برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

محمدرضا فیروزجایی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 بهترین ترجمه همون توسری‌خور هست ١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

2 به دام افتادن/انداختن ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

3 در مازندران کُماج نام دارد ١٣٩٨/٠٣/١٣
|

4 کوهساری ١٣٩٨/٠٣/١٣
|

5 پیاپی ١٣٩٨/٠٣/١٣
|

6 ترتیبی
پی در پی
زنجیره‌ای
١٣٩٨/٠٣/١٣
|

7 جای جای ١٣٩٨/٠٣/١١
|

8 تحکیم کردن تقویت کردن ١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

9 درباره‌ی عکس و تصویر: واضح ١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

10 خبر چیزی را دادن ١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

11 علامت چیزی بودن ١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

12 توفان ١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

13 operated, moved, or controlled by a specified person or source of power. ١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

14 خیلی زیاد
خیلی قوی
١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

15 چگالش ١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

16 پربرکت، پرمحصول، برمایه ١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

17 درویدن ١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

18 مسدود کننده (؟) ١٣٩٨/٠٢/٢٨
|

19 To a small degree; not considerably ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

20 ۱. اشاره کردن، تلویحاً گفتن، به طور ضمنی گفتن (که)، به طور ضمنی فهماندن (که)
۲. حاکی بودن از، اشاره داشتن بر، علامتِ ... بودن، دالِّ برو ... بودن، ...
١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

21 قطر ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

22 باردار
(چارجد پارتیکل)
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

23 (of colour or lighting) soft and restrained ١٣٩٨/٠٢/١٠
|

24 عصبیت ١٣٩٧/١١/٢٠
|

25 �میدان جاذبه‌ی سیاره� اشتباه است. باید به �میدان مغناطیسی سیاره که ذرات باردار در آن به دام می‌افتند� تغییر پیدا کند ١٣٩٧/١١/١٧
|

26 مغناطیس‌کره ١٣٩٧/١١/١٧
|

27 کاوش، کاویدن ١٣٩٧/١١/٠٤
|

28 Neurotic ١٣٩٧/١١/٠٤
|

29 نادر ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

30 نشان (اختصاصی) ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

31 کسی که به فضا و نجوم علاقه دارد ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

32 جگرسوز ١٣٩٧/٠٥/١٣
|

33 طوفان و گردباد هم می‌تواند معنی دهد
Dust devils
١٣٩٧/٠٥/١١
|

34 ساختارشکن ١٣٩٧/٠٥/١١
|

35 بخش
Section, part
١٣٩٧/٠٥/١٠
|

36 دپارتمان ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

37 از پرده‌های دوازده‌گانه اصلی موسیقی سنتی ایرانی که پس از تحول موسیقی سنتی بصورت گوشه‌ای در دستگاه نوا درآمد.
در آینه‌ی اشعار حضرت مولانا این‌چنین ...
١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

38 دنبال کردن (مثلاً تغییرات چیزی را) ١٣٩٧/٠٤/٠٨
|

39 تخم ١٣٩٧/٠٤/٠٨
|

40 Denoting a mutually beneficial relationship between different people or groups:
the reader can have a symbiotic relationship with the writer
١٣٩٧/٠٤/٠٦
|

41 غیرواقعی ١٣٩٧/٠٣/٢٩
|

42 بیرون زدگی مثل: disk bulge (دیسک کمر) ١٣٩٧/٠٣/٢٩
|

43 در دستورهای پخت غذا هم بکار می‌ره:
Yield: 20 cop cake
١٣٩٧/٠٣/١٨
|

44 حیات فرازمینی ١٣٩٧/٠٣/١٧
|

45 غول‌پیکر ١٣٩٧/٠٣/١٣
|

46 (اغلب بمعنی منفی) چیزی که به چیزی بزرگتر یا مهمتر اضافه یا متصل شده است. ١٣٩٧/٠٣/١٣
|

47 قاعدتاً ١٣٩٧/٠٣/١٣
|

48 شانسی
تصادفی
پیش‌بینی‌ناپذیر
١٣٩٧/٠١/٣١
|

49 تهیه‌کنندگان ١٣٩٧/٠١/١٠
|

50 کلک‌باز. دورو. ١٣٩٧/٠١/٠٥
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 imply
• Are you implying that I cheated?
• می‌خواهی بگویی من تقلب کرده‌ام؟
١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

2 arranged
• He arranged the books on the desk.
• او کتاب‌ها را روی میز چید.
١٣٩٧/٠٧/٢١
|