انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

k lover

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 منطقی فکر کردن ١٣٩٨/٠٩/٠١
|

2 پیشگو ١٣٩٨/٠٩/٠١
|

3 پر تب و تاب، دلهره آور، مثلا:
She went through an agonizing few weeks waiting for the test result.
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

4 مهر آمیز، عاشقانه، مثلا:
Affectionate attention
An affectionate kiss
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

5 سوئیت ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

6 ذوق زده شدن ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

7 خوش ذات ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

8 سود رساندن/سود بردن ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

9 درآمد، پول، راه درآمد ١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

10 ژرفنگر ١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

11 در واقع ١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

12 (با گذاشتن تاثیر زیاد بر شما) میخکوب کننده، مات و مبهوت کننده ١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

13 اشک ریختن ١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

14 در حال گذار ١٣٩٨/٠٤/١١
|

15 مزاح آمیز ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

16 سد راه شدن ١٣٩٨/٠٣/١٦
|

17 (اعتبار، نام نیک و... شخصی را) زیر سوال بردن ١٣٩٨/٠٣/١٥
|

18 ( برای به دست آوردن چیزی با کسی) رقابت کردن ١٣٩٨/٠٣/١٣
|

19 لغو کردن یا صرف نظر کردن از انجام کار یا برنامه ای که از پیش داشتیم ١٣٩٨/٠٣/١٣
|

20 هرازگاهی ١٣٩٨/٠٣/١١
|

21 ( پول، عشق، توجه و...را)به میزان زیاد نثار کسی کردن، به پای کسی ریختن ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

22 زورگویانه ١٣٩٨/٠٢/٣١
|

23 قضاوت ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

24 شرمنده ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

25 مجذوب کردن ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

26 دل نازک ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

27 بی رمق ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

28 آب و تاب دادن موضوعی برای اینکه تا حد ممکن عجیب، شوکه کننده و مهیج به نظر برسد. ١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

29 (در مورد احساسات و حالات) فوران، برای مثال paroxysm of anger ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

30 عرصه را برای کسی تنگ کردن ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

31 در مورد انسان اگه به کار بره میتونه به معنی آدم با علم، اندیشه و درک ناچیز باشه
اگه در مورد کتاب، برنامه های تلوزیونی، فیلم و غیره باشه میتونه به ...
١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

32 با کسی پریدن! ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

33 طفلی،طفلک ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

34 بازی وسطی ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

35 از خنده روده بر شدن، یا دیگران را از خنده روده بر کردن ١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

36 از همه جا بی خبر ١٣٩٧/٠٨/١٩
|

37 وقتی در حوزه فیلم و بازیگران مورد استفاده قرار بگیرد به معنای در نقشِ میباشد، مثلا
Shahrzad series star, shahab Hosseini alias ghobad
که یعنی س ...
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

38 کار خفن ١٣٩٧/٠٨/١٩
|

39 به هر حال ١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

40 ببینید وقتی حالت سوالی داشته باشه یه جورایی همون what هست، با این‌ تفاوت که گوینده یه جورایی اعصاب نداره!
مثلا what are you saying یعنی چی میگی و ...
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

41 1-تُن، مثلا تُنِ قرمزی
Her hair color has reddish tinge.
2_ رد، مثلا رد رژلب
Did you noticed the tinge of lipstick on his face?
١٣٩٧/٠٨/٠٤
|

42 مردانگی ١٣٩٧/٠٨/٠٤
|

43 صحرا، زمین مسطح خشک و بی آب و علف ١٣٩٧/٠٨/٠٣
|

44 معادل فارسی دقیقی وجود ندارد و ترجمه تحت الفظی آن مرکز مراقب های روزانه است.ولی در صورتی که منظور محلی برای نگهداری از نوزادان است میتوان آن را معاد ... ١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

45 گرفتگی و انقباض رحم در دوران بارداری و قبل از رسیدن به تاریخ زایمان کاملاً طبیعی و بی خطر است. این تمرینی است که رحم برای روز زایمان خود را آماده می ... ١٣٩٧/٠٥/٠٣
|

46 ناگهانی ١٣٩٧/٠٥/٠٣
|

47 رژ گونه
١٣٩٧/٠٥/٠٣
|

48 شوربختانه ١٣٩٧/٠٥/٠٢
|

49 تشدید شدن،شعله ور شدن،(بیماری) عود کردن،طغیان کردن ١٣٩٧/٠٥/٠٢
|

50 روزمره ١٣٩٧/٠٥/٠٢
|

51 لاماز روشی برای مدیریت درد زایمان است و شامل استفاده از تکنیک های تنفسی مادر برای کنترل و کاهش درد در هنگام زایمان طبیعی می باشد. ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

52 نوار بهداشتی ١٣٩٧/٠٤/١٨
|

53 فرآوری شده ١٣٩٧/٠٤/٠١
|

54 رایحه درمانی ١٣٩٦/٠٩/٢٠
|

55 تعدیل کردن اثر چیزی، به خصوص تعدیل کردن اثرات منفی ١٣٩٦/٠٩/١٩
|

56 بازوبند پارچه ای( حاوی تیوب هوا)برای سنجش فشار خون ١٣٩٦/٠٩/١٩
|

57 دودل، مردد( مثلا چیزی را هم زمان دوست داشتن و نداشتن) ١٣٩٦/٠٩/١٩
|

58 نادیده گرفتن،اهمیت ندادن
to refuse to consider sth or to treat it as important
١٣٩٦/٠٩/١٨
|

59 (طب سوزنی چینی)گذرگاه های انرژی در بدن که در طب سوزنی،سوزن های مخصوص به این نقاط وارد میشوند. ١٣٩٦/٠٩/١٨
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 assault
• He was accused of the assault on the teenager.
• او متهم به تجاوز به نوجوان شد.
١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

2 lighten up
• Oh, lighten up! I was only joking!
• اوه، سخت نگیر! من فقط شوخی کردم
١٣٩٧/٠٨/١٦
|