انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

ن م

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 حیف! ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

2 خونگرم ١٣٩٨/٠٥/١٨
|

3 (wine growing) is the cultivation and harvesting of grapes. ١٣٩٨/٠٥/١٠
|

4 به نظر من این کلمه ا ونقدری که توی ترجمه گفته شده بار منفی نداره
پس همون ناقلا وبازیگوش و پرشیطنت براش ترجمه بهتریه
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

5 وقت تلف کن ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

6 توی فروشگاه ها به کالاهایی که تخفیف خورده هم میگن
معناش میشه تخفیف ویژه
١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

7 تحت پیگرد قانونی قرار دادن ١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

8 قول و عهد و پیمان ١٣٩٨/٠٤/١٧
|

9 (of a driver or car) lose control, especially in a skid.
"he oversteered on the correction, then lost it entirely and spun out"
١٣٩٨/٠٤/٠١
|

10 (a car) slides and makes a turn rapidly in an un- controlled way ١٣٩٨/٠٤/٠١
|

11 سیر شدن به معنای انزجار
مثلا من ازت سیر شدم
١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

12 paper getting stuck in a photocopier, fax ma- chine, or printer ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

13 cut meat into pieces taking out bones and orga ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

14 Convince
متقاعد کردن
١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

15 گردنبند ١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

16 مردی که زمان و پول زیادی را صرف زیبایی ظاهر خود می‌کند
منبع ویکی پدیا
١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

17 مرکز زیبایی ، سال زیبایی ١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

18 Merry go round ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

19 Cool , fashionable
به روز ، باحال
١٣٩٨/٠١/٢١
|

20 فوق برنامه ١٣٩٧/١٢/٢٠
|

21 to go without sleep for a long period of time

اختلال محرومیت از خواب
١٣٩٧/١٢/١٩
|

22 a sleep disorder where the breathing is irregular ١٣٩٧/١٢/١٩
|

23 عروسک پارچه ای که داخلشو با الیاف یا پنبه پر میکنند ١٣٩٧/١٢/١٩
|

24 عروسک های زیبا با ظاهر انسان ١٣٩٧/١٢/١٩
|

25 چینی ، سرامیکی ١٣٩٧/١٢/١٩
|

26 عروسک شخصیت های قوی و نیرومند مث بتمن ١٣٩٧/١٢/١٩
|

27 خمیر بازی ١٣٩٧/١٢/١٩
|

28 a type of scissors for use on plants
قیچی باغبانی
١٣٩٧/١٢/١٩
|

29 a person who spends everyday at the beach
ادمی که همش تو ساحله
١٣٩٧/١٢/١٨
|

30 تیوپ بادی استخر که عموما دور کمر بچه ها قرار داده میشه که روی اب شناور بمونن و اشکال مختلفی دادن مثل حلقه ها و باروبندها ١٣٩٧/١٢/١٨
|

31 جاگیر شدن یا مستقر شدن ١٣٩٧/١٢/١٨
|

32 کمد لباس دیواری یا توکار ١٣٩٧/١٢/١٤
|

33 کمد لباس ١٣٩٧/١٢/١٤
|

34 Baby shower مهمانی زنانه که قبل از تولد نوزاد برگزار شده و وسایل سیسمونی را به مادر هدیه میدن
Bridal shower مهمانی قبل عروسی که به عروس و داماد جه ...
١٣٩٧/١٢/١٤
|

35 تخت حفاظ دار کودک
١٣٩٧/١٢/١٤
|

36 پیشبند ١٣٩٧/١٢/١٤
|

37 Someone concerned with living a healthy lifestyle
ترجمه فارسیش دقیقا همونه که دوستمون اقا پیمان فرمودن
١٣٩٧/١٢/١٤
|

38 شیر بدون چربی یا fat free milk
انواع دیگر شیر عبارتند از :
Whole milk یا شیر کامل یا پرچرب
2% milk یا شیر دو درصد چربی
١٣٩٧/١٢/١٤
|

39 باران سبک ، باران نم نم ١٣٩٧/١٢/٠٥
|

40 اصطلاح بریتیش برای بارش شدید ١٣٩٧/١٢/٠٥
|

41 لارج ، ولخرج ١٣٩٧/١٢/٠٥
|

42 وصول ، دریافت ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

43 تاس ریختن ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

44 جوراب ساق دار که اسم هرشخص روی ان نوشته میشه و در کریسمس هدیه هر فرد را داخل جوراب با نام خودش قرار میدهند ١٣٩٧/١١/٣٠
|

45 عید مقدسان (بزرگداشتِ همهٔ مقدسین و جشن همهٔ مقدسین)[۳] یک جشنِ بزرگداشت در روز یکم نوامبر توسطِ کلیسای کاتولیک است و در نخستین یکشنبه پس از عید پنجا ... ١٣٩٧/١١/٢٥
|

46 مراسم قاشق زنی در هالویین
کودکان کاستوم یا لباس مبدل پوشیده و درب خانه های مختلف را زده و با گفتن این جمله شکلات دریافت میکنند
تریک به معنای شی ...
١٣٩٧/١١/٢٥
|

47 Tolerate
تحمل کردن
١٣٩٧/١١/٢٣
|

48 صفتی برای افراد باسلیقه در زمینه مد و لباس که میدانند چه لباس هایی را با هم ست کنند ١٣٩٧/١١/٢٣
|

49 پاپوش راحتی و سبک که داخل خانه پوشیده میشود ١٣٩٧/١١/٢٣
|

50 دل و روده
دل و جیگر
شجاعت
معادل brave و. Courage
مثال
I never had the guts to tell you
١٣٩٧/١١/٢٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 bushed
• The trip completely bushed her.
• سفر کاملا خسته اش کرد
١٣٩٨/٠٥/١١
|

2 bushed
• I'm bushed. Let's call it a day.
• من خیلی خسته ام بیایید ساعت کاری را تمام کنیم
١٣٩٨/٠٥/١١
|