فرهنگ آمریکا
١٣٩٨/٠٣/٣١
|

104 راه اندازی ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

105 ریسک پذیری ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

106 بلاتکلیفی ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

107 خارج از حوزه زبان شناسی,فراتر از حوزه زبان شناسی ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

108 قابل یادگیری ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

109 اصلاح کردن, تصفیه و تزکیه کردن ١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

110 Glory ١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

111 فردی که لب به مشروب نمی زند ١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

112 فردی که لب به مشروب نمی زند ١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

113 چیزی را کرایه کردن ١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

114 قطار فشنگ ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

115 واحه ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

116 ناخوانا,خرچنگ قورباغه(در مهاوره),مخدوش
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

117 ترجمه از راه دور ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

118 مبالغه کردن ١٣٩٨/٠٣/٠٧
|

119 تو افساید هستی توپ میاد توپ را نمی گیری ولش می کنی به یک نفر دیگر برسد یا کلا برود و این خطا نیست. ١٣٩٨/٠٣/٠٤
|