انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

محمدرضا فیروزجایی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 بهترین ترجمه همون توسری‌خور هست ١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

2 به دام افتادن/انداختن ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

3 در مازندران کُماج نام دارد ١٣٩٨/٠٣/١٣
|

4 کوهساری ١٣٩٨/٠٣/١٣
|

5 پیاپی ١٣٩٨/٠٣/١٣
|

6 ترتیبی
پی در پی
زنجیره‌ای
١٣٩٨/٠٣/١٣
|

7 جای جای ١٣٩٨/٠٣/١١
|

8 تحکیم کردن تقویت کردن ١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

9 درباره‌ی عکس و تصویر: واضح ١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

10 خبر چیزی را دادن ١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

11 علامت چیزی بودن ١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

12 توفان ١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

13 operated, moved, or controlled by a specified person or source of power. ١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

14 خیلی زیاد
خیلی قوی
١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

15 چگالش ١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

16 پربرکت، پرمحصول، برمایه ١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

17 درویدن ١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

18 مسدود کننده (؟) ١٣٩٨/٠٢/٢٨
|

19 To a small degree; not considerably ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

20 ۱. اشاره کردن، تلویحاً گفتن، به طور ضمنی گفتن (که)، به طور ضمنی فهماندن (که)
۲. حاکی بودن از، اشاره داشتن بر، علامتِ ... بودن، دالِّ برو ... بودن، ...
١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

21 قطر ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

22 باردار
(چارجد پارتیکل)
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

23 (of colour or lighting) soft and restrained ١٣٩٨/٠٢/١٠
|

24 عصبیت ١٣٩٧/١١/٢٠
|

25 �میدان جاذبه‌ی سیاره� اشتباه است. باید به �میدان مغناطیسی سیاره که ذرات باردار در آن به دام می‌افتند� تغییر پیدا کند ١٣٩٧/١١/١٧
|

26 مغناطیس‌کره ١٣٩٧/١١/١٧
|

27 کاوش، کاویدن ١٣٩٧/١١/٠٤
|

28 Neurotic ١٣٩٧/١١/٠٤
|

29 نادر ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

30 نشان (اختصاصی) ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

31 کسی که به فضا و نجوم علاقه دارد ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

32 جگرسوز ١٣٩٧/٠٥/١٣
|

33 طوفان و گردباد هم می‌تواند معنی دهد
Dust devils
١٣٩٧/٠٥/١١
|

34 ساختارشکن ١٣٩٧/٠٥/١١
|

35 بخش
Section, part
١٣٩٧/٠٥/١٠
|

36 دپارتمان ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

37 از پرده‌های دوازده‌گانه اصلی موسیقی سنتی ایرانی که پس از تحول موسیقی سنتی بصورت گوشه‌ای در دستگاه نوا درآمد.
در آینه‌ی اشعار حضرت مولانا این‌چنین ...
١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

38 دنبال کردن (مثلاً تغییرات چیزی را) ١٣٩٧/٠٤/٠٨
|

39 تخم ١٣٩٧/٠٤/٠٨
|

40 Denoting a mutually beneficial relationship between different people or groups:
the reader can have a symbiotic relationship with the writer
١٣٩٧/٠٤/٠٦
|

41 غیرواقعی ١٣٩٧/٠٣/٢٩
|

42 بیرون زدگی مثل: disk bulge (دیسک کمر) ١٣٩٧/٠٣/٢٩
|

43 در دستورهای پخت غذا هم بکار می‌ره:
Yield: 20 cop cake
١٣٩٧/٠٣/١٨
|

44 حیات فرازمینی ١٣٩٧/٠٣/١٧
|

45 غول‌پیکر ١٣٩٧/٠٣/١٣
|

46 (اغلب بمعنی منفی) چیزی که به چیزی بزرگتر یا مهمتر اضافه یا متصل شده است. ١٣٩٧/٠٣/١٣
|

47 قاعدتاً ١٣٩٧/٠٣/١٣
|

48 شانسی
تصادفی
پیش‌بینی‌ناپذیر
١٣٩٧/٠١/٣١
|

49 تهیه‌کنندگان ١٣٩٧/٠١/١٠
|

50 کلک‌باز. دورو. ١٣٩٧/٠١/٠٥
|

51 قلعه ١٣٩٦/١٢/٢٧
|

52 شرمنده ١٣٩٦/١٢/٢٧
|

53 وارد شدن ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

54 کامپیوتر و نرم‌افزار: دستی ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

55 ثبت کردن (عکس و تصویر) ١٣٩٦/١٢/١٢
|

56 نگاه، دید، دیدگاه ١٣٩٦/١٢/١٢
|

57 در پای متون علمی پیش از نام نویسندگان و پژوهشگران به همراه : یعنی گزارش، پژوهش: (توسط فلانی) ١٣٩٦/١٢/١٢
|

58 ارائه کردن ١٣٩٦/١٢/١١
|

59 انگار ١٣٩٦/١٢/١١
|

60 در عکاسی: تقویت رنگ، بهبود رنگ، اشباع رنگ ١٣٩٦/١٢/١١
|

61 نوردهی زیاد (عکاسی) ١٣٩٦/١٢/١١
|

62 نوردهی زیاد (عکاسی) ١٣٩٦/١٢/١١
|

63 نوردهی کم (عکاسی) ١٣٩٦/١٢/١١
|

64 هم‌معنی نوباوه ١٣٩٦/١٢/١٠
|

65 احتمالاً ١٣٩٦/١٢/١٠
|

66 شکار کرد ١٣٩٦/١٢/١٠
|

67 مخلوط کردن
مخلوط شدن
در هم شدن
١٣٩٦/١٢/٠٩
|

68 در هم شدن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

69 صاحب امتیاز (در عکاسی و...) ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

70 شایان توجه ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

71 ته‌نشین شدن ١٣٩٦/١٢/٠٨
|

72 از هم باز شدن ١٣٩٦/١٢/٠٨
|

73 همتا، شریک ١٣٩٦/١٢/٠٨
|

74 دیرگاه، دیرگاهی، دیرزمان، دیرزمانی
البته به گمانم ترکیب واژه‌ فارسی دیر با عربی زمان چندان درست ننماید، پس دیرگاه بسیار خوش‌ساخت و خوش‌تراش‌تر و ه ...
١٣٩٦/١٢/٠٨
|

75 خواستگاه آرمان و آرزو ١٣٩٦/١٢/٠٨
|

76 Peridot ١٣٩٦/١٢/٠٧
|

77 تیم ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

78 جدی، پیگیر ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 imply
• Are you implying that I cheated?
• می‌خواهی بگویی من تقلب کرده‌ام؟
١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

2 arranged
• He arranged the books on the desk.
• او کتاب‌ها را روی میز چید.
١٣٩٧/٠٧/٢١
|