برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

MS. Salimi

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 با اطمینان یا غرور راه رفتن ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

2 رنج بردن {از نتایج ناخوشایندی که بر اثر اشتباهات شخص ایجاد شده اند}

جورِ ... را کشیدن
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

3 در حالت فعلی:

_ در نظر گرفتن

_ لحاظ کردن

_ مورد توجه قرار دادن

_ به حساب آوردن

_ به شمار آوردن
١٣٩٩/٠١/١٩
|

4 شکل درجه‌ی دومِ سه متغیّره ١٣٩٩/٠١/١٥
|

5 مطالعات پیشین
پژوهش‌های پیشین
منابع منتشر شده تاکنون
١٣٩٩/٠١/١٥
|

6 پرگویی
پرحرفی
استفاده کردن از کلمات زیاد {بیش‌تر از حد احتیاج} برای توضیح دادن درباره‌ی چیزی
طولانی بودن بیهوده‌ی چیزی {مانند: نوشته، سخن، ت ...
١٣٩٩/٠١/١٥
|

7 تناوب {منظور تناوبی است که نامنظم، منقطع و معمولا غیرقابل پیش‌بینی باشد} ١٣٩٩/٠١/١٥
|

8 متناوب {به طوری که در بازه‌های نامنظم اتفاق می‌افتد و پیوسته نیست. پیش‌بینی زمان وقوع آن مشکل یا غیرممکن است.}
اگر این صفت را به معنی {متناوب} در ...
١٣٩٩/٠١/١٥
|

9 جلوگیری کردن از
ممانعت کردن از
مانع شدن
تحت کنترل {خود} نگه‌داشتن
محدود کردن
محدود نگه‌داشتن
١٣٩٩/٠١/١٥
|

10 برای راحتی
برای آسودگی
به جهت راحتی
جهت راحت‌تر شدن
١٣٩٩/٠١/١٥
|

11 it is unclear how to

- معلوم نیست که چگونه می‌توان ...
- روشن نیست که چگونه می‌توان ...
١٣٩٩/٠١/١٥
|

12 به ...
به طرفِ ...
به سمتِ ...
به سویِ ...
با ...
برایِ ...
تا ...
١٣٩٩/٠١/١٥
|

13 از ...
ناشی از ...
بدست آمده از ...
١٣٩٩/٠١/١٥
|

14 افزار
ابزار
لوازم
وسیله
آلات
١٣٩٩/٠١/١٥
|

15 bull: گاو نر
cow:گاو ماده
calf: گوساله
milk: شیر گاو
beef: گوشت گاو
veal: گوشت گوساله
sheep: گوسفند
lamb: برّه، گوشت برّه
١٣٩٩/٠١/١٥
|

16 extra: اضافی، زیادی
extreme: خیلی‌زیاد، بیش از حد
exceed: فراتر رفتن، تجاوز کردن از
increasing: فزاینده، روبه افزایش، در حال افزایش
١٣٩٩/٠١/١٥
|

17 در حالی که...
در همان حال که...
همزمان با اینکه...

ترجمه‌ی جملات نمونه:

- While he can't cook, he sews very well
اگرچه او نمی‌ ...
١٣٩٩/٠١/١٥
|

18 SVM = Support Vector Machine
ماشین بردار پشتیبان
ماشینی که توسط یک الگوریتم ریاضیاتی، از یک سری بردارهای خاص معروف به بردارهای پشتیبان برای طبق ...
١٣٩٩/٠١/١٤
|

19 - قابل انعطاف {توسعه یا تقلیل} با توجه به نیاز کاربر و شرایط موجود. {منظور این است که اگر چیزی scalable باشد می توان اندازه‌ی فیزیکی یا مقیاس اندازه‌ ... ١٣٩٩/٠١/١٤
|

20 Know: دانستن{چیزی} ، شناختن{کسی}؛ بحث این است که آیا با یک علم یا یک شخص آشنایی داریم یا نه.
Recognize: شناختن {چیزی یا کسی که قبلا آن را دیده‌ایم ...
١٣٩٩/٠١/١٤
|

21 صرفنظر از ...
صرفنظر از این که ...
بدون توجه به ...
بدون ملاحظه‌یِ ...
بدون به حساب آوردنِ ...
بدون در نظر گرفتنِ ...
١٣٩٩/٠١/١٤
|

22 قیاس منطقی
شباهت فلسفی
وجود شباهت‌های کلی بین دو چیز که در اصل با هم متفاوت‌اند.
برای مثال جفت واژه‌های زیر دارای analogy اند:
{مغز انسان ...
١٣٩٩/٠١/١٤
|

23 اجازه دهید به جای استفاده از عبارت {فکر کردم} یا همان {گمان کردم} از عبارت عامیانه و لفظی {فِک کردم} استفاده کنیم تا مفهوم واژه‌ی {envisage} برای ذهن ... ١٣٩٩/٠١/١٣
|

24 PSD = Power Spectral Density

چگالی طیفی توان.
با تجزیه‌ی یک سیگنال در حوزه‌ی زمان (سری زمانی) به مؤلفه های فرکانسی سازنده‌اش، توسط الگوریت ...
١٣٩٩/٠١/١٢
|

25 Empirical Mode Decomposition
تجزیه به مُدهای تجربی

عبارت است از روشی که توسط آن یک سیگنال به تعدادی از موج‌های نوسانی با محدوده‌های فرکانسی ...
١٣٩٩/٠١/١٢
|

26 نسبت دادن به (...)
ناشی از (...) دانستن
وقوع چیزی را به چیز دیگری نسبت دادن، گویی که یکی در وقوع دیگری سهم داشته است.
١٣٩٩/٠١/١٢
|

27 وضعیت یک چیز از نظر مجاز بودن را بیان می‌کند که دو حالت خواهد داشت:
یا مجاز است یا غیرمجاز.
چیزی که مجاز باشد مقبولیت دارد.

به ساختار کل ...
١٣٩٩/٠١/١٢
|

28 [صفت]: (در مورد اشخاص) ===> برجسته، خیلی بهتر از بقیه.

مثلاً وقتی می‌گوییم {فلان دانش‌آموز outstanding است.} یعنی خیلی بهتر از بقیه است و عملک ...
١٣٩٩/٠١/١٢
|

29 [شخص]: صاحب نام،برجسته، معروف، مشهور، سرشناس، کسی که در زمره افراد همتای خود از بقیه بهتر بوده است (خیلی بهتر از بقیه بودن).
مثلا در مورد یک دانشم ...
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

30 از خود راضی، آسوده خاطر - [صفت]
ممکن است به کسانی اطلاق شود که:
1- از عملکرد خود راضی‌اند و خیالشان از بابت وقوع مشکل راحت است.
2- در وجدا ...
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

31 برگشت ناپذیر
غیرقابل برگشت
تغییر ناپذیر
مثال: irrevocable harm = آسیب برگشت ناپذیر ؛ یعنی دیگر نمی‌توان آن را به حالت قبل بازگرداند و شاید ب ...
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

32 (داروی) ضد تشنج
anticonvulsants: به داروهایی گفته می شود که برای درمان تشنج‌های صرعی به کار می روند.
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

33 تشنج آور - (صفت)
چیزی(عاملی) که باعث وقوع تشنج می شود.
چیزی (پدیده‌ای) که شامل وقوع تشنج است.
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

34 در این زمینه
در این خصوص
در این مورد
در این راستا
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 cluster
• A cluster of children stood around the ice cream van.
• دسته ای از کودکان اطراف ون بستنی فروشی ایستاده بودند.
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

2 cluster
• The illustration shows a cluster of five roses coloured apricot orange.
• تصویر دسته ای از پنج گل رز رنگ آمیزی شده با رنگ نارنجی زردآلویی را نشان می دهد.
١٣٩٨/٠٥/١٨
|