برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

جاوید مدرس اول

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 نقش:
سوت سوتَك بادي و آلتي كه با دميدن در آن تقليد صداي پرنده مورد نظري را كرده و آن پرنده را به سوي خود جلب مي كرده اند .
حافظ گوید:
داده‌ا ...
١٣٩٧/٠٣/٠٧
|

2 جوش = فوران ،وفور، ازدیاد
در آمدن از نبود با شدت و بفراوانی
صائب :
پایی که کوهسار به دامن شکسته بود
از جوش لاله بر سر آتش نشسته است
١٣٩٦/١٢/٢٢
|

3 یغما = ماخذ ترکی (یئغما ) جمع کردن، جمع شده ، غارت ،چپاول ١٣٩٦/١٢/٢٠
|

4 تخلص شاعر
(استاد اکبر مدرس اول)(شیوا )
ستاد اکبر مدرس اول ( شیوای تبریزی ) فرزند حاج میرزا احمد بن حسین مدرس تبریزی، بانی مدارس نوین و ادبستان ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

5 رافض تلخص هنری (جاوید مدرس اول)
شاعر ،نویسنده ،نقاش،محقق،ومبتکر
متولد سال 1333هیجدهم بهمن ماه در شهر تبریز میباشد
در خانواده ای فرهنگی و ش ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

6 رباعی (قلاش)
رندی ز ازل چو کار ما مستان شد
عیاری و قلاشی ما دستان شد
از عُجب و غرور زاهدان گر دوریم
بدنامی ما مزاح این پَستان شد
رافض ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

7 دقیقه :
فوت و فن (پوف در ترکی)یا همان (فوت فارسی)
سعدی گوید
بلکه مرا از علم کشتی ((دقیقه ای)) مانده بود و همه عمر از من دریغ همی‌داشت امرو ...
١٣٩٦/١١/١٩
|

8 ترک شیرازی:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
......
غلامان و کنیزان ترک نژاد زیبا رو بودند ...
١٣٩٦/١١/١٨
|

9 حضور
هجویری گوید:
مراد از حضور حضور دل بود به دلالت یقین، تا حکم غیبی ورا چون حکم عینی گردد
و مراد از غیبت غیبت دل بود از دون حق تا حدی که ا ...
١٣٩٦/١١/١٨
|

10 قلب سیاه
دل سخت و سیاه قسی القلب
سکه تقلبی
نقد تقلبی
حافظ گوید:
آن چه زر می‌شود از پرتو آن قلب سیاه
کیمیاییست که در صحبت درویشان ...
١٣٩٦/١١/١٨
|

11 یا سیم سیاه و سنگ سیاه
سکه تقلبی
سعدی گوید:
سیاه سیم زراندوده چون به بوته برند
خلاف آن به در آید که خلق پندارند
مولوی :
سنگ سیاه ...
١٣٩٦/١١/١٨
|

12 زندگی من ١٣٩٦/١١/١٨
|

13 دوز و کلک، شیوه
شیوه دام چیدن: بیشتر در بازی شطرنج ودر ترکیبات بازی شطرنج مصطلح است(chess tricks and traps )
١٣٩٦/١١/١٨
|

14 آدمیت
انسانیت
١٣٩٦/١١/١٨
|

15 شهریار گوید:( در رابطه با موسیقی)
بگیر چنگی و راهم بزن به ماهوری
که ساز من همه راه عراق میزد و راک
....
شبی بود و شبابی و صبا در پرده ماه ...
١٣٩٦/١١/١٨
|

16 اشک حافظ خرد و صبر به ( دریا انداخت )
چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت

بدور افکندن،بر باد دادن،

عرض و مال از در میخانه نشاید اندوخت< ...
١٣٩٦/١١/١٨
|

17 مرکب جم هم گفته میشود
که همان بادست
١٣٩٦/١١/١٨
|

18 وجه:
بمعنی ارزش و بها،...
خطی ز مشک سوده در اثبات دلبری
وجهی نوشته بر ورق روی چون خورش
......
بمعنی دلیل، نحوه
خواجو گوید:
ای ...
١٣٩٦/١١/١٧
|

19 وجه نهادن :ارزش دادن
ارج نهادن
توجه کردن
اهمییت دادن
بر رسی کردن
مقابل چشم داشتن
زیر نظر داشتن ...
ترجمه شده از حالت ترکی واژگان ...
١٣٩٦/١١/١٧
|

20 غلط دادن
چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
“غلط”معمولا با کردن و بودن و احیانا افتادن به کار رف ...
١٣٩٦/١١/١٤
|

21 ماجرا :
ماجرا یکی از آداب صوفیانه است که عبارت است از مراسمی که دو سالک یا دو صوفی ِ خانقاهی که بینشان کدورتی رفته است و از هم دلگیرند ، طی مراسم ...
١٣٩٦/١١/١٤
|

22 قید زمان

هنوز، در اصطلاح دستوریان، قید زمان مختص و مفرد است و اهل لغت آن را “تاکنون” و “تا حالا” و “تا این زمان” معنی می‌کنند. اما باید توجه د ...
١٣٩٦/١١/١٣
|

23 تعبیه :(اصطلاح در شطرنج)
نیز در شطرنج آرایش مهره های شطرنج در نحوه بازی میباشد.که میتواند ترکیب های مختلفی را در بازی ایجاد کند

مباش غره به ...
١٣٩٦/١١/١٣
|

24 ضرب ” در شطرنج، به معنی زدن مهره حریف است. به عنوان نمونه کمال اصفهانی این اصطلاح را این‌گونه در کنار سایر اصطلاحات این بازی به کار برده است:
ز لع ...
١٣٩٦/١١/١٣
|

25 معنی مشهور �آیا� همان ادات پرسش معروف است، امّا احیاناً در متون قدیم با معانی دیگری از آن روبه رو می‌شویم که ذیلاً به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌شود: ١٣٩٦/١١/١٣
|

26
مهرگیاه /mehrgiyāh/

۱. گیاهی که هر کس با خود داشته باشد مردم او را دوست می‌دارند: ( خط چو دمید بر لبت مهر دلم زیاده شد / نام خطت از آن زم ...
١٣٩٦/١١/٠٣
|

27 سیخ :

= سیْق در سومری = سیش و شیش در اویغوری = سیْخ در ترکی آذربایجانی : فروبردنی، وسیله فرو بردن، شیشلیک (شیش لیک) = سیخلیک = سیخی، به سیخ ...
١٣٩٦/١٠/٢٨
|

28 سیاق :با ماخذ ترکی
سایاق = سای (سایماق : شمردن) اق (پسوند) =شمارش، علم محاسبات در قدیم، این ریشه در عربی هم استفاده می شود.
١٣٩٦/١٠/٢٨
|

29 سرمه :با ریشه ترکی
سورمه = سور ( سورمه‏ک : کشیدن، مالیدن) مه (پسوند) = کشیدنی، مالیدنی
١٣٩٦/١٠/٢٨
|

30 سخن :با ماخذ ترکی

= سوْوقن = سوْوقان = سوْو (soğپیام، خبر) قان (پسوند) = پیام رسی، صحبت رسمی و دیپلماتیک؛ هم ریشه با ساوالان (پیام گیر، وحی ...
١٣٩٦/١٠/٢٨
|

31 سارا : با ماخذ ترکی
سارای = ساری (زرد) آی (ماه) = ماه زرد، ماه بدر، ناب ، خالص، نام دختر، سارای ازسیر زنانی که به عنوان سمبل زن عفیف و با غیرت ت ...
١٣٩٦/١٠/٢٨
|

32 سالار :ماخذ ترکی دارد
سال (سالماق : انداختن، برانداختن) ار (پسوند فاعل ساز) = براندازنده، به خاک مالنده، یل
١٣٩٦/١٠/٢٨
|

33 ساقدوش : ریشه ترکی دارد
ساغ (راست) دیچ (طرف) = سمت راست، شخص سمت راست داماد؛ این کلمه برای راحتی به صورت ساغدیش تلفظ می گردد و به اشتباه آن را س ...
١٣٩٦/١٠/٢٨
|

34 ژنده : = ژینده= جینده و جیندا =پارچه کهنه و مندرس، تغییر ج به ژ در محاوره روزانه نیز متداول است مانند گج = گژ، آج = آژ در ترکی
جنده فارسی
١٣٩٦/١٠/٢٨
|

35 کلمه ترکی :دیش =دندان (لمه) پسوند
دیشلمه : دیشله (دیشله‏مه‏ک = گاز گزفتن، حوردن، جویدن) مه (پسوند) = خوردنی، گاز گرفتنی، چای قند پهلو، خرد کردن ...
١٣٩٦/١٠/٢٨
|

36 دوز (d�z) : از مصدر دوزمه‏ک (=چیدن، آراستن) ؛ دوز بازی = نوعی بازی به صورت چیدن مهره ها
دوز و کلک
در ترکی استانبولی (دُوزن باز)بمعنی اهل کلک ...
١٣٩٦/١٠/٢٨
|

37 دود : = توت از مصدر توتمه‏ک(= دود کردن، دود پس دادن)، هم ریشه با توتون و توتک ١٣٩٦/١٠/٢٨
|

38 دنج : ریشه ترکی دارد
دین (دینمه‏ک = ساکت شدن) ج (پسوند) = خلون، آرام، ساکت ؛ دیندیرمه‏ک = ساکت کردن، در ترکی معاصر دقیقا بر عکس این معنی استفاده ...
١٣٩٦/١٠/٢٨
|