انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری، مترجم یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

جاوید مدرس اول

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 شیوا تخلص شاعر
(استاد اکبر مدرس اول)(شیوا )
ستاد اکبر مدرس اول ( شیوای تبریزی ) فرزند حاج میرزا احمد بن حسین مدرس تبریزی، بانی مدارس نوین و ادبستان ...
١٣٩٦/١١/٢٠

2 رافض رافض تلخص هنری (جاوید مدرس اول)
شاعر ،نویسنده ،نقاش،محقق،ومبتکر
متولد سال 1333هیجدهم بهمن ماه در شهر تبریز میباشد
در خانواده ای فرهنگی و ش ...
١٣٩٦/١١/٢٠

3 قلاش رباعی (قلاش)
رندی ز ازل چو کار ما مستان شد
عیاری و قلاشی ما دستان شد
از عُجب و غرور زاهدان گر دوریم
بدنامی ما مزاح این پَستان شد
رافض ...
١٣٩٦/١١/٢٠

4 دقیقه دقیقه :
فوت و فن (پوف در ترکی)یا همان (فوت فارسی)
سعدی گوید
بلکه مرا از علم کشتی ((دقیقه ای)) مانده بود و همه عمر از من دریغ همی‌داشت امرو ...
١٣٩٦/١١/١٩

5 ترک شیرازی ترک شیرازی:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
......
غلامان و کنیزان ترک نژاد زیبا رو بودند ...
١٣٩٦/١١/١٨

6 حضور حضور
هجویری گوید:
مراد از حضور حضور دل بود به دلالت یقین، تا حکم غیبی ورا چون حکم عینی گردد
و مراد از غیبت غیبت دل بود از دون حق تا حدی که ا ...
١٣٩٦/١١/١٨

7 قلب سیاه قلب سیاه
دل سخت و سیاه قسی القلب
سکه تقلبی
نقد تقلبی
حافظ گوید:
آن چه زر می‌شود از پرتو آن قلب سیاه
کیمیاییست که در صحبت درویشان ...
١٣٩٦/١١/١٨

8 سیاه سیم یا سیم سیاه و سنگ سیاه
سکه تقلبی
سعدی گوید:
سیاه سیم زراندوده چون به بوته برند
خلاف آن به در آید که خلق پندارند
مولوی :
سنگ سیاه ...
١٣٩٦/١١/١٨

9 my love زندگی من ١٣٩٦/١١/١٨

10 trick دوز و کلک، شیوه
شیوه دام چیدن: بیشتر در بازی شطرنج ودر ترکیبات بازی شطرنج مصطلح است(chess tricks and traps )
١٣٩٦/١١/١٨

11 human being آدمیت
انسانیت
١٣٩٦/١١/١٨

12 ماهور شهریار گوید:( در رابطه با موسیقی)
بگیر چنگی و راهم بزن به ماهوری
که ساز من همه راه عراق میزد و راک
....
شبی بود و شبابی و صبا در پرده ماه ...
١٣٩٦/١١/١٨

13 به دریا انداختن اشک حافظ خرد و صبر به ( دریا انداخت )
چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت

بدور افکندن،بر باد دادن،

عرض و مال از در میخانه نشاید اندوخت< ...
١٣٩٦/١١/١٨

14 مسند جم مرکب جم هم گفته میشود
که همان بادست
١٣٩٦/١١/١٨

15 وجه وجه:
بمعنی ارزش و بها،...
خطی ز مشک سوده در اثبات دلبری
وجهی نوشته بر ورق روی چون خورش
......
بمعنی دلیل، نحوه
خواجو گوید:
ای ...
١٣٩٦/١١/١٧

16 وجه نهادن وجه نهادن :ارزش دادن
ارج نهادن
توجه کردن
اهمییت دادن
بر رسی کردن
مقابل چشم داشتن
زیر نظر داشتن ...
ترجمه شده از حالت ترکی واژگان ...
١٣٩٦/١١/١٧

17 غلط دادن غلط دادن
چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
“غلط”معمولا با کردن و بودن و احیانا افتادن به کار رف ...
١٣٩٦/١١/١٤

18 ماجرا ماجرا :
ماجرا یکی از آداب صوفیانه است که عبارت است از مراسمی که دو سالک یا دو صوفی ِ خانقاهی که بینشان کدورتی رفته است و از هم دلگیرند ، طی مراسم ...
١٣٩٦/١١/١٤

19 قید قید زمان

هنوز، در اصطلاح دستوریان، قید زمان مختص و مفرد است و اهل لغت آن را “تاکنون” و “تا حالا” و “تا این زمان” معنی می‌کنند. اما باید توجه د ...
١٣٩٦/١١/١٣

20 تعبیه تعبیه :(اصطلاح در شطرنج)
نیز در شطرنج آرایش مهره های شطرنج در نحوه بازی میباشد.که میتواند ترکیب های مختلفی را در بازی ایجاد کند

مباش غره به ...
١٣٩٦/١١/١٣

21 ضرب ضرب ” در شطرنج، به معنی زدن مهره حریف است. به عنوان نمونه کمال اصفهانی این اصطلاح را این‌گونه در کنار سایر اصطلاحات این بازی به کار برده است:
ز لع ...
١٣٩٦/١١/١٣

22 آیا معنی مشهور �آیا� همان ادات پرسش معروف است، امّا احیاناً در متون قدیم با معانی دیگری از آن روبه رو می‌شویم که ذیلاً به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌شود: ١٣٩٦/١١/١٣

23 مهر گیاه
مهرگیاه /mehrgiyāh/

۱. گیاهی که هر کس با خود داشته باشد مردم او را دوست می‌دارند: ( خط چو دمید بر لبت مهر دلم زیاده شد / نام خطت از آن زم ...
١٣٩٦/١١/٠٣

24 سیخ سیخ :

= سیْق در سومری = سیش و شیش در اویغوری = سیْخ در ترکی آذربایجانی : فروبردنی، وسیله فرو بردن، شیشلیک (شیش لیک) = سیخلیک = سیخی، به سیخ ...
١٣٩٦/١٠/٢٨

25 سیاق سیاق :با ماخذ ترکی
سایاق = سای (سایماق : شمردن) اق (پسوند) =شمارش، علم محاسبات در قدیم، این ریشه در عربی هم استفاده می شود.
١٣٩٦/١٠/٢٨

26 سرمه سرمه :با ریشه ترکی
سورمه = سور ( سورمه‏ک : کشیدن، مالیدن) مه (پسوند) = کشیدنی، مالیدنی
١٣٩٦/١٠/٢٨

27 سخن سخن :با ماخذ ترکی

= سوْوقن = سوْوقان = سوْو (soğپیام، خبر) قان (پسوند) = پیام رسی، صحبت رسمی و دیپلماتیک؛ هم ریشه با ساوالان (پیام گیر، وحی ...
١٣٩٦/١٠/٢٨

28 سارا سارا : با ماخذ ترکی
سارای = ساری (زرد) آی (ماه) = ماه زرد، ماه بدر، ناب ، خالص، نام دختر، سارای ازسیر زنانی که به عنوان سمبل زن عفیف و با غیرت ت ...
١٣٩٦/١٠/٢٨

29 سالار سالار :ماخذ ترکی دارد
سال (سالماق : انداختن، برانداختن) ار (پسوند فاعل ساز) = براندازنده، به خاک مالنده، یل
١٣٩٦/١٠/٢٨

30 ساقدوش ساقدوش : ریشه ترکی دارد
ساغ (راست) دیچ (طرف) = سمت راست، شخص سمت راست داماد؛ این کلمه برای راحتی به صورت ساغدیش تلفظ می گردد و به اشتباه آن را س ...
١٣٩٦/١٠/٢٨

31 ژنده ژنده : = ژینده= جینده و جیندا =پارچه کهنه و مندرس، تغییر ج به ژ در محاوره روزانه نیز متداول است مانند گج = گژ، آج = آژ در ترکی
جنده فارسی
١٣٩٦/١٠/٢٨

32 دیشلمه کلمه ترکی :دیش =دندان (لمه) پسوند
دیشلمه : دیشله (دیشله‏مه‏ک = گاز گزفتن، حوردن، جویدن) مه (پسوند) = خوردنی، گاز گرفتنی، چای قند پهلو، خرد کردن ...
١٣٩٦/١٠/٢٨

33 دوز دوز (d�z) : از مصدر دوزمه‏ک (=چیدن، آراستن) ؛ دوز بازی = نوعی بازی به صورت چیدن مهره ها
دوز و کلک
در ترکی استانبولی (دُوزن باز)بمعنی اهل کلک ...
١٣٩٦/١٠/٢٨

34 دود دود : = توت از مصدر توتمه‏ک(= دود کردن، دود پس دادن)، هم ریشه با توتون و توتک ١٣٩٦/١٠/٢٨

35 دنج دنج : ریشه ترکی دارد
دین (دینمه‏ک = ساکت شدن) ج (پسوند) = خلون، آرام، ساکت ؛ دیندیرمه‏ک = ساکت کردن، در ترکی معاصر دقیقا بر عکس این معنی استفاده ...
١٣٩٦/١٠/٢٨