برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مائده حوایی

آبادیس را خیلی دوست دارم.
نویسنده و کارشناس تولید محتوا
وب سایت شخصی mhavaee.com
مائده حوایی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 درمان به کمک مطالعه، درمان به کمک کتاب ١٣٩٩/٠١/٢٦
|

2 بی‌زحمت و مفت و مجانی به‌دست‌آمده ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

3 services ١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

4 مهم ترین مقاله یک مجله که با عکس روی جلد مرتبط است. ١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

5 محل اقامت ١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

6 به‌عبارتی ١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

7 به‌عبارت بهتر
١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

8 درآمد غیر فعال - درآمدی که بدون صرف زمان به‌دست می‌آید. ١٣٩٨/٠١/١٩
|

9 در مورد بانک: بدون شعبه، تک شعبه‌ای، مرکزی ١٣٩٨/٠١/١٧
|

10 در روانشناسی به معنای سرسختی (ایستادگی و کم نیاوردن مثبت) ١٣٩٧/١٢/٢٩
|

11 کانون، انجمن ١٣٩٧/١٢/١٦
|

12 حمله کردن به‌صورت کلامی یا عملی ١٣٩٧/١٢/١٦
|

13 در موقعیت سخت قرار گرفتن، دچار مشکل شدن ١٣٩٧/١٢/١٥
|

14 مدل‌ها . جمع mockup (رجوع شود) ١٣٩٧/١٢/١٥
|

15 دگرگون کننده ١٣٩٧/١٢/١٤
|

16 تجدید کننده، تقویت مجدد ١٣٩٧/١٢/١٤
|

17 داستانی ١٣٩٧/١٢/١٤
|

18 ادبیات غیر داستانی ١٣٩٧/١٢/١٤
|

19 ترک کردن کاری ١٣٩٧/١٢/١٤
|

20 خود درمانی کردن، بدون تجویز پزشک خود را درمان کردن ١٣٩٧/١٢/١٤
|

21 خود درمانی ١٣٩٧/١٢/١٤
|

22 گیر کردن در سخنرانی، تپق زدن ١٣٩٧/١٢/١١
|

23 کارامدی، کارایی ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

24 پویا ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

25 دانش آموزان، شاگردان (جمع grader) ١٣٩٧/١٢/٠٥
|

26 زیادی فکر کردن، در گذشته سیر کردن و مدام به گذشته اندیشیدن ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

27 شاخص و معیار ١٣٩٧/١٠/١٦
|

28 محصول یا خدمات با کیفیت (و بنابراین معمولا گرانقیمت) ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

29 ابزارهای دیجیتال ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

30 جدایی ناپذیر ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

31 درگیر شدن ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

32 کاربردی ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

33 اهمال کاری ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

34 دست و پنجه نرم کردن ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

35 اصطلاحی به معنی خویشتن داری کردن، جلوی خود را گرفتن، کاهش دادن (انرژی یا یک عادت)
مثال: You need to dial back the drinking, man. مرد، تو باید نوشی ...
١٣٩٧/٠٩/٠٣
|

36 شکل گذشته‌ی فعل lay out ١٣٩٧/٠٩/٠١
|

37 کاردار، متصدی ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

38 حضور ذهن ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

39 قابل توجه ١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

40 غیر داستانی ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 sacredness
• There is a sacredness in tears. They are messengers of overwhelming grief and unspeakable love.
• در اشک‌ها تقدسی وجود دارد. آن‌ها پیامبران پر اندوه و عشق‌ ناگفته هستند.
١٣٩٨/١٢/٠٧
|

2 verbally
• He verbally laced into his son for his misbehavior.
• او به خاطر رفتار نادرست، پسرش را مورد حمله کلامی قرار داد.
١٣٩٧/١٢/١٦
|

3 roller coaster
• Life is a roller coaster, you have your ups and downs unless you fall off.
• زندگی مانند ترن هوایی است، تو بالا و پایین‌های زندگی خودت را داری، مگر اینکه سقوط کنی.
١٣٩٧/١٢/٠١
|

4 beginner
• The expert in anything was once a beginner.
• هر فرد حرفه‌ای زمانی تازه کار بوده است
١٣٩٧/١١/١٥
|

5 joyousness
• Carve the happiness(joyousness) in the stone, and, write the sadness in the sand.
• شادمانی را برسنگ حک کنید و غم را بر ماسه بنویسید.
١٣٩٧/١١/١١
|

6 spirituality
• Spirituality to me is a conscious mind.
• معنویت از نظر من یک ذهن آگاه است
١٣٩٧/١٠/٢٩
|

7 beat
• He beats metal into jewelry.
• او فلز را به فرم جواهر در می‌آورد.
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

8 deserve
• Those who work deserve to eat; those who do not work deserve to starve.
• کسانی که کار می‌کنند، سزاوار خوردن هستند؛ کسانی که کار نمی کنند سزاوار گرسنگی.
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

9 deserve
• You deserve a reward for being so helpful.
• به‌خاطر کمک‌های بسیار، شما سزاوار یک هدیه هستید.
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

10 deserve
• we accept the love we think we deserve.
• ما عشقی را که فکر می‌کنیم لایقش هستیم، می‌پذیریم.
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

11 slice
• a slice of their profits
• سهمی از سود آنها
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

12 slice
• Will you slice the bread?
• آیا نان را تقسیم می کنید؟
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

13 equity
• The equity of the referee's decision was accepted by everyone.
• بی طرفی تصمیم داور توسط همه پذیرفته شد
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

14 pretty much
• The guard left us pretty much alone.
• نگهبان تقریبا ما را تنها گذاشت و رفت.
١٣٩٧/٠٩/٠٣
|

15 wear thin
• The collar on my coat has worn thin,so I must patch it.
• یقه‌ی کت من فرسوده شده، باید آن را رفو کنم.
١٣٩٧/٠٩/٠٣
|

16 wear thin
• Parliament has not yet begun to combat the deepening economic crisis, and public patience is wearing thin.
• پارلمان هنوز برای مبارزه با بحران عمیق اقتصادی شروع نکرده است و صبر و شکیبایی عمومی دارد به سر می‌رسد.
١٣٩٧/٠٩/٠٣
|

17 dial
• The lighted dial of her watch said 20.
• صفحه‌ی نورانی ساعتش ۸ شب را نشان می‌داد.
١٣٩٧/٠٩/٠٣
|

18 curate
• He had already become Curate of Denton in 175 following on Dale's resignation of that post.
• او در سال ۱۷۵ پس از استعفای دیل از مقام سرپرستی دنتون به این سمت دست یافت.
١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

19 curate
• When Peter was made curate in a northern suburb of Bristol, Anna celebrated the event by becoming pregnant.
• هنگامی که پیتر در شمالی ترین حومه ی بریستول سرپرست شد، آنا این رویداد را با بارداری خود جشن گرفت.
١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

20 curate
• Mr Copley had in youth been a curate at Larksoken when the Victorian church was still standing.
• آقای کاپلی در جوانیزمانی که هنوز کلیسای ویکتوریا پابرجا بود، یک کشیش در لارکسوکن بود.
١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

21 bottom line
• The bottom line is that we have to make a decision today.
• حرف نهایی این است که ما امروز باید یک تصمیمی بگیریم.
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

22 bottom line
• Two thousand-and that's my bottom line!
• دو هزار تا- و این حرف آخرم است.
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

23 bottom line
• The bottom line is that recycling isn't profitable.
• حرف آخر این است که بازیافت سودآور نیست.
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

24 bottom line
• The bottom line is whether one keeps his self-respect.
• حرف آخر این است که آیا فرد احترام خودش را حفظ می کند یا خیر
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

25 rely
• As babies, we rely entirely on others for food.
• به عنوان کودکان خردسال، ما برای غذا کاملا به دیگران تکیه می کنیم.
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

26 rely
• I need a baby sitter that I can really rely on.
• من به یک پرستار بچه احتیاج دارم که واقعا بتوانم به او اعتماد کنم.
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

27 rely
• I hope I can rely on your confidentiality in this matter.
• امیدوارم بتوانم به محرمانه بودن شما در این مورد اعتماد کنم.
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

28 reliable
• The quality of his work was not remarkable, but he was valued because he was reliable.
• کیفیت کار او قابل توجه نبود، اما به این دلیل که قابل اعتماد بود، تایید شد.
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

29 reliable
• You're lucky to find a reliable mechanic.
• شما خیلی خوش شانسید که یک مکانیک قابل اعتماد پیدا کردید.
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

30 reliable
• The appearance of these flowers is always a reliable sign of spring.
• ظهور این گل‌ها همیشه یک علامت قابل اطمینان از بهار است.
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

31 haunt
• He avoided his old haunts and sought company elsewhere.
• او از جاهای قدیمی صرفنظر کرد و جای دیگری به دنبال شرکت بود.
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

32 haunt
• This cafe is one of the favorite haunts of writers and artists.
• این کافه یکی از پاتوق های مورد علاقه ی نویسندگان و هنرمندان است.
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

33 haunt
• What happened was an accident, but the woman's death haunted him forever.
• آنچه پیش آمد، یک حادثه بود، اما مرگ زن برای همیشه در ذهنش ثبت شد.
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

34 haunt
• As teenagers, we haunted the mall every weekend.
• در نوجوانی، هر هفته به فروشگاه سر می زدیم.
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

35 haunt
• The tragic scene still haunts her.
• صحنه‌های غم انگیز هنوز در ذهن او باقی مانده اند.
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

36 haunt
• It is said that ghosts have haunted the castle since the fifteenth century.
• گفته شده است که ارواح، قلعه را از قرن ۱۵ به پاتوق خود تبدیل کرده اند.
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

37 nonfiction
• It also won the National Book Award for nonfiction.
• این کتاب همچنین جایزه ی کتاب ملی در شاخه کتاب های غیر داستانی را برنده شد
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

38 nonfiction
• I've read her novels but not her nonfiction.
• من رمان های او را خوانده ام اما کتاب‌های غیر داستانی اش را نه.
١٣٩٧/٠٨/١٨
|