انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

لیلادیان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 اطلاعات رابصورت رمزدراوردن به این منظورکه دیگران قادربه بازکردن ودسترسی به ان اطلاعات نباشند.رمزگذاری کردن.کدگذاری کردن اطلاعات ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

2 بیرون ریختن.ابرازکردن احساس درونی.بیرون ریختن محتوی دل.خالی کردن دل.خالی کردن وبیرون ریختن احساس درونی.اگربرای اشیاوسایرچیزهااستفاده بشه به معنی بیرو ... ١٣٩٨/٠٨/٢٥
|

3 به عرشه ی کشتی وجایی که حالت حفاظت شده توسط نرده داشته باشه بهش دک گفته میشه ١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

4 برای حق سکوت هم black mailوهمhush moneyاستفاده میشودکه بلک میل به معنی غذای کثیف وسیاه وهاش مانی یعنی پولی که داده میشودوبعدش سکوت حاکم میشودهاش همان ... ١٣٩٨/٠٧/٢٨
|

5 تغییردادن.اصلاح ظاهرشخص باجراحی زیبایی.عوض کردن ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

6 باورهای رایج ولی اشتباه تفکرکلیشه ایی داشتن مثلابگوییم اصفهانی هاهمه خسیس هستندواین تفکرغلط رارایج کنیم چون حتماافرادی درشهرهای دیگرهم خسیس هستندولی ... ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

7 نوشته ای که داستان وتخیلی میتواندباشد.واقعی هم میتواندباشد.برااساس ان نوشته فیلمی رابسازندوبه تصویربکشند. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

8 گذشتن لحظات عمر.سپری شدن ساعات عمر.درموردگذشتن ازخیابان وامتحان رابخوبی یابدی دادن ووضع یک قانون هم ازاین فعل استفاده میشود. ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

9 قبل ازهرکس دیگری .این درست ترین ترجمه میتونه باشه ودرروابط عاشقانه معمولاشخص مقابل روبرای خیلی عزیزجلوه دادنش اینجوری صدامیزنند. ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

10 زندگی کردن درحدبخورنمیر-زنده بودن بااندکی پس انداز ١٣٩٨/٠٧/١٦
|

11 Corpuscallosum درحقیقت نوعی کالبدشکافی روی مغزاست تاببینندکه ایاجسم پینه ای (توده ی بافتهای سفیدی که دونیمکره مغزرابه هم وصل میکند)به چه صورت عملکردد ... ١٣٩٨/٠٧/١٦
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 plenty of
• Boil plenty of salted water, then add the spaghetti.
• اب ونمک رابه مقدارزیادبجوشانیدوبعداسپاگتی رااضافه کنید
١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

2 plenty of
• I never indulge children with plenty of pocket money.
• من هیچوقت جیب بچه هاموباپول زیادپرنمیکنم!
١٣٩٨/٠٨/٢٤
|