برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

k lover

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 پرتکاپو، پر جنب و جوش ١٣٩٩/٠٤/١٨
|

2 کوتاه آمدن (در برابر) ١٣٩٩/٠٤/١١
|

3 دستی به سر و روی ساختمان کشیدن(مثل رنگ کردن،تمیز کردن و تعمیر کردن) ١٣٩٩/٠٣/١٧
|

4 به زور خود یا چیزی را جا دادن، چپاندن یا چپیدن در جایی ١٣٩٩/٠٣/١٣
|

5 تودار ١٣٩٩/٠٣/١١
|

6 شل شدن زانو ١٣٩٩/٠٣/٠١
|

7 خجالت زده کردن ١٣٩٩/٠٣/٠١
|

8 سرباز زدن ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

9 صداقت و پایبندی به اصول اخلاقی ١٣٩٩/٠٢/١٤
|

10 مدیریتی ١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

11 گوشه گیر ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

12 (نور یا سایه) انداختن(روی چیزی) ١٣٩٨/١١/٣٠
|

13 بیماری طولانی مدت و یا بیماری ناشی از کهولت سن ١٣٩٨/١١/٢١
|

14 فنی حرفه ای ١٣٩٨/١١/٠٨
|

15 تفننی| recreational drug use ١٣٩٨/١١/٠٧
|

16 (قانون، مجازات،...)اعمال کردن ١٣٩٨/١١/٠٥
|

17 منطقی فکر کردن ١٣٩٨/٠٩/٠١
|

18 پیشگو ١٣٩٨/٠٩/٠١
|

19 پر تب و تاب، دلهره آور، مثلا:
She went through an agonizing few weeks waiting for the test result.
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

20 مهر آمیز، عاشقانه، مثلا:
Affectionate attention
An affectionate kiss
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

21 سوئیت ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

22 ذوق زده شدن ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

23 خوش ذات ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

24 سود رساندن/سود بردن ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

25 درآمد، پول، راه درآمد ١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

26 ژرفنگر ١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

27 در واقع ١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

28 (با گذاشتن تاثیر زیاد بر شما) میخکوب کننده، مات و مبهوت کننده ١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

29 اشک ریختن ١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

30 در حال گذار ١٣٩٨/٠٤/١١
|

31 مزاح آمیز ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

32 سد راه شدن ١٣٩٨/٠٣/١٦
|

33 (اعتبار، نام نیک و... شخصی را) زیر سوال بردن ١٣٩٨/٠٣/١٥
|

34 ( برای به دست آوردن چیزی با کسی) رقابت کردن ١٣٩٨/٠٣/١٣
|

35 لغو کردن یا صرف نظر کردن از انجام کار یا برنامه ای که از پیش داشتیم ١٣٩٨/٠٣/١٣
|

36 هرازگاهی ١٣٩٨/٠٣/١١
|

37 ( پول، عشق، توجه و...را)به میزان زیاد نثار کسی کردن، به پای کسی ریختن ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

38 زورگویانه ١٣٩٨/٠٢/٣١
|

39 قضاوت ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

40 شرمنده ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

41 مجذوب کردن ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

42 دل نازک ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

43 بی رمق ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

44 آب و تاب دادن موضوعی برای اینکه تا حد ممکن عجیب، شوکه کننده و مهیج به نظر برسد. ١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

45 (در مورد احساسات و حالات) فوران، برای مثال paroxysm of anger ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

46 عرصه را برای کسی تنگ کردن ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

47 در مورد انسان اگه به کار بره میتونه به معنی آدم با علم، اندیشه و درک ناچیز باشه
اگه در مورد کتاب، برنامه های تلوزیونی، فیلم و غیره باشه میتونه به ...
١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

48 با کسی پریدن! ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

49 طفلی،طفلک ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

50 بازی وسطی ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 assault
• He was accused of the assault on the teenager.
• او متهم به تجاوز به نوجوان شد.
١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

2 lighten up
• Oh, lighten up! I was only joking!
• اوه، سخت نگیر! من فقط شوخی کردم
١٣٩٧/٠٨/١٦
|