برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

جلال نجاریزدی

جلال نجاریزدی مترجم زبان انگلیسی 1984
I fall in love with you too

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 منتقدان ١٣٩٩/٠١/١٦
|

2 در مقام مقایسه ١٣٩٩/٠١/١٤
|

3 جبر زبانی ١٣٩٩/٠١/١٤
|

4 عقل سلیم ١٣٩٩/٠١/١٤
|

5 عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.

اگر خدا بخواهد چه بسا دردسرها و توطئه ها و دشمنی ها به دست خود دشمن موجب خیر و برکت می گردند.
١٣٩٩/٠١/١٢
|

6 خودآگاهی ١٣٩٩/٠١/١١
|

7 در کانتکست های مختلف یکی از معانی زیر رو میده👇
1. ظاهر زندگی دیگران را دیدن (این ظاهر قضیه است که خوبه باطن قضیه چیز دیگریست).
2. قضاوت از روی ...
١٣٩٩/٠١/١٠
|

8 انگلیسی آمریکایی آفریقایی
African American English
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

9 زبان عامیانه ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

10 اطلس زبان شناسی، نقشه گویشوران زبان های گوناگون ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

11 New York Joke About a southerner's definition of sex

six is four less than ten
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

12 گویش شناسی ١٣٩٨/١٢/٢٥
|

13 شیوه توسعه و تکامل زبان (در طول زمان) ١٣٩٨/١٢/٢٥
|

14 بطوریکه ١٣٩٨/١٢/٢٥
|

15 حرف تعریف ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

16 a worker of wonders and performer of miracles; a magician
صاحب کرامات و معجزات، فرجودگر، جادوگر
١٣٩٨/١٢/١٩
|

17 نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد ١٣٩٨/١٢/١٨
|

18 در زبان شناسی به معنای:
"قراردادی" است.
١٣٩٨/١٢/١٣
|

19 entity ١٣٩٨/١٢/١٣
|

20 جابه جایی حسی, همرنجی، احساس سوزش یادرد در یک عضو بدن در اثر وجود درد در عضو دیگر بدن، احساس متقارن ١٣٩٨/١٢/١٠
|

21 مربوط به تشخیص ناخوشی ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

22 aversion ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

23 بیزاری ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

24 درمان اختلالات خواب, درمان بی خوابی ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

25 A war or struggle against God or among or against the gods ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

26 جنگ خدایان ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

27 زیرپوستی, تزریق زیرپوستی (پزشکی) ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

28 خط نویسی ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

29 سپیداج ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

30 جانور نرم تن ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

31 ضخامت ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

32 مخفف
American Sign Language
زبان اشاره آمریکایی
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

33 بازنویسی، خلاصه نویسی، نقل قول غیرمستقیم، مشابه نویسی، سایه نویسی، به بیان دیگر گفتن، به زبان خودمانی گفتن (پس از درک جمله اصلی) ١٣٩٨/١١/١٨
|

34 SYN
motherese
بچه گانه صحبت کردن
١٣٩٨/١١/١٨
|

35 صرف نظر از ١٣٩٨/١١/١٥
|

36 اسم های از فعل ساخته شده ١٣٩٨/١١/١٤
|

37 سهام خارج از بورس ١٣٩٨/١٠/٢٨
|

38 بدهی های نامحدود ١٣٩٨/١٠/٢٧
|

39 فصل ١٣٩٨/١٠/٢٥
|

40 چند منظوره ١٣٩٨/١٠/٢٤
|

41 در الکترونیک ضریب خطا ١٣٩٨/١٠/٢٤
|

42 SYN
age
عصر, دوره
١٣٩٨/١٠/٢٤
|

43 نجار, شغل نجاری; که نیازمند هوش, دقت, و مهارت بسیار بالاست. ١٣٩٨/١٠/٢٢
|

44 دگرباشان ١٣٩٨/١٠/٢١
|

45 فایل شنیداری ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

46 آنكه بر اثر كوشش يا دويدن بسيار نفسش بند آمده باشد. ١٣٩٨/١٠/١٨
|

47 جهان وبلاگ آنلاین ١٣٩٨/١٠/١٥
|

48 سوال استفهامی
به این معنی که گوینده معنی سوال خود را میداند اما برای کنایه آن را به کار می برد.
١٣٩٨/١٠/١٠
|

49 زبان صنفی ١٣٩٨/١٠/٠٩
|

50 جا افتاده, خبره ١٣٩٨/١٠/٠٩
|

51 یک خورشت خوراکی از گوشت و سبزیجات ادویه دار ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

52 ارجمند, گرامی, محترم ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

53 مرد، آقا،
مظهر قدرت
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

54 بانو ١٣٩٨/١٠/٠٦
|

55 ضایعات تولید ١٣٩٨/١٠/٠٦
|

56 ارسال پیام در توییتر ١٣٩٨/١٠/٠٣
|

57 SYN
Significantly, drastically
به طرز آشکاری
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

58 SYN
actually, infact, in actual fact
در واقع, در حقیقت
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

59 الهه
یعنی پاکی و زیبایی سیرت و صورت
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

60 نمک نشناس, ناسپاس ١٣٩٨/١٠/٠١
|

61 لطافت بخشیدن ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

62 حرز (آویز دفع بلا) ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

63 ترتیل (قرآن) ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

64 زن زندگیه
(که تو ایران نایاب)
١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

65 تابوت بدون سرپوش ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

66 حقیقت تلخ, غیر قابل باور ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

67 SYN
not at all
خواهش می کنم
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

68 بهترین عدد دنیا
به معنای بزرگی و عظمت
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

69 ایول، کارت درسته، زنده باشی ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

70 SYN
merely
صرفاً، به راحتی
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

71 خود به خود ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

72 مشتریهای آینده ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

73 مشتریهای فعلی ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

74 ناخوشایند ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

75 خویش فرما ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

76 کارت گردون، رلودکس ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

77 قریب به یقین ١٣٩٨/٠٩/١٨
|

78 1
دوستی که هنگام نیاز همراهت باشد یک دوست واقعی است.
2
به هنگام نیاز، دوست واقعی شناخته می‌شود
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

79 که برنامه آنها اجازه می دهد ١٣٩٨/٠٩/١٥
|

80 توضیح اول

قدیمی ترین نام مملکت ما همین کلمه ایران بوده یعنی نخست نام ایریا که نام نژاد بوده است نام مملکت را آبریان ساخته اند و سپس به مرور ز ...
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

81 فرمایش شما درست ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

82 SYNS
By and large
On the whole
بطور کلی, در کل, روی هم رفته
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

83 SYNS
To a certain extent
In some ways
تا حدی, تا اندازه ای
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

84 INF
in my personal opinion
اگر نظر من بخوای
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

85 SYN
in the long term
در دراز مدت
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

86 اگر نظر من می خوای, اگر من باشم ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

87 کاملا موافقم ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

88 I strongly agree
کاملا موافقم
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

89 What's your impression of sb
نظرت راجب راجب فلانی چیه
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

90 در همین نزدیکی ١٣٩٨/٠٥/١٩
|

91 SYNS
drop by
call in
یه سری زدن
١٣٩٨/٠٥/١٩
|

92 INF
what have you been doing
داری/داشتی چی کار می کنی/می کردی؟

به چی مشغولی؟

سرت به چی گرمه؟
١٣٩٨/٠٥/١٩
|

93 خسته نباشید ١٣٩٨/٠٥/١٤
|

94 SYN
Watch out
مراقب باش
١٣٩٨/٠٥/١٤
|

95 بی صبر, بی تاب, بی حوصله. ١٣٩٨/٠٥/١٤
|

96 ای داد و بیداد ١٣٩٨/٠٥/١٤
|

97 خدا رو شکر ١٣٩٨/٠٥/١٤
|

98 used to wish sb success with sth, e. g. an exam
SYN
best of luck
موفق باشی
١٣٩٨/٠٥/١٤
|

99 SYN
Hard luck
اه چه بد شانسی, اه چه بد
١٣٩٨/٠٥/١٤
|

100 SYN
It's all the same to me
برام مهم نیست
١٣٩٨/٠٥/١٤
|

101 هر چی تو بگی ١٣٩٨/٠٥/١٤
|

102 بیا خودت ببین ١٣٩٨/٠٥/١٢
|

103 SYN
see how things go
ببین چطور پیش میره
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

104 صادقانه بگم ١٣٩٨/٠٥/١٢
|

105 INF
جواب سوالت رو نمی دونم
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

106 SYN
I must say
INF
used for emphasizing an opinion
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

107 INF
used to say you would like sth, or to accept sth you are offered
نمی تونم بگم نه, از این یکی دیگه نمی تونم بگذرم
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

108 INF
I agree with you completely
کاملا باهات موافقم, گل گفتی
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

109 منم باهت موافقم, منم با تو هم عقیده ام ١٣٩٨/٠٥/١٠
|

110 وقت تمام ١٣٩٨/٠٥/١٠
|

111 بعدا با شما تماس می گیرن (صحبت می کنند) ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

112 جلال ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

113 say exactly what you think in a very direct way
افکار خود را بیان کردن حتی اگر کسی را آزار دهد ( حرف دل ), حرف دلتو بزن
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

114 فردی را ضایع یا خرد کردن ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

115 تمرین نداشتم, و از دستم افتاده ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

116 خبره, متخصص, کار کشته ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

117 INF
know a place very well
مکانی را مثل کف دست شناختن
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

118 دنیا که به آخر نرسیده ١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

119 حل یک مشکل با بررسی حقایق ١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

120 بر روی ذهن فشار آوردن ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

121 به آسانی چیزی را یاد گرفتن ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

122 حفظ تمرکز بر روی چیزی ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

123 کمال استفاده را از چیزی بردن ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

124 خط زدن ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

125 پیش نویس ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

126 به ترتیب ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

127 go on
رد شدن از چیزی, ول کردن, رها کردن
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

128 continues without changing
بدون تغییر ادامه داشتن
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

129 continue driving
ادامه داشتن رانندگی
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

130 continue doing sth, often after an interruption
ادامه دادن کاری بعد از یک وقفه کوتاه

١٣٩٨/٠٤/٢١
|

131 repeat sth many times' often in an annoying way
بارها و بارها کاری را تکرار کردن
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

132 قهر کردن
برای مثال
I fell out with him because he told me a lie
(transitive, inseparable)
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

133 پس دادن
برای مثال
The watch didn't work, so I took it back
(transitive, separable)
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

134 کم کردن مقدار چیزی که شما می خورید, صرف می کنید,خرج می کنید, استفاده می کنید. ١٣٩٨/٠٤/١٥
|

135 investigate and try to discover the facts about sth, e. g. a crime, a problem
تحقیق کردن, بررسی کردن, رسیدگی کردن

مثال
I complained to t ...
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

136 Invent a story or an explanation for sth
سرهم کردن, یک داستان الکی از خود در آوردن, عامیانه (*ص شعر بافتن)
For example
I didn't want to see ...
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

137 look for information in a book or online
دنبال اطلاعاتی در کتاب یا بصورت آنلاین گشتن.
For example
I had to look the word up
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

138 باد آورده ١٣٩٨/٠٤/١٣
|

139 Catch your death of cold
سرما شدیدی خوردن
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

140 اصطلاح:

بسته به استفاده در جمله داره:

پیچوندن - کش رفتن- دو دره کردن و...

یا

همینجوری از آسمون افتادن- از روی آب گرفتن - ...
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

141 خیلی دوست داریم
Meaning
lots of love is a way to end a message or a letter between family or very good friends. It is a way of saying that we ...
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

142 راه نداره, ابدا ١٣٩٨/٠٤/١٣
|

143 SYN
fresh blood
نیروی کار جدید, نیروی کار تازه نفس
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

144 SYN
new blood
نیروی کار جدید, نیروی تازه نفس
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

145 SYN
stay out of his way
Meaning
Avoid some one
از سر راه فردی کنار رفتن,مزاحم کسی نشدن,دوری کردن,
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

146 SYN
send my love to
سلام مرا برسون
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

147 SYN
give my regards to
سلام مرا برسون
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

148 SYN
was a bag of nerves
نگران و مضطرب, عصبی
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

149 دقیقه نود, آخرین لحظه, روز آخر ١٣٩٨/٠٤/١٣
|

150 داستانش مفصل, این قصه سر دراز دارد ١٣٩٨/٠٤/١١
|

151 در ضمن ١٣٩٨/٠٤/١١
|

152 دست انداختن, مسخره کردن ١٣٩٨/٠٤/١١
|

153 زندگی همین دیگه کاریشم نمیشه کرد ١٣٩٨/٠٤/١١
|

154 غالبا, بطور کلی ١٣٩٨/٠٤/١١
|

155 SYN
don't ask me
من چه می دونم, نمی دونم
١٣٩٨/٠٤/١١
|

156 خدا را شکر ١٣٩٨/٠٤/١١
|

157 SYN
INF
search me
نمی دونم
١٣٩٨/٠٤/١١
|

158 تظاهر به خنده, خنده صوری ١٣٩٨/٠٤/١١
|

159 Make contact with sb by phone
تماس تلفنی گرفتن
١٣٩٨/٠٤/١١
|

160 SYN
almost or approximately
تقریبا
١٣٩٨/٠٤/١١
|

161 صبح زود, آفتاب نزده ١٣٩٨/٠٤/١١
|

162 بابا اعتماد به نفس ١٣٩٨/٠٤/١١
|

163 A short distance
نزدیک
١٣٩٨/٠٤/١١
|

164 SYN
duck soup
مثل آب خوردن
١٣٩٨/٠٤/١١
|

165 SYN
be meant to do sth
کاری را بخاطر اینکه مسئول انجام آن کاری باید انجام بدی, ملزم بودن
١٣٩٨/٠٤/١١
|

166 SYN
be meant to do sth
کاری را بخاطر اینکه مسئول انجام آن کاری باید انجام بدی, ملزم بودن
١٣٩٨/٠٤/١١
|

167 Change your decision or opinion about sth
تصمیم یا نظر خود را درباره چیزی تغییر دادن
١٣٩٨/٠٤/١١
|

168 بهره بردن, استفاده کردن ١٣٩٨/٠٤/١١
|

169 مردن ١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

170 خیلی سریع و با تلاش فراوان ١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

171 خیلی سریع و با تلاش فراوان ١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

172 سرزده ١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

173 فرهنگ مقید ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

174 فرهنگ پذیرنده ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

175 Honor culture
فرهنگ عزت آبرو شرف
مثل فرهنگ ترک ها , عرب ها
١٣٩٨/٠٣/٣١
|

176 Dignity culture
فرهنگ شان و منزلت(هر کسی چه شانی دارد در جامعه)
مثل فرهنگ آمریکا
١٣٩٨/٠٣/٣١
|

177 راه اندازی ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

178 ریسک پذیری ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

179 بلاتکلیفی ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

180 خارج از حوزه زبان شناسی,فراتر از حوزه زبان شناسی ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

181 قابل یادگیری ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

182 اصلاح کردن, تصفیه و تزکیه کردن ١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

183 Glory ١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

184 فردی که لب به مشروب نمی زند ١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

185 فردی که لب به مشروب نمی زند ١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

186 چیزی را کرایه کردن ١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

187 قطار فشنگ ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

188 واحه ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

189 ناخوانا,خرچنگ قورباغه(در مهاوره),مخدوش
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

190 ترجمه از راه دور ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

191 مبالغه کردن ١٣٩٨/٠٣/٠٧
|

192 تو افساید هستی توپ میاد توپ را نمی گیری ولش می کنی به یک نفر دیگر برسد یا کلا برود و این خطا نیست. ١٣٩٨/٠٣/٠٤
|