برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

جلال نجاریزدی

جلال نجاریزدی مترجم زبان انگلیسی 1984
I fall in love with you too

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

151 وقت تمام ١٣٩٨/٠٥/١٠
|

152 بعدا با شما تماس می گیرن (صحبت می کنند) ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

153 جلال ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

154 say exactly what you think in a very direct way
افکار خود را بیان کردن حتی اگر کسی را آزار دهد ( حرف دل ), حرف دلتو بزن
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

155 فردی را ضایع یا خرد کردن ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

156 تمرین نداشتم, و از دستم افتاده ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

157 خبره, متخصص, کار کشته ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

158 INF
know a place very well
مکانی را مثل کف دست شناختن
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

159 دنیا که به آخر نرسیده ١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

160 حل یک مشکل با بررسی حقایق ١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

161 بر روی ذهن فشار آوردن ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

162 به آسانی چیزی را یاد گرفتن ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

163 حفظ تمرکز بر روی چیزی ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

164 کمال استفاده را از چیزی بردن ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

165 خط زدن ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

166 پیش نویس ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

167 به ترتیب ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

168 go on
رد شدن از چیزی, ول کردن, رها کردن
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

169 continues without changing
بدون تغییر ادامه داشتن
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

170 continue driving
ادامه داشتن رانندگی
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

171 continue doing sth, often after an interruption
ادامه دادن کاری بعد از یک وقفه کوتاه

١٣٩٨/٠٤/٢١
|

172 repeat sth many times' often in an annoying way
بارها و بارها کاری را تکرار کردن
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

173 قهر کردن
برای مثال
I fell out with him because he told me a lie
(transitive, inseparable)
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

174 پس دادن
برای مثال
The watch didn't work, so I took it back
(transitive, separable)
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

175 کم کردن مقدار چیزی که شما می خورید, صرف می کنید,خرج می کنید, استفاده می کنید. ١٣٩٨/٠٤/١٥
|

176 investigate and try to discover the facts about sth, e. g. a crime, a problem
تحقیق کردن, بررسی کردن, رسیدگی کردن

مثال
I complained to t ...
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

177 Invent a story or an explanation for sth
سرهم کردن, یک داستان الکی از خود در آوردن, عامیانه (*ص شعر بافتن)
For example
I didn't want to see ...
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

178 look for information in a book or online
دنبال اطلاعاتی در کتاب یا بصورت آنلاین گشتن.
For example
I had to look the word up
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

179 باد آورده ١٣٩٨/٠٤/١٣
|

180 Catch your death of cold
سرما شدیدی خوردن
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

181 اصطلاح:

بسته به استفاده در جمله داره:

پیچوندن - کش رفتن- دو دره کردن و...

یا

همینجوری از آسمون افتادن- از روی آب گرفتن - ...
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

182 خیلی دوست داریم
Meaning
lots of love is a way to end a message or a letter between family or very good friends. It is a way of saying that we ...
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

183 راه نداره, ابدا ١٣٩٨/٠٤/١٣
|

184 SYN
fresh blood
نیروی کار جدید, نیروی کار تازه نفس
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

185 SYN
new blood
نیروی کار جدید, نیروی تازه نفس
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

186 SYN
stay out of his way
Meaning
Avoid some one
از سر راه فردی کنار رفتن,مزاحم کسی نشدن,دوری کردن,
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

187 SYN
send my love to
سلام مرا برسون
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

188 SYN
give my regards to
سلام مرا برسون
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

189 SYN
was a bag of nerves
نگران و مضطرب, عصبی
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

190 دقیقه نود, آخرین لحظه, روز آخر ١٣٩٨/٠٤/١٣
|

191 داستانش مفصل, این قصه سر دراز دارد ١٣٩٨/٠٤/١١
|

192 در ضمن ١٣٩٨/٠٤/١١
|

193 دست انداختن, مسخره کردن ١٣٩٨/٠٤/١١
|

194 زندگی همین دیگه کاریشم نمیشه کرد ١٣٩٨/٠٤/١١
|

195 غالبا, بطور کلی ١٣٩٨/٠٤/١١
|

196 SYN
don't ask me
من چه می دونم, نمی دونم
١٣٩٨/٠٤/١١
|

197 خدا را شکر ١٣٩٨/٠٤/١١
|

198 SYN
INF
search me
نمی دونم
١٣٩٨/٠٤/١١
|

199 تظاهر به خنده, خنده صوری ١٣٩٨/٠٤/١١
|

200 Make contact with sb by phone
تماس تلفنی گرفتن
١٣٩٨/٠٤/١١
|