برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میثم نبی پور

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 اتمسفر خورشید

Cambridge definition/meaning:
a circle of light that can sometimes be seen around the moon at night, or around the sun durin ...
١٣٩٨/١٠/٢٩
|

2 متخصص اخترفیزیک
متخصص فیزیک اختری/ستاره شناسی

اما از نظر اینجانب "متخصص فیزیک نجومی" و "متخصص اخترفیزیک" معادل های بهتری می باشند.
١٣٩٨/١٠/١٤
|

3 wreak havoc/mayhem/destruction (on something)

wreak havoc: خرابی/ویرانی به بار آوردن
دست خوش مصیبت کردن

مثال از دیکشنری کیمبریج:
...
١٣٩٨/١٠/٠٨
|

4 معنی: نوعی جراحی مغز که در گذشته برای درمان بیماری‌های ذهنی و یا مشکلات روانی انجام می شده که در آن قسمتی از بخش قدامی مغز (که زیر استخوان پیشانی ق ... ١٣٩٨/١٠/٠١
|

5 همچنین: once for all

1. دیکشنری هزاره: برای همیشه، برای دفعه‌ی آخر،
معنی اینجانب: بلاخره
هم معنی آکسفرد: for always, forever, permanent ...
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

6 غلاف کردن اسلحه

holster your weapon: اسلحه‌ات رو غلاف کن
١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

7 کسب و کار (معمولا نوپا) ١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

8 کالبدشکافی، تشریح جسد
هم معنی: autopsy
تعریف:An examination of a dead body to determine the cause of death
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

9 run (or take) its course
(معمولا در مورد بیماری) مراحل خود را طی کردن

Complete its natural development without interference
to develop a ...
١٣٩٨/٠٥/١٣
|

10 روابط عمومی

کیمبریج:

the relationship that a company, organization, etc. has with the people who live in the area in which it operates
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

11 have (or get) cold feet

آریان پور: ترسیدن، دستخوش واهمه شدن
معادل های اینجانب با توجه به تعاریف در فرهنگ های انگلیسی:
خونسری، اعتماد به ...
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

12 فرهنگ هزاره: خم به ابرو نیاوردن، (در برابر مشکلات) خونسردی خود را حفظ کردن، طاقت آوردن، لب نجنباندن
فرهنگ آریان پور: (عامیانه) علی زغم مشکلات جرات ...
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

13 بشر دوست، نوع پرست، انسان دوستانه، نوع دوستانه، خیریه، نیکوکاری

هم معنی:
public-spirited, philanthropic

١٣٩٨/٠٥/٠٥
|

14 the Chief Executive
در ایالات متحده: رییس جمهور
١٣٩٨/٠٥/٠٥
|

15 اقلیت تندرو

بر اساس دیکشنری آکسفرد:
An extreme or eccentric minority within society or a group
بر اساس دیکشنری لانگمن:
the small grou ...
١٣٩٨/٠٥/٠٥
|

16 مسئول تبلیغات (برای یک شخص، کالا و یا شرکت) ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

17 organizer, stage manager*
A person who organizes and often finances concerts, plays, or operas*
a person who arranges different types of public ...
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

18 سکوت محض
سکوت کامل
١٣٩٨/٠٣/١٦
|

19 انجمنِ حمایت از حیوانات ١٣٩٨/٠٣/١٦
|

20 همچنین: heave a sigh of relief

نفس راحت کشیدن
احساس خوبی پیدا کردن
آسوده خاطر گشتن
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

21 امداد جاده(ای) ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

22 patch it/things up (with somebody)
(patch something up)

فیصله دادن، (اختلافات) حل کردن
١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

23 a tempest in a teapot/ teacup
British: a storm in a teacup

-سر و صدای زیاد درباره ی چیز کم اهمیت
-دیکشنری هزاره: (در آمریکا) هیاهوی بسی ...
١٣٩٨/٠٢/١٤
|

24 تابلوی تبلیغاتی ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

25 thumbs up (or down)
خودمانی/غیر رسمی:

انگشت شصت رو به پایین: نشان رد یا شکست و یا قبول نکردن یا نپذیرفتن چیزی
انگشت شصت رو به بالا: نش ...
١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

26 (چشمه /رودخانه) خشک شدن ١٣٩٨/٠١/٢٧
|

27 stir somebody/something up

تحریک کردن، بر انگیختن
١٣٩٨/٠١/٢١
|

28 دیکشنزی هزاره: پا روی دم مار نگذاشتن، به مسئله دامن نزدن، مسئله را مسکوت گذاشتن

دیکشنری آریان پور: گذشته ها را فراموش کردن، به حال خود گذاشتن، ...
١٣٩٨/٠١/٢١
|

29 به صورت red-letter day نیز نوشته می شود

Cambridge Definition:
INFORMAL: a special, happy, and important day that you will always remember
١٣٩٨/٠١/١٨
|

30 (باد را با خنده و خشم از دماغ بیرون دادن به نشانه‌ی تمسخر، ناراحتی و یا کم اهمیت جلوه دادن) پوزخند زدن از روی خشم و یا تمسخر و تحقیر ١٣٩٨/٠١/١٢
|

31 (در یک مهارت یا کار خاص) خوره‌ی چیزی بودن ١٣٩٨/٠١/١٢
|

32 در مورد اختراعات: در انتظار ثبت ١٣٩٨/٠١/١٢
|

33 by implication=به طور ضمنی، به طور مفهومی، به طور تلویحی ١٣٩٨/٠١/٠٩
|

34 باور کردن/پذیرفتن (یک دروغ، داستان، توضیح و یا بیانیه) بدون هیچگونه تردید یا مخالفتی

آکسفرد: Believe unquestioningly (a lie or unlikely assert ...
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

35 I'm from Missouri (Informal):

آدم بدبین، آدم شکاک، دیر باور
Definition: one who is not easily convinced
کسی که به سادگی متقاعد نمی شود
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

36 در نزدیکی ساحل/سواحل
در (نزدیکی) کرانه

مثال از دیکشنزی آکسفرد:
Several types of endangered sea turtles live in the waters off the Angola ...
١٣٩٨/٠١/٠٣
|

37 extension wire نیز گفته می شود
که به معنی "سیم رابط برق" و یا " سه راهی برق" می باشد
١٣٩٨/٠١/٠٣
|

38 the elements:

آکسفرد: The weather, especially strong winds, heavy rain, and other kinds of bad weather
کیمبریج: the weather, usually bad we ...
١٣٩٨/٠١/٠٣
|

39 sally out/forth
راه افتادن، حرکت کردن، رهسپار شدن

هم معنی/synonym:
set out
١٣٩٨/٠١/٠٣
|

40 sally out/forth
راه افتادن، حرکت کردن، رهسپار شدن

هم معنی/synonym:
set out
١٣٩٨/٠١/٠٣
|

41 اسم (Noun): بر اساس دیکشنری آسکفرد: A sudden clever idea به معنی
ایده ناگهانیِ هوشمندانه/خلاقانه، جرقه‌ی فکری، فکر بکر

اسم (Noun):بر اساس ...
١٣٩٨/٠١/٠٣
|

42 تست الکل ١٣٩٨/٠١/٠٢
|

43 -(ایده، نگرش، اندیشه، رفتار، و یا فعالیت) متداول، متعارف
-گرایش اصلی در مُد، نسبت به ایده ها و اندیشه ها و یا در هنر

-بر اساس دیکشنری هزاره ...
١٣٩٨/٠١/٠٢
|

44 sobriety test
تست الکل
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

45 عبارتی که به جای as luck would have it به کار می رود و هردو به معنی:
-خوشبختانه، بدبختانه ( با توجه به متن و یا موقعیت هم در معنی منفی و هم در معن ...
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

46 -خوشبختانه، بدبختانه ( با توجه به متن و یا موقعیت هم در معنی منفی و هم در معنی مثبت به کار می رود.)

-از بد ماجرا، اتفاقا
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

47 an assertive lawyer/attorney
(وکیل) کار بلد، خبره، پافشار، فعال، بی باک، جسور
١٣٩٧/١٢/٢٧
|

48 that is to say
that is
i.e
in other words
به عبارت دیگر
١٣٩٧/١٢/٢٦
|

49 thereby
in doing so
consequently
به موجب آن
در نتیجه
بدین طریق
به این ترتیب
١٣٩٧/١٢/٢٤
|

50 fall prey to (also be or become prey to)

مغلوب شدن، از پای درآمدن
تحت تاثیر قرار دادن/گرفتن
١٣٩٧/١٢/٢٤
|

51 -از دست دادن شان و منزلت اجتماعی

-دیکشنری هزاره: کوچک شدن، تحقیر شدن، خوار و خفیف شدن
١٣٩٧/١٢/٢٤
|

52 (در پژوهش ها و تحقیقات علمی ادبی) پیشینه‌ی تحقیق
که به صورت
Review of the Literature
Literature Review
Background
و یا
Theoretic ...
١٣٩٧/١٢/٢٤
|

53 American English: make a fuss of somebody/something (British English: make a fuss over somebody/something)

آریان پور: (عامیانه) سنگ کسی یا چ ...
١٣٩٧/١٢/٢٣
|

54 -پیروزی بدتر از شکست
-پیروزی همراه با تلفات بسیار
١٣٩٧/١٢/٢١
|

55 lose track of sb/sth
دیکشنری هزاره: رد کسی/چیزی را گم کردن، با کسی/چیزی در تماس ماند، رابطه خودرا با کسی/چیزی از دست دادن

keep track of sb ...
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

56 keep track of sb/sth
دیکشنری هزاره: رد کسی/چیزی را نگه داشتن، با کسی/چیزی در تماس ماندن، رابطه خود را با کسی/چیزی حفظ کردن

lose track of sb ...
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

57 دیکشنری هزاره: (محاوره) از زیر مسئولیت در ر فتن، کاسه کوزه ها را سر دیگری شکستن، مسئولیت ها را به گردن دیگری انداختن، ١٣٩٧/١٢/٢٠
|

58 کارمند بانک
( قبلا در بانک ها هر شخص مسئول کار خاصی بود اما اکنون به صورت قبل نیست چون هر باجه به ترتیب شماره و یا نوبت کار مراجعه کنندگان را انجا ...
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

59 یک عبارت غیر رسمی به معنی:
بر باد رفتن
دود هوا شدن
به ( سر)انجام نرسیدن
به نتیجه نرسیدن یا نتیجه ندادن
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

60 -به شرایط/نقطه حاد رسیدن
-دیکشنری هزاره: (بحران و ...) به اوج خود رسیدن، به بدترین شکل ممکن در آوردن
-دیکشنری آریان پور: بحرانی شدن
١٣٩٧/١٢/١٩
|

61 -به شرایط/نقطه حاد رسیدن
-دیکشنری هزاره: (بحران و ...) به اوج خود رسیدن، به بدترین شکل ممکن در آوردن
-دیکشنری آریان پور: بحرانی شدن
١٣٩٧/١٢/١٩
|

62 تیم اصلی مدرسه، دانشکده یا دانشگاه که در مسابقات و رقابت ها (معمولا ورزشی) شرکت می کند ١٣٩٧/١٢/١٨
|

63 Alumni : جمع
(مرد یا زن) فارغ التحصیل یا دانش آموخته در یک مدرسه، دانشکده، یا دانشگاه
دانش آموز یا دانشجویی (مرد یا زن) که تحصیلات خود را به پا ...
١٣٩٧/١٢/١٨
|

64 -حساب کار را دست کسی دادن
-روی کسی را کم کردن
-دیکشنری آریانپور: سر جای خود نشاندن، (غرور یا جاه طلبی کسی را) کم کردن
-دیکشنری هزاره: باد کس ...
١٣٩٧/١٢/١٨
|

65 -قرار گرفتن، جای گرفتن

-داشتن نگرش، عادت، عقیده، ایده و ... که به صورت قوی در ذهن یا درون یک فرد وجود دارد و به سادگی قابل تغییر نیست
١٣٩٧/١٢/١٥
|

66 -نتیجه مطلوب داشتن
-نتیجه دادن
-به موفقیت رسیدن
-موثر بودن
-مثمر ثمر واقع شدن
١٣٩٧/١٢/١٣
|

67 برگ تقلب ١٣٩٧/١٢/١٣
|

68 همچنین crackdown که به صورت عبارت crackdown (crack down) on/against استفاده می شود و بر اساس دیکشنری آریان پوربه معنی:

-شدت عمل، سختگیری بیش ...
١٣٩٧/١٢/١٣
|

69 -لوازم و وسایل مورد نیاز برای یک حرفه یا شغل

-اسباب تجارت
١٣٩٧/١٢/١١
|

70 -تلاش برای رای آوردن
-کاندید شدن در انتخابات
١٣٩٧/١٢/١٠
|

71 -آزارطلب، مازوکیست
-فردی که از فعالیت های دردناک و آزار دهنده لذت می برد
-فردی که از آزار دیدن توسط فرد دیگری لذت می برد
١٣٩٧/١٢/١٠
|

72 حزب پارلمانی
parliamentary party
١٣٩٧/١٢/١٠
|

73 از این حیث که
از این جهت که
از این نظر که
بدین طریق که
بدین معنی که
١٣٩٧/١٢/٠٢
|

74 -کتاب اصول و مبانی
-کلیات جامع
١٣٩٧/١١/١٢
|

75 بیش از هر زمانی
بیشترین حد تاکنون
در حد بی سابقه ای
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

76 (مقام مسئول، رییس جمهور، دولت و ...) وقت، حاضر، فعلی

مثلا: رییس جمهور وقت، نخست وزیر فعلی
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

77 -کسی را (بطورقطعی) به باور رساندن
-کسی را متقاعد کردن
-نظر کسی را برگرداندن
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

78 با شایستگی
در حد خیلی خوب یا عالی
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

79 -قدرت مطلق یا اختیار کامل داشتن

-قوی ترین فرد در یک گروه بودن

-تصمیم گیرنده‌ی نهایی بودن
١٣٩٧/١٠/١٨
|

80 با داد و فریاد چیزی را گفتن
با صدای بلند گفتن
جار زدن

The boys were not shy about trumpeting their successes
ترجمه اینجانب: پسرها خجا ...
١٣٩٧/١٠/١٨
|

81 -خود را خیلی عصبانی، ناراحت و ... کردن

-به حالت خاصی (مخصوصا حالت عاطفی) رفتن
١٣٩٧/١٠/١٨
|

82 -خود را خیلی عصبانی، ناراحت و ... کردن

-به حالت خاصی (مخصوصا حالت عاطفی) رفتن
١٣٩٧/١٠/١٦
|

83 نداشتن هیچ حق انتخابی
انتخاب اجباری
١٣٩٧/١٠/١٢
|

84 1. چیزی که توجه عموم را به خود جلب کند.

2. عمل یا حرکتی غیر عادی و یا از قبل برنامه ریزی شده که برای جلب توجه مردم به یک فرد خاص یا کالا یا شر ...
١٣٩٧/١٠/١٠
|

85 سایر معانی:
سوپروایزر
ناظر
١٣٩٧/١٠/١٠
|

86 (در زبان آمرکایی) بهیار ارتش

بر اساس تعریف دیکشنری لانگمن:
someone in the army who is trained to give medical treatment
بر اساس تعریف دی ...
١٣٩٧/١٠/١٠
|

87 feel(ing) no pain

بر اساس فرهنگ زبان Collins یک واژه‌ی خودمانی
و بر اساس واژه نامه آنلاین Dictionary.com یک اصطلاح غیررسمی/خودمانی
به م ...
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

88 (در بوکس) محکمتر یا بهتر ضربه یا مشت زدن

حریف(تر) بودن
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

89 کسی را به چالش کشیدن یا دعوت کردن
کسی را به مبارزه دعوت کردن یا طلبیدن
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

90 چشم بسته خرید کردن ١٣٩٧/٠٨/٢٧
|

91 چریک ١٣٩٧/٠٨/٢٦
|

92 دول محور ١٣٩٧/٠٨/٢٦
|

93 خودکار نوک ساچمه‌ای یا به‌ زبان عام "خودکار" ١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

94 دست از سر کسی برداشتن ١٣٩٧/٠٤/١٦
|