انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

خشایار نوروزی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 pass up پس زدن (پیشنهاد) ١٣٩٨/٠٣/٢٥
|

2 obliterate نیست و نابود کردن ١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

3 flash mob بگونه ی flashmob هم نوشته میشود که یک گردهم آمدن بزرگ گروهی در مکانی است که با اینترنت یا رسانه آگاه شده اند که پس از انجام حرکاتی هم آهنگ پراکنده م ... ١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

4 keep people at arm's length اجازه ندادن به دیگران که زیاد خودمانی شوند ١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

5 out of the question چیزی یا کاری بسیار نشدنی ١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

6 cataclysm بلای بزرگ و سهمگین ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

7 slush fund پولی که برا ی هدفهای غیرقانونی بکار میرود بویژه برای رشوه های سیاسی ١٣٩٨/٠٣/١٦
|

8 tuck in در رختخواب گذاشتن ١٣٩٨/٠٣/١٥
|

9 co chair کسی که با کس یا کسان دیگر بگونه اشتراکی کاری را اداره میکند ١٣٩٨/٠٣/١٥
|

10 spork قاشق چنگالی ١٣٩٨/٠٣/١٥
|

11 taurus گاو ١٣٩٨/٠٣/١٤
|

12 overshare آشکار کردن بخشهای زیادی از زندگی شخصی کسی ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

13 premiere (بگونه ی فعل): نخستین اجرا را به نمایش درآوردن ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

14 ensue درپی آمدن ١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

15 yayo کوکایین ١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

16 flight deck کابین خلبان ١٣٩٨/٠٣/٠٧
|

17 set up برای کسی پاپوش دوختن ١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

18 flashover آتش گرفتن یکباره و همزمان مقدار زیادی مواد آتشگیر در یک فضای بسته ١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

19 ignition آتشزنه ١٣٩٨/٠٣/٠٤
|

20 pop quiz امتحان کوچکی که از دانش آموزان گرفته میشود بی انکه از پیش به آنها گفته شده باشد ١٣٩٨/٠٣/٠٤
|

21 flophouse جایی برای تلپ شدن ١٣٩٨/٠٣/٠٤
|

22 photocall فرصتی که چند فرد مشهور کنار هم میایستند و عکاسان از انها عکس میگیرند ١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

23 utter بروز دادن ١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

24 bleed dry ریخت کاملش : bleed sb dry خون کسی را توی شیشه کردن(پول فراوانی را از کسی در یک دوره زمانی گرفتن) ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

25 rotor wash باد شدید ملخ هلیکوپتر (که آشفتگی جریان هوا در پیرامونش را پدید میاورد) ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

26 garland ریسه ی گل ١٣٩٨/٠٢/٣١
|

27 mustachioed سبیلو ١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

28 spot پول دادن یا قرض دادن به کسی ١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

29 log cabin کلبه چوبی ١٣٩٨/٠٢/٢٨
|

30 Backdraft جریان هوایی که در یک فضای بسته مانند اتاق که آتش گرفته و همه ی اکسیژن آن به پایان رسیده با باز کردن در به درون فضا کشیده شده و یک انفجار را پدید میاو ... ١٣٩٨/٠٢/٢٨
|

31 hoov جمع hoof : سمها ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

32 unheeded نادیده گرفته شده ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

33 Stooge کله پوک ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

34 paper bag کیف دسته دار کاغذی کوچک ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

35 obvi کوتاه شده : obviously ; به طور مشخص ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

36 grease palms همان سیبیل کسی را چرب کردن خودمان است(رشوه دادن) ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

37 easy on the eyes جذاب (hot) ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

38 in the sack سکس کردن ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

39 sell by date تاریخ مصرف ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

40 disgraced بی اعتبار
١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

41 Buckle up کمربندت رو ببند(آماده باش!) ١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

42 patient zero نخستین بیمار یک بیماری فراگیر شده ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

43 clock با مشت به سر کسی کوبیدن ١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

44 wired عصبی ١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

45 rub elbows با کسی ارتباط برقرار کردن ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

46 stroll پرسه زدن ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

47 feel pain همدردی کردن-
I feel Your pain :من با شما همدردی میکنم
١٣٩٨/٠٢/١٨
|

48 kool aid پودر شربت میوه ای ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

49 gazillionaire فرد بسیار پولدار ١٣٩٨/٠٢/١٤
|

50 wax bean لوبیا سبز ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

51 sugar bean لوبیا چیتی ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

52 out همجنسگرا بودن کسی را فاش کردن ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

53 show and tell یک تکنیک آموزشی که در آن آموزگار از بچه میخواهد که یک چیز را برای موضوع کلاس انتخاب کنند و درباره آن برای بقیه دانش آموزان توضیح دهند ١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

54 handover مبادله ١٣٩٨/٠٢/٠٧
|

55 a ray sunshine کسی که شاد و سرزنده است ١٣٩٨/٠٢/٠٧
|

56 clean shaven ریش و سبیل سه تیغه شده ١٣٩٨/٠٢/٠٧
|

57 pat down بازرسی بدنی کردن ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

58 innuendo گوشه کنایه ١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

59 grass widow زنی که شوهرش گاه بگاه یا برای مدت درازی او را ترک میکند ١٣٩٨/٠٢/٠١
|

60 hands on مهارت و کاری که با آموزش عملی یاد داده میشود و با کتاب و جزوه نمیتوان ١٣٩٨/٠١/٢٣
|

61 de extinction بازیابی کردن یک گونه ی منقرض شده ١٣٩٨/٠١/٢١
|

62 leap of faith باور یا تلاش برای چیزی که نمیدانیم وجود دارد یا نه و نتیجه چه خواهد شد
-چشم بسته چیز یا موضوعی را باور داشتن و پذیرفتن
١٣٩٨/٠١/٢٠
|

63 pay slip فیش حقوق ١٣٩٨/٠١/١٦
|

64 immobilizer system سیستم ضد دزدی خودرو ١٣٩٨/٠١/١٤
|

65 air con [کوتاه شده: air conditioner ] تهویه مطبوع ١٣٩٨/٠١/١٢
|

66 criteria سنجه , شاخص ١٣٩٨/٠١/١٢
|

67 petabyte [واحدی برای داده ها در کامپیوتر] یک میلیون گیگا بایت ١٣٩٨/٠١/١٢
|

68 jangle صدای جیرینگ جیرینگ (مانند صدای خوردن دو چیز فلزی به هم)بگونه ی فعل هم بکار میرود ١٣٩٨/٠١/١١
|

69 meet up (بگونه ی meetup هم بکار میرود ) دیدار خودمانی و خصوصی با کسی داشتن ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

70 rustle up با عجله چیزی را فراهم و تهیه کردن ١٣٩٨/٠١/٠٨
|

71 heads up هشدار ١٣٩٨/٠١/٠٧
|

72 lakebed بستر دریاچه ١٣٩٨/٠١/٠٧
|

73 Self termination خود- نابودکن ١٣٩٨/٠١/٠٤
|

74 aneurysm گشادی رگها ١٣٩٨/٠١/٠٤
|

75 do over شانس دوباره انجام دادن یا آزمودن چیزی یا کاری ١٣٩٨/٠١/٠٢
|

76 depressurize فشار درون وسیله یا ظرفی را کم کردن و آزاد کردن ١٣٩٨/٠١/٠٢
|

77 free solo صعود تنها و خطرناک بدون طناب و سازو برگ از دیواره کوه ١٣٩٧/١٢/٢٤
|

78 transpire به بیرون درز پیدا کردن ١٣٩٧/١٢/٢٣
|

79 remnant بجامانده ١٣٩٧/١٢/٢٢
|

80 t bone تصادف کردن جلو ماشین با بغل ماشین دیگر ١٣٩٧/١٢/٢٢
|

81 drawdown عقب کشیدن نیروها ١٣٩٧/١٢/١٧
|

82 fall short ناکافی بودن, نرسیدن به مقدار مورد نیاز ١٣٩٧/١٢/١٦
|

83 drop dead مرگ ناگهانی ١٣٩٧/١٢/١٠
|

84 saltine توک ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

85 shut eye چشم رو هم گذاشتن ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

86 baby blue رنگ آبی آسمانی ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

87 ghetto محله های پست شهر ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

88 transaction تراکنش ١٣٩٧/١١/٢٩
|

89 long haul حمل و بردن بار یا مسافر به مقصدهای درو ١٣٩٧/١١/٢٨
|

90 squirrel پول یا چیزهای قیمتی را قایم کردن,مدام اینور و انور سرک کشیدن ١٣٩٧/١١/٢٦
|

91 radar سرنام واژهای :radio →detection← and ranging ١٣٩٧/١١/٢٥
|

92 jager شکارچی(از آلمانی -J�ger -گرفته شده) ١٣٩٧/١١/١٤
|

93 indulge لی لی به لالای کسی گذاشتن,به کسی حال دادن ١٣٩٧/١١/١٣
|

94 not counting بجز , جدا از ١٣٩٧/١١/٠٩
|

95 two bit دوزاری ١٣٩٧/١١/٠٨
|

96 outperformance عملکرد بهتر ١٣٩٧/١١/٠٧
|

97 back down عقب کشیدن ١٣٩٧/١١/٠٦
|

98 Trig مثلثات (کوتاه شده :"Trigonometry") ١٣٩٧/١١/٠٥
|

99 wow سبب شدن که کسی از تعجب و شگفتی دهانش باز بماند(صدای "واو" دربیاورد) ١٣٩٧/١١/٠٥
|

100 peep (خودمانی-آمریکایی)اشاره به people ,که بگونه جمع اشاره به دوستان و بچه ها دارد ١٣٩٧/١١/٠٢
|

101 plaid پارچه چهارخانه(چارخانه) ١٣٩٧/١١/٠١
|

102 recital اجرای تکنواز ی یا تکخوانی در برنامه موسیقی ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

103 tax بار اضافه(از جریان انرژی) کشیدن ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

104 roshambo بازی سنگ- کاغذ- قیچی ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

105 identical همسان ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

106 nature sanctuary دامن طبیعت ١٣٩٧/١٠/١٩
|

107 recon کوتاه شده:
"Reconnaissance" ; شناسایی .
البته گاهی به شکل فعل هم بکار میرود : شناسایی کردن
١٣٩٧/١٠/١٩
|

108 meme الگو و روش رفتاری که از جامعه میگیریم ١٣٩٧/١٠/١٩
|

109 ripoff یک چیز یا کالای تقلبی که به کسی قالب کنند ١٣٩٧/١٠/١٨
|

110 jet wash توربولانس و آشفتگی که در هوای پشت موتور جت هواپیما پدید میاید ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

111 vitro fertilization باروری آزمایشگاهی ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

112 shamus کاراگاه خصوصی ١٣٩٧/١٠/٠٢
|

113 contiguous یکپارچه ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

114 elusive چیز (گریزانی) که بسختی به چنگ آید ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

115 concoct سرهم کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

116 three hots ans a cot سه وعده غذای گرم و یک تخت ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

117 gank کش رفتن ١٣٩٧/٠٩/٢١
|

118 I haven't the foggiest من روحمم خبر نداره!(هیچ اگاهی و اطلاعی درباره موضوع ندارم) ١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

119 merc (کوتاه شده ی :Mercenary ) ; سرباز مزدور ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

120 tagline لب مطلب ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

121 dopey منگ ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

122 reefer کانتینز یخچالی ١٣٩٧/٠٩/١٣
|

123 consigliere رایزن و مشاور سران جنایتکار ١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

124 ripcord طناب کوتاهی که چترباز میکشد تا چترش باز شود ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

125 huck پرت کردن ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

126 huck پرت کردن ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

127 presh گرانبها,باحال
-میتواند کوتاه شده ی "pressure" هم باشد
١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

128 respin بازتعریف کردن ١٣٩٧/٠٨/١٩
|

129 garbage disposal وسیله ای در زیر سینک آشپزخانه که تکه های درشت آشغال ریخته شده را ریزریز میکند ١٣٩٧/٠٨/١٩
|

130 impromptu درهنگام ١٣٩٧/٠٨/١٢
|

131 fallback یک نقشه جایگزین برای روز مبادا ١٣٩٧/٠٨/١٠
|

132 masquerade خود را به قیافه کسی دیگری درآوردن ١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

133 jackhole آدم پست ١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

134 paratroop نیروی چترباز ١٣٩٧/٠٨/٠٤
|

135 poke سرک کشیدن ١٣٩٧/٠٨/٠١
|

136 measly زپرتی ١٣٩٧/٠٨/٠١
|

137 soup to nuts یک زبانزد(اصطلاح)آمریکایی : از آغاز تا پایان ١٣٩٧/٠٨/٠١
|

138 pro bono انجام دادن کاری برای کسی به رایگان, بویژه انجام کارهای حقوقی برای کسی که درآمدش پایین است ١٣٩٧/٠٨/٠١
|

139 finagle زرنگ بازی درآوردن ١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

140 got away دررفتن ١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

141 backflip پشتک وارو ١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

142 daredevil کله خر ١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

143 snivel چلم,چلمو(کسی که همیشه آب بینی اش آویزان است) ١٣٩٧/٠٧/٠٩
|

144 hand out پولی که به گدا یا نیازمند میدی ١٣٩٧/٠٧/٠٨
|

145 revival بازیابی نیرو ١٣٩٧/٠٦/٣١
|

146 let bygones be bygones گذشته ها گذشته ١٣٩٧/٠٦/٣١
|

147 rubble آوار ١٣٩٧/٠٦/٣٠
|

148 on the whole رویهمرفته ١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

149 keister باسن,کپل ١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

150 bury the hatchet بیا دشمنی ها را کنار بگذاریم و آشتی کنیم ١٣٩٧/٠٦/٢٨
|

151 scintilla بارقه ١٣٩٧/٠٦/٢٨
|

152 wet your whistle گلویی تر میکنی؟ ١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

153 There you go {و نیز there you are (که برابر فرانسوی ان : te voila )} همون چیزی که میخواستی ١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

154 retrofit خوراندن و افزودن لوازم و وسایل به یک وسیله که پیش از این نداشته تا برای یک هدف ویژه بکار گرفته شود ١٣٩٧/٠٦/٢٢
|

155 upsell مشتری را واداشتن به اینکه بیشتر و یا گرانتر خرید کند(خودمانیش میشه انداختن به مشتری) ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

156 out of pocket پولی که از کسیه ات رفته (دیگه بدست نمیاد) ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

157 put two and two together دودوتا چهارتا کردن ١٣٩٧/٠٦/١٤
|

158 dox پخش کردن اطلاعات شخصی کسی در اینترنت ١٣٩٧/٠٦/١٤
|

159 imminent در آستانه انجام,نزدیک به رخدادن ١٣٩٧/٠٦/١٤
|

160 outreach دسترسی گسترده تری داشتن ١٣٩٧/٠٦/١٤
|

161 proverbial مثال زدنی ١٣٩٧/٠٦/١٣
|

162 promote جلو بردن,پیشبردن ١٣٩٧/٠٦/١٣
|

163 tell me about it همینو بگو ! ١٣٩٧/٠٦/١٣
|

164 Homeboy بچه محل(پسر)- برای دختر :homegirl ١٣٩٧/٠٦/١٢
|

165 cubicle فضای کوچکی که با بخشبندی(پارتیشن بندی) با دیواره های کوتاهی برای هر کارمند در سالن یا اتاق در نگر گرفته شده است ١٣٩٧/٠٦/١٢
|

166 saddlebroke (اسب ) رام و اماده سواری ١٣٩٧/٠٦/٠٩
|

167 inadvertently ناخواسته ١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

168 rendition فرستادن پنهانی تروریستها یا جنایتکاران خارجی برای بازجویی به کشورهایی که قانون آنها برای این کار کمتر دست و پاگیر است ١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

169 duffel گونه ای کیف ورزشی که بیشتر لوله ای شکل و بلند است ١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

170 clucker آدم ور زن(کسی که زیاد ور میزنه) ١٣٩٧/٠٦/٠٥
|

171 sit on the fence پرهیز از انتخاب کردن یا تصمیم گرفتن ١٣٩٧/٠٦/٠٤
|

172 it comes to head شرایط داره بحرانی میشه ١٣٩٧/٠٦/٠٣
|

173 take after someone به کسی رفتن ١٣٩٧/٠٦/٠٣
|

174 pissant بی ارزش ١٣٩٧/٠٦/٠٢
|

175 self indulgent خودنواز , کسی که خودش رو تحویل میگیره ١٣٩٧/٠٦/٠١
|

176 bad optics وجهه بد (بویژه برای یک سیاستمدار) ١٣٩٧/٠٦/٠١
|

177 dumb luck اله بختکی ١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

178 handoff دست به دست کردن ١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

179 chenille نخ کاموا ١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

180 sandy hair موی خرمایی ١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

181 climb aboard سوار شدن ١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

182 streamline فرم یا شکل وسیله را بگونه ای آیرودینامیکی کردن که اصطکاک کمتری در برابر جریان گذرا پدید آورد ١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

183 bad optics وجه بد (بویژه برای یک سیاستمدار) ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

184 cream of the crop گلچین,برگزیده ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

185 standoff چگونگی یا وضعیتی که در یک درگیری یا مبارزه هیچ یک نتواند دیگری را شکست دهد ١٣٩٧/٠٥/٢٤
|

186 mouth breather کسی که براستی احمق است ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

187 in spades بی گمان, بی بروبرگرد ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

188 actionable چیزی که بشه روش کار کرد ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

189 repel down (در کوهنوردی) با طناب از یک دیواره پایین رفتن ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

190 coyote کسی که قاچاق انسان میکند ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

191 thick as thieves با کسی دوست صمیمی بودن ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

192 live up برآورده کردن ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

193 Breaking In بزور وارد ساختمانی شدن ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

194 break a leg موفق باشید(کنایه آمیز) ١٣٩٧/٠٥/٢٠
|

195 calc کوتاه شده calculate ,محاسبه کردن ١٣٩٧/٠٥/٢٠
|

196 all hands on deck بانگ یا آژیری که در کشتی بکار میرود برای اگاه کردن کارکنان که همه باید روی عرشه باشند ١٣٩٧/٠٥/٢٠
|

197 What is the beef چه خبره؟ ١٣٩٧/٠٥/١٨
|

198 Geronimo برای نشان دادن هیجان هنگامی که شخص از بلندی میپرد یا با سرعت بالا حرکت میکند ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

199 curate نمایشگاه آرایی و نمایشگاه داری کردن ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

200 doublespeak دوپهلو ١٣٩٧/٠٥/١٤
|

201 crescent wrench آچار فرانسه ١٣٩٧/٠٥/١٣
|

202 pitch black کامل تاریک ١٣٩٧/٠٥/١٣
|

203 pep talk گفتگوی انگیزشی ١٣٩٧/٠٥/١١
|

204 cash strapped کسی که آه در بساط ندارد ١٣٩٧/٠٥/١١
|

205 ripple effect پیامدهای ادامه دار یک کار یا رخداد ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

206 kiss and tell آشکار کردن اطلاعات خصوصی یا محرمانه ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

207 barren land زمین بایر ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

208 buck naked کامل برهنه ١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

209 glance off کمانه کردن ,منحرف شدن ١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

210 giggle juice آب شنگولی ١٣٩٧/٠٥/٠٥
|

211 grok دریافتن چیزی بگونه ی دلی یا ناخودآگاه ١٣٩٧/٠٥/٠٥
|

212 jimmy jump کسی که به میان یک مسابقه در حال انجام می دود و آنرا از جریان می اندازند ١٣٩٧/٠٥/٠٥
|

213 stack روی هم انباشتن ١٣٩٧/٠٥/٠٥
|

214 suck up چاپلوسی کردن,پاچه خواری کردن ١٣٩٧/٠٥/٠٥
|

215 sitrep گزارش عملیات ١٣٩٧/٠٥/٠٣
|

216 insult نخستین بیمار شناسایی شده از یک بیماری فراگیر ١٣٩٧/٠٥/٠٣
|

217 awesome خفن ١٣٩٧/٠٥/٠٣
|

218 dogfight جنگ رودروی دو هواپیمای جنگنده ١٣٩٧/٠٥/٠٣
|

219 hooky بی اجازه مدرسه یا سرکار نرفتن ١٣٩٧/٠٤/٣١
|

220 intrusion کسی را به عمد در شرایط ناخوشایند یا ناخواسته گذاشتن ١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

221 litigator خواهان,پیگرد قانونی کننده ١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

222 ex nihilo nihil fit انگلیسی:
nothing comes from nothing
هیچ چیز از هیچ چیز میاید
١٣٩٧/٠٤/٢٣
|

223 gantry یک سازه بلند پل مانند که تجهیزهایی مانند چرثقیل یا بالابر اسکله ها ,چراغها ,دوربین یا علامتهای راه آهن روی ان قرار میگیرد ١٣٩٧/٠٤/٢٣
|

224 railgun یک جنگ افزار که با نیروی الکترومغناطیسی یک پرتابه را شلیک میکند ١٣٩٧/٠٤/٢٣
|

225 out of the woods دیگر در خطر نبودن ١٣٩٧/٠٤/٢٣
|

226 backseat کسی که همیشه دیر مسایل رو میگیره ١٣٩٧/٠٤/٢٢
|

227 sand dunes
تپه های ریگ روان
١٣٩٧/٠٤/١٧
|

228 sat tech ویژهکار ماهواره ١٣٩٧/٠٤/١٧
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 scrambled
• The girl scrambled over the wall.
• دختر چاردست و پا روی دیوار حرکت کرد
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

2 divvy
• They decided to divvy the money they'd stolen.
• آنها بر آن شدند که پولی را که دزدیده بودند را بخش کنند
١٣٩٧/٠٦/٠٢
|