برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میثم نبی پور

کارشناس ترجمه زبان انگلیسی
کارشناس ارشد آموزش زبان انگلیسی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 طبق شرایط/خواست یک فرد

according to the conditions that someone wants
١٣٩٩/٠٥/١٤
|

2 idiom, informal
آرایان‌پور: کارها را خراب کردن، نقشه را برهم زدن
کیمبریج:
to completely spoil someone’s plans
لانگمن:
to cause trouble ...
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

3 Tread carefully/warily/cautiously/gently/lightly etc
/past tense trod /trɑːd/ or US also treaded, past participle trodden /'trɑːdn

آریان ...
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

4 سازمان یا نیروی ویژه فعالیت های مشترک نظامی

the primary organization for joint operations
a "joint" (multi-service) ad hoc military formati ...
١٣٩٩/٠٥/١١
|

5 موضوع یا اتفاقی که اهمیت خاصی دارد

وبستر:
something of special importance
١٣٩٩/٠٥/١١
|

6 جعبه کمک های اولیه

first aid kit/first-aid kit
medicine/drug cabinet
med kit
١٣٩٩/٠٥/١١
|

7 نقشه یا برنامه خود را افشا کردن/آشکار کردن/فاش کردن ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

8 کشت زنده میکروب در آزمایشگاه

ترجمه متن انگلیسی پایین توسط اینجانب: این عبارت معمولا به جای کلمه "پروبیوتیک" استفاده می شود. مثال برای کشت زند ...
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

9 گروه/دسته/افراد/اجتماع دارای هدف و ارزش ها/اعتقادهای مشترک

a group or community, especially when perceived as the locus of a particular set o ...
١٣٩٩/٠٥/٠١
|

10 گروهی از مامورها، جاسوس ها یا تروریست ها که به صورت مخفی در میان گروه خاصی از مردم (یا در میان یک اجتماع خاص) زندگی می کنند و منتظر دستورات یا یک فر ... ١٣٩٩/٠٥/٠١
|

11 آریان پور: (ناگهان و به سرعت) حرکت کردن
بیرون زدن/پریدن

آکسفورد:
run or travel somewhere in a great hurry
مثال:
I must dash, I'm ...
١٣٩٩/٠٤/٣١
|

12 گروه نجات و یا نیروی پشتیبانی ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

13 رفت و آمد کردن (در محل خاص یا با افراد خاص)
مدت طولانی به جایی رفتن/سر زدن و یا در جایی و با کسی ماندن
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

14 سفینه‌ی مرکزی/مادر

آکسفورد:
a large spacecraft or ship from which smaller craft are launched or maintained

کیمبریج:
a large ship ...
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

15 دیکشنری هزاره: (اضطراب، درد و ...) عذاب آور، آزار دهنده، جانکاه ١٣٩٩/٠٤/١٣
|

16 بسیار غمگین/نگران/ناراحت

very/extremely unhappy
of a person: wretchedly unhappy or uncomfortable
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

17 هنگامی که کاپیتان در هنگام صحبت با مسافران در هواپیما این جلمه را بیان می کند:
welcome you on board
به معنی "ورود شما را خوش آمد می گویم" می با ...
١٣٩٩/٠٤/٠٨
|

18 oblique line/stroke
or
oblique slanting line
به معنی:
a sloping line or slash
خط مورب/مایل

١٣٩٩/٠٤/٠٨
|

19 شقیقه

کیمبریج:
areas of hair grown down the sides of a man's face in front of the ears

لانگمن:
hair grown down the sides of a man ...
١٣٩٩/٠٤/٠٦
|

20 (بیماری) پیشرفته، کاملا پیشرفت کرده، در مرحله کامل پیشرفت
پیشرفت کامل(بیماری)

completely/fully developed*
having all the qualities of so ...
١٣٩٩/٠٤/٠٦
|

21 زمانی، مربوط به زمان

وبستر:
of or relating to time
١٣٩٩/٠٤/٠٦
|

22 باعث عبور کسی شدن(مثلا از مرز) یا کمک به عبور کردن کسی کردن

دیکشنری کالینز:
to cross or cause or help to cross
١٣٩٩/٠٤/٠٥
|

23 سر به سر کسی گذاشتن

لانگمن:
to deceive someone or cause trouble for them

١٣٩٩/٠٤/٠٥
|

24 نارنجک دستی
hand grenade
١٣٩٩/٠٤/٠٥
|

25 جفت ارز ١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

26 نشان تجاری:
سوپرمارکت های کوچکی که غذا، نوشیدنی، مجله، محصولات بهداشتی و غیره می فروشند و از صبح زود تا اواخر شب باز هستند. این فروشگاه ها در آمری ...
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

27 نظامی: آماده باش ١٣٩٩/٠٢/١٦
|

28 ناگهان و به شدت به تکه های کوچک تبدیل شدن و در هوا پخش یا به هوا پرتاب شدن

to break into pieces violently
to shatter
١٣٩٩/٠٢/١٦
|

29 موج انفجار

دیکشنری اکسفرد:
A destructive wave of highly compressed air spreading outward from an explosion
١٣٩٩/٠٢/١٦
|

30 a leap of (the) imagination
(also an imaginative leap)

از نظر اینجانب: پردازش عمیق فکری، جهش فکر/فکری، خیزش فکر

تعریف دیکشنری لانگمن ...
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

31 Quirk of fate/fortune:
روی آوردن بخت، یار بودن بخت

something that is strange and unexpected
something strange that happens by chance
١٣٩٩/٠٢/٠١
|

32 یک فرد (مخصوصادر مورد یک مرد) ناخوشایند، نچسب، بدخلق
توجه: این کلمه را هرجایی استفاده نکنید

an unpleasant, despicable, offensive, or disag ...
١٣٩٩/٠١/٠٦
|

33 شدت، وضوح و یا شفافیت چیزی را کم کردن

Cambridge:
to make something less strong or clear
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

34 Bust down:شکستن، خراب کردن
to burst/break/split/smash something especially with force

The cops had to bust the door down
I fell, and bro ...
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

35 (زن) خوش قواره، پر و پاچه دار، تپل مپل، خوش هیکل،دارای انحناء وقوسهای ظریف زنانه

Oxford:
of a woman: curvaceous and sexually attractive
...
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

36 توده/ابر اورت
/ɔrt klaʊd/
Astronomy:
Oxford:
A spherical cloud of small rocky and icy bodies postulated to orbit the sun beyond the orb ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

37 نمودار هرتسپرونگ-راسل
Oxford:
A two-dimensional graph, devised independently by Ejnar Hertzsprung (1873-1967) and Henry Norris Russell (1877-19 ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

38 Webster:
an extinct volcano = no longer active
Cambridge:
an extinct volcano is one that is not now active = will not explode again
Longm ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

39 Oxford Dictionary:
/kaɪpər bɛlt'/
A region of the solar system beyond the orbit of Neptune, believed to contain many comets, asteroids, and oth ...
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

40 A slight trace
a hint
نشانه، اثر، رد خفیف
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

41 خیلی زود/سریع، به زودی
at any moment
very soon
in a moment
at or within a short time
for or in a short time
very soon
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

42 manned: دارای سرنشین و یا خدمه

manned: past simple and past participle of man
Webster: carrying or performed by a human being

مثال ...
١٣٩٨/١١/١٨
|

43 همچنین: all the better/easier/more etc

Webster: even more
Cambridge: even more than before
Longman: used to emphasize how much better, e ...
١٣٩٨/١١/١٧
|

44 محتمل نبودن
به دور از یقین بودن
١٣٩٨/١١/٠٧
|

45 اتمسفر خورشید
نجوم: تاج خورشید

Cambridge definition/meaning:
a circle of light that can sometimes be seen around the moon at night, or ...
١٣٩٨/١٠/٢٩
|

46 متخصص اخترفیزیک
متخصص فیزیک اختری/ستاره شناسی

اما از نظر اینجانب "متخصص فیزیک نجومی" و "متخصص اخترفیزیک" معادل های بهتری می باشند.
١٣٩٨/١٠/١٤
|

47 wreak havoc/mayhem/destruction (on something)

wreak havoc: خرابی/ویرانی به بار آوردن
دست خوش مصیبت کردن

مثال از دیکشنری کیمبریج:
...
١٣٩٨/١٠/٠٨
|

48 معنی: نوعی جراحی مغز که در گذشته برای درمان بیماری‌های ذهنی و یا مشکلات روانی انجام می شده که در آن قسمتی از بخش قدامی مغز (که زیر استخوان پیشانی ق ... ١٣٩٨/١٠/٠١
|

49 همچنین: once for all

1. دیکشنری هزاره: برای همیشه، برای دفعه‌ی آخر،
معنی اینجانب: بلاخره
هم معنی آکسفرد: for always, forever, permanent ...
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

50 غلاف کردن اسلحه

holster your weapon: اسلحه‌ات رو غلاف کن
١٣٩٨/٠٩/٠٨
|