برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سید محمود حسینی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 ای بابا زحمتی نداشت، چه زحمتی
مثل
No problem
Don't worry about it
It's ok
١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

2 تو مایه های دمت گرم تو زبان فارسی ١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

3 تو دردسر افتادن ١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

4 آماده شدن برای ١٣٩٩/٠٢/٢٧
|

5 بر باد رفته، تباه، نابود، از بین رفته ١٣٩٩/٠٢/٢٧
|

6 پیوند ازدواج بستن ١٣٩٩/٠٢/٢٧
|

7 وایسا، صبر کن، ١٣٩٩/٠٢/٢٧
|

8 نوازش کردن یا بوسیدن، kissing،یا سکس داشتن با کسی،
ترک کردن یا تعطیل کردن کار یا مدرسه زودتر از موعد
١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

9 خطرناک، باسرعت و بدون احتیاط رانندگی کردن
حرکات نمایشی وبی پروا وخطرناک با ماشین
١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

10 سریع حرکت کردن از مکانی به مکانی به منظور خرید کردن،تحویل دادن و غیره ١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

11 Give
دادن
١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

12 وقت کردن، فرصت کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

13 هموار کردن مسیر برای ١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

14 مشاهده شده ١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

15 اکوتوریسم، طبیعت گردی ١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

16 دلهره آور ١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

17 پیشنهادات اغواگرانه ١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

18 To shout or yell very loudly and lengthily.
فریاد بلند و طولانی، داد بلند وطولانی
١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

19 سرپا نگه داشتن، حمایت کردن،حفظ کردن،تامین و حمایت از کسی در طول یک دوره سخت معمولا با پول یا غذا ١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

20 مطرح کردن, مورد تاکید قرار دادن ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

21 به گردن گرفتن، پذیرفتن ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

22 حمله جسمی یا لفظی،انتقاد کردن، سرزنش کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

23 برای مدت کوتاهی جایی رفتن, حضور یافتن،ظاهر شدن یا رسیدن ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

24 مانع شدن،حق و حقوق کسی را صلب کردن،صلب کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

25 گرامی داشتن، تسلی دادن،عزیز کردن،پروردن ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

26 وزن کم کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

27 یاشکست یا موفقیت،یا همه یاهیچ چیز ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

28 با عجله دنبال چیزی گشتن ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

29 به خوبی چیز دیگری
قابل مقایسه،قابل مقایسه بودن، در مقایسه با،سنجش پذیر بودن با چیز دیگری
١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

30 نگاه کردن یا گوش دادن به برنامه تلویزیونی یا رادیویی ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

31 روبروی چیزی بودن معمولا ساختمان، میدان،خیابان و غیره ١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

32 تملق گفتن،چاپلوسی کردن، ستایش بیش از حد ١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

33 سلام،سلام کردن
موافق بودن، تایید کردن،موافقی
چه خبر،چه اتفاقی افتاده
گوش کن،توجه کن
١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

34 به کمک گرفتن ١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

35 متمرکز شدن،تمرکز کردن روی،هدف قرار دادن ١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

36 سرکار گذاشتن، دست انداختن،ور رفتن با چیزی،وقت تلف کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

37 توجه بیشتری را به چیزی جلب کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

38 عقب کشیدن، کنار کشیدن از یک مقام یا موقعیت ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

39 تکرار کردن،بارها تکرار کردن کردن یک داستان به منظور سرگرم کردن واینکه خوب فهمیده شود معمولا هنگام غذا خوردن
صحبت و سرگرم کردن در مورد یک اتفاق یا ...
١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

40 دور شدن از مردم جهت درس خوندن یا انجام کاری، محدود یا محبوس کردن خود جهت مطالعه یا انجام کاری ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

41 چارچنگولی چسبیدن به چیزی،برای مدت طولانی یک کاری رو انجام دادن ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

42 مسئولیت چیزی رو به عهده گرفتن، به گردن گرفتن،به عهده گرفتن ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

43 دستی به سر و روی چیزی کشیدن ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

44 توجه کردن،علاقمند شدن،،کم کم توجه کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

45 مشتاق چیزی بودن،دنبال چیزی بودن ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

46 درخواست چیزی کردن از کسی معمولا پول،وادار کردن کسی به پرداخت پول یا اهدای چیزی ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

47 از احساسی خفه شدن شدن
He was CHOKING WITH anger.
١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

48 با سرعت بردن ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

49 پر ازدحام ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

50 تاس کباب ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

51 به تدریج آسیب رساندن
آزار دادن،وحشت افتادن،نگران شدن،مضطرب شدن،وحشت زده شدن،احساس گناه کردن
جویدن به دفعات متناوب، دندون زدن خوردن از چیزی به ت ...
١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

52 همدردی کردن،دل خون بودن برای کسی،دلسوزی کردن، در غم کسی شریک بودن
از موضوعی به شدت حمایت کردن به قیمت هر چی باشه
١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

53 با صحبت و حیله کسی رو به کاری واداشتن ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

54 خرج کردن پول،خرج کردن یا استفاده از پولی که بدست اومده ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

55 کوشش کردن،سعی داشتن ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

56 حمایت کردن،طرفداری کردن
انتخاب شغل یا حرفه
١٣٩٩/٠٢/٢١
|

57 گیر دادن،سرزنش کردن،نکوهش کردن،منصفانه رفتار نکردن،گیر الکی دادن ١٣٩٩/٠٢/٢١
|

58 جستجو کردن،جستجو برای پیدا کردن چیزی در یک مکان مشخص و درهم ریخته ١٣٩٩/٠٢/٢١
|

59 وادار به کنار کشیدن
واداربه اطلاعات دادن حرف کشیدن
بیرون کشیدن بیرون کردن کسی از شغل، موقعیت، مکان وغیره، پاپی شدن موضوعی که منجر به کنار کشید ...
١٣٩٩/٠٢/٢١
|

60 به سفر رفتن,تغییر مذهب دادن،تبدیل کردن،تغییر به چیزی متفاوت،روی آوردن ١٣٩٩/٠٢/٢١
|

61 آماده دعوا،جنگ یا مناظره شدن،جلوی کسی در آمدن به منظور دعوا ١٣٩٩/٠٢/٢١
|

62 با صدای بلند قطعه موسیقی را نواختن ١٣٩٩/٠٢/٢١
|

63 فراموش نشدن ١٣٩٩/٠٢/٢١
|

64 عقب ایستادن،فاصله ایمنی را حفظ کرن، ١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

65 قدر دانی کردن،سپاسگزاری کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

66 بد رفتار کردن،حال کسی را خراب کردن، از لحاظ روحی صدمه زدن
،سوءاستفاده کردن از کسی با استفاده از گمراه کردن و شیره مالیدن یاگول زدن
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

67 باعث به عمل واداشتن، به واکنش واداشتن ١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

68 منتشر کردن،انتشار دادن ١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

69 مطالعه سریع،مرور کردن ،بازبینی کردن، ١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

70 به دقت بررسی کردن،آزمودن،جستجو کردن در میان بسیاری از چیزها برای رسیدن به هدفی
الک کردن، غربال کردن
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

71 محبوب شدن،سریع جورشدن، تفاهم داشتن،سریع رابطه دوستانه برقرار کردن
استقبال شدن مورد استقبال قرار گرفتن،طنین انداز شدن،معروف شدن
فهمیده شدن،قابل ...
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

72 کمک به پیشرفت وبهبودی کسی ١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

73 به تدریج آسیب رساندن
آزار دادن،وحشت افتادن،نگران شدن،مضطرب شدن،وحشت زده شدن،احساس گناه کردن
جویدن به دفعات متناوب، دندون زدن
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

74 در عوض... ، کاری رو قبول کردن در ازای....
به نوبت کاری رو انجام دادن، نوبتی کردن کاری
فدا کردن،پذیرفتن، دادن، چیزی غیر دلخواه در ازای منفعتی ...
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

75 ترک کردن، رفتن به خونه ١٣٩٩/٠٢/١٩
|

76 متقاعد کردن معمولاً با چاپلوسی و بلبل زبونی،راضی کردن ١٣٩٩/٠٢/١٩
|

77 جلو بردن فیلم، ویدئو یا نوار به زمان یا ثانیه ای مشخص ١٣٩٩/٠٢/١٩
|

78 ارزیابی کردن،برآورد کردن ١٣٩٩/٠٢/١٩
|

79 ادامه دادن
رابطه غیر اخلاقی با کسی داشتن
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

80 مدعی مزایای بیمه بیکاری بودن،ثبت نام برای بیمه بیکاری
به کار گرفتن، موافقت برای شرکت در انجام کاری،
اعلامومعرفی شروع برنامه در ابتدای پخش هر بر ...
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

81 گرم گرفتن،دوستانه شدن،مهربان شدن،محبت کردن،همدردی کردن،ملاطفت کردن،علاقه نشان دادن،علاقه مند شدن ١٣٩٩/٠٢/١٩
|

82 واردشدن،درگیر شدن،کشیده شدن،گول خوردن، ندانسته درگیر چیزی شدن،توی اشتباه یا،گناه خطاوغیره افتادن،توی دام افتادن،دستخوش چیزی شدن،متحمل چیزی شدن،ولو شد ... ١٣٩٩/٠٢/١٩
|

83 اضافه کردن عقیده یا پیشنهادی به متن نوشته شده ١٣٩٩/٠٢/١٩
|

84 جای بلند،فلات به ویژه فلات تبت,سقف جهان ١٣٩٩/٠٢/١٩
|

85 رفتن، عازم شدن به مکانی دورتر مخصوصا با هواپیما یا کشتی
فرستادن صادر کردن یا اخراج شدن به مکانی دور مخصوصا از طریق هوایی یا دریایی
استعفا دادن ...
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

86 به تدریج نابود کردن ازبین بردن،ذره ذره نابود کردن ١٣٩٩/٠٢/١٩
|

87 پول پرداخت کردن وقتی که زیادی گرونه و زورت میاد اونقد پول بدی ١٣٩٩/٠٢/١٩
|

88 گذشتن زمان،سپری شدن
مثلا ثانیه های آخر سپری شدند و تیم نتونست گل بزنه
"The seconds TICKED BY and the team failed to score."
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

89 به تدریج معرفی کردن,به تدریج اجرا کردن انجام دادن ایفا کردن،به تدریج استفاده کردن، ١٣٩٩/٠٢/١٩
|

90 سریع و بدون فکر چیزی رو نوشتن،
علایق یادرخواست،دستورات،خواسته های کسی رو نوشتن،
چسباندن سطوح با چسب,چسباندن به سطحی مسطح،
نوشته شدن به عنوان ...
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

91 عقب افتادن،عقب موندن ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

92 فضولی کردن،کنجکاوی کردن،دیدزدن،کنجکاوانه نگاه کردن،سراز کار دیگران در آوردن،سرک کشیدن ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

93 افسرده.،غمگین، ناخوش بودن
کاهش یافتن،کم شدن
موافق بودن،مشتاق بودن،مایل بودن،آماده بودن برای انجام کاری،
١٣٩٩/٠٢/١٨
|

94 نرفتن به مدرسه یا کار،غیبت کردن، حاضر نشدن سرکار یا مدرسه
زودتر از موعد کار را ترک کردن،فرار کردن از مدرسه
١٣٩٩/٠٢/١٨
|

95 حمل کردن،بردن،بار شدن،
زیربار،مسولیت، کار، یا فشار قرار دادن،بار یا مسولیت زیادی بر روی دوش کسی گذاشتن
١٣٩٩/٠٢/١٨
|

96 در طول زمان افزایش یافتن، انباشته شدن، جمع شدن،زیاد شدن ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

97 خوش گذروندن بیش ازحد معمولا با مستی و مصرف الکل و رقص و غیره،ترکوندن ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

98 پراهمیت جلوه دادن،مهم جلوه دادن، آب و تاب دادن به موضوعی، ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

99 Repeat something many times to make someone learn it
در مغز کسی جایگزین کردن (با تمرین و تکرار)، توی سر کسی فرو کردن، شیرفهم کردن، ملکه کردن یا شد ...
١٣٩٩/٠٢/١٨
|

100 بلند شدن جلوی کسی به منظور اینکه شما آماده دعوا هستید، رو در رو شدن،مقابل کسی در اومدن،تو روی کسی در اومدن،آماده دعوا کردن،رو در روی هم در اومدن
م ...
١٣٩٩/٠٢/١٨
|

101 بستن،وصل کردن،متصل کردن,چسباندن ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

102 تزریق کردن مواد مخدر ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

103 خرده گرفتن،عیب گرفتن،انتقاد کردن ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

104 Perform oral sex

انجام سکس دهانی توسط مرد
١٣٩٩/٠٢/١٨
|

105 ول گشتن، پرسه زدن، گشتن جاهای مختلف جهت لذت و سرگرمی ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

106 مکرر فرستادن نامه، ایمیل و غیره معمولا با عصبانیت سریع و به تعداد زیاد ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

107 مشایعت کردن،اسکورت کردن، راهنمایی کردن به داخل دفتر و... ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

108 کنترات دادن یا قرار داد بستن بیرون از شرکت جهت خدماتی مثل سرویس پذیرایی برای صرفه جویی در هزینه و پول یا بخشی از کار شرکت رو به دیگری دادن ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

109 بستن در یا پنجره ای که از قبل باز گذاشته شده است
"Could you PULL the door TO, please?"
١٣٩٩/٠٢/١٨
|

110 خالی کردن کامل چیزی مثلا سطل آشغال خالی کردن
برداشتن یا خالی کردن مقداری از چیزی از درون یک ظرف
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

111 مجبور کردن، وادار کردن کسی به انجام تصمیمی در زمان کوتاه و معمولا بدون فکر ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

112 مالیدن کرم یا پماد تا وقتی که جذب بدن شود ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

113 شروع چیزی، سفر، جلسه، شغل، زندگی، حرفه،موجودیت
باعث خنداندن کسی شدن
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

114 سرزنش کردن، نکوهش کردن، به شدت برخورد کردن
گیر دادن،منصفانه رفتار نکردن،بد رفتارکردن
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

115 دزدیدن ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

116 انتخاب کردن ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

117 مشکوک شدن،فهمیدن،آگاه شدن،باخبرشدن،یادگرفتن
ارتباط با کسی از طریق تلفن همراه،نامه یا ایمیل
شروع به صحبت در مورد موضوعی جدید
سراغ موضوعی رفتن
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

118 شروع به صحبت یا بحث کردن درباره چیزی،
انتخاب شدن، منصوب شدن
,ظاهر شدن در شبکه های تلویزیونی یا رادیویی
,کمک خواستن از کسی از طریق صحبت یا نو ...
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

119 حمله و یا ضربه سریع و غیر منتظره
به شدت انتقاد کردن
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

120 به آغوش کسی پناه بردن ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

121 ماجرا جوی سبک سر
کسی که عاشق ماجراجوییه، معتاد آدرنالین
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

122 سریع رفتن به جایی
با چالاکی عمل کردن، پریدن و انجام دادن،
:سریع بپر یه روزنامه بخر بیا�
١٣٩٩/٠٢/١٦
|

123 محروم شدن، بی بهره ماندن، سود نبردن، ١٣٩٩/٠٢/١٦
|

124 توپ را رو گوه گذاشتن در بازی گلف
آماده کردن، آماده سازی، تهیه کردن، فراهم کردن مقدمات چیزی پیش از شروع آن
١٣٩٩/٠٢/١٦
|

125 پیاده شدن از ماشین و ون و غیره
،دست از فعالیت یا عادتی روزانه برداشتن،
کسی رو وادار به اعتراف یا گفتن حقیقتی یا دادن اطلاعات کردن
،وادار کر ...
١٣٩٩/٠٢/١٦
|

126 از نزدیک مشاهده کردن،صمیمی شدن،آشنا شدن
از نزدیک و شخصی
١٣٩٩/٠٢/١٦
|

127 به زور وارد شدن،به زور گرفتن، چپیدن ١٣٩٩/٠٢/١٦
|

128 ریز ریز کردن یا به قطعات کوچیکتر بریدن با دندان مثلاً ریر ریز کردن روزنامه توسط توله سگ
، خراب کردن خراب شدن درون یک دستگاه، مثلا وقتی که نوار تو ...
١٣٩٩/٠٢/١٦
|

129 کوک زدن،موقتا به هم دوختن یا الصاق کردن،زدن
اضافه کردن یا پیوستن چیزي که برنامه ریزی نشده بود
(لایحه یا بند قراردادو غیره) ملحق کردن،افزودن،ضمی ...
١٣٩٩/٠٢/١٦
|

130 فراهم کردن چیز مورد نیاز، تهیه کردن، موفق شدن به انجام چیزی ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

131 غر زدن، غرولند کردن،نالیدن ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

132 تعطیلات بودن،دور بودن،سفر بودن،در سفرکاری بودن ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

133 کینه به دل داشتن،کینه نگه داشتن
داشتن برای،مثلاً دارم براش
١٣٩٩/٠٢/١٥
|

134 جستجو چیزی که بخاطر اتفاق یا موضوعی به هم ریخته ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

135 سفارش دادن،سفارش دادن غذا از رستوران و غیره با تلفن ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

136 به شدت انتقاد کردن، به شدت مورد نکوهش قرار دادن ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

137 وانمود کردن، به صورت غیر جدی فکر کردن،وانمود به فکردن ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

138 کم کم خوشایند شدن،کم کم علاقمند شدن،جذاب شدن،کم کم نمود پیدا کردن،کم کم ظاهر شدن،بیشتر مورد قبول واقع شدن،بیشتر مورد توجه قرار گرفتن، تاثیر بیشتری گذ ... ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

139 زیر قول زدن، جا زدن، به وعده ای عمل نکردن،قال گذاشتن ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

140 غیر قابل شنیدن شدن،ضعیف تر شدن،کم شدن،ازبین رفتن،عقب افتادن، ول شدن، باریک شدن ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

141 نرمش و گرم کردن قبل از ورزش یا مسابقه ای ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

142 چیزی را به کسی قالب کردن، چیزی رو به کسی انداختن،متقاعد کردن با اطلاعات الکی ودروغ،گول زدن،فریب دادن ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

143 مورد نکوهش قرار دادن، کسی را برای کاری مذمت کردن، به رخ کسی کشیدن ١٣٩٩/٠٢/١٤
|

144 به صورت نمایشی وچشمگیر راه رفتن یا حرکت کردن ١٣٩٩/٠٢/١٤
|

145 یه ریز حرف زدن،وراجی کردن ١٣٩٩/٠٢/١٤
|

146 بلند شدن راست شدن مثلاً وقتی معلم یا رییس وارد میشود ١٣٩٩/٠٢/١٤
|

147 این بساطو جمش کنید،دس بردارید،ول کنید،بس کنید ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

148 تملق گفتن، چاپلوسی کردن، دست بوسی کردن ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

149 مدام در مورد چیزی حرف زدن،دایماً در مورد چیزی حرف زدن ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

150 مدام در مورد چیزی حرف زدن،دایماً در مورد چیزی حرف زدن ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

151 سریع آتیش گرفتن، با صدای بلند خندیدن گریه کردن دست زدن کف زدن قاه قاه خندیدن، زار زار گریه کردن، بلند دست زدن ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

152 پول زیادی برای تجملات خرج کردن ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

153 نزدیک تر شدن به ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

154 خوردن وعده بزرگ غذایی،
خواندن چیزیکه دشواراست یا زمان زیادي میبرد،تا آخر خواندن،به زحمت خواندن،
حرکت کردن ازمیان جاییکه فضاي کمی وجود دارد مثلا ...
١٣٩٩/٠٢/١٣
|

155 بدون اطلاع قبلی رفتن،جیم شدن، جا خالی کردن ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

156 درزمان مشابه اتفاق افتادن،هماهنگ کردن،یکی کردن،توام کردن،توام شدن،گره خورده با،ارتباط داشتن به،مرتبط بودن،ارتباط نزدیکی داشتن به،مقید کردن ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

157 دامن زدن به.... ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

158 Criticize
سرزنش کردن،نکوهش کردن،با عصبانیت در مورد کسی حرف زدن،خشمگین بودن از کسی
١٣٩٩/٠٢/١٢
|

159 با عصبانیت کسی رو ترک کردن،با عصبانیت و پرخاش کنان رفتن،با عصبانیت حرکت کردن

(با تندی یا طرز پرخاشآمیز) حرکت کردن،(ناگهان یا از روی خشم و غیره ...
١٣٩٩/٠٢/١٢
|

160 لمس کردن یا مالیدن کسی به صورت شهوانی و سکسی، رد کردن،نقض کردن،مخالف کردن ١٣٩٩/٠٢/١٢
|

161 تقاضای کمک،کمک خواستن،پیشنهاد کمک دادن،کمک کردن،سعی در نزدیک شدن و ایجاد رابطه خوب با مردم معمولا جهت بدست آوردن رای،نزدیک شدن به ١٣٩٩/٠٢/١٢
|

162 سعی در نزدیک شدن وقرار داد بستن با بازیکنی که تحت قرارداد تیم دیگری است،تطمیع کردن ١٣٩٩/٠٢/١٢
|

163 سخت گیری بیشتر، کنترل بیشتر، سفت و سخت گرفتن قانون ١٣٩٩/٠٢/١٢
|

164 کم اهمیت جلوه دادن ١٣٩٩/٠٢/١٢
|

165 صبر کردن،منتظر بودن،امتناع از کاری مگر اینکه به چیزی که میخوای برسی ١٣٩٩/٠٢/١٢
|

166 آخر همه ماندن،ماندن درجایی بعد از اینکه همه آنجا رو ترک کردن معمولا جهت سوال پرسیدن از سخران
صبر کردن تا آخر چیزی
صبر کردن تا رفتن همه،ماندن، ا ...
١٣٩٩/٠٢/١٢
|

167 پیش رفتن،مثلاً کارها چطور پیش میره ١٣٩٩/٠٢/١٢
|

168 سکس داشتن معمولاً سکس اتفاقی و بدون تعهد ١٣٩٩/٠٢/١٢
|

169 ترک کردن بالای عرشه کشتی ١٣٩٩/٠٢/١٢
|

170 کندن مثلاً از دفتر یک برگه کند
، پاره کردن،
عازم شدن
١٣٩٩/٠٢/١٢
|

171 کسی رو اطراف محله ای یا صحنه ای بردن ١٣٩٩/٠٢/١٢
|

172 به خواب رفتن،بسیار خسته
بخواب رفتن،غش کردن،از حال رفتن یاس نامیدی دلسرد، صدای تالاپ
١٣٩٩/٠٢/١٢
|

173 (معمولابا:upیاout)باجستجویافتن یابه دست آوردن،پیدا کردن دنبال... بودن،
سعی در پیداکردن کسی براي کار یا نیازي
١٣٩٩/٠٢/١١
|

174 هم زدن مخلوط کردن، تو کله کسی فروکردن،فهماندن، القا کردن،ریختن ومیکس کردن اضاف کردن توی میکسر ،وادار کردن کسی به انجام کاری ١٣٩٩/٠٢/١١
|

175 به زحمت دست و پا کردن، به زحمت جور کردن، سرهم کردن،جور کردن،(از اینجا و آنجا) فراهم کردن،(خرده خرده) جمع کردن،جمع و جور کردن ١٣٩٩/٠٢/١١
|

176 به زور وارد شدن،چپیدن، به زور گرفتن ١٣٩٩/٠٢/١١
|

177 خواب رفتن،خواب گرفتن ١٣٩٩/٠٢/١١
|

178 خسته کردن ١٣٩٩/٠٢/١١
|

179 کاهش اندازه یا تعداد، کاهش دادن،کم کردن ١٣٩٩/٠٢/١١
|

180 رو به افول،رو به نابودی نهادن،رو به پایان،به تدریج ناپدید شدن،فروکش کردن ١٣٩٩/٠٢/١٠
|

181 پول قرض گرفتن ١٣٩٩/٠٢/١٠
|

182 نزدیک نگه داشتن، دم دست نگه داشتن ١٣٩٩/٠٢/١٠
|

183 روی.... حساب کردن،در نظر گرفتن ١٣٩٩/٠٢/١٠
|

184 مسئولیت کارهای دیگری را به عهده گرفتن، جای کسی دیگری بودن به علت غایب بودن طرف،به جای کسی نشستن،به عهده گرفتن کارهای شخصی دیگر ١٣٩٩/٠٢/١٠
|

185 بارداری، آبستن شدن ١٣٩٩/٠٢/١٠
|

186 انتقاد کردن ١٣٩٩/٠٢/١٠
|

187 به عنوان..... شناختن ١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

188 مثل کنه چسبیدن به، پیله کردن، موی دماغ شدن، انگل کسی شدن،
توجه جلب شدن،چسبیدن به
١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

189 به نمایندگی عمل کردن،به نماینده ی...برخاستن
نماینده شرکت یا گروه
١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

190 مکرراً شبکه های تلویزیونی رو عوض کردن
ورق زدن سریع روزنامه ها و مجله وغیره
١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

191 قطع و وصل شدن صدا پشت تلفن همراه ١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

192 پیله کردن،ذله کردن،موی دماغ شدن، به ستوه آوردن، اذیت کردن، یکسره ایراد گرفتن ١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

193 موضوعی در میون گذاشتن با دیگران
حل کردن اختلاف
١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

194 مسئول بودن
تاوان دادن، سزای کاری رو دادن
از طرف کسی حرف زدن
١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

195 باشتاب فرستادن،با شتاب رفتن عزیمت کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

196 روانه کردن، راندن
دور فرستادن کسی
١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

197 قاه قاه خندیدن ١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

198 کسب تجارت، حمایت،یا رای گرفتن از کسی
انتقال غیرقانونی پول، اختلاس
١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

199 ور رفتن،پرسه زدن،گذراندن زمان با انجام کارهایی جهت لذت بردن مثلاً هرس کردن باغ ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

200 اضافه کردن نکات اضافی به چیزی نوشته شده یا صحبت شده ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

201 اندازه گرفتن
نشانه گذاری کردن
پیمانه کردن
١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

202 اشتراک،مشترک شدن،تصدیق کردن،تایید کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

203 با بی ادبی وسرزده وارد شدن،مزاحم شدن ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

204 کسی را به دردسر انداختن ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

205 مرور کردن
تازه کردن اطلاعات
مالیدن
مالیدن به کسی جهت تحریک
١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

206 در باره کسی یا چیزی خواندن و کسب اطلاعات کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

207 تحقیق کردن(از طریق مطالعه) ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

208 قرار داد بستن ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

209 ترک کردن رها کردن
اشاره کردن تفسیر کردن
١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

210 بالاخره فهمیدن، متوجه شدن،درک کردن، احساس کردن
کم کم به نتیجه ای رسیدن
١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

211 بدست آمدن،حاصل شدن، نشات گرفتن، به وجود آمدن ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

212 ترک کردن رها کردن
عدم حمایت یا پشتیبانی
١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

213 با عصبانیت چیزی گفتن ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

214 به راحتی پاس کردن
به آسانی قبول شدن
١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

215 قانع کردن کسی برای پول قرض گرفتن ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

216 له کردن چیزی که خمیری شود
میکس کردن چند آهنگ یا ویدئو یا منابع دیگر کامپیوتری به یک ترک
شکستن یا آسیب رساندن
١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

217 وراجی کردن، حرف های بی ربط زدن،چرت وپرت گفتن،صرفاً یه حرفی زدن
یه چیزی گفتن
یه چیزی پروندن
١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

218 چیزي را با کمترین منابع خلق کردن
سرهم کردن،دست وپا کردن
١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

219 خرج کردن پول زیاد برای خریدن چیزی ١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

220 تقاضا کردن معمولا برای افزایش حقوق ، اصرار کردن،سعی کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

221 مسخره بازی در آوردن، میمون بازی در آوردن ١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

222 از چیزی نالیدن،نظرداددن
با عصبانیت صحبت کردن بلندبلند صحبت کردن
عقاید خود را بیان کردن (با عصبانیت و بی‌ادبی)
١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

223 نق زدن، غر زدن ١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

224 به شدت انتقاد کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

225 حرکت کردن به سمت
مثلاً گردباد در حال حرکت به سمت تهران است
١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

226 دودل رفتار کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

227 خرد کردن،پودر کردن،ساییدن آسیاب کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

228 لذت بردن زیاد از چیزی، سرازیر شدن هجوم بردن مثلاً مردم به سمت کنسرت سرازیر شدند ١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

229 ● (با: along یا by یا through) دوام آوردن،تاب آوردن،(با سختی) گذران کردن
به سختی امرار معاش کردن
١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

230 مهمان کردن
به حساب من
حساب کردن
دعوت کردن
مهمانی دعوت
١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

231 شروع به کار کردن،عمل کردن مثلاً وقتی موتور داغ میکند فن ها شروع به کار میکنند عمل میکنند
میکس کردن آرد و مواد چربی مانند کره تا زمانی که یکدست شون ...
١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

232 ادامه دادن برخلاف میل ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

233 آرزوکردن ،دل کسی برای چیزی پرزدن ،از ته دل خواستن،اشتیاق داشتن، احساس ترحم و همدردی کردن،بیتاب بودن ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

234 مرخصی گرفتن ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

235 مجذوب کردن، مخ زدن
به راه حل رسیدن
١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

236
برطرف شدن، برگزار شدن، تا شدن، بیرون رفتن، به حیله از خود رد کردن، بخرج دادن، قلمداد کردن، نادیده گرفتن
١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

237 سریع جایی رفتن ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

238
جمع کردن مشکل. حل کردن مشکل، پاک کردن، نابود کردن، ازبین بردن،خوردن سس با نان براي تمام کردن ان،پاك کردن مایعی که پخش شده
١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

239 گشتن یا جستجو کردن در جاهای مختلف برای چیزی مثلاً برای قیمت مناسب ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

240 بدن خود را خم کردن
دولا شدن خم شدن
پایین تر از نیمه ي بالاي بدن
١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

241 سرحال شدن ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

242 Spend time with
وقت گذراندن با کسی
آذین کردن،مزین کردن آراستن با
١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

243 از کنار چیزی گذشتن بدون جلب توجه ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

244 تسویه حساب کردن قبل از خروج از هتل ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

245 کامل سنجیدن ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

246 برانداز کردن
خوب و بد کردن
١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

247 خم شدن معمولا برای بستن بند کفش
پایین تر از قسمت بالاي بدن
١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

248 سریع برداشتن
سریع خارج شدن
١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

249 گنده کردن،آب و تاب دادن،تاکید کردن، بغرنج کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

250 سکس داشتن با ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

251 سر زدن
تحویل دادن، دلیوری کردن
١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

252 احمقانه رفتار کردن
هدر دادن وقت
مسخره بازی در آوردن
به مسخره گرفتن
١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

253 بزرگتر کردن چیزی یا محصولات بزرگتری تولید کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

254 سرکار گذاشتن، سردواندن،گمراه کردن�وعده دروغین دادن، فریب دادن، سر دواندن،
موافقت کردن�تظاهر به موافقت کردن
3�همراهی کردن�همراه کسی آمدن،
وفا ...
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

255 ماندن درجایی تا زمان مرگ
برآورده کردن،انجام دادن یک آرزو و هدف یا آرزوهای والا و خیال
بیرون از محل کار یا تحصیل زندگی کردن،
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

256 با بی خیالی راه رفتن،پرسه زدن ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

257 با بی اعتنایی وازروی مخالفت وعصبانیت جایی رو ترک کردن
باگنده بازی وخودنمایی وفیس وادعا جایی رو ترک کردن
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

258 به راحتی قبول شدن نمره آوردن پاس کردن گذراندن
به سرعت حرکت کردن از میان،انتشار فتن، شیوع یافتن
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

259 زخم عمیق ایجاد کردن با چاقو یا شمشیر ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

260 با کلک پول از دست کسی در آوردن ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

261 صبر کردن،دست نگه داشتن، مقاومت کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

262 از دهان پریدن،بی اختیار گفتن. نسنجیده گفتن ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

263 ترك کردن جایی بدون گفتن به کسی ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

264 به حساب.... گذاشتن
به عنوان توضیح یا توجیه گفتن
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

265 از حال رفتن،غش کردن,وارونه شدن،تسلیم شدن،واگذار کردن،زمین خوردن،روی زمین افتادن ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

266 در اجرای نقش خود غلو کردن،بیش از حد لفت ولعاب دادن،غلو کردن،اغراق کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

267 انتقال گیاهی به بیرون ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

268 فکر کردن راجع به چیزی ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

269 مدت کوتاهی ملاقات کردن
سر زدن
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

270 رو به بهبود گذاشتن، تخفیف یافتن
فروکش کردن،
گذر از پایین ترین نقطه و شروع به صعود
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

271 تمیز کردن یا برق انداختن چیزی
تقویت کردن، بهبود
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

272 تقویت کردن بهبود بخشیدن
تقویت سریع دانش خود
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

273 پرسه زدن ول گشتن
جاهاي مختلف را براي سرگرمی دیدن
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

274 به شیوه نمایشی یا جلب توجه واردشدن،راه رفتن یا حرکت کردن رفتار کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

275 ور رفتن با چیزی
وقت تلف کردن
ولگردی کردن
وقت گذروندن
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

276 خوابوندن بچه با مرتب کردن لحاف و ملافه تختش ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

277 جستجو کردن،پیدا کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

278 کم کم شل کردن
کم کردن فشار پا مثلا روی پدال گاز
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

279 سکس داشتن ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

280 نادیده گرفتن کم توجهی کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

281 سخت گیری بیشتر
اقدامات سخت گیرانه تری انجام دادن
١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

282 پیدا کردن جواب برای مشکلی
پیدا کردن راه حل بخصوص در بحث گروهی
عصبی شدن
١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

283 سریع کاری را انجام دادن ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

284 تابلو بودن
واضح بودن
١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

285 در نظر گرفتن ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

286 تغییر عقیده دادن
تغییر جهت، سربرگرداندن
١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

287 دنبال کردن، اگاه بودن از ماهیت واقعی کسی ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

288 منظور داشتن
سعی به گفتن چیزی
١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

289 (انگلیس- مقررات رانندگی) آزاد بودن گردش به چپ،به چپ گردش کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

290 قبول شدن به عنوان
جا زدن به عنوان
١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

291 مورد قبول قرار گرفتن ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

292 آدم لات (به ویژه راننده) آدم شرور ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

293 پیج کردن
احضار کردن
١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

294 احمقانه رفتار کردن
هدر دادن وقت
به مسخره گرفتن
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

295 کم خوردن از غذای بدمزه جهت رعایت ادب ١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

296 غیرمنتظره وارد جایی شدن و چیزي دیدن ١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

297 قرار داد بستن با کسی ١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

298 مکررا کسی رو زدن
ضرب وشتم
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

299 نزدیک شدن به کسی
محاصره کردن
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

300 مسدودکردن راه خروجی براي جلوگیري از خروج افراد ١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

301 دوباره مطرح کردن
مطلب ناخوشایندی را پیش کشیدن
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

302 کشف کردن چیزی از گذشته کسی
ته کاوی کردن،(در ته آب) دنبال چیزی گشتن،(در اعماق آب) صید کردن
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

303 باعث چسپندگی چیزی شدن
چسپندگی
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

304 چسب
Clag may refer to: Clag (glue), an Australian brand, made by Bostik Clag, railway terminology for the exhaust emissions of certain locomotives ...
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

305 خرج نکردن پول یا درآمد تا جایی که امکان دارد ١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

306 با دقت به کسی نگاه کردن،زیر نظر گرفتن،مراقب بودن ١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

307 پشت کسی قرار داشتن یا ایستادن( از لحاظ لوکیشن)
پشت کسی رو گرفتن، حمایت کردن، پشتیبانی کردن
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

308 گم شو!
تنهام بذار
راحتم بذار
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

309 شروع کردن کاری بعد از مدتی توقف
برگشتن به چیزی یا کاری
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

310 پیدا کردن به طور اتفاقی ١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

311 فروشگاه سیار
فروشگاه گردشی
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

312 حمایت کردن
طرفداری کردن
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

313 به جای کسی امضا کردن
از طرف کسی امضا کردن
١٣٩٩/٠٢/٠١
|

314 بحث کردن
باخشونت رفتارکردن با2-پرسه زدن،ازجایی به جایی رفتن3-خودمانی بحث وشورکردن4-دربوته ی فراموشی افتادن
١٣٩٩/٠٢/٠١
|

315 ازته دل خواستن،هوس داشتن،ویارداشتن،(دل)غنج زدن،(دل برای چیزی)ریسه رفتن،ولع داشتن
آرزومند چیزی بودن
١٣٩٩/٠٢/٠١
|

316 محافظت کردن
ازعهده برآمدن،(بدون کمک) به کار خود ادامه دادن
،گلیم خود را از آب بیرون کشیدن
١٣٩٩/٠٢/٠١
|

317 پیش کشیدن،کاشف به عمل آوردن، یاد آوری کردن، در آوردن،نشون دادن ١٣٩٩/٠٢/٠١
|

318 باران شدید،تازیانه وار باران باریدن
طناب، پیچ کردن، محکم کردن، بستن، ایمن کردن
١٣٩٩/٠٢/٠١
|

319 بهره برداري کردن، استفاده از چیزي به نفع خود
١٣٩٩/٠٢/٠١
|

320 نوشتن یا تایپ کردن نسخه تمام شده ١٣٩٩/٠٢/٠١
|

321 خوردن، تغذیه کردن (در مورد حیوانات)
سوءاستفاده از چیزی به نفع خود مثلا از ترس مردم استفاده کردن...
١٣٩٩/٠٢/٠١
|

322 مواجه شدن با سختی
برخوردن به
تجربه سختی با چیزی یا کسی
رودر رویی
١٣٩٩/٠٢/٠١
|

323 وقت گذراندن، وقت گذارندن با انجام کارای کوچیک جهت خوش گذروندن ١٣٩٩/٠٢/٠١
|

324 به جان هم انداختن ١٣٩٩/٠٢/٠١
|

325 شروع به استفاده و مصرف کر دن
با عصبانیت انتقاد کردن
١٣٩٩/٠٢/٠١
|

326 سعی در رد کردن
سعی در نپذیرفتن
مقاومت کردن تسیلم نشدن
١٣٩٩/٠٢/٠١
|

327 تغییر مسیر دادن در دریانوردی ١٣٩٩/٠٢/٠١
|

328 خواندن ارقام یا عددی باصدای بلندبرای کسی جهت نوشتن ١٣٩٩/٠٢/٠١
|

329 سریع جایی رفتن ١٣٩٩/٠٢/٠١
|

330 وانمود کردن، تظاهر کردن برای شاد کردن کسی یا بدست آوردن اطلاعات بیشتر ١٣٩٩/٠٢/٠١
|

331 عبور از موانع ١٣٩٩/٠٢/٠١
|

332 محروم کردن کسی از فعالیتی یا غیره ١٣٩٩/٠٢/٠١
|

333 سرکار گذاشتن بد رفتار کردن
رابطه سکسی با کسی داشتن خیانت کردن
ور رفتن
١٣٩٩/٠٢/٠١
|

334 کنسل کردن مسابقه یا اتفاقی براثر باران شدید ١٣٩٩/٠٢/٠١
|

335 دوختن چیزی برای بستن آان
پاپوش درست کردن، متهم شناختن متهم کردن
کامل کردن قرارداد
١٣٩٩/٠٢/٠١
|

336 در گیر شدن
گرفتار شدن مثلاً گرفتار مواد شدن
١٣٩٩/٠١/٣١
|

337 فکر کردن در مورد چیزی قبل از تصمیم گیری ١٣٩٩/٠١/٣١
|

338 انتقاد کردن ١٣٩٩/٠١/٣١
|

339 عصبانی شدن
داغ کردن
١٣٩٩/٠١/٣١
|

340 کنار ایستادن
کنار رفتن
١٣٩٩/٠١/٣١
|

341 از لحاظ روابط دوستانه:دور شدن
کمتر شدن رابطه
١٣٩٩/٠١/٣١
|

342 متقاعد کردن، گول زدن،فریب دادن
قالب کردن کاری یا چیزی به کسی انداختن کاری یا چیزی به کسی
● از سر باز کردن،(کالای بنجل و غیره را) به کسی انداخت ...
١٣٩٩/٠١/٣١
|

343 ثبت کردن
متعهد به پرداخت کردن
ثبت نام کردن برای ثبت رکورد،
١٣٩٩/٠١/٣١
|

344 عقیده ای به زور در کله کسی فروکردن ١٣٩٩/٠١/٣٠
|

345 بازی کردن با
ور رفتن
به بازی گرفتن ریا کاری
لاس زدن
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

346 عیب جویی کردن
بهانه گیری کردن نق زدن
انتقاد بدخلقی کردن
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

347 پشت کسی در اومدن
حمایت کردن
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

348 آغاز کردن،علت چیزی شدن،سبب شدن،منجر شدن به ١٣٩٩/٠١/٣٠
|

349 کاووش کردن جست‌وجو کردن ویافتن
پی بردن پژوهیدن
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

350 دستکاری کردن اطلاعات به منظور کسب شهرت
مانند دستکاری اخبار تلویزیون
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

351 گرفتار مشغله ای بودن
زیر فشار کار بودن
توی برف گیر کردن
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

352 مورد قبول قرار گرفتن ١٣٩٩/٠١/٣٠
|

353 وقت تلف کردن
ول گشتن
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

354 به زور جادادن
چپاندن
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

355 سایه دار کردن
پر کردن
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

356 پرسه زدن
علاف بودن
کاری انجام ندادن
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

357 علاف بودن
کاری انجام ندادن
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

358 براي کمک گرفتن سراغ کسی رفتن
مراجعه کردن
شامل کارهای مورد علاقه تان
پول کافی برای خریدن چیزی معمولا منفی
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

359 به طور مجازی
خیالی
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

360 پراکنده
زاید مثلا موهای زاید
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

361 رایگان دادن. اشانتین دادن ١٣٩٩/٠١/٣٠
|

362 حداقل انتظار
روی کسی یا چیزی حساب کردن
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

363 مسئولیت موقت
برنامه ریزی موقت که ممکنه بعدا تغییر پیدا کنه
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

364 قدم زدن بدون رفتن به جایی
مثلا هنگامی که منتظر اتوبوس هستید
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

365 ذخیره کردن
بروز ندادن
پنهان کردن
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

366 گشتن و پیدا کردن
پیدا کردن و ازبین بردن
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

367 پول زیادی بدست آوردن
پول پارو کردن
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

368 وراجی کردن به مدت طولانی ١٣٩٩/٠١/٢٩
|

369 توقف کردن به منظور راه دادن به ماشین های دیگر
فرو ریختن براثر عامل دیگر
مثلاً سدی که براثر طغیان سیل کم میاره فرو میریزه در واقع سد تسلیم میشه ...
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

370 لو دادن
عدم وفای به عهد
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

371 مریض بودن ١٣٩٩/٠١/٢٩
|

372 Go into the pits (car racing)
داخل چاله افتادن توی مسابقات اتومبیل رانی
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

373 Speak angrily about something
عقایدت رو باصدای بلند و بدون رعایت ادب و بدون تدبیرگفتن
گستاخانه حرف زدن جواب پس دادن
با صدای بلند اعتراض کردن ...
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

374 شب را به سر آوردن ١٣٩٩/٠١/٢٩
|

375 خواب رفتن
خوابیدن
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

376 شروع به احساس بدی داشتن
فراگرفتن
مثلاً ترس ورم داشته بود یا ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود
١٣٩٩/٠١/٢٨
|

377 خود رو از نظر ذهنی آماده کردن ١٣٩٩/٠١/٢٨
|

378 کسی را کاملاً در جریان گذاشتن
اطلاعات اضافی را به کسی دادن
١٣٩٩/٠١/٢٨
|

379 رها آسانتر را انتخاب کردن
(خودمانی)�1-�(نزد�پلیس)�اعتراف�کردن�(و�دیگری�را�لو�دادن)�2-�قولشکنی�کردن،زه�زدن،شانه�خالی�کردن،(به�وعده)�وفا�نکردن�3-تسل ...
١٣٩٩/٠١/٢٨
|

380 لذت بردن
دوست داشتن
١٣٩٩/٠١/٢٨
|

381 خط زدن چیزی نوشته شده
شکست خوردن یا شکست دادن
موفق نشدن
١٣٩٩/٠١/٢٨
|

382 شروع به انجام کاری جدید و متفاوت
سعی به زدن کسی یا عکس العمل نشون دادن
شروع به رفتن به سمت جایی
١٣٩٩/٠١/٢٨
|