انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

میثم نبی پور

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 run (or take) its course
(معمولا در مورد بیماری) مراحل خود را طی کردن

Complete its natural development without interference
to develop a ...
١٣٩٨/٠٥/١٣
|

2 روابط عمومی

کیمبریج:

the relationship that a company, organization, etc. has with the people who live in the area in which it operates
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

3 have (or get) cold feet

آریان پور: ترسیدن، دستخوش واهمه شدن
معادل های اینجانب با توجه به تعاریف در فرهنگ های انگلیسی:
خونسری، اعتماد به ...
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

4 فرهنگ هزاره: خم به ابرو نیاوردن، (در برابر مشکلات) خونسردی خود را حفظ کردن، طاقت آوردن، لب نجنباندن
فرهنگ آریان پور: (عامیانه) علی زغم مشکلات جرات ...
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

5 بشر دوست، نوع پرست، انسان دوستانه، نوع دوستانه، خیریه، نیکوکاری

هم معنی:
public-spirited, philanthropic

١٣٩٨/٠٥/٠٥
|

6 the Chief Executive
در ایالات متحده: رییس جمهور
١٣٩٨/٠٥/٠٥
|

7 اقلیت تندرو

بر اساس دیکشنری آکسفرد:
An extreme or eccentric minority within society or a group
بر اساس دیکشنری لانگمن:
the small grou ...
١٣٩٨/٠٥/٠٥
|

8 مسئول تبلیغات (برای یک شخص، کالا و یا شرکت) ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

9 organizer, stage manager*
A person who organizes and often finances concerts, plays, or operas*
a person who arranges different types of public ...
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

10 سکوت محض
سکوت کامل
١٣٩٨/٠٣/١٦
|

11 انجمنِ حمایت از حیوانات ١٣٩٨/٠٣/١٦
|

12 همچنین: heave a sigh of relief

نفس راحت کشیدن
احساس خوبی پیدا کردن
آسوده خاطر گشتن
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

13 امداد جاده(ای) ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

14 patch it/things up (with somebody)
(patch something up)

فیصله دادن، (اختلافات) حل کردن
١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

15 a tempest in a teapot/ teacup
British: a storm in a teacup

-سر و صدای زیاد درباره ی چیز کم اهمیت
-دیکشنری هزاره: (در آمریکا) هیاهوی بسی ...
١٣٩٨/٠٢/١٤
|

16 تابلوی تبلیغاتی ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

17 thumbs up (or down)
خودمانی/غیر رسمی:

انگشت شصت رو به پایین: نشان رد یا شکست و یا قبول نکردن یا نپذیرفتن چیزی
انگشت شصت رو به بالا: نش ...
١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

18 (چشمه /رودخانه) خشک شدن ١٣٩٨/٠١/٢٧
|

19 stir somebody/something up

تحریک کردن، بر انگیختن
١٣٩٨/٠١/٢١
|

20 دیکشنزی هزاره: پا روی دم مار نگذاشتن، به مسئله دامن نزدن، مسئله را مسکوت گذاشتن

دیکشنری آریان پور: گذشته ها را فراموش کردن، به حال خود گذاشتن، ...
١٣٩٨/٠١/٢١
|

21 به صورت red-letter day نیز نوشته می شود

Cambridge Definition:
INFORMAL: a special, happy, and important day that you will always remember
١٣٩٨/٠١/١٨
|

22 (باد را با خنده و خشم از دماغ بیرون دادن به نشانه‌ی تمسخر، ناراحتی و یا کم اهمیت جلوه دادن) پوزخند زدن از روی خشم و یا تمسخر و تحقیر ١٣٩٨/٠١/١٢
|

23 (در یک مهارت یا کار خاص) خوره‌ی چیزی بودن ١٣٩٨/٠١/١٢
|

24 در مورد اختراعات: در انتظار ثبت ١٣٩٨/٠١/١٢
|

25 by implication=به طور ضمنی، به طور مفهومی، به طور تلویحی ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

26 باور کردن/پذیرفتن (یک دروغ، داستان، توضیح و یا بیانیه) بدون هیچگونه تردید یا مخالفتی

آکسفرد: Believe unquestioningly (a lie or unlikely assert ...
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

27 I'm from Missouri (Informal):

آدم بدبین، آدم شکاک، دیر باور
Definition: one who is not easily convinced
کسی که به سادگی متقاعد نمی شود
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

28 در نزدیکی ساحل/سواحل
در (نزدیکی) کرانه

مثال از دیکشنزی آکسفرد:
Several types of endangered sea turtles live in the waters off the Angola ...
١٣٩٨/٠١/٠٣
|

29 extension wire نیز گفته می شود
که به معنی "سیم رابط برق" و یا " سه راهی برق" می باشد
١٣٩٨/٠١/٠٣
|

30 the elements:

آکسفرد: The weather, especially strong winds, heavy rain, and other kinds of bad weather
کیمبریج: the weather, usually bad we ...
١٣٩٨/٠١/٠٣
|

31 sally out/forth
راه افتادن، حرکت کردن، رهسپار شدن

هم معنی/synonym:
set out
١٣٩٨/٠١/٠٣
|

32 sally out/forth
راه افتادن، حرکت کردن، رهسپار شدن

هم معنی/synonym:
set out
١٣٩٨/٠١/٠٣
|

33 اسم (Noun): بر اساس دیکشنری آسکفرد: A sudden clever idea به معنی
ایده ناگهانیِ هوشمندانه/خلاقانه، جرقه‌ی فکری، فکر بکر

اسم (Noun):بر اساس ...
١٣٩٨/٠١/٠٣
|

34 تست الکل ١٣٩٨/٠١/٠٢
|

35 -(ایده، نگرش، اندیشه، رفتار، و یا فعالیت) متداول، متعارف
-گرایش اصلی در مُد، نسبت به ایده ها و اندیشه ها و یا در هنر

-بر اساس دیکشنری هزاره ...
١٣٩٨/٠١/٠٢
|

36 sobriety test
تست الکل
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

37 عبارتی که به جای as luck would have it به کار می رود و هردو به معنی:
-خوشبختانه، بدبختانه ( با توجه به متن و یا موقعیت هم در معنی منفی و هم در معن ...
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

38 -خوشبختانه، بدبختانه ( با توجه به متن و یا موقعیت هم در معنی منفی و هم در معنی مثبت به کار می رود.)

-از بد ماجرا، اتفاقا
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

39 an assertive lawyer/attorney
(وکیل) کار بلد، خبره، پافشار، فعال، بی باک، جسور
١٣٩٧/١٢/٢٧
|

40 that is to say
that is
i.e
in other words
به عبارت دیگر
١٣٩٧/١٢/٢٦
|

41 thereby
in doing so
consequently
به موجب آن
در نتیجه
بدین طریق
به این ترتیب
١٣٩٧/١٢/٢٤
|

42 fall prey to (also be or become prey to)

مغلوب شدن، از پای درآمدن
تحت تاثیر قرار دادن/گرفتن
١٣٩٧/١٢/٢٤
|

43 -از دست دادن شان و منزلت اجتماعی

-دیکشنری هزاره: کوچک شدن، تحقیر شدن، خوار و خفیف شدن
١٣٩٧/١٢/٢٤
|

44 (در پژوهش ها و تحقیقات علمی ادبی) پیشینه‌ی تحقیق
که به صورت
Review of the Literature
Literature Review
Background
و یا
Theoretic ...
١٣٩٧/١٢/٢٤
|

45 American English: make a fuss of somebody/something (British English: make a fuss over somebody/something)

آریان پور: (عامیانه) سنگ کسی یا چ ...
١٣٩٧/١٢/٢٣
|

46 -پیروزی بدتر از شکست
-پیروزی همراه با تلفات بسیار
١٣٩٧/١٢/٢١
|

47 lose track of sb/sth
دیکشنری هزاره: رد کسی/چیزی را گم کردن، با کسی/چیزی در تماس ماند، رابطه خودرا با کسی/چیزی از دست دادن

keep track of sb ...
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

48 keep track of sb/sth
دیکشنری هزاره: رد کسی/چیزی را نگه داشتن، با کسی/چیزی در تماس ماندن، رابطه خود را با کسی/چیزی حفظ کردن

lose track of sb ...
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

49 دیکشنری هزاره: (محاوره) از زیر مسئولیت در ر فتن، کاسه کوزه ها را سر دیگری شکستن، مسئولیت ها را به گردن دیگری انداختن، ١٣٩٧/١٢/٢٠
|

50 کارمند بانک
( قبلا در بانک ها هر شخص مسئول کار خاصی بود اما اکنون به صورت قبل نیست چون هر باجه به ترتیب شماره و یا نوبت کار مراجعه کنندگان را انجا ...
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

51 یک عبارت غیر رسمی به معنی:
بر باد رفتن
دود هوا شدن
به ( سر)انجام نرسیدن
به نتیجه نرسیدن یا نتیجه ندادن
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

52 -به شرایط/نقطه حاد رسیدن
-دیکشنری هزاره: (بحران و ...) به اوج خود رسیدن، به بدترین شکل ممکن در آوردن
-دیکشنری آریان پور: بحرانی شدن
١٣٩٧/١٢/١٩
|

53 -به شرایط/نقطه حاد رسیدن
-دیکشنری هزاره: (بحران و ...) به اوج خود رسیدن، به بدترین شکل ممکن در آوردن
-دیکشنری آریان پور: بحرانی شدن
١٣٩٧/١٢/١٩
|

54 تیم اصلی مدرسه، دانشکده یا دانشگاه که در مسابقات و رقابت ها (معمولا ورزشی) شرکت می کند ١٣٩٧/١٢/١٨
|

55 Alumni : جمع
(مرد یا زن) فارغ التحصیل یا دانش آموخته در یک مدرسه، دانشکده، یا دانشگاه
دانش آموز یا دانشجویی (مرد یا زن) که تحصیلات خود را به پا ...
١٣٩٧/١٢/١٨
|

56 -حساب کار را دست کسی دادن
-روی کسی را کم کردن
-دیکشنری آریانپور: سر جای خود نشاندن، (غرور یا جاه طلبی کسی را) کم کردن
-دیکشنری هزاره: باد کس ...
١٣٩٧/١٢/١٨
|

57 -قرار گرفتن، جای گرفتن

-داشتن نگرش، عادت، عقیده، ایده و ... که به صورت قوی در ذهن یا درون یک فرد وجود دارد و به سادگی قابل تغییر نیست
١٣٩٧/١٢/١٥
|

58 -نتیجه مطلوب داشتن
-نتیجه دادن
-به موفقیت رسیدن
-موثر بودن
-مثمر ثمر واقع شدن
١٣٩٧/١٢/١٣
|

59 برگ تقلب ١٣٩٧/١٢/١٣
|

60 همچنین crackdown که به صورت عبارت crackdown (crack down) on/against استفاده می شود و بر اساس دیکشنری آریان پوربه معنی:

-شدت عمل، سختگیری بیش ...
١٣٩٧/١٢/١٣
|

61 -لوازم و وسایل مورد نیاز برای یک حرفه یا شغل

-اسباب تجارت
١٣٩٧/١٢/١١
|

62 -تلاش برای رای آوردن
-کاندید شدن در انتخابات
١٣٩٧/١٢/١٠
|

63 -آزارطلب، مازوکیست
-فردی که از فعالیت های دردناک و آزار دهنده لذت می برد
-فردی که از آزار دیدن توسط فرد دیگری لذت می برد
١٣٩٧/١٢/١٠
|

64 حزب پارلمانی
parliamentary party
١٣٩٧/١٢/١٠
|

65 از این حیث که
از این جهت که
از این نظر که
بدین طریق که
بدین معنی که
١٣٩٧/١٢/٠٢
|

66 -کتاب اصول و مبانی
-کلیات جامع
١٣٩٧/١١/١٢
|

67 بیش از هر زمانی
بیشترین حد تاکنون
در حد بی سابقه ای
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

68 (مقام مسئول، رییس جمهور، دولت و ...) وقت، حاضر، فعلی

مثلا: رییس جمهور وقت، نخست وزیر فعلی
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

69 -کسی را (بطورقطعی) به باور رساندن
-کسی را متقاعد کردن
-نظر کسی را برگرداندن
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

70 با شایستگی
در حد خیلی خوب یا عالی
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

71 -قدرت مطلق یا اختیار کامل داشتن

-قوی ترین فرد در یک گروه بودن

-تصمیم گیرنده‌ی نهایی بودن
١٣٩٧/١٠/١٨
|

72 با داد و فریاد چیزی را گفتن
با صدای بلند گفتن
جار زدن

The boys were not shy about trumpeting their successes
ترجمه اینجانب: پسرها خجا ...
١٣٩٧/١٠/١٨
|

73 -خود را خیلی عصبانی، ناراحت و ... کردن

-به حالت خاصی (مخصوصا حالت عاطفی) رفتن
١٣٩٧/١٠/١٨
|

74 -خود را خیلی عصبانی، ناراحت و ... کردن

-به حالت خاصی (مخصوصا حالت عاطفی) رفتن
١٣٩٧/١٠/١٦
|

75 نداشتن هیچ حق انتخابی
انتخاب اجباری
١٣٩٧/١٠/١٢
|

76 1. چیزی که توجه عموم را به خود جلب کند.

2. عمل یا حرکتی غیر عادی و یا از قبل برنامه ریزی شده که برای جلب توجه مردم به یک فرد خاص یا کالا یا شر ...
١٣٩٧/١٠/١٠
|

77 سایر معانی:
سوپروایزر
ناظر
١٣٩٧/١٠/١٠
|

78 (در زبان آمرکایی) بهیار ارتش

بر اساس تعریف دیکشنری لانگمن:
someone in the army who is trained to give medical treatment
بر اساس تعریف دی ...
١٣٩٧/١٠/١٠
|

79 feel(ing) no pain

بر اساس فرهنگ زبان Collins یک واژه‌ی خودمانی
و بر اساس واژه نامه آنلاین Dictionary.com یک اصطلاح غیررسمی/خودمانی
به م ...
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

80 (در بوکس) محکمتر یا بهتر ضربه یا مشت زدن

حریف(تر) بودن
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

81 کسی را به چالش کشیدن یا دعوت کردن
کسی را به مبارزه دعوت کردن یا طلبیدن
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

82 چشم بسته خرید کردن ١٣٩٧/٠٨/٢٧
|

83 چریک ١٣٩٧/٠٨/٢٦
|

84 دول محور ١٣٩٧/٠٨/٢٦
|

85 خودکار نوک ساچمه‌ای یا به‌ زبان عام "خودکار" ١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

86 دست از سر کسی برداشتن ١٣٩٧/٠٤/١٦
|